تاریخ آخرین ویرایش : چهار شنبه،6-7-1390
تعداد بازدید :629

زاینده رود

1000 هجری قمری

بالاخره به این جا آمدیم. مدتی بود که پدر و جدم به این جا می آمدند و مزارع و آبیاری را توسعه و منظم می کردند اما بالاخره آمدیم. هم بخاطر موارد جاذب اینجا هم بخاطر موارد دافع آنجا. قزوین شهر بزرگ و آبادی شد. اسمش روی بزرگترین دریاچه ایست که به آن بحر قزوین گویند. اما هنگامی که آن را به پایتختی برگزیدیم سرزمین و کشور ما اینقدر پهناور نبود. اکنون وقت نداریم آلی قاپو و کاخ ها و اداراتمان را بزرگتر کنیم. نیاز به پایتخت بسیار بزرگتری داشتیم و در ضمن رفتار بعضی از سازمان های قزوین طلبکارانه شده بود. مدیران خوبی هستند اما وقتی برای ساختن جایی مسابقه ترتیب می دهند بجای این که جایزه بدهند جایزه می گیرند! خب، زرنگ اند اما اصفهانی ها زرنگ ترند... اگرچه تجاراصفهانی در حسابگری آنقدر تند رفتند و خساست بخرج دادند که تصمیم احمقانه ای گرفتند و نظامیان امیر تیمور که در شهر بیتوته می کردند را قتل عام کردند. امیر تیمور امانشان نداد و از سرهای بریده منار ساخت و می توانیم تمثالش را نشانت دهیم. رفتار اسلاف ما در تبریز را دیدی چطوردروازه بر امیر تیمور گشودند و او از تبریز بزرگترین شهر تجاری بین روم و خوارزم درست کرد؟ راه و جاده ای ساخت که یک کلوخ هم در آن نبود؟ بر سر راه ابریشم کاروان های رومی و مسافران اسپانیایی عوارض خوبی هم عایدشان شد؟ یک بازار بزرگ! بزرگترین بازار! شیرازی ها هم یا از ترس یا از دست و دلبازی و شعر شاعرانی مثل خواجه حافظ شیرازی، دروازه های شهر را بروی امیرتیمور باز کردند. اما هرچه بود گذشت. حالا ما این جا هستیم! پایتخت را بسیار بزرگتر از قزوین و با نقشه می سازیم و برای این کار دستمان باز است. اصفهان تاریخی بس کهن دارد. پر از تجربه است. شهر باهوشی است. ما هم توانا هستیم. خراج مان هم از ملک ری بیشتر بی! مزارع بسیار داریم. کود کبوتر فراوان داریم و آب شیرین و زلال هم زاینده و دائم. هرچه از آب زاینده رود بگیریم و تقسیم کنیم باز هم آب دارد. انگار آبش پیوسته زاییده شود. کم نمی آورد. تمام مزارع را که سیراب کند، ده ها فرسنگ هم پیچ و تاب می خورد تا به گاوخونی برسد آن را هم سیرآب کند. اما آن جا غیبش می زند، گم می شود و خدا داند از کجا سر در بیاورد. سرو سه هزار ساله ی ابر کوه را که می شناسی. در باغ بزرگی است و آن جا باغ های بزرگ و سروهای بزرگ زیاد است. آب فراوان است و کمی فرو رفته است و دیگر هیچ نمی گویم. ما از آب روان زیر زمین مطلع نیستیم. قنات بسیار می شناسیم و می سازیم که حتی از زیر هم رد می شوند اما از این که آب گاو خونی به کجا میرود اطلاع نداریم.

این جا شاید از قزوین آب بیشتر نداشته باشیم چون قزوین باران بسیار دارد، باد هم بیشتر می وزد، اما این جا زاینده رود همیشه آب دارد. شاعرانی از دربار گورکانیان هند آمدند و از زیابیی زاینده رود و آب زلال و کشتزارهایش حظ بردند و شعر سرودند. باران کمتر می بارد اما ناگهان برف می آید. راستی، این پل که به دستت سپردم، سه ساله آماده می شود؟ باید عجله کنی چون چهارباغ بالا به این پل وابسته است. درست جایی که رودخانه می چرخد! چشم اندازش زیبا و مکانش راهبردیست. چارباغ پایین و بالا را به هم وصل می کند و توسعه ی شهر را هدایت می کند. مکان از آن بهتر نمی شود اما پایه هایش روی سنگ نیست. 33 چشمه، درست گفتم سردار ارمنی؟ سن وسال مسیح پیامبر تو؟ بسیار خوب اما به کسی نگو! کسانی که دنبال بهانه هستند نباید بدانند. ما جلفا را به همان نام جلفای ارس به شما می دهیم آنرا هر طور خواستید بسازید. این هم بخاطر و به پاس اقوام تو که به این جای خوش آب و هوا آوردیم و آمدند تا با تبحر و ظرفیت و استعدادهایشان به رشد زیرساخت ها و نظامیگری و کارهای صنعتگری و دیگرکارهایمان کمک کنند و در رونق پایتخت جدید شریک باشند. کار بزرگی را به تو و برادرت می سپاریم، همکاری می کنیم، به نیروی زبده شما نیاز دارم. به گرجی ها هم نیاز دارم. حواست که هست! می دانیم مقرنس کاری با سنگ آسان نیست. کار هرکس نیست خرمن کوفتن. گاو نر می خواهد و مرد کهن. کاری که ما با آجر و کاشی میکنیم شما با سنگ می کنید. کلیسای استپانوس را می گوییم. آفرین! این پل را هم از تلفیق تبحر هردویمان از سنگ و از آجر می سازیم. شیرازی ها آوازی دارند که می گوید "یک حمومی من بسازم چل ستون چل پنجره". عجیب است حمام هایشان پنجره داشته باشد و لابد منظورشان تبلیغ است اما از چهل ستون آن شعر فکری به سرمان آمده که می خواهیم تکمیلش کنیم. شما لابد پایه های پل شادروان شوشتر را دیده ای. رود کارون فرق می کند. کارون بسیار خشن است و سیل هایی دارد که زاینده رود خوابش را نمی بیند. پل شادروان و پل لشکر را ساسانیان یا هرکه ساخته نمی توانسته مثل پل های اصفهان در کوتاه ترین فاصله به خط مستقیم بسازد و مجبور بوده مانند پرچین قیقاج بسازد تا در برابر طغیان چند متری کارون مقاومت کند. از آن جا تا بند میزان هم که سنگفرش است. مهندسی عجیبی دارد. روی بند میزان سد سنگی دیگری ساختند که طغیان رود نتواند به شهر و آسیاب هایش صدمه بزند. اما دیدی، آن سد چند بار خراب شد چون مستقیم ساختند. از پایه های سنگی پل شادروان می گفتم. پهن و سنگین و محکم. جم نخورده چون به سنگفرش کف رودخانه وصل است. پله هایی از روی کف به روی پل می رسد. کار تو آسانتراست الله وردی خان چون طاق هایت منظم اند و پیچ و خم طاق های کوچک و بزرگ پل شوشتر را ندارند. اما سنگفرش جلوی پایه را خوب پهن و عمیق از سنگ تراش خورده کیپ هم بساز زیرا زیر آن سنگ نیست. این را گفته بودیم. بالاخره آب آبست و مانند زنان ترانه های لطیف زمزمه می کند اما بعد، با یک سیل پل زیبا را بر می گرداند و خراب می کند . در جایی دیده بودم. پل یک تکه، مانند یک کشتی کج شده بود. آب خاک زیر شالوده ی سنگی را شسته و برده بود. پس شد سنگ و آجر! پایه های پل شوشتر مانند کار تو از سنگ تراشیده نیست. آن ها فن دیگری داشتند که بر ما پوشیده است. بجز پر کردن لاشه سنگ ها با ساروج که پایه ها را یک تکه می کرد، تا ارتفاع طغیان آب همه چیز را با لایه ای به نازکی ناخن از جنسی سربی رنگ و سخت می پوشانیدند که کنده نمی شود و هنوز هم سالم مانده است. شما نیازی به این کار ندارید. زاینده رود رودخانه ی رام و آرامی است. صاف می آید و صاف میرود. آبش آهک کم دارد. زلال است. اگر پل را مانند یک سد بسازیم هم بستر رودخانه زیباتر می شود و پل خود را در آب آیینه کرده وقارش را می بیند و هم اگر آب تند شود، قبل از رسیدن به پل کند می شود. پس مشکلی نداریم فقط این که خدای نخواسته اگر روزی رودخانه خشک شود. آهک شفته پوک می شود و ناگهان خورد می شود، اما چنین چیزی امکان ندارد و هیچ خبری به ما نرسیده که یخچال های بزرگ کوهرنک هرگز خشک شده باشند. آن جا دالانی می زنیم تا آب زاینده رود بیشتر شود. خرم دره ی شیراز ممکن است روزی خشک شود اما زاینده رود اسمش با مسمی است و خشک شدنی نیست. از خود زاییده می شود و به همه جا حیات می بخشد. کسی هم نیست جرات داشته باشد وسط راه آب بدزدد. به گاوخونی که رسید کارش تمام است اما تا آنجا همه جا را آباد می کند. با آهک و شفته کار کنید. شفته با آب مثل خواهر برادر است. به رطوبت نیاز دارد. خیالتان جمع، پل را تمام کنید.

پل های دیگر هم از گذشتگان هستند راست و مستقیم. ما طبق نقشه چند پل دیگر می سازیم که هر کدام کاربری، مکان و شکل خاص خود را داشته باشند. مهم این است که برای توسعه ی آینده ی محله ها و روستاهای اطراف، شبکه تقسیم آب و حق آبه ها را بر اساس نقشه و کار گذشتگان اصفهان درست پیش بینی کنیم. خراجش را هم درست می گیریم. تا کنون بنابر آنچه که شاه طهماسب و شاه اسماعیل انجام دادند مادی ها را بیشتر ساختیم. چند تایی را که به باغ بزرگ سلجوقیان می آمد دور میدان نقش جهان چرخاندیم و میدان را در همان جهت ساختیم که مربوط به تعادل بهار و پاییز بماند. مادی دیگری از درون مسجد مادر می گذرانیم و بسیار زیبا می شود. بازار و آب انبارها و یخچال ها هم از آب قنات تامین می شوند. گردش آب روان زیبا و مانند گذران زندگی است. باید عجله کنیم! میدان آنقدر بزرگ باشد که بتوان در آن چوگان بازی کرد ما تماشا کنیم و دور تا دور آن حجره ها و ایوان ها برای تماشا آماده باشد. جا اطراف محله های قدیمی زیاد گذاشتیم و حاشیه ی رودخانه سبز پر از درخت و سایه و خنک باشد مردم بروند نفس تازه کنند.

1385 شمسی

شهر پر شده راه نمی دهد. خیابان عبدالرزاق راه بازار به مسجد جامع را قطع کرد و دل و روده اش را بیرون ریخت. در اصفهان هم مثل همه ی شهرهای بزرگ مترو باید کشیده می شد. از زیر محله های قدیم رد شود دسترسی مردم آسان باشد. اما اگر بخواهیم کاری زیبا و دیدنی انجام دهیم باید آن را از زیر چهارباغ رد کنیم و نزدیک 33 پل که رسید بالا بیاید از روی پل رد شود و آن طرف پل دوباره زیر زمین فرو رود. این اژدهای کوچک را می بینید از دل خاک بیرون می زند و به دل خاک بر می گردد. محشر می شود! روی پل که رسید لازم نیست گاز بدهد. سرعت و شکل و اندازه و فاصله ی پنجره های قطار را می توان طوری تنظیم کرد و ساخت که شب، هنگام عبور، تناوب پنجره های روشنش با طاق های پل خطای باصره ایجاد کند و به نظر بیاید پل دارد عقب می رود. سرگیجه آور است و اگر انجام شود از تمام دنیا برای دیدنش به اصفهان می آیند. به پل آسیبی نمی رسد. راه حل های کارشناسی شده وجود دارد و ریل ها را روی بستر نرم لرزه گیر قرار میدهیم تا لرزش و شتاب و ترمز به پل سرایت نکند، زنگوله هایی هم در طول پل در هر دو طرف قرار می دهیم که هنگام عبور قطار شهری، مثل زمانی که کاروان شتر ها عبور می کردند، به صدا در بیایند و حتی خاموش و روشن و رنگارنگ هم بشوند. مردم واقعا شاد می شوند و درصد توریسم فرهنگی بالا می رود و این از هر دو نظر به نفع شهر است. هم فال است و هم تماشا. روی این ایده باید کارشناسی کار شود و اگر جواب دهد بگوید الو!؟ کارمان سکه است. می توان از شرکت های خارجی و مهندسان آلمانی التماس دعا... ببخشید، جهت همکاری دعوت نمود و می دانیم گره ای نیست که فن آوری نتواند بگشاید. فوقش، اگر جواب نداد از زیر زاینده رود رد می شویم و مزاحم خیابان های طرفین پل هم نمی شویم. اما خودمانیم، این ایده شاهکاری است که به عقل جن هم نمی رسید. برای اتومبیل ها هم یا چراغ قرمز می گذاریم تا بایستند و این خطای باصره را به عینه ببینند و حظش را ببرند. وگرنه آن ها را از زیر ریل رد می کنیم. یا این یا آن. مزارع پایین دست شهر متاسفانه مدتی است همه خشک شدند و کشاورزان پی کارشان رفتند اما در عوض، مزارع برنج بالا دست پر از آب است و یکی از خیرات سد سازی همینست، مثل چراغ چشمک زن چهار راه که به زورمداران چشمک می زند رد شو! هرکس زورش بچربد آب را با جواز و بی جواز و با جرم و بی جریمه به باغ و مزرعه و شالیزارش هدایت می کند و خیرش را می برد. مشکل پایین دستی ها مال خودشان.

1410 شمسی

مدتی است به اتومبیل نیازی نیست. ارتباطات با دور کاری و شبکه های الکترونیک حل شده، طرز کار و تولید عوض شده و کسی دنبال خرده کاری از صبح کله سحر تا ناف شب این طرف آن طرف و از همه طرف نمی دود. مترو هم از رونق افتاد چون در واقع شهر به یک پیاده رو و باغ شهر بزرگ تبدیل شد و مردم پس از اتمام کار فقط برای تفریح در شهر گردش می کنند. کسی عجله ندارد و اغلب سوار درشکه می شوند که همه جا هست. بعضی از محله ها کم کم خالی و به فضای سبز تبدیل شدند. زاینده رود همچنان پر آب و روان شد. شیوه ی آبیاری مزارع کشاورزی که دگرگون شد مصرف آب هم کم شد و گاوخونی به سهم خودش رسید. مواد دیگری جای فولاد را گرفت و مبارکه هم جمع و جور شد و به آب کمتری نیاز دارد. منطق و برنامه جای آن همه ریخت و پاش و اصراف را بالاخره توانست بگیرد. مشکل آب یزد هم بالاخره حل شد و از این بهتر نمی شد!.

فرخ باور - 15 شهریور 90



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید