تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،18-10-1396
تعداد بازدید :201

سرگذشت تهران

 

قزوینی تهرانی‌ها را سرکش و دولت‌ستیز معرفی می‌کند و می‌گوید آنها به عناوین مختلف از زیر دادن باج و خراج خود را خلاص می‌کنند. زکریای قزوینی تهران را با دوازده محله می‌شناساند که بین این محلات کینه‌توزی، بیش از دوستی و سلامت است. این قول، وضع تهران را به سالهای حوالی ۶۷۴ق یعنی دو‌ره مغولان بیان می‌دارد و باز از وضع تهران به این سالها، قول حمدالله مستوفی در نزهه‌القلوب را داریم که می‌گوید: «طهران قصبه‌ای است معتبر با آب و هوای خوشتر از ری و در حاصل مانند آن می‌باشد.»
در دوره تیموریان، بنا بر قول ظفرنامه تیموری، امیرتیمور سه بار بر «بادوسپایان» و «ایلکانیان» و «جلایریان» حمله برد و در این حملات ری را معسکر ساخت و حدود بیست روز در یکی از این حملات در طهران توقف کرد و از قم و کاشان و ساوه و درگزین حدود دوهزار برده جنگی گرفت و به وقت بازگشت از قره باغ و عزیمت به سمرقند، امیرسلیمان شاه را حکومت ری و فیروزکوه داد که شامل حکومت طهران می‌شد. در این سفر است که کلاویخوی اسپانیایی به فاصله یک هفته بعد از حرکت تیمور، پس از او حرکت می‌کند تا به سمرقند رود و به خدمت تیمور رسد.
کلاویخو در سفرنامه خود می‌گوید در یکشنبه ششم ژوئیه سال ۱۴۰۴م مطابق با ۸۰۶ یا ۸۰۷ق وارد طهران می‌شود و آن را محلی پهناور وصف می‌نماید که بر دورش دیواری نیست، ولی دارای همه وسایل آسایش است با هوای فوق‌العاده گرم و حکومت آن به دست داماد تیمور می‌باشد. از این قول کلاویخو برمی‌آید که به زمان مغولان و تیموریان تهران رو به وسعت گذارده و شهرکی صاحب‌نام و نشان گردیده است.
چون حکومت به صفویان می‌رسد، شاه‌اسماعیل اول شروع به کشورگشایی و یکپارچه کردن ایران می‌کند. گرچه در جنگ چالدران با همه شجاعت خود و سربازانش از عثمانیان شکست خورد و دیری نپایید که درگذشت، ولی به هنگام مرگ، ایرانی وسیع تحت حکومت صفوی تأسیس کرد و با مرگ او طهماسب اول بر اریکه سلطنت تکیه زد. شاه طهماسب چون سال ۹۴۴ ق برای زیارت امامزاده حمزه که در جوار حضرت عبدالعظیم مدفون است و در سلسه اجداد او می‌باشد، از تهران عبور کرد و این شهر را مطبوع طبع خود دید و پس از یکی دو بار گذشت از تهران به سال ۹۶۱ق دستور داد که در اطراف این شهر که ۶هزار گام می‌شد، بارویی کشند با ۱۱۴برج به تعداد سوره‌‌های قرآن و در هر برجی یک سوره قرآن را برای تبرک مخفی دارند. فاصله این برجها از یکدیگر حدود ۳۵ گام بود و در چهار جهت طهران بدین‌سان ساخته شدند: در جنوب طهران ۴۰ برج و در شرق ۲۱ برج و در شمال ۳۱ برج و در غرب ۲۲ برج. تهیه خاک برای این برج و باروکشی از ناحیتی از طهران تأمین شد که امروز «چال ‌میدان» می‌گویند؛ زیرا بر اثر این خاکبرداری، این ناحیه تبدیل به «چاله» بزرگی شد. به‌این وقت در طهران چهار امامزاده وجود داشت: امامزاده زید، امامزاده یحیی، امامزاده اسماعیل و سید نصرالدین.
آیا دراین زمان محدوده تهران با دروازه‌هایی خاص معین شده بود؟
بله، این باروی طهران با چهار دروازه همراه بود: در جنوب دروازه اصفهان یا دروازه حضرت عبدالعظیم. این دروازه با بازار عباس‌آباد کنونی تطابق می‌کرد در شمال دروازه شمیران بود که در ابتدای خیابان پامنار کنونی قرار داشت؛ در مغرب دروازه قزوین بود که با ابتدای بازارچه قوام‌الدوله کنونی در میدان شاپور تطبیق می‌کرد و در شرق دروازه دولاب که امروز با مدخل بازارچه نایب‌السلطنه کنونی در خیابان ری مطابقت دارد.
با این عطف توجه شاه‌طهماسب اول به تهران، تهران دیگر یک قصبه نبود، بلکه از شهرکی هم درآمده بود و شهری شده بود. از وقایعی که در این شهر پس از شاه ‌طهماسب اول اتفاق افتاد، قتل سلطان حسین‌میرزا فرزند سلطان محمد میرزای خدابنده است به دستور شاه اسماعیل دوم صفوی (احسن‌التواریخ روملو).
اسکندربیگ ترکمان در عالم‌آرای عباسی می‌گوید شاه‌عباس اول چون قصد تنبیه عبدالمؤمن‌خان اوزبک را داشت و از قزوین، روی به سوی خراسان گذاشت، از تهران که می‌گذشت، سخت نالان شد (بنا بر قولی، نالانی او به واسطه زیاده‌روی در خوردن میوه‌های این شهر بود) و این نالانی، او را به مدت دو ماه ملازم بستر در این شهر کرد و در این مدت عبدالمؤمن خان اوزبک مشهد را محاصره کرد و داخل شهر شد و کثیری از زائر و سادات را به زیر تیغ گرفت. گرچه مسلمان بود، ولی ایرانی‌های مسلمان را شیعی رافضی می‌دانست. چون شاه‌ عباس از بستر نالانی برخاست، عبدالمؤمن خان پس از غارت مشهد از آن شهر بیرون رفت و شاه‌‌عباس هم چون دشمن را از شهر مشهد بیرون رفته دید، دیگر به مشهد نرفت و به قزوین پایتخت خود رفت؛ ولی قسم خورد دیگر پا به طهران نگذارد، زیرا آن را شهری شوم به حساب آورده بود!
در دوره شاه‌‌عباس اول پیترو دلاوالة ایتالیایی به ایران آمد. او می‌گوید شهر طهران با وجودی که منهی‌عنه است، ولی من به این شهر رفتم و آن را شهر بزرگی یافتم حتی از قزوین بزرگتر. البته با جمعیتی کمتر با باغهای بسیار و با میوه‌های فراوان و میوه را طهرانی‌ها به صبحها می‌چینند و به اطراف می‌فرستند و علت منهی‌عنه بودن این شهر و بدیُمن بودن آن به نزد شاه‌عباس، کسالت شاه در این شهر بر اثر خوردن میوه‌های فراوانِ این شهر می‌باشد. او نیز از فراوانی درخت چنار در این شهر صحبت می‌کند و وجود چنارهای تنومند را در این شهر دال بر این می‌داند که درخت چنار مناسب آب و هوای طهران است. از آنجا که مادر شاه‌عباس اول از سادات مرعشی اشرف مازندران بود، دستور داد که راه به مازندران را از طهران بگذرانند تا مادرش بتواند به مازندران به راحتی رود.
از شاه‌عباس اول که بگذریم، شاه‌عباس دوم خیلی به طهران سفر کرد و در این شهر اقامت گزید و پس از او شاه سلیمان صفوی حکومت طهران و ری و نواحی چندی از قصران را به ساروخان ـ فرمانده کل قوای ایران ـ داد و همین شاه‌سلیمان دستور داد در چنارستانی که به صورت چهارباغ شاه عباس اول در طهران تأسیس کرده بود، ارگی بنا کنند به ‌نام «دیوان‌خانه».
شاه سلطان حسین صفوی به‌ زمان سرکشی محمود افغان برای جمع‌آوری نیرو به طهران آمد و در این شهر «درّی افندی» ـ سفیر سلطان احمد سوم پادشاه عثمانی ـ را پس از سیزده روز انتظار در این ارگ یعنی آن چهار باغ پذیرفت. همین «ارگ» است که به دوران قاجارها ارگ سلطنتی شد و با کاخ گلستان کنونی تطبیق می‌کند. در این باغ درخت چناری بود به نام «چنار عباسی» که زنهای درباری قاجار به آن دخیل می‌بستند و بعید نیست که از چنارهای مغروسه دوره شاه‌عباس اول بوده باشد.
چون محمود افغان اصفهان را گشود، طهماسب‌میرزا، پسر شاه سلطان‌حسین از اصفهان گریخت و به طهران آمد و بنا بر قول منتظم ناصری، احمدخان تفنگچی را به نزد فتحعلی‌خان قاجار فرستاد تا او را برای مقابله با افغان‌ها بسیج کند و بین اشرف افغان و فتحعلی‌خان قاجار در ابراهیم‌آباد جنگ سختی درگرفت و بر اثر این درگیری و درگیری‌های دیگر، طهران لطمات فراوان دید. اشرف افغان در زمان حکومت افغان‌ها بر اصفهان، یعنی پایتخت حکومت صفوی، در ارگ تأسیسیِ شاه‌سلیمان صفوی تأسیساتی کرد و از جمله دروازه‌ای در شمال ارگ ساخت که مبادا در وقت محاصره، ارگ راه فرار نداشته باشد.
چون او در «مهمان‌دوست» شکست سختی از نادر خورد و به اصفهان عقب‌نشینی کرد، طهرانی‌های بیزار از افغان‌ها چون شکست افغان‌ها را دیدند، با وجودی‌که آنها به وقت تخلیه طهران بزرگانی از این شهر را کشتند، ولی طهرانی‌ها به مستقر آنها در ارگ حمله بردند و با مشعل‌های افروخته به انبار مهمات افغان‌ها رفتند، آتش مشعل‌ها به باروت انبار مهمات آنها افتاد و بر اثر آن آتش‌سوزی مهیبی انبار مهمات را فراگرفت و هشتاد نفر از افراد باقیمانده را سوزانید (جهانگشای نادری).

 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید