تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1366

زوایای قصیده قطران در وصف زمین‌لرزه تبریز؛ سند تاریخی یا اثر ادبی

قطران / تبریز / 434
«زمین‌لرزه مهم که بسیار ویرانگر بود، در 434ق/1042م اتفاق افتاد. این زلزله که در 14 صفر یا به نوشته ناصرخسرو قبادیانی که خود در 438ق - یعنی چهار سال پس از وقوع زلزله- به تبریز آمده بود، در 17 ربیع‌الاول 434 روی‌داد و قسمت بزرگی از شهر را ویران کرد و بر اثر آن 40 هزار تن هلاک شدند. «ابن‌دواداری» در وقایع سال 434ق به این زمین‌لرزه اشاره کرده، و شمار کشته‌شدگان را 50 هزار تن آورده است. از آنجا که تبریز تا آن تاریخ شهری آباد شده بود، بنابراین، احتمال آنکه شمار کشته‌شدگان بسیار، و ویرانی وسیع باشد، وجود دارد. قطران تبریزی که خود زلزله را دیده، قصیده‌یی در این باره سروده است. چنین به نظر می‌رسد که گزارش ناصرخسرو از این زمین‌لرزه به سبب اینکه به زمان این رویداد بسیار نزدیک بوده است، درست‌تر از دیگران باشد.»

با از پیش چشم گذراندن منابع تاریخی زمین‌لرزه‌های تبریز- به عنوان منطقه‌یی با زمین‌لرزه‌های متعدد و ویرانگر در تاریخ خود- و یادکرد اسناد آن متوجه این نکته خواهیم شد که تنها در زمین‌لرزه 434 هجری است که اطلاعات اساسی، عموما از دو متن مهم در میان متون ادبی زمان استخراج می‌شوند. البته که درباره حوادث تاریخی دیگر نیز همواره متون ادبی از منابع تاریخ‌نگاری محسوب شده‌اند ولیکن در این زمینه دو متن مذکور، کلیت اطلاعات تاریخی ما را می‌سازند و مورد ارجاع عموم متن‌ها در این رابطه بوده‌اند. اما ملاحظه‌یی درباره منبع اول وجود دارد؛ در «سفرنامه» مولف مدعی است در سال 438 یعنی چهار سال پس از حادثه، وارد تبریز شده است و این نکته مشکوک می‌نماید زیرا که از منبع دوم که همانا دیوان قطران تبریزی است دریافته می‌شود شاعر بلافاصله پس از زمین‌لرزه از تبریز مهاجرت کرده و این هجرت 10 سال به طول انجامیده است، در نتیجه دیدار وی با ناصرخسرو و استطلاع از وی در فهم لغات دواوین «منجیک و عسجدی یا دقیقی» نمی‌تواند صحیح باشد. پس یا باید در صحت روایت ناصرخسرو شک کرد یا شبهه نافی انتساب سفرنامه به ایشان را پذیرفت.

و اما مورد دیگر قصیده قطران تبریزی؛ که راجع به واقعه مذکور، سند اصلی تاریخ‌نویسی در این باره و نیز اساس بحث ما است. ملاحظه در باب شعر قطران این است که استناد به این شعر درباره اینکه تبریز در آن حادثه به کلی نابود شده و قیاس آن با سخن ناصرخسرو که بعضی از شهر را ویران دیده و بعضی را پابرجا - فارغ از صحت یا عدم صحت هر دو سند- کمی سهل‌انگارانه است زیرا که یک قصیده تاثری و نه سفارشی و آن هم در مرثیه یک مصیبت حکما حاوی مقادیری اغراق و سیاه‌نمایی خواهد بود؛ که البته لازم به تذکر است در صورت رد صحت سند اول ناچار تصاویر این شعر به عنوان سند تاریخی قوت ارجاع می‌گیرند.

بود محال مرا داشتن امید محال/ بعالمی که نباشد هگرز بر یک حال/ از آن زمان که جهان بود حال زین سان بود / جهان بگردد لیکن نگرددش احوال/ دگر شوی تو ولیکن همان بود شب و روز/ دگر شوی تو ولیکن همان بود مه و سال... / نبود شهر در همه آفاق خوش‌تر از تبریز/ به ایمنی و به مال و به نیکویی و جمال/ ز ناز و نوش همه خلق بود نوشانوش / ز خلق و مال همه شهر بود مالامال... / بسا سرای که بامش همی بسود فلک / بسا درخت که شاخش همی بسود هلال / کز آن درخت نمانده کنون مگر آثار / وز آن سرای نمانده کنون مگر اطلال/ کسی که رسته شد از مویه گشته بود چو موی/ کسی که جسته شد از ناله گشته بود چو نال/ یکی نبود که گوید به دیگری که مموی/ یکی نبود که گوید به دیگری که منال...

«شرف‌الزمان حکیم ابومنصور قطران عضدی تبریزی» نام اطلاق‌شده به شاعر مبحث ما است که در اکثر ‌تذکره‌ها و تواریخ ادبی به همین صورت آمده است. استاد فروزانفر نیز در کتاب «سخن و سخنوران» با ارجاع به بیتی از شاعر لقب وی را «فخرالشعرا» دانسته و نیز شعرش را نزدیک به شعر عنصری و فرخی می‌بینند. آنچنان که دکتر شفیعی کدکنی نیز شعر او را در راستای شعر کسایی می‌شمارد. در تذکره‌ها عموما این قطران تبریزی را با قطران ترمذی، شاعر قرن ششم اشتباه گرفته‌اند و آن منظومه «قوس‌نامه» به رای دکتر ذبیح‌الله صفا از آن شاعر ترمذی‌ است.

حال پس از مقدمات تاریخی ذکر شده در ابتدای مقال و تشریح هویت و موقعیت شعر و شخصیت قطران در این میان از تفصیل اطلاعات درباره سوژه که در حوصله این متن نیست می‌گذریم، قصد می‌کنیم بر مهم‌ترین ویژگی قطران تمرکز کنیم که همانا عنوان «نخستین شاعر فارسی‌گوی آذربایجان» است و از این رهگذر شرایط نوشته شدن آن شعر را بررسی کنیم. قطران نیز مانند اخلاف آذربایجانی خود که اجل ایشان خاقانی و نظامی هستند، به دری سخن نمی‌گفت و زبان ایشان همان آذری ایرانی که در آن مناطق رایج بوده است. اینکه شعر قطران که در مرثیه شهر و مردم تبریز به زبان فارسی (زبان دوم او) سروده شده است، راه جدیدی را برای بررسی آن متن و به طور کلی آثاری باز می‌کند که در تاثر از یک حادثه یا به بیان بهتر یک «بلا» نوشته می‌شوند. نوشته شدن شعری تا این حد بسته به احساسات شخصی - با وجود تصریح سفرنامه در عدم تسلط قطران به زبان فارسی - در زبان دوم یک شاعر، مدخل ما برای برخورد با آن قصیده بوده است. (گرچه قابل ذکر است با توجه به استدلال ایراد شده اوایل متن در رد صحت دیدار آن دو ادیب و نیز انتساب کتابی در لغت فارسی به قطران -که در نتیجه همان استدلال احتمالا جزوه‌یی برای یادگیری خود شاعر نبوده است- و باز نظر قاطبه تذکره‌نویسان و تاریخ‌نگاران ادبی در جزالت لفظ قصیده مزبور نمی‌توان شاعر را در فارسی‌دانی دست‌‌کم گرفت.) ولیکن چه عللی باعث می‌شوند آن مرثیه به فارسی سروده شود؟ علی ‌ایحال شعر قطران به این علت به فارسی سروده شده که ایشان و امثاله ورود به زبانی جز فارسی دری را برای شعر رسمی منتفی می‌دانسته‌اند. دلیل آشکار دوم کارکرد و خاصیت رسانگی شعر در آن دوره از تاریخ ادبیات فارسی ا‌ست که بخش بزرگی از شعر آن زمانه را در اصل به تاریخ‌نگاری برای آیندگان و خبررسانی به معاصران وامی‌دارد و حتی مدح را نیز در فرع آن قرار می‌دهد. از این رو قطران - حتی با تصور وجود حوزه رسمی ادبیات در زبان‌های دیگر - نمی‌توانست خبر بروز فاجعه را به معاصرانش در ولایات دیگر و نیز قدرتمندان و حاکمان برای اخذ کمک احتمالی برساند و هم آن فاجعه را در تاریخ ثبت کند. مانند قصیده «به سمرقند اگر بگذری ‌ای باد سحر...» از انوری در شکایت و استمداد پس از حمله غزان برای جلب‌توجه حکام عصر به وضعیت اهل خراسان.

دلیل سوم این است که شاعر- بدون فردیت تاریخی- برای حفظ اثر خود جبرا در پارادایم موجود ادبیات سرایش می‌کند و در قواعد آن پارادایم به ارائه اثر خود می‌پردازد. پس شاعر قرن پنجم هم برای کسب یکی از اولویت‌های ادب قدیم- ماندگاری اثر - قواعد حاکم بر حوزه رسمی ادبیات را می‌پذیرد. حال اینکه حکما اهم آن قواعد در ادب قدیم استفاده از سنت ادبی برای بیان عواطف شخصی ‌است و آن سنت صرفا در زبان فارسی آن عصر ایجاد شده و مقبول عام بود. پس شاعر برای حضور در آن حوزه با هر زبانی که داشت به زبان فارسی شعر می‌سرود و برای قطران نیز بیان مصیبت بیرون از آن سنت ادبی غیرممکن می‌نموده است. البته ممکن است دلیل سوم منظری امروزین داشته باشد ولیکن در مجموع با توجه به مقدماتی که یاد شد قصیده قطران در مرثیه زمین‌لرزه نه حاصل تاثر آنی مصیبت بلکه بر اثر تامل در حادثه و درونی شدن امکانات آزاد شده آن ضربه به شاعر بوده که نتیجتا بروز آن با صورت اثری مهندسی شده و محکوم قواعد هنر روز نمودار شده است.
 

فرشاد سنبل دل - این مقاله در چارچوب همکاری انسان شاسی و فرهنگ و روزنامه اعماد منتشر می شود.



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید