تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1829

سرزمین

به مناسبت روز خلیج پارس
«چشم هایش را که گشود ، آنسوی شیشه های اتوبوس ، کوه های خشک «امام زاده هاشم » بود و سوز سرمای داخل «میهن تور» از جنگل های سر به فلک کشیده ، از دریای بی انتها و از شالیزارهای «لنگرود» خبری نبود و پریشانش میکرد این برهوت بی برو بال و درخت ، از محدوده سرزمین خویش بدر آمده بود ، از صبح که با «پدر» سوار اتوبوس شد و اکنون که چشم هایش را به سرزمین دیگر می گشود . وحشت زده پرسید چرا درخت ها را از بیخ برکنده اند » *

سرزمین آیا مفهومی مطلق است که البته نیست و آیا واجد ترکیبی از ذهینت و عینیت است که البته هست و طول وعرض آن را با برخاستن تیری از چله کمانی و در سرزمینی دیگر برخاک نشستنش میتوان سنجید ؟

سرزمین ، هر روز فراخ تر می شود و انسان هر روز تنهاتر . وی درون خانواده و سرزمین محدودش آسایش بیشترمی یابد تا هنگامی که به ضرورت ، خود را درون قبیله ای می یابد وابعاد و حدود سرزمین را در جستجوی شکار فراتر می برد و هنگامی که بر سر خاک و شکار و قلمرو ، با قبایل رقیب می جنگد ، دنیایش وسعت بیشتر می یابد . از قلمروی بیابانی به کوهستان راه می گشاید و از آنجا دریاهای بی انتها را کشف می کند . بخشی از این قلمرو وسیع متعلق به اوست جائی که می تواند از آن دفاع کند و متعلق به خود و قبیله اش نگاهش دارد و این مفهوم سرزمین است در جایگاهی از تاریخ که هنوز تمدن در آن شکل نگرفته است.

در دوران شبانی و سپس کشاورزی ، قلمرو ، بسط نمی یابد . سرزمین در کمیت ، محدود میماند اما ژرفا و معنا می یابد . مفهوم ذهنی پایدارتری به وجود می آید و هویت و تعلق خاطر به سرزمین، شکل میگیرد . فرهنگ شفاهی این مفهوم پایدار را می گستراند و انسان برایش جان می دهد اما تاریخ حیات انسان در این خاک ، فراز و نشیب ها و حوادث ایام را با خود دارد و گاه فجایع طبیعی و بنیان کن ، تعلق های سرزمینی را از انسانها سلب میکند و آنان سرزمین های خود را رها می کنند و تنها در حافظه تاریخی شان نشانی میماند .

گفته اند انسانهایی از سرزمین های سرد ماوراء قفقاز با نام آریایی ، بو م و بر خود را رها و به

سمت سرزمین های گرم کوچ میکنند . دسته ای از آنان از غرب دریای مازندران و گروهی از شرق دریا یا حتی دریاچه آرال به سمت جنوب می آیند . اینها چه جمعیتی هستند و دقیقاً از کجا می آیند ، کسی نمی داند گفته اند آنان که به فلات ایران سرازیر شده اند در مناطقی مانند آذربایجان ، همدان و سپس در شمال و غرب خوزستان ساکن شده اند . احتمالاً با تمدن هایی مانند ایلامی و آشوری و سومری و بابلی درگیر شده اند و چه میزان با بومیان در آمیخته اند ، کس نمی داند و در کنار دریای پارس متوقف شده اند و نام ایران و ایرانویج برخود نهاده اند و تدریجاً تمام فلات را درنوردیده اند و حاصل ، سرزمینی است که دو تیره ، «ماد»و «پارت »و سپس دو امپراطوری ماد و هخامنش را بنیان نهاده اند و قلمرو را وسعت ، و یگانگی بین اقوام ایرانی را تحقق بخشیده اند . پس، سرزمین ، در مفهوم ذهنی خود بی آنکه در نوردیده شود میتواند موجب تعلق خاطر و عرق ملی باشد اگر وحدت و یگانگی، حول قدرت شکل گیرد .

در بسیار زمان ها که همگرائی و وحدت ملی با کاهش از قدرت ، رو به زوال میگذارد، عشق و عرق سرزمینی نیز رو به افول می نهد و و سرزمین ، یکسره زیر سم اسبان اجنبی به بیابانی متروک مبدل میگردد و این دوری است مکرر که همچون واقعه ، بر این سرزمین فرود آمده و قرون و ازمنه ی طول و دراز میباید تاعشق و عرق به سرزمین بازگردد و دیگر بار تعلق خاطر رخت بربسته در حافظه و در جان انسان ها، انباشته گردد . تاخت و تاز اعراب و فتوحات و سپس تاخت و تاز مغول وتیمور و اقسام قبایل اجنبی غزنوی ، سلجوقی ، سامانی ، اتابکان و بیگلربیگها و اقوام ماوراء خوارزم و ترک و ترکمان و غز که قریب پانصد سال بعد از فتوحات اعراب خاک را به توبره و سر را به دار و چشم از کاسه سر برون می کشند . سرزمین ، در تمام دوران یاد شده در محدوده های حکومت خانات محلی تعریف میشود و هیچگاه مرویان و بلخیان ، آبهای گرم دریای پارس را و آذریان و کردتباران، نیلگون دریای هند را و کویر نشینان مرکزی ، خرمی جنگل های کرانه دریای مازندران را نمی بینند و اما ندیده ، از آن خود می پندارند .

صورت محو و گنگی از سرزمین پهناور در اساطیر شکل می پذیرد . جغرافیای بسیطی در منظومه شاهنامه به تصویر در میآید. جان هر ایرانی همانگونه که برای زادگاه رستم می طپد به افراشتگی دماوند می بالد ، در خیال ، غوطه ور در آبهای نیلی دریای پارس میشود و غنودن در سبزه زارهای آمو دریا و سیر دریا و در میان رمگان فربه، رویای فراوانی غذاهای رنگارنگ را دیدن ، پهنه سرزمین را وسعت می بخشد و تعلق خاطر وی را بر می انگیزد هرچند که هیچگاه نه خود و نه پدرانش و نه فرزندانش پای از قلمرو کوچک خود فراتر نگذارند .

در زمان های دور ، بعد مسافت ، خرده ، فرهنگ ها و اقلیم ، سرزمین های کوچک را رقم می زد و هرچه ارتباطات و دانش ، افزوده شده ، وسعت سرزمین ها نیز فزونی یافته حتی اگر حوزه های جغرافیای سیاسی با قلع و قمع بخشی از سرزمین ، شکل ظاهری خود را ازدست داده باشد .

سراسر پهنه آسیای میانه از گنجه و شیروان و «اردو باد» گرفته تا عشق آباد و ابیورد و مرو و سمرقند و بخارا و سراسر شرق خراسان تا هرات و همه کرانه جنوبی دریای پارس که جز در سده های آغازین فتوحات اعراب و ایضاقرون اخیر که استعمار بریتانیا از سرزمین مادری جدایش نگهداشته ، هماره در حافظه تاریخی ایرانیان ، پاره ای از سرزمین مادری اند . چنانکه حافظ شیراز سمرقند و بخارا را به هبه ی خط و خال ترک شیرازی میکند .

کرانه نشینان دریای پارس طعم گیلاس خراسان را مزه میکنند ، و اقوام ترک و کرد، رویای نخلستان های یله داده بر ساحل گرم دریای پارس را می بینند . کویر نشینان ، زیر بادگیرهای برافراشته شان ، تن به خنکای نسیم دریای پارس می سپارند و بوی خوش ماهی و آبهای گرم و شور ، سراسر زاگرس نشینان را مست و مدهوش می کند .

گل های کاغذی روئیده در جزایر زمردین دریای پارس ، به رویای سیاه و سپید مردمان این سرزمین ، رنگ سرخ می پاشد و جنگل های حرا ، خواهرخواندگی جنگل های گلستان را به ضیافت سبزمی خوانند و رمل و ریگ و نمک کویرهای این سرزمین ، نوید گنج گران سنگ را برای همه سرنشینان این زمین میدهد .

از سنگ و ساروج و کاهگل و بام گهواره ای شمال غرب تا سنگ و چوب و شالی و حصیر و نمد سراسر کرانه دریای شمال تا دوبه های ترکمانان و خشت و گل و کاشی ، همه، رویای شیرین اقالیم بهشت سرزمین مادری است .

از فرازاگر به سرزمین مادری بنگری ، تمام فلات ایران مانند کشتی نوح در آبهای گرم دریای پارس عنوده و دریای مازندران را در شمال ، مانند فرزندی از دریای پارس در آغوش گرفته است . این تصویری است رازگونه از سرزمینی کهن که عطر اساطیری اش مشام سرنشینان این سفینه را نوازش می دهد .

*خاطرات نوجوانی دوستی از رودسر

حبیب اله شیبانی

مجموعه مقالات مرتبط : سرزمین مادری    
عضو مرتبط : حبیب اله شیبانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید