تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1499

سازمان فضایی شهر در دوره ایلخانی (قسمت دوم)

سلطانیه

حافظ ابرو در ذیل جامع التواریخ، تحت عنوان «ذکر عمارت سلطانیه و بنای قلعه» از این چمن صحبت به میان آورده و گفته است: «یک روز سلطان اولجایتو نشسته بود و امرا و ارکان دولت حاضر بودند. فرمود یک روز، پیش پدر خود پادشاه ارغون که از پادشاهان گیتی به داد و عدل و دانش ممتاز بود، حاضر بودم. او را داعیه عمارت سلطانیه بر خاطر خطور کرده بود و فرمود: همچنان که من پادشاه جهانم، می خواهم شهری بنا کنم که آن شاه بلاد بود. جماعتی که حاضر بودند، پس موضع نام بردند و هر یک از آنچه از عیب و هنر دانستند، باز نمودند. آخر الامر، موضع قنقراولانگ (قنقوراولونک) اختیار کردند که ییلاقی به غایت منزه است و قرای بسیاری در حوالی آن و مرغزارهای بسیار...».

طبق نوشته اکثر مورخان از جمله حمدالله مستوفی، حافظ ابرو، شمس الدین محمد آملی، وصاف و ... نطقه سلطانیه و بالاخص چمن سلطانیه در دوره مغول تا زمان سلطنت ابوسعید به قنقراولانگ معروف بوده است.

بر اساس گفته حافظ ابرو به نقل از سلطان اولجایتو، انتخاب محل سلطانیه یا قنقراولانگ به دنبال مشورتی انجام شده که با جماعتی از اطرافیانش داشته است؛ «حاضرین هر یک را آنچه از عیب و هنر دانستند، باز نمودند». با تصویب قنقراولانگ، ارغون «فرمان فرمود تا طرح شهر برکشیدند».

در این قسمت به یکی از اساس ترین مفاهیم شهرسازی ایلخانی که در بیشتر شهرهایی که به دستور شاه ساخته شده، میتوان آثار آن را مشاهده کرد... یعنی با طرح از پیش اندیشیده و تعیین شده آن می توان پی برد که این موضوع را به وضوح در بافت هندسی شهرها می توان ملاحظه کرد.

ساختمان شهر سلطانیه بر اساس نقشه ای از پیش طرح شده و بر مبنای شهرهای سنتی ایران شروع شده بود. این منطقه با تمام نیازهای زندگی مغولان سازگاری داشت و در دوره ارغون، جزو مناطق ویژه و توقفگاه های مطلوب چادرنشینان مغول به شمار می آمد. انگیزه دیگری که در ساخت شهر سلطانیه گفتنی است، تفکر به یادگار گذاشتن نام نیکو و حیات جاودانی از طریق ساخت بناهای ماندگار بود.

در شروع ساخت شهر قنقراولانگ، سنت فرم گیری شهرهای ایران از چشم معماران و مهندسان آن دوره پوشیده نبوده است. آن ها می دانستند که یک شهر نیاز به یک کهندژ یا قلعه دارد، لذا قلعه ای در دل شهر بنیاد نهادند. این شهر دارای یک حصار بیرونی و یک دژ مستحکم و قلعه درونی بود. بر اساس توضیح ابرو، متوجه اهمیت هندسه و رعایت آن در معماری و بناهای ایلخانی می شویم، زیرا همان طور که او اشاره کرده، قلعه از مربعی شکل می گیرد که به طور مساوی تقسیم می شود؛ این مسئله، نشانگر اهتمام مغولان به رعایت نظم و هندسه در معماریشان بوده است.

ابوالقاسم کاشانی- مورخ دو دهه نخست قرن هشتم هجری (معاصر الجایتو)- می نویسد: «ابواب البری مشتمل بر چند مواضع عالی از مدارس و خانقاه و دارالشفا و دارالضیافه و دارالحفاظ و غیر هم تا نوزده عمارت به عدد حروف ...».

حافظ ابرو می گوید: «سلطان الجایتو از برای مدفن خود در اندرون عمارتی ساخته است و آن را ابواب البر نام نهاده و گنبدی مثمن بزرگ عالی که قطر آن شصت گز است در غایت تکلف و ارتفاع آن، صد و بیست گز چنان که در اقصی بلاد عالم مثل آن عمارتی عالی نشان نمی دهند... و متصل آن گنبد، چند عمارت عالی ساخته است. مسجدی به تکلف و دارالضیافه و دارالسیاده و موقوفات بسیار بر آن وقف کرده و سرای به جهت خاصه خود در اندرون قلعه ساخت، چنان که صحن سرا را صد در صد نهادند و صفه عالی بر مثال ایوان کسری و دوازده سراچه در حوالی آن متصل سرا، از هر یک پنجره دری به صحن سرای بزرگ گشوده و صحن آن را از سنگ مرمر فرش انداخته و دیوان خانه بزرگ که دو هزار آدمی در آن گنجد و آن را کرباسی نام کردهاند و غیر اینها که ذکر کرده شد، پادشاه و امراء عمارت بسیار در اندرون قلعه کرده اند».

در کتاب نفایس الفنون می خوانیم: «... گرد آن، بارویی مربع شکل ساخته ... الجایتو برای مرقد خود گنبدی بس عالی... و در حوالی آن، ابواب خیر از جامع و خانقاه و مدارس و دارالسیاده و دارالضیافه که هرگز مثل آن در جهان کس ندیده و نشنیده، بفرمود...».

از مجموع گفته مورخان، چنین نتیجه گرفته می شود که دوازده مورد از فضاهای این مجموعه عبارت اند از: گنبد سلطانیه، مدارس، دارالشفا، دارالضیافه، دارالحفاظ، دارالسیاده، مساجد، خوانق، دارالقرآن، دارالحدیث و بنای کرباسی، علاوه بر این، بناها، سرای مخصوص و دوازده سراچه دیگر را هم باید نام برد.

حافظ ابرو در ذیل جامع التواریخ رشیدی در «ذکر عمارت شهر سلطانیه و بنای قلعه آن» از خانقاه سلطانیه اسم برده است. «در اینجا قریب هزار خانه بوده و عمارتی عالی، دو مناره بزرگ که بر دو طرف ایوان آن و در عمارت مدرسه و دارالشفا و خانقاه هر یک با موقوفات بسیار و تاکنون (یعنی زمان حافظ ابرو) بعضی از آن عمارت باقی است». خانقاه از عناصری در دوره ایلخانی است که بسیار سریع مورد توجه حکام و حکومت ها قرار می گیرد تا جایی که شاهدیم در تمامی شهرهای جدیدالتاسیس، ساخت خانقاه نیز در دستور کار قرار دارد.

شهر سلطانیه که پایتخت و مرکز تجارت و سیاست ایلخانان مغول بوده، نیاز به محله ها، خیابان ها، میدان های متعدد، بازار، مسجد جامع، مدرسه و ... داشته است. کلاویخو، عضو هیئت سه نفره سفارشات در دربار امیر تیمور، در سفرنامه خود که بعد از سال 809 هـق/1406م نوشته، اطلاعات ذی قیمتی از بافت شهر سلطانیه را در اختیار می گذارد. وی می نویسد: «شهر سلطانیه در دشتی است و از میان آن ها کانال های بسیاری پر از آب می گذرد. در آنجا خیابان ها و میدان های زیبا که در آنها کالاهای بسیار برای فروش عرضه شده است، وجود دارد. در همه محلات، مهمان خانه هایی برای آسایش بازرگانانی که به آن شهر می آیند دیده می شود».

در این بخش، کلاویخو به وجود کاروانسراها اشاره می کند و از وجود فضاهای باز بزرگی که وی آن ها را «میدان» می نامد، خبر می دهد، با قبول سخنان کلاویخو، این تصور پیش می آید که خیابان بندی های شهر از روی اسلوب و هماهنگ ارک سلطانیه و با یک شبکه هندسی دقیق طرح ریزی شده است. با توجه به روایات باقیمانده از مستحدثات جلوی دروازه ارک میتوان ادعا نمود که یکی از معتبرترین خیابان های شهر در راستای این دروازه قرار داشته است.

در پیشگاه دروازه و به احتمال زیاد در کنار معبر مذکور، خواجه تاج الدین علیشاه، عمارتی مجلل به نام بهشت بنا کرده بود که بنا بر تاریخ الجایتو: «بر پیشگاه قلعه عمارتی خلدآیین بنا افکنده، سقوف آن همه مفضض و در و دیوار آن به زر طلی و در و گهر مرصع و سطوح صحن آن از لعل و جواهر و فیروزه ملمع و از عود و ساج و زر و آبنوس و عاج تختی مرصع، در شاه صفحه گسترده منقش مرصع مفضض که اشکال تمائیل و تصاویر و تعاریج آن در زبان کلک و بیان قلم نگنجد و دیده از رشک آن سرشک معصغری بر گلگونه مزعفری ریزان...».

کاشانی در جای دیگر می نویسد: «از غایت خوشی و خرمی، نام آن بهشت نهاده...».

از بناهای دیگر این معبر، ایوان سلطان ابوسعید است. نکته قابل توجه این است که بناهای عمومی و همچنین ساختمان های مهم شهر با استناد به متون تاریخی، در کنار معبر اصلی قرار داشتند. این معبر که نقش مهمی در ایجاد بافت شطرنجی شهر یا به بیانی دیگر، سازمان بخشیدن به سایر عناصر و فضاهای شهر دارد، از دروازه ورودی شهر شروع می شد و عموماً تا دروازه دیگر امتداد داشت.

بنا بر دستور سلطان محمد خدابنده، «امرا و وزرا و ملوک و سلاطین و ارباب اعمال و اصحاب اشغال هر یک به قدر مکنت و اندازه طاقت و پایه منزلت و مرتبت در عرصه حلقه شهر حوالی قلعه دور متسعه و قصور مرتفعه و ایوان های کسروی و طارمهای خسروی» ساختند و به دستور خواجه رشیدالدین، وزیر اولجایتو، در شهر سلطانیه محله ای ساختند « چنان که در آنجا قریب هزار خانه بوده و عمارتی عالی و دو مناره بزرگ بر دو طرف ایوان آن و در ان عمارت مدرسه، دارالشفا و خانقاه ...» و برای نگهداری ابنیه مذکور موقوفات بسیاری را تعیین فرموده بود. به گفته ابرو، بعضی از این ابنیه تا قرن نهم هجری وجود داشته است. در مدرسه دارالشفا و خانقاه خواجه رشیدالدین، مدرسان و طلاب و اطبا مشغول بوده و بنا بر گفته میرخواند از موقوفات مذکور استفاده می کرده اند. به گفته حافظ ابرو «دارالشفایی دیگر با اطبا و ادویه و مجموع مایحتاج و مدرسه عالی به نمونه مستنصریه بغداد» به دستور اولجایتو ساخته شد.

فضای آموزشی همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، به عنوان عناصر فضایی کاملاً مهم در شهرها مطرح می شوند. از این میان، دارالشفا (مدارس و امکن پزشکی) و خانقاه (اماکن مذهبی برای تهذیب نفس) بسیار پررنگ تر در شهرها رونق می یابند و بازار به عنوان یکی از معابر شهر و حتی شاید از مهم ترین آن ها محسوب می شود که در میان محله های شهر حرکت می کند.

سازمان فضایی شهر

به طور کلی، در مورد سازمان فضایی سلطانیه با استنباط و تحلیل از متون تاریخی، می توان طبقه بندی زیر را انجام داد که سلطانیه نیز مانند دیگر شهرها و مجموعه های ابواب البر، از دو بخش «هسته» و «شهرستان» تشکیل شده و سایر عناصر در تقسیم بندی، از اهمیت و جایگاه پایین تری نسبت به این دو قرار دارند.

  • هسته اصلی شهر، قلعه ای بوده (مربعی) که عنصر سازمان دهنده شهر محسوب می شده است.
  • شهرستان، دیگر عنصر مهمی بود که پیرامون این قلعه شکل گرفته بود.
  • دسترسی ها و محورهای ارتباطی در طول و عرض شهر، به صورت عمود بر هم و از قبل طراحی و برنامه ریزی شده، به شهر نظمی هندسی بخشیده بودند. مهم ترین این محورها معبری، در راستای دروازه و ارگ بود.
  • بازار نیز به عنوان یک محور خطی و اصلی در شهر مطرح بوده که محلات گوناگون و همچنین عملکردها و عناصر شهری عمومی از قبیل کاروانسراها پیرامون این عنصر شکل گرفته بودند.

تحولات شهرسازی در دوره ایلخانی

پس از حمله مغول به ایران و ویران کردن بسیاری از شهرهای آن، معماری این مرز و بوم که کم کم به رشد و شکوفایی میرسید و در عرصه های مختلف شهرسازی نیز تجربیات و موفقیت های چشم گیری به دست آورده بود، به یک باره با خاک یکسان شد.

اما پس از اینکه مغولان بر مسند قدرت تکیه زدند، به فکر جبران این خرابی ها و آباد کردن دوباره ایران افتادند. تمرکز و علاقه آنان بیشتر به ساخت شهرهای جدید و به وجود آوردن مجموعه های نوساخته بود تا بازسازی شهرها و مناطق ویران شده. شاید دلیل آن را بتوان در دو مسئله جست و جو کرد: از سویی همچنان که غارتگری و ویران کردن، یک نوع امتیاز و شهرت برای آنان به حساب می آمد؛ ساخت و ساز نیز خود، نوعی اشتهار را به همراه داشت. از سویی دیگر، قوم مغول، کوچ نشینان و چادرنشینانی بودند که به این فرهنگ عادت داشتند و این نوع زندگی در تمام وجوه حکومتشان به چشم می خورد. از ویژگی های این فرهنگ، نخست حرکت و سکنی گزیدن در جاهای مختلف است. دومین ویژگی که شاید از اولی موثرتر در این مسئله ظاهر می شود، علاقه آنان به دشت های خرم خوش آب و هوا و خوش منظر بود. تا زمان حکومت ارغون، کوشش عمده ایلخانان، سرکوب مدعیان و تحکیم سلطنت بود و می توان گفت فرصتی برای ساخت و ساز و زدودن زنگار زشت ویرانی وجود نداشت. روند شهرسازی بیشتر از زمان هولاکو خان و از مراغه آغاز شد که توسط غازان خان به تبریز-غازانیه و ربع رشیدی تسری یافت و سرانجام در سلطانیه و در زمان حاکمیت اولجایتو به اوج شکوفایی خود رسید.

هولاکو پس از ویرانگری های پیشین دریافت که شناخت هویت سیاسی اجتماعی حاکمیتش با رشد فعالیت های عمرانی، عملی خواهد شد. هولاکوخان دستور داد تا تعدادی از شهرهای ویران شده مانند خبوشان (قوچان) را عمارت کنندو برای خود او نیز کاخی زیبا بسازند. سپس دستور داد با صرف مبالغی هنگفت، رصدخانه ای در مراغه بسازند. در واقع، ساخت رصدخانه مراغه، آغاز حرکت معماری در دوره ایلخانی به شمار می رود.

یکی از مسائلی که در این دوره بسیار رونق می یافت، ساخت مجموعه ها و شهرک های اقماری است که عموماً رویکردی مذهبی داشتند. البته با توجه به شهرک هایی که به تدریج از اوایل قرن اول میلادی تا اواخر قرن ششم میلادی و بر اساس نیاز در اطراف شهر تیسفون ایجاد شدند و در نتیجه هفت شهر مداین را تشکیل داد، می توان گفت که ایده ایجاد فضای زیستی یاری رساننده به کلان شهری چون پایتخت، قبل ها نیز وجود داشته، ولی باید دقت کرد که فلسفه وجودی رونق این شهرها در این عصر با دوره های قبل متفاوت بوده و بیشتر بُعد مذهبی-علمی در آن ها تبلور داشته است.

همچنین در این دوره، توجه به محدوده شهر اهمیت یافت. امرا و حکما با ساختن برج و بارو به دور شهرها در سامان دهی سیاسی اجتماعی فضایی داخل شهرها همت فراوانی نمودند. نکته ای که در اینجا قابل تاکید است، دقت به نظم حیطه های شهری و وحدت بخشیدن به آن هاست. در این خصوص، قرار گرفتن حمام ها و کاروانسراها در مدخل شهر، محوری بودن جاده اصلی و قرار گرفتن بازارها و معابر مهم در امتداد آن را می توان نام برد. هرچند که شهر حول اماکن مذهبی شکل میگرفت، ولی ساختن کاخ ها و بناهای مهم رونق یافت.

توجه به مذهب در دوره های قبلی نیز وجود داشت، اما این مسئله در دوره ایلخانی بیشتر جلوه نمود و ساختمان های مذهبی زیادی در این دوره ساخته شدند. یکی از مهم ترین تحولاتی که در این دوره رخ داد، افزایش گرایش های مذهبی در میان حکام بود. ساخت مساجد، مدارس، زیارتگاه ها و مقابر بر ساخت و سازهای تزئینی و کاخ سازی رجحان داده شد و گونه جدیدی از فضاهای شهری که بیشتر با همین گرایش در شهرهای دوره ایلخانی برای اولین بار شکل گرفت، دارالسیاده ها بودند. این فضاها برای اولین بار در شنب غازان و سلطانیه به وجود آمدند. گسترش مقابر نیز در این دوره مشهود است. برخلاف دوره های پیشین که بیشتر با تک مقبره ها مواجهیم، در شهرسازی ایلخانی مجموعه ای منظم و سازمان دهی شده داریم که مقبره، بخشی از آن را تشکیل می دهد، به طوری که مقبره با محیط اطراف خود تعریف می یابد.

گرچه سابقه وقف در اسلام طولانی است، این اولین باری بود که یک مجموعه کامل موقوفاتی با این عظمت و گستردگی به وسیله پادشاه پدید می آمد. یکی از تحولات دیگری که در شهرسازی صورت گرفت، تغییر محور شهرسازی و گسترش آن بود. سابقاً محور این اصلاحات شهری، محل سکونت امرا و مکان کاخ های آنان بود، اما در این دوره، رویکرد مذهبی و یا علمی-مذهبی بود که به توسعه و گسترش شهرها سمت و سو می داد.

مهم ترین پروژه ای که در این دوران طلایی شکوفایی معماری و شهرسازی ایران -البته این بار نه با توجه و همت ویژه غازان، بلکه با تدبیر یکی از وزیران نامی و فرهیخته اش به نام خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی- ساخته شد، مجموعه ربع رشیدی بود. این بار وقف بای تشویق و ترغیب عالمان به گسترش علوم مورد استفاده قرار گرفت. فلسفه وجودی و همچنین وسعت و گستردگی آن سبب شد که از آن نه تنها به عنوان اولین شهرک دانشگاهی ایران و جهان نام ببرند، بلکه با گذشت قرن ها از ساخت این مجموعه، همچنان نظیر و رقیبی برای آن وجود نداشته باشد. پس از به قدرت رسیدن اولجایتو، وی دستور داد که بنای شهر سلطانیه -برای انتقال پایتخت از تبریز- آغاز گردد. اولجایتو با این کار، یکی از آرزوهای پدرش، ارغون خان را به مرحله اجرا گذاشت. ارغون، شهر جدید را طرح ریزی کرده و دستور داده بود که مصالح ساختمانی در انجا گردآوری شود، ولی قبل از آغاز ساخت فوت شده بود. بدین ترتیب به دستور اولجایتو، ارگی با شانزده برج سنگی و چندین مسجد که مهم ترین آن ها -که آرامگاه خود اولجایتو است- با مرمر و چینی تزئین شده بود، احداث گردید. وی کم کم سلطانیه را به شهری کامل تبدیل کرد و تلاش بسیاری نمود تا آن را گسترش دهد و مقبولیت عام برای آن فراهم آورد. هر چند در این راه، گام های مهمی برداشت، اما سلطانیه هرگز تبریزی نو نشد و نتوانست شهرت، مقبولیت و گستردگی تبریز را به دست آورد و پس از مرگ اولجایتو رو به انحطاط نهاد و تبدیل به یک خرابه متروکه گردید که فقط آرامگاه مجلل بر فراز دشت سلطانیه از آن باقی ماند. یکی از معایب مکان یابی سلطانیه، قرار نداشتن در مسیر یا تقاطع راه های تجاری بود. به ظاهر اولجایتو از این مطلب آگاه بود و به طرق مختلف تلاش می کرد این شهر به صورت یک مرکز و محور تجاری درآید. اما دور بودن این شهر از محور تجاری و همچنین فاصله آن با جاده ابریشم باعث شد که چند سال پس از تعین آن به عنوان پایتخت -پس از مرگ اولجایتو- سریعاً رو به انحطاط رود.

برای مطالعه قسمت اول مقاله سازمان فضایی شهر در دوره ایلخانی کلیک کنید

برگرفته از دو فصلنامه مطالعات معماری ایران - شماره 2- زمستان 91
بررسی و نوشته: عبدالحمید نقره کار - محمد علی کی نژاد - آزیتا بلالی اسکوئی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید