تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1031

سالن اجتماعات مدرسه ی بزرگسالان است

(مقالات گذشته - مهر 1385)

گفت و گو با بهروز غریب پور

با بهروز غریب پور هنرمندی که تجربه ی سال ها ساخت و مدیریت مجموعه های فرهنگی را با خود دارد به بررسی پیشینه ی تماشاخانه ها، کابرد اجتماعی آن ها و موانع ماندگاری و توسعه ی این عنصر موثر در زندگی شهری پرداختیم.
غریب پور متولد 1329، دانش آموخته ی هنرهای نمایشی از دانشکده ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران و فارق التحصیل آکادمی هنرهای دراماتیک رم است.
 مهم ترین تجربه ی او در زمینه ی بناهای فرهنگی، تبدیل کشتارگاه تهران به فرهنگسرای بهمن است. غریب پور در دو دهه ی گذشته تجارب بسیار ارزنده ی دیگری را نیز در این زمینه به دست آورده که با وجود دشواری های زیاد نتایج چشمگیری داشته است. او در حال حاضر مدیر عامل خانه ی هنرمندان ایران است و هم اکنون سوله های ایران شهر را نیز در دست تبدیل به تماشاخانه دارد. در این گفت و گو نکته های جالب و تازه یی درباره ی اهمیت و تاثیر سالن های اجتماعات به ویژه تماشاخانه هایی هم چون سالن نمایش سینما بر زندگی اجتماعی و شهری مردم شنیدیم.

آیا با ساخت سالن اجتماعات در کوی سیزده آبان، نتیجه یی مثل کم شدن آمارهای تخلف به دست آمد؟

بدون شک، موردی برایتان بگویم که تجربه ی عینی و علت و انگیزه ی اصلی سرپوشیده کردن سینمای فرهنگ سرای بهمن بود. شبی از شب های آبان ماه 1370 باران ریزی می آمد، آن روزها کمتر کسی هم به فرهنگ سرای بهمن می آمد، چرا که ما برنامه ی هنری کم داشتیم و فصل سرما هم وضع را بدتر می کرد. آن شب همرا ه مدیر داخلی فرهنگ سرا قدم می زدیم که یک لحظه شعاع نور پروژکتور سینما را روی پرده ی سالن تابستانی دیدم. تعجب کردم.

کنجکاو شدم که چرا پروژکتور روشن است؟ دیدم دو نفر کت شان را چتر سر کرده اند و زیر آن ریزباران دارند یکی از فیلم های چارلی چاپلین را می بینند. آپاراتچی را صدا کردم گفتم، آقا چرا این کار را کردی؟ گفت:"این دو نفر آمدند به ما گفتند تو را به خدا کاری برای ما بکنید ما نمی خواهیم امشب سر کوچه باشیم.

 این قدر مواد پخش می شود و فساد است که ما به فرهنگ سرا پناه آوردیم و حالا هم باران گرفته، تو را به خدا فیلم را نشان بدهید." به همین دلیل هم اسم آن سینما را گذاشتیم چارلی چاپلین، از این مولکول تغییر رسیده ایم به جایی که امروز بارها کسانی به من مراجعه می کنند که داستان نویس هستند، موسیقی دان هستند، اهل سینما و تآتر هستند و خود را محصول فرهنگ سرای بهمن می دانند.

شهرداری از روزهای اولی که فرهنگ سرای بهمن را می ساختیم، یک فیلم مستند خیلی زیبا و تکان دهنده ساخته است؛ جلوی دوربین یک نفر با چاقوی تیزی در دست، گوش دوستش را گرفته به فیلم بردار می گوید:"آقا ببرم؟" آن روزها به دست آوردن قمه، چاقو و این قبیل ابزار آن قدر آسان بود که در هر دعوا می شد یک نفر را کشت.

چند تحقیق اجتماعی روی فرهنگ سرای بهمن صورت گرفته که چطور یک فضا فرهنگی با سالن های متعدد می تواند به کاهش بزهکاری در یک محیط کمک کند. کلانتری 16 در سالن هایی که من مدیرعامل فرهنگ سرای بهمن بودم، رسما اعلام کرد که آمار بزهکاری در این جا کاهش محسوسی پیدا کرده است.

بی شک بین فراهم کردن امکان برای پر کردن اوقات فراغت و کاهش بزهکاری ارتباط مستقیمی وجود دارد، شما این ارتباط را چگونه می بینید؟

اگر شما بتوانید اوقات فراغت را درست برنامه ریزی کنید اوقات شرارت را محدود کرده اید زمانی مدیر منطقه ی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم چهار استان، اصفهان، یزد، چهارمحال و بختیاری و مرکزی جزو آن منطقه بود. می خواستیم برای ساخت کتابخانه از آقای صدوقی امام جمعه ی وقت یزد کمک بگیریم.

دیدم استاندار یا کسان دیگری که صحبت می کنند به ایشان توضیح بی مورد می دهند. من گفتم باید با ادبیات خود آقا موضوع را صریح بگوییم و تمامش کنیم.

نوبت که به من رسید گفتند:"آقا شما چه می خواهید؟" گفتم: کتابخانه، گفتند:"خوب کتابخانه را برای چه می خواهید؟" گفتم اجازه بدهید نکته یی به شما بگویم و بعد شما تصمیم بگیرید؛ آیا شما قبول دارید که خداوند عالم این طور مقرر کرده است که شب و روز داریم گفتند:"بله"، گفتم: تقسیم بندی زمانی هم که 24 ساعت شبانه روز است، 8 ساعت آن برای کار است، 8 ساعت برای استراحت و 8 ساعت مشترک است بین خدا و شیطان، اگر کتابخانه دایر کنید شیطان شکست می خورد و اگر درست نکنید شیطان برنده می شود. کمک می کنید؟ پرسیدند:"هر کتابخانه چقدر هزینه دارد؟" گفتم: 7 میلیون تومان. گفتند:"من هزینه دو کتابخانه را تامین می کنم." با این شیوه که اعتقاد به آن دارم همه جا بودجه گرفتم تا کاری بکنم. وقتی وارد کوی سیزده آبان شدم آن جا شهرک فاطمیه بود 700 خانوار در آن زندگی می کردند که غالبا زنان بد کاره بودند.

سالن اجتماعات مدرسه ی بزرگسالان است

محیط فاسد بود و غربتی ها و کولی ها آن جا بودند. آمار آن روز نشان می داد که در آن منطقه دانشجو  وجود ندارد. اما بعد از 9 سال که پروژه را ترک کردم 280 دانشجو در رشته های مختلف داشتیم.

چرا که حالا آن جا سالن سینما داشتیم که فیلم های برگزیده را نشان می داد و کتابخانه و سالن های آموزشی مان در شهر، بهترین قلمداد می شد، بنابراین اگر شما بتوانید اوقات پراکنده و پریشان بدون برنامه ریزی را هدفمند کنید به خصوص با آن چه که می تواند جذابیت بیشتری داشته باشد گام محکمی در جهت انسان سازی برداشته اید.

اما در حال حاضر هزینه کردن برای امور فرهنگی و اجتماعی هدر کردن سرمایه تلقی می شود.

بارها به کرات در مجلس و دولت گفته اند که چقدر خرج فرهنگ می شود. من می گویم یک بار لطف کنید و بگویید چقدر خرج زندان ها می شود، ما هنوز بودجه ی زندان ها را نمی دانیم. اگر بخشی از بودجه ی زندان ها را به سوی فرهنگ درست سوق دهید، آن وقت خواهید دید که بودجه ی زندان ها چقدر کاهش پیدا می کند. من 3 سال در جنوب شرق و 9 سال پایین تر از آن بودم و می گویم بسیاری از اتفاقاتی که در این جا می افتد حاصل عدم برنامه ریزی برای اوقات فراغت بود.

استمرار فعالیت های فرهنگی چقدر ضروری است؟

در پروژه ی متعدد که من داشتم، مثل خانه ی فرهنگ، محله ی دردار، اطلاعات شهر تهران، مرکز تاریخی شهر تهران، مجتمع فرهنگی ورزشی ونک، کانون پرورش فکری کودکان و... این امر مسلم شد که اگر فعالیت ها مستمر، برنامه ریزی شده و آینده ی نگرانه باشد می توانیم سمت و سوی فرهنگی جامعه یی را تغییر بدهیم. کنفسیوس دو هزار و پانصد سال پیش می گوید: اگر می خواهید فرهنگ جامعه را عوض کنید موسیقی آن را عوض کنید، پس این اصل قدیمی، تاریخی و تجربه شده است.

مطمئنا یک مکان فرهنگی می تواند آثار و بهره های فراوانی داشته باشد و سینما بیش از هر پدیده ی دیگر می تواند اثر گذار باشد. دلیلش این است که در روز می توانید 20 تا 30 فیلم را در سالن به نمایش بگذارید، می توانید از این سینما بهره برداری های بی شماری کنید. و از این روست که سینما محل آموزش، تربیت و حتی محل دگرگون کردن فرهنگ است.

این دگرگونی را همین امروز هم می توان در کودکان ایرانی دید. شما چنین تصوری ندارید؟

فرهنگ ما آن قدر دگرگون شده که کودک ایرانی سیندرلا را می شناسد ولی شخصیت های قصه خودمان را نمی شناسد. سینما در دگرگونی تاثیر گذار برسیم. این که می دانیم فیلمی که در این مقطع پخش می شود بر نوجوانان چه تاثیری می گذارد. اما متاسفانه در مدیریت فعلی تجربه های خوب فراگیر نمی شود.

ما هنوز پیچیدگی اجتماع را درک نکرده ایم. پیچیدگی مدیریت را درک نکرده ایم. ضروری است که مدیریت با روش های مختلفی با مردم و هویت یا در تغییر ظاهر سلیقه های پوشش ها و منش ها کاملا می تواند موثر باشد.

 به همین دلیل بسیاری از جامعه شناسان از این که سینما می تواند الگوساز باشد، هم به خطرهای سینما پی برده اند و هم به ثمرات آن و کوشیده اند این الگوسازی را به گونه یی بنگرند که امروز می بینیم. اعتماد به نفش کودک آمریکایی تحت تاثیر تولیداتی که می بیند بسیار بالا است. او فکر می کند ارباب جهان است و این احساس تنها به دستگاه رهبری و مدیریت جامعه ی آمریکایی تعلق ندارد. بلکه مربوط به فیلم ها هم هست. سینما به کودکان آمریکایی یاد می دهد که استعمار را به عنوان یک تفکر در ذهن خود داشته باشند.

یا دست کم بهره برداری از سرزمین ها و آدم های دیگر را به او می آموزد. فیلم آمریکایی انسان های خشن تربیت می کند. و مخاطب را در برابر پدیده هایی که به صورت مستند از تلویزیون می بیند واکسینه می کند. مردم این قدر صحنه های جنگی و خشن می بینند، که کشتن ده ها بلکه صدها عراقی هم برایشان چیزی نیست.

سینما مهم ترین زبان عصر ما است و خود را از تلویزیون گرفته تا سیاست، بر همه ی پدیده های زندگی تحمیل کرده است چرا که قدرت تسخیر تماشاگر و باوراندن خودش را به دیگری دارد. تکنولوژی جدید هم به آن کمک می کند که هر چه بیشتر بتواند در این میدان عمل کند و این روز به روز جدی تر می شود.

چنان چه فعالیت های جمعی همواره در ساختاری پایدار و مشخص پیوستگی داشته و قوام پیدا کند، آن وقت می توانیم به یک فرمول شهروندان تماس برقرار کند و پیوسته مثل والدینی رفتار کند که فرزندانی با گرایش های متفاوت دارند و هر یک را جداگانه، گاه با مهر و محبت، گاه با خشونت و گاه با یک روش سخت راهنمایی می کنند. جامعه آدم های مختلف دارد.

تعدادی از روشنفکران ممکن است فقط یک کافه لازم داشته باشند، که بروند آن جا حرف هایی بزنند که شاید از نظر یک شنونده ی معمولی ارزشی نداشته باشد. یک جا ممکن است شما گروهی را بگذارید تا در خیابان مردم را بخندانند.

 برای چنین کارهایی یک دستگاه رهبری فرهنگی لازم است، سیستمی که پیوسته جامعه را رصد کند و مثلا بگوید الان در افسردگی ناشی از فوتبال، کنسرت عظیمی برپا شود، با نبودن مدیریت افسردگی به یک بدبختی، بیماری و عارضه بدل می شود.

امسال در جام جهانی فیفا قبول کرد که تماشاگران با آلات موسیقی در استادیوم ها حاضر شوند. چرا این کار را کرد؟ برای این که اگر یک نفر پتکی در دستش باشد و توی سر طبل بزند، دیگر توی سر تماشاگر دیگر نمی زند و اگر هم بزند به قصد کشت نمی زند. آلمانی ها حادثه ی فرانسه و دلایل آن را بررسی کردند.

گفتند آن جا تماشاگران تخلیه نشده بودند. چگونه باید نیروی روانی تماشاگر را تخلیه کرد؟ من در یکی از این مسابقات دیدم گروه کر تماشاگران سمفونی شماره 9 بتهوون را می خواند. این یعنی برنامه ریزی. آن ها با چماق نایستاده اند که بگویند "خاموش باش!" آن ها می گویند:"خاموش نشو، هدایت شو" این مثال را آوردم تا بگویم چنین نتایجی در سالن های اجتماعات تجربه خواهد شد. شما همان طور که 400 نفر را آوردید به این جا و توانستید یگانه شان کنید، برای یک موضوع دیگر می توانید 4هزار و یا 40هزار نفر را با همان روش هدایت کنید.

 اما به دلیل نداشتن سالن اجتماعات، تربیت سالن اجتماعات را هم نداریم. حتی در مدرسه و دانشگاه سالن اجتماعات می سازیم ولی از ان فقط برای نطق های بی فایده و رسمی استفاده می کنیم. در حالی که سالن اجتماعات کارخانه انسان سازی است.

شاید گفتن این که سالن اجتماعات آموزش ها و مهارت های زندگی اجتماعی را پدید می آورد به نظر ساده بیاید ولی همین امر ساده شاه رگ حیاتی جامعه است.

در حقیقت می توانیم بگوییم سالن اجتماعات مدرسه ی بزرگسالان است، سالن اجتماعات می تواند به شکل غیر مستقیم افراد جامعه را با یک پدیده رو به رو کند. ایشان را در برابر یک پدیده قرار داده، قدرت ارزیابی آن ها را بالا ببرد.

اما این سالن اجتماعات مطالبات را هم افزایش می دهد، نکته یی که از نظر مدیریت شهری مطلوب نیست؟

نباید تصور کنیم که با ساختن سالن اجتماعات مدیریت مان آسان می شود، بلکه باید سالن بسازیم تا مدیریت رشد کند. سالن اجتماعات فرصت نقد کردن ایجاد می کند.

به مردم خیابان نگاه کنید، عده یی حرف های بی ربط می زنند، اگر این ها را به سالن اجتماعات ببرند و مجالی پیدا کنند، که حرف هایشان را بزنند، خیلی ها می فهمند که پیش از این اشتباه می کرده اند. تا به حال فکر کرده اید که چرا مساجد اسلامی محل این رخداد بزرگ بوده؟ چرا بعد از نماز مغرب مردم می توانستند مسئله های خود را بگویند و جواب بشنوند؟ برای این که مسجد نوعی سالن اجتماعات است. در مسجد داد و ستد اندیشه وجود دارد. و پاسخ پرسش ها گرفته می شود، اگر این را از یک جامعه حذف کنند، یا به ساختاری بی فایده شکل بدهند، بی شک در آینده زیان های جبران ناپذیری خواهند داشت.

چرا در حال حاضر فکری برای این کمبود نمی شود؟

برانکو حرف درستی زده بود. گفته بود:"به کرواسی نگاه کنید، جمعیتش از شما کمتر است، سرزمین اش از شما کوچکتر است  ولی 170 زمین فوتبال دارد.

آن وقت می خواهید در سطح جهانی تاثیر گذار باشید؟!" می بینید که سالن های سینما در تهران پیوسته حذف می شود، در چنین شرایطی نمی توانید بالیوود یا هالیوود بسازید! در حالی که قانون اساسی ما برای همه ی این ها راه حل داده است. مدیران ضعیف نمی گذارند اتفاق های خوب بیافتد.

پرسش من همین است، چه موانعی وجود دارد؟

در کشورهای آمریکای جنوبی که آمریکا برای براندازی حکومت آن ها دسیسه چینی می کند، مثال ساده یی دارند که می گویند:"برای سوال های ساده جوابی وجود ندارد." الان فکر می کنم گاهی ما هم به آن مرحله نزدیک می شویم.

ما برای سوال های ساده مان پاسخی نداریم! می دانیم سینما چه کاربردی دارد و به سادگی نیز می توان آن را گسترش داد. ولی کاری نمی کنیم و پیوسته می پرسیم چرا سینما رونق پیدا نمی کند؟ تاثر هم بدتر از آن است. تاثر شهر گورستان آدم هایی که وارد آن می شوند، این قدر خطر جانی و امنیتی در آن وجود دارد که نه هنرمندان و نه تماشاگران در آن آسایش ندارند.

بنده که در حوزه ی تاتر در رسانه کارهای متفاوتی انجام داده ام، می دانم که مخاطبش هم خیلی چشمگیر است اما مکانی برای استفاده ندارد، چرا سالن نمی سازند؟ چرا بخش خصوصی نمی تواند در این حوزه ها فعالیت کند؟ این ها همه پرسش های ساده یی است. راه رسیدن به پاسخ ها از مطبوعات می گذرد ولی مشکل این جاست که روزنامه ها هم سیاسی هستند. حتی بخش فرهنگی شان هم سیاسی است. استدلال نمی کنند که وقتی می گوییم شما سینما ندارید، نمی خواهیم بگوییم شما دولت ضعیفی هستید، شاید این پدیده را نمی شناسید.

این پدیده را بشناس تا بدانی چه سودهایی دارد. اگر تو این پدیده را بشناسی آن وقت متوجه کمبود خواهی شد. معمولا این سوال مطرح می شود که: چرا ما تماشاخانه یی بسازیم تا آن ها بیایند از ما انتقاد کنند؟! و حتی ما را زیر سوال ببرند؟! و خود به این سوال کوچک پاسخ کوچک می دهند و می گویند: «نسازیم» ویل دورانت می گوید: «راز سقوط تمدن های بزرگ در این است که در مقابل پرسش های تازه پاسخ های کهنه می دهند.» اگر شما از این در یک روستا احتیاج به سینما نداشته اید، قرار نیست که امروز هم احتیاج نداشته باشید.

آثار هنری به ویژه در نشان دادن مسائل اجتماعی خیلی پیشرو هستند.

 جامعه ی هنری تیزتر است، همان طور که جامعه ی اقتصادی محافظه کارتر است و جامعه ی عالمان احتیاج به تامل و تعمق و زمان بیشتری دارد، هنرمند می خواهد کاستی ها را منتقل کند، حتی اگر این احساس خیلی هم منطقی نباشد. تفاوت گروه ها در همین است. اگر من مثل یک بازاری جنسی را به خاطر رنگ قشنگ آن بخرد و به نتایج اقتصادی این خرید فکر نکند به بی راهه رفته است.

سالن اجتماعات مدرسه ی بزرگسالان است

حتما بارها تلاش کرده اید این ضرورت را به مسئولان یادآوری کنید.

از کمیسیون فرهنگی مجلس دعوت کردیم گفتیم آقا بیایید بنشینیم با هم گفت و گو کنیم در نهایت اگر هیچ چیزی به دست نیاید، دست کم ما همدیگر را می فهمیم. متوجه می شوید برای چه می گوییم سالن تآتر و سینما ساخته شود، اصلا شما به حرف ما گوش ندهید. در مجلس هم برای ما فریاد نزنید، خودتان به عنوان افراد جامعه راضی شوید، ببینید، چه اتفاقی می افتد.

مانع اصلی چیست، چه مشکلی وجود دارد که نمی گذارد عنصر مهمی چون فضاهای تجربه ی جمعی در زندگی اجتماعی ما گسترش پیدا کند؟

مشکل اصلی ما نبود برنامه ریزی هدفمند است. جالب این که مشکل نبود برنامه ریزی را هم می توانیم با ایجاد تجربه ی جمعی مشترک حل کنم. مثلا به وسیله ی سینما می توانیم اهمیت برنامه ریزی را از کودکی برای افراد جامعه روشن کنیم.

چطور؟

من و بیژن ذوالفقار نسب همکلاسی بودیم. در کلاس هشتم فیلمی برایمان نمایش دادند. موضوع فیلم این بود که در یک مسابقه ی فوتبال پاس دادن چقدر مهم است.

 فیلم بازیکنی را نشان می داد که در موقع تمرین با توپ فوتبال هزار کار می کرد ولی هنگام بازی نمی توانست پاس درستی بدهد. فیلم از این طریق تاثیر روحیه ی کار گروهی را به تصویر می کشید. این فیلم از بیژن ذوالفقارنسب دکتر تربیت بدنی ساخت و از من مدیر هنری. بی شک پدیده ی سالن اجتماعات، سالن نمایش و سالن سینما باری از دوش مدیران بر می دارد. در حالی که ما هنوز به عنوان یک کالای لوکس به آن نگاه می کنیم.

ما که در بافت قدیم یا جدید شهرها، فضای اجتماعی نداریم دچار چه خسرانی شده ایم؟

من عنصر ساده تری را بررسی می کنم و خود شما نتیجه بگیرید. اگر در فضای شهری میدانی وسیع برای عابر پیاده نداشته باشیم. اگر نتوانیم مردم را در ساعت ها و اوقاتی کنار هم قرار دهیم. تا تنه شان به همدیگر بخورد. سلام و علیک کنند یا از هم معذرت بخواهند، جامعه تبدیل می شود به جامعه یی مکانیکی و غیرمنطقی.

چرا تهران جامعه یی مکانیکی دارد؟ برای این که ما در تهران میدانی برای جمع شدن مردم نداریم. جایی نداریم که مردم دور هم جمع شوند، یکی بستنی بفروشد، یکی فیلم نشان بدهد، و دیگری نمایش خیابانی اجرا کند.

همه ماشین سوار هستیم و حتی وقتی هم که از اتومبیل پاین می آییم مثل این است که درهای پولادی ماشین ما را در خود گرفته است. قدرت تماس با یکدیگر را نداریم.

 اگر می بینیم که در غرب هر چند وقت یک بار سر و ته خیابانی را می بندند و می گویند قدم بزنید، قدم زدن برای خودش نتیجه یی دارد. چخوف می گوید: «وقتی در اروپا راه می رفتم خودم را بین میلیون ها، میلیون انسان حس می کردم که هر کدام عقاید و سلایق و نیت های مختلفی دارند.» این جمعیت به من آرامش خاطر می دهد.

این جمعیت خیلی لذت بخش است. ما در کجای شهرمان سینمایی ساخته ایم که مردم بعد از یک قدم زدن بعد از یک تفریح کوتاه بروند فیلم هم ببینند.

به خاطر کمبود فضاهای تجربه ی جمعی است که دوست داریم حتی با ماشین به تخت خواب برویم. بدتر این که فضاهای موجود را هم از بین می بریم و فضاهایی هم که می سازیم بعضا دسترسی های درست ندارند. برای همین مردم از آن استفاده نمی کنند.

بررسی و نوشته: علی اکبر عبدالعلی زاده
منبع  : ماهنامه شهر و ساختمان-مهر 1385
به نقل از وب سایت موسسه تاریخ شفاهی معماری و شهرسازی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید