Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2683

رويکردي انساني به شکل دهي فضاهاي شهري

(مقالات گذشته-پاییز 1385)

شکل دهي به فضاهاي متأثر از نگاه طراحان و برنامه‌ريزان به انسان و جهان است. پس از ارائه تفاوت در ويژگي‌هاي شکل‌گيري و شکل دهي فضاهاي شهري اين مقاله اين نظريه را ارائه مي‌دهد که طراحان شهري به شکل‌دهي و شکل‌گيري فضاهاي شهري مي‌پردازند پس از تحليل فرايند شکل‌دهي به فضاهاي شهري و با مروري بر ادبيات طراحي شهري معاصر جهان دو رويکرد اصلي در طراحي شهري معاصر تشخيص داده مي‌شود: رويکردي نخبه‌گرا و قطعيت نگر و رويکردي عملکردي. اين مقاله با شناخت ويژگي‌ها و تحليل هريک از دو رويکرد به معرفي ويژگي‌هاي آنچه در اين مقاله به عنوان رويکردي انساني به شکل‌دهي فضاهاي شهري، مبتني بر نگرش نوع عملکردي است مي‌پردازد در قالب رويکردي انساني به طراحي شهري که مبتني بر شناخت انگيزش و نيازهاي انساني است دو نگره انگيزش مبنا و فرهنگ مبنا معرفي و ارائه مي‌گردد مقاله با تأکيد بر ويژگي‌هاي نگره انگيزش مبنا به طراحي شهري به عنوان بستر اصلي رويکردانساني به شکل دهي فضاهاي شهري، اهميت و نقش فرهنگ را در فرايند شکل‌گيري و شکل دهي فضاهاي شهري نيز مورد تأکيد قرار مي‌دهد.

شناخت رويکردهاي مختلف به طراحي و شکل‌دهي فضاهاي شهري تأثير بسيار در تدوين اهداف و سياست‌هاي طراحي شهري دارد اگرچه رويکردهاي مختلف و متفاوتي در چگونگي شکل دهي به فضاهاي شهري ارائه شده است اما جهت استفاده طراحان شهري به وضوح تبيين و توضيح داده نشده و يا نتوانسته‌اند رويکردي جامع و قابل اعتماد جهت بهره‌مندي طراحان شهري ارائه نمايند. مروي بر فرايند شکل‌دهي به فضاهاي شهري مؤيد اين نظر است که ديدگاه هاي متفاوت به انسان و محيط و تعامل اين دو در ساخت محصول نهايي که همان فضاهاي شهري است مؤثر يبوده است از اين رو شناخت، تجزيه و تحليل و طراحي يا شکل‌‌دهي به فضاهاي شهري نيازمند شناخت انسان، انگيزه هاي او و توجه به چگونگي ارضاء اين نيازها در تعامل با محيط کالبدي است.‌آگاهي از قابليت هاي بالقوه محيط کالبدي (شکلي، معنايي، زيست محيطي، فرهنگي و عملکردي) و چگونگي تعامل انسان با آن قابليت ها ما را به شناخت فرايند آفرينش و طراحي فضاها و مکان‌هاي شهري هدايت مي‌‌نمايد. براي مثال، هويت مکان از طريق انجام تغييرات متناسب با نيازهاي انساني در تعامل با قابليت‌هاي محيط کالبدي معنا مي يابد. از اينرو هويت هر مکان شهري و توسعه فضايي و غير فضايي محيط انساني پيوندهاي ناگسستني با خواست‌هاي انساني دارد.

اگرچه انسان از نگاه جغرافياييي زيستي و محيط فرهنگي در بستر زمان در شرايط متفاوت به سر مي‌برند اما در بسياري از نيازهاي اساسي خويش وجه اشتراک دارند رويکرد انساني به طراحي شهري توجه به نيازهاي مشترک مردم در بستر زمان را در جهت توسعه پايدار فضاهاي شهري در فرهنگ‌ها و اقليم‌هاي متفاوت سرلوحه اقدامات خويش قرار مي‌دهد. توجه برنامه‌ريزان و طراحان شهري به نقش خواست‌هاي انساني در توسعه زندگي جمعي آن قادر مي‌سازد تا در جهت توسعه پايدار کالبدي، فرهنگي، زيست محيطي و اقتصادي الگوهاي مناسب را ارائه نمايند. 

شکل‌گيري و شکل‌دهي فضاهاي شهري


قبل از بررسي ديدگاه‌ها و رويکردها به طراحي فضاهاي شهري تفکيک فرايند ساخت فضاهاي شهري ضروري است دو گونه از طراحي فضاهاي شهري قابل تشخيص است.

 Fazasazie -shahri -1va2

  1. طراحي و يا ساخت و شکل‌گيري فضا طي فرايندي نسبتاً‌طولاني در بستر زمان و لذا شکل‌گيري خود جوش و غير رسمي فضا
  2. طراحي شهري به گونه‌اي رسمي و آگاهانه يا به تعبير ديگر شکل‌دهي به فضا

در گونه اول ويژگي‌هاي زير قابل بررسي است:

  1. استفاده از گونه‌هاي محدود از لحاظ فرم و فضا د رجهت ساخت شهر
  2. يادگيري از طريق انجام کار و يا روش آزمون و خطا
  3. توسعه براساس تجربه
  4. وجود هنجارها و معيارهاي ثابت در جهت ساخت شهر
  5. عدم تأکيد بر خلاقيت در طراحي و ساخت
  6. طراحي براساس ناخودآگاه انساني طي زماني نسبتاً طولاني
  7. دست‌يابي به فرم و ظاهري يکدست و يکپارچه در شهر
  8. ارائه نظامي غير هندسي و شبکه‌اي ودر عين حال طبيعي در شکل شهر و يا مجتمع زيستي
  9. توجه و اولويت به خواست‌هاي جمعي به جاي خواست‌هاي فردي
  10. بهره‌گيري از مصالح بومي
  11. تأکيد بر جنبه‌‌هاي زيستي و اقليمي

در گونه دوم يا همان شکل‌دهي به فضاهاي شهري ويژگي‌هاي زير قابل بررسي است:

  1. توجه به نمايش خلاقيت‌هاي فردي در طراحي
  2. نظم بخشي براساس قوانين و مقررات و دستورالعمل‌هاي از قبل تدوين شده
  3. توسعه براساس برنامه
  4. توجه بر ارزش اقتصادي و مادي زمين جهت توسعه کالبدي شهر
  5. توجه به خواست‌هاي فردي به جاي خواستهاي جمعي
  6. بهره‌گيري از گونه‌هاي مختلف ساختماني در طراحي فضاهاي شهري
  7. نقش ابزاري اقليم در شکل‌دهي فضا
  8. کنترل شديد توسعه و ساخت شهر براساس قوانين موجود
  9. تغييرات و ساخت و ساز سريع در نظام کالبدي شهر
  10. حاکميت نظمي هندسي در ساختمان‌ها و بافت شهر
  11. شکل شهر متاثر از نظامي سلسله مراتبي در کالبد و توزيع کاربري اراضي

در حال حاضرهر دو گونه طراحي شهري در کشور ما و جود دارد علاوه بربافت‌هاي کهن شهري و روستايي، فضاها و شهرهاي حاصل از اسکان به اصطلاح «غير رسمي» در شهرها منعکس کننده فرايندي خودجوش، طبيعي و مبتني بر شکل گيري است از سوي ديگر ايجاد شهرهاي جديد کاملاً بر فرايند و طرحي آگاهانه «رسمي» صورت پذيرفته‌اند. اين دوگونه از طراحي شهري در بستر زمان نيز امکان همنشيني را در فضاي شهر يافته‌اند. بيشتر شهرهاي کشور ما که داراي بافت هاي کهن و تاريخي بوده و در بازده زماني طولاني شکل گرفته و اکنون با اجراي (دخالت طرح‌‌هاي مختلف شهري مواجه شده‌اند مثال خوبي از همنشيني هر دو گونه از طراحي شهري محسوب مي گردند. اين دو در کنار هم مفهوم جديد شهر در کشورهاي رشد يابنده اي مانند ايران را فراهم نموده‌اند. شهر تهران، براي مثال، در مرحله‌اي از پيدايش خويش با گذار از فرايند شکل‌گيري به فرايندي مبتني بر شکل دهي در دوران معاصر دست يافته است. در شهر تهران هر دو گونه از برنامه‌ريزي طراحي شهري را مي‌توان بازشناخت.

اما از سوي ديگر، به تدريج با اجراي ضوابط ايستا و غير منعطف، حاصل از اجراي طرح‌هاي جامع و تفصيلي جهت طراحي و ساخت و ساز شهر تهران و يا ساير شهرهاي ايران، در زماني طولاني اين ضوابط خود ابزاري جهت ايجاد يک دستي در شکل و فرم آنها گرديده است لذا شهرهايي مانند تهران به تدريج باساس اجراي ضوابط ثابت در بستر سمزان اکنون فرايند شکل‌گيري را مي‌پيماد فرايندي که در آن شهر مفهوم پارادوکس «برگشت به آينده» را آنچنان که در بافت شهرهاي کهن رخ نموده بود، تجربه مي‌کند. لذا شهرهاي امروزين ما به همان ميزان که جديد به نظر مي‌رسند ممکن است شهرهايي کهن به حساب آيند. از اين رو طراحي (شکل‌دهي) فضاهاي شهري بدون تکيه بر تجربيات بدست آمده از روند شکل‌‌گيري بومي فضاهاي شهري که متناسب با خواست‌هاي واقعي وانساني پديد آمده‌اند امکان‌پذيرنخواهد بود.

چشم‌اندازي انساني به طراحي فضاهاي شهري: ديدگاه‌ها و روش‌ها

موضوع طراحي شهري مبتني بر رويکردي انساني همانا شکل‌دهي به فضاي ساخته شده مبتني بر خواست‌هاي انساني است که در برنامه طراحخي و يا شرح خدمات ارائه شده به طراحان شهري  يا مهندسين مشاور متجلي مي گردد امروزه دو رويکرد اصلي در چشم‌‌انداز توسعه، برنامه‌ريزي و طراحي آگاهانه فضاهاي شهري بستر لازم را جهت دستيابي به رويکردي انساني فراهم آورده‌اند.

 

1-رويکرد نخبه‌گرا و قطعيت نگر

2-رويکرد نو عملکردگرا

در رويکرد اول توسعه مقوله‌‌اي صرفاً بيروني تلقي شده و به نظام موجود تحميل مي‌گردد در اين رويکرد علائق مشتري و کارفرما در اولويت قرار دشاته و ارزش هاي حرفه‌اي را بر ارزرش هاي پايدار جمعي و انساني برتري مي بخشد علاوه براين، در اين رويکرد تکنولوژي هدف توسعه قرار گرفته و لذا توليد انبوه فضاها و بناهاي شهري مورد توجه است. توجه و برتري دادن به اتومبيل بر انسان در فضاهاي شهري شکل فضاهاي شهري را تحت تأثير قرار داده و ايجاد سازمان‌هاي بزرگ در قالب بناهاي حجيم سيماي شهر را دگرگون مي سازد اين رويکرد بر جنبه‌هاي هنري، زيباشناختي و شکلي متمرکز بوده و از اينرو تنها به توسعه ابعاد کالبدي فضاها تکيه دارد و به خلق فضاهايي «تماشايي» همت مي گمارد لذا به شدت نخبه‌‌‌‌گرا است و فضاهاي شهري را نه براي عموم مردم بلکه تنها براي درک گروه خاصي از مردم خلق مي نمايد طراحان در اين رويکرد غالباً ماهيتي خردورز (خردگرا) داشته و توجه خود را به محصول نهايي توسعه و طراحي متمرکز مي‌سازند.

Fazasazie -shahri -3

اين نگره طيف وسيعي از نگرش‌هاي مختلف در طراحي شهري را شامل مي‌گردد که در قالب تفکري خردگرا بيان مي‌شود. خرگراها و اخيراً‌نو خردگراها در طراحي شهري، به طور کلي، درصدد آفرينش دنيايي نو که مبتني بر جامعه‌اي آرماني است پيشنهادهاي خودر ا که البته با تفکرات و نگرش فردي طراحي تناسب کامل دارد ارائه مي‌نمايد:

 Fazasazie -shahri -4

عمده ويژگي هاي اين نگرش به طراحي شهري به طور خلاصه شامل موارد ذيل است:

  1. ايجاد فضاهاي باز وسيع و تهي از انسان در فضاههاي شهري به گونه‌اي مکانيستي
  2. تفکيک فعاليت ها
  3. نگاهي مکانيستي به جهان واقعي مانند نگاه عدسي دوربين عکاسي به فضاهاي شهري
  4. ايجاد تجسمي قوي از فضاهاي آرماني
  5. توجه به مسائل محيطي در جهت رفع نيازهاي جسماني چون کوران هوا و نور
  6. توجه به انسان متفکر و انديشمند در طراحي شهري به جاي توجه به عموم مردم و رفتارهاي روزمره آنها
  7. توجه به زندگي مبتني بر بهداشت و سلامت جسمي و تقويت قواي بدني
  8. توجه به تکنولوژي در جهت توسعه اجتماعي
  9. اعتقاد به جبريگري (معينيگري) کالبدي و قطعيت نگري جهت دستيابي به محصول طراحي شهري

 Fazasazie -shahri -5

نهضت‌هاي مختلف و طراحان شهري گوناگون تحت تأثير اين تفکر به آفرينش شکل و فرم مجتمع‌هاي زيستي در قرن بيستم پرداخته اند. از اين جمله مي توان، در قالب نضهت مدرن در طراحي شهري،به کارهاي لکربوزيه و گروه آرشيگرام (و يا طرفداران سازه‌هاي بزرگ) و متابوليست‌ها، باک مينستر فولر، پل ردولف و پائولوسولري به طور مثال اشاره کرد. در قالب نهضت پست مدرن کارها و انديشه هاي افرادي چون ريکادو بوفيل، آلدو روسي، کالين راو، کالين راو. و نيکل کوتز قابل اشاره هستند. براي مثال آلدوروسي شهر را يک اثر هنري و حاصل خلاقيت فردي، که به قول او محور عمده فهم هنري از طراحي شهري است تلقي مي‌‌نمايد زيرا به نظر او فضاها و ابنيه مهم شهري چيزي جز مصنوعات هنري نيستند.

در رويکرد دوم، توسعه مقوله‌اي دروني است اگرچه تحت تأثير عوامل بيروني نيز قرار مي‌‌گيرد. در اين نگره توجه به تمامي طيف نيازهاي انساني که در قبل بدان اشاره رفت يعني از نيازهاي جسماني،‌ابعاد ذهني و روحي يا معنايي انسان مورد نظر است (مطلبي 1998، مهندسين مشاور کوشا 1385) اين رويکرد به توسعه پايدار محيطي (برهني، 1992، 1996، دنزيگ و ستي 1972، فراي 1999، جنکز و ديگران 1996، الکين و ديگران 1991) و مشارکت مردم در فرايند شکل‌دهي به شهر اهميت خاصي قائل بوده و لذا کيفيت محيطي را برمبناي ايجاد کيفيت زندگي فردي و جمعي مردم در ارتباط با محيط زيست استوار ساخته است. به جاي توجه تنها به نياز متفکران و نخبه‌‌ها در طراحي شهري به رفتارهاي روزمره مردم در فضاهاي شهري توجه ويژه دارد به جاي توجه قطعي به محصول و شکل آن، به فرايندي منعطف و پويا جهت دست‌يابي به محصول اهميت داده و به فرايند حل مئسله در طاحي شهري معتقد است زيرا فرايند و چگونگي حل مسئله را مقدم بر طراحي شهودي قرار مي‌دهد در اين رويکرد خردگرايي جاي خودرا به تجربه‌گرايي در شناخت و شکل‌دهي فضاهاي شهري مبتني بر تجربيات حسي فضاهاي شهري مي‌دهد.

در اين رويکرد شکل و فرم محيط ساخته شده متأثر از زمينه‌هاي فرهنگي، اجتماعي،‌اقتصادي و زيست محيطي است و خواست‌هاي انساني به گونه‌‌اي در قالب شکل شهر سامان مي يابد که محيطي قابل زندگي را در شهر به جاي محيطي صرفاً براي تماشا خلق نمايد (گوتن 1358) اعتقاد به جبريگري کالبدي را رد مي‌کند و معتقد است که محيط کالبدي تعيين کننده رفتار آدمي نيست و تنها محيط براساس ارزش‌هاي و نيازهاي انساني فرصت هاي لازم را جهت بهره ‌گيري از قابليت‌هاي محيطي فراهم مي آورد. نه تنها به سلائق فردي و تأثير آن  در شخصي‌سازي فضا معتقد است اما نيازهاي جمعي (کتز 1994، آيفه 1995، 2002) را در اولويت اول خويش در طراحي و شکل‌بخشي به فضاهاي شهري قرار مي‌دهد. اين نگرش در شکل‌دهي فضاهاي شهري تعريفي نو ا زعملکرد مبتني بر تمامي نيازهاي انساني ارائه کرده است و لذا گستره معناي «عملکرد» را ژرفايي خاص بخشيده است.

پشتي‌باني اين رويکرد نگرش «تجربه گرا» به شکل دهي و طراحي شهري است که در انتهاي قرن نوزدهم و در ابتداي قرن بيستم در قالب دو نحله فکري و عملي تجلي يافت:

1-حرکت ايجاد باغ‌هاي ابنزرهاوارد در انگلستان به همراه ايده واحد همسايگي کلارنس پري (1929)، کلارنس اشتاين‌(1957) و هنري رايت که در امريکا شروع شد و سپس در سراسر قرن بيستم تداوم و به خصوص در امريکاي شمالي و اروپا گسترش يافت.

2-نهضت زيباشهرها در امريکاي شمالي و به دنبال آن نهضت شهرگراها که وام دار تفکر نظريه پردازاني مؤثر در اين نگرش چون جين ياکوبز (1961)، و کريستوفر الکساندر بود.

گروه اول  به گريز از شهر و توجه به طبيعت در ساخت فضاهاي شهري و گروه دوم توجه به خرد فضاهاي شهرهاي موجود را که متناسب با نيازهاي انساني در طول زمان شکل گرفته است مورد توجه قرار دادند. در گروه دوم علاوه بر افراد نامبرده کارهاي گوردن گالن رابرت ونچوري و دنيس اسکات براون و کارهاي اخير نو -سنت گراياني چون لئون کرير ارسکين، هرمن هرتز برگر،ع هنري رايت، استيون هال،‌جان جردي و آيان بنتلي و همکارانش از ديگر پيروان مکتب نو تجربه‌گرايي محسوب مي‌گردند سهم عهمده تئوري پردازاني چون کوين لينچ، نورنبرگ شولتز دونالد اپيليارد اسکار نيومن و جان لنگ در تبيين و توضيح اين رويکرد غير قابل انکار است طرح ‌هاي اخير نو شهرگراياني چون پتير کالتورپ دواني و پليتر زايبرک نيزدر جهت توسعه شهرهاي جديد در امريکاي شمالي د راين چارچوب فکري قابل بررسي است.

  1. به طور کلي اين نگرش در طراحي شهري د رقالب گزاره‌هايي هنجاري بر مسائل زير تأکيد دارد:
  2. مي‌‌توان جهت توسعه دانش طراحي شهري ان را بر علوم ديگر و همچنين پديدارشناسي استوار ساخت.
  3. مي‌توان نگرش سنتي و کلاسيک در طراحي شهري و الگوبداري از معماري عاميانه را دنبال کرد.
  4. مي‌‌توان گونه‌ةاي مختلف موجود در طراحي شهري را دسته‌بندي و مورد استفاده قرار داد.
  5. مي‌توان به جاي بکارگيري روشي شهودي بر روش حل مسئله درطراحي شهري تأکيد ورزيد
  6. مي بايد به تلفيق کاربري‌ها در معنابخشي به فضاهاي شهري توجه نمود.
  7. توسعه جمعي (باهمستان) مي بايد مبناي توسعه فضاهاي مسکوني و شهري قرار گيرد.
  8. مي بايد به جاي مشتري محوري به استفاده کننده از فضاها و مشارکت مردم در طراحي شهري توجه خاص نمود.

همانگونه در شکل 5 آمده است تفاوت‌هاي بسياري در دو رويکرد بالا قابل مشاهده است. نگرش نخست بر بعد فن‌آورانه طراحي شهري تأکيد مي‌ورزد در صورتي که نگرش دوم ابعاد انساني و فرهنگي مد نظر دارد اولي هنرمند محور و دومي اگرچه ابعاد شهودي و الهامي را نفي نمي‌کند اما دانشمند محوراست در نگرش نخست وجوه جسماني نيازهاي انساني مورد توجه قرار دارد ودرحاليکه در نگرش دوم علاوه بر ابعاد زيبا شناختي، ابعاد نمادين و نشانه اي فضاهاي شهري نيز اهميت مي‌يابد در نگره نخست دستيابي به محصول نهايي از مسير آفرينش يک چشم‌‌انداز فراهم مي‌گردد و لذا محصول اهميت فراوان مي يابد در صورتي که در نگره دوم دستيابي به محصول تنها از طريق گذر از فرايندي پيش بيني شده و هدفمند مسير است. لذا در اولي شناخت گونه هاي کالبدي و استفاده از آنها ترجيح داده مي شود و در دومي گونه‌شناسي فرايندهاي طراحي مهم تر تلقي مي‌گردند.

ابعاد زيست محيطي در نگرش اول کم رنگ بوده ولي در نگرش دوم جهت دستيابي به محيط پايدار توجه به ابعاد زيست محيطي اهميت مي يابد. اگرچه نگرش اول به اقليم در جهت ايجاد شرايط مناسب اهميت مي‌دهد اما د رجهت دستيابي به محيط پايدار از جنبه‌هاي عملکردي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي برنيامده است زيرا توسعه را صرفاً امري بيروني مي‌داند.

در مجموع مي‌توان گفت که شکل‌دهي به فضاهاي شهري علاوه بر توجه به ابعاد ارائه شده در نگرش دوم، که چارچوبي قابل اتکا جهت ساخت فضاهاي شهري مبتني بر خواست هاي انساني ارائه مي‌دهد، به قدرت تخيل و ساخت تصوير، تجسم و چشم‌‌اندازي قوي وبا بصيرت از فضاهاي شهري مبتني بر معيارهاي زيبايي شناختي ارائه شده در نگرش اول نيازمند است. به نظر مي‌رسد مي‌توان تلفيقي متناسب از مؤلفه‌‌هاي انتخابي موجود در رويکرد اول را جهت نظام بخشي به فضا با تأکيد بر تفکري تجربه‌گرا، مبتني بر جنبه‌هاي انساني فضاهاي شهري موجود در رويکرد دوم به دست داد. رويکرد تلفيقي را مي‌توان رويکردي انساني به شکل‌دهي فضاهاي شهري يا طراحي شهري ناميد که در آن محصول در تعامل با فرايند طراحي شهري اهميت خويش را بازمي نمايد و لذا نگرشي گونه‌اي برنامه اي به طراحي و شکل‌دهي فضاهاي شهري دارد.

در نگاهي کلي به رويکرد انساني به توسعه فضاهاي شهري متأثر از نگرشي نو عملکردي دو ديدگاه متفاوت اما مکمل را مي‌توان تشخيص و مورد تحليل قرار داد: فرهنگ مبنا و ديگري انگيزه مبنا

در اولي تمامي عناصر و جنبه‌هاي کالبدي (شکلي و فرمي) عملکردي، اجتماعي و معنايي توسعه محيط کالبدي متأثر از فرهنگ استفاده کنندگان از آن و قابليت‌هاي محيط فرهنگي مي باشد. اين نگرش رادر نظريات ارائه شده توسط آمس راپاپورت و لوزانو مي‌توان جستجو کرد. در اين مدل انسان د رقالب مقوله فرهنگ، که حاصل تلاش ذهن و دست اوست، تعريف گرديده و هويت مي يابد. در نگرش دوم هويت انسان برگرفته از چگونگي ارضا نيازهاي او است و اين انگيزه ها و نيازهاي انساني است که جهت تبيين و درک محيط، برنامه‌ريزي و در نهايت طراحي آن مبنا قرار مي‌گيرد. ولي اين ديدگاه، در هر صورت معتقد است که فرهنگ توانسته و مي‌تواند تأثيرات مهمي در فرايند شکل‌دهي زندگي جمعي و چگونگي شکل کالبدي مجتمع هاي زيستي داشته باشد.

در نگاه دوم انگيزه‌ها و نيازهاي انساني مبناي تحولات و ايجاد تغييرات در قابليت‌هاي محيط و يا توسعه پايدار آن قرار مي گيرد. در اين انگاره انسان به جاي اينکه از پيش پايبند فرهنگ و متأثر از آن گردد انگيزه‌هاي لازم در جهت ايجاد محيط اجتماعي را مبادرت مي نمايد لذا مي‌توان گفت که رويکرد انساني و طراحي شهري اگرچه با نگره فرهنگ مبنا در توسعه فضاهاي شهري در تباين نيست اما تلاش خود را جهت دستيابي به محيطي بهتر بر مبناي بنيادي ترين رفتارهاي دروني اسان که همانا انگيزه‌ها و نيازهاي او است استوار ساخته است. براساس رويکرد انساني به شکل‌دهي شهري، با محور قرار دادن انگيزه‌هاي انساني که از سوي روانشناسي معروف مکتب انسانگرا ابراهام مازلو ارائه شده است فضاي شهري مي‌بايد به ابعاد جسمي،‌ ذهني و روحي انسان در يک کليت هماهنگ پاسخگو باشد (براي اطلاع بيتشر در موردنيازهاي انساني نک:مطلبي 1385، 1383)

 Fazasazie -shahri -6

طراحان شهري امروزه نيازمند پرداختن به مباني نظري طراحي شهري جهت استوار ساختن روش‌ها و تکنيک‌هاي طراحي شهري در راستاي اهداف برآمده از آن مباني مي‌باشند با مروري محتوايي به ادبيات طراحي شهري، رويکردهاي مختلفي را تحت نام «رويکردي انساني» مي‌توان بازيافت. فراواني و پراکندگي اين ادبيات بهره‌گيري از ان را براي طراحان شهري دشوار ساخته و در بسياري از موارد به علت عدم انسجام در ارائه ديدگاه‌ها مفاهيمي متضاد را در قالب رويکرد انساني ارائه نموده‌اند. با مروري بر روند شکل‌گيري و شکل‌دهي فضاهاي شهري اين موضوع مشخص گرديد که نيازهاي انساني محور توجه د رهر دو گونه برنامه‌ريزي و طراحي فضاهاي زيستي است. اما به دليل گذار از دنيايي وحدت‌گرابه جهاني کثرت‌گرا و فراصنعتي، و لذا تغيير در مفهوم مکان و اصالت بخشيدن به نسبيت زمان و همچنين گذارد از مرحله شناختي ذهني به شناختي عيني و علمي، اکنون «شکل دهي» به مجتمع‌هاي زيستي در زماني کواه را بي شاز پيش اجتناب‌ناپذير ساخته است. اما به هر صورت، اين تحولات در کنار ساير تحولات اجتماعي و فرهنگي نمي‌تواند طراحان را از توجه به شناخت انسان و نيازهاي او که هم در بازده زماني طولاني در قاب فرايند شکل‌گيري و هم در فرايند شکل‌دهي به مجتمع هاي زيستي نقش داشته است بازدارد. از اين رو شناخت فرايند شکل‌دهي به شهر هرگز بي نياز از شناخت فرايند شکل‌گيري نيست زيرا بهره‌گيري از تجارب انساني خفته در کالبد شهرهاي بومي طراحان را به کيفيتي بدون نام رهنمون مي سازد. اين همان نگرشي تجربي است که بررسي و بازشناسي تجربيات صورت گرفته از سوي نسل‌هاي گذشته را بر ساخت شهر در اولويت قرار مي‌دهد.

دخالت‌‌هاي تحميل شده بر اندام شهرهاي معاصر ايران که بر اساس طرح‌ها و برنامه‌‌هاي رايج و عمدتاً‌در قالب طرح‌هاي جامع شهري صورت پذيرفته‌اند به دليل عدم پاسخ‌گويي به تمامي نيازهاي انساني ديگر کارايي لازم را جهت بهبود شرايطم حيطي از دست داده‌اند تکرار دستورالعمل‌ها و ضوابط اجرايي منجمد شده در بستر زمان شهرهاي مارا بدون هيچ بصيرت و چشم‌اندازي به آينده، تنها در گذشته خود و در روندي تکرارشونده در بستر زمان محدود ساخته است. شهرهاي امروزين ما ديگر ديدني نيست اميد به داشتن شهري متفاوت با گذشت نافرجام در شکل و محتوي،‌نيازمند اجراي طرح‌هاي جسورانه اما پويا و منطقي است. که بتواند نقش‌پذيري تنوع بخشي، خلق پيچيدگي، ابهام و ارائه چشم‌اندازي قوي ا ز نظر کالبدي عملکردي - کارکردي، معنايي و محيطي را در دستور کار خود براي آفرينش فضاهاي انساني قرار دهد. از اين رو تلفيقي از رويکردهاي هنرمند محور و خلاق با رويکردي عملکردي نه در قالب اجراي طرح‌ هاي جامع سنتي بلکه در چارچوب اهداف و برنامه‌‌هاي راهبردي در مقياس کلان و خرد شهري مي‌‌تواند راهگشا باشد، برنامه‌اي که در بستر آن امکان بهره گير از طراحي شهري را با قوت بسيار جهت زيبايي و هويت بخشيدن به کالبد شهري به گونه اي منعطف مطرح نموده و در نتيجه آفرينش فضاهاي شهري را از سلطه رنگ‌هاي دوبعدي بر بوم رهايي بخشد. لذا در نگره انساني به شکل‌‌دهي فضاهاي شهري، برنامه ريزي سنتي که محصول نهايي آن نقشه‌اي دوبعدي از کاربري اراضي است جاي خود را به بررسي، تحليل و طراحي فعاليت هاي انساني در قالب مکان‌هاي رفتاري داده و امکان بررسي تجربي و طراحي فضاهاي شهري را با توجه به نيازها،‌رفتارها و مشارکت واقعي مردم در فرايند شکل‌دهي شهر بيش از پيش امکان پذير مي‌سازد.

در شکل‌دهي به فضاهاي شهري، که وظيفه اصلي طراحان شهري است رويکرد انساني و بهره بردار مبنا به برنامه ريزي و توسعه فضاهاي شهري، توجه به نيازها و ارزش‌هاي پايدار انساني را مبناي حرکت خود قرار داده است اين رويکرد بستري مناسب جهت ايجاد تحول در نگاه طراحان و لذا شکل‌دهي به فضاهاي شهري را با ماهيتي انساني فراهم مي‌اورد زيرا در اين نگره، طراحان شهري قادر خواهند بود شاخص هاي اصلي در توسعه و طراحي پايدار فضاهاي شهري را که متکي بر نظام فکري ويژه حاکم بر طارحي است ارائه نمايند. در اين نگره هر محيط ساخته شده نمادي از حضور خواست‌هاي پايدار انساني است و با عنايت به اينکه فرهنگ خود ساخته دست و ذهن انسان و لذا نمادي از حضور او جهت پاسخگويي به بخشي از نيازهاي انساني در فضاي شهري است توجه به هنجارهاي فرهنگي در طراحي شهري که برتنوع، تفاوت و لذا هويت‌بخشي به بافت شهري تأکيد مي ورزد، ضروري به نظر مي‌رسد. 

 

بررسی و نوشته: دکتر قاسم مطلبی

نشریه هنرهای زیبا - شماره 27- پاییز 1385

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید