Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :971

سفرنامه چارلز الکساندر گالت به مناطق جنوب غربی ایران

(مقالات گذشته-زمستان 1357)

سفرنامه­ها و گزارش­های متنوعی تاکنون بوسیله سیاحان داخلی و خارجی درباره ایران و ایرانی در موضوعات مختلف تهیه، تدوین و یا ترجمه شده، و هرکس با توجه به نگرش خاص و برداشت­های خود مسائل تاریخی، فرهنگی، سیاسی ... ایران را مورد بررسی و تعمق قرار داده است.

 از جمله سفرنامه کنسولیار انگلیس به مناطق جنوبی کشورمان است. نگارش سفرنامه، زمانی صورت گرفته که بخش جنوبی ایران توسط نیروهای انگلیسی اشغال شده بود و چارلز الکساندر گات            ( Charles alexander, gault) کنسولیار انگلیس در اصفهان مسافرتی به ایلات و عشایر بختیاری کرده و در این ماموریت جدای از انگیزه­ها و مقاصد سیاسی، گزارش نیز از مسافرت خویش از «دهدز» در استان چهار محال و بختیاری تا به اهواز در خرداد 1321 شمسی بیان داشته است.

وی سفرنامه خود را با ذکر ناامنی راهها که موجب تغییر دادن مسیرش نیز گردیده، آغاز نموده است. او در طی مسیر توجه خود را به نکاتی که از جهات مختلف حائز اهمیت بوده معطوف داشته است. همانند: روابط اجتماعی، اقتصادی، وضع راه ها، وسایل حمل و نقل، روابط حاکم بر ایل بیگی و افراد ایل، روستاها و پناهگاه­هایی که در طول سفر و در مواقع ضروری مورد استفاده قرار می­گیرد، عبور و مرور از رودخانه دز، دیدار از ایلات و طوایف دینارانی - زراسوند- اُسیوند- موری- گندعلی، روابط بین ایلات، خسارات وارده بر مزارع و چاره جویی و اتخاذ تدابیر مناسب در امور مختلف.

از این رو نوشته­ها و مشاهدات او در جنبه­ های مختلف علمی و پژوهشی قابل تأمل می­باشد.

 گزارش راجع به مسافرت به بختیاری

1-شب اول در قلعه­ ی مرتضی قلی خان در شلمزار که با وجود شکوه و عظمت آن اینک در حالت ویرانی و دارای یک منظره ­ی سکوت و خمود مخوفی می­باشد برگزار گردید. برای مساعی جمیله جهان شاه خان (پسر مرتضی قلی خان) تدارکی برای ورود این جانب دیده شده بود و عده از ملاکین و کدخدایان دهات اطراف هم حضور داشتند. کلیه، شام را در سالن باشکوه مرمر بدون پنجره قلعه صرف نمودند.

2-با اشکالات زیاد، دواب در شلمزار کرایه گردید. اوضاع مغشوش راهها ( که به موقع خود تشریح خواهد گردید) باعث نگرانی کامل همه کس گردیده و فقط با ترغیب زیاد بود که بالاخره ممکن شد قاطر برای منزل اول به اردل تهیه گردید.

 والی پور مالک اردل که روز قبل برای ملاقات این جانب آمده بود در راه با من همراه بود و اسب خوش اندام که بازیگری­های عاشقانه او در هر موقع که با مادیانی مصادف می­شد خالی از خوف و خطر نبوده به من داد.

3-در اردل در قلعه­ی خرابی که رو به ویرانی گذاشته با صدری، بخشدار و سرگرد مهرداد فرمانده­ی نظامیان آن جا به سر بردیم. در موقع ورود مشاهده نمودم عده­ی سرباز مقیم اردل به منظور احترام و استقبال صف کشیده بودند.

در این جا نیز مانند سایر نقاط با همان حکایت مخوف و مبالغه­آمیزی که راجع به وضعیت راهها شایع بود مصادف شدم و میزبانانم در ظرف این یک روز و دو شبی که در آن جا متوقف بودم سعی نمودند مرا از مسافرت خود منصرف نموده و برگردانند و چنانچه قبل از حرکت از اصفهان محض احتیاط از سرتیپ زاهدی درباره­ی این مسافرت کسب اطمینان نکرده بودم شاید از اردل هم جلوتر نرفته بودم. برحسب معمول اجاره کردن دواب یا استخدام مکاری غیر مقدور بوده و بالاخره مجبور شدم سه رأس قاطر و یک اسب به امید این که پس از خاتمه مسافرت قیمت آن را وصول خواهم کرد، خریداری نمایم.

 4-اشکالی که از حیث وسایل نقلیه موجود بود باعث دو روز توقف این جانب در اردل گردید روز بعد از راه دوپلان و گردنه برّه مرده بصوب گندم کار رهسپار شدم. اعضای خانواده والی پور و کد خدا تا دو پلان ازمن مشایعت نمودند.

در گندم کار در منزل ناصر قلی خان نهمین مالک عمده­ی منزل کرده و در این جا اطلاع حاصل نمودم که راه بالتمام در دست کهکیلویه می­باشد. از چند هفته پیش کلیه مراودات بر اثر بریدن پل کارون در پل شالو قطع شده و مسافرینی که سعی کرده­اند از آن راه عبور نمایند آنها را غارت کرده­اند و اولین دسته ایلی که از این راه معمولی از دهدز کوچ می­نمودند با دادن تلفات از حیث گله و رمهم برگردانیده شده­اند.

صحت اطلاعات مزبور بعدا موقعی که یک عده بدبخت را ملاقات کردم که به ییلاق خود از طریق بازفت می­آمدند و دارایی آنها از دستشان رفته بود تأیید گردید.

بعلاوه از ناصر خان اطلاع حاصل نمودم که خبر مسافرتم قبل از ورودم منتشر گردیده و کهکیلویه­ها در منزل بعدیم انتظار ورود مرا می­کشیدند. روی هم رفته ادامه به مسافرت خود دورتر از جاده دهدز بی اساس به نظر می­رسید زیرا صرفه­نظر از پیشروی بدون جهت به طرف نقطه مشکل که غیر عاقلانه به نظر می­رسید سیلاب کوچ ایلات به طرف راه بازفت دیناران متوجه گردیده بود.

5-بنابراین صبح روز بعد از یکه راه بسیار صعبی - راهی که تا آن جایی که توانستم تحقیقات به عمل آورم قبلا هیچ شخص اروپایی از آن جا عبور نکرده بود حرکت نمودم. این راه در امتداد یکی از شعب آب­خوری که به دهات خوری می­رود قرار گرفته. خوری قلعه­ی است متعلق به ملا مستوفی کدخدای بزرگترین تیره­های چهار بنیچه و در این نقطه اولین دسته­جات تیره­های زرّاسوند دیده شده است.

 6-از خوری (کوری) جاده در وسط جلگه­ی مرتفع دیناران که به تازگی برفهای آن آب شده بود واقع گردیده و یک روز دیگر هم برای دیدن ایلات دینارانی که تازه رسیده بودند صرف شد در بین کوچ نشین­های دینارانی که ملاقات گردیدند اهالی - ممدی- سید- اورک و گوروئی می­باشند.

کلیه آنها جدیدا وارد شده و وضعیت اقتصادی عمومی آنها بد بود ایلات دینارانی ترجیح می­دهند در دسته­های کوچک فامیلی مهاجرت نمایند. تا با ستونهای بزرگ عشایری و بدین لحاظ عده زیادی از آنها در اثر تاخت و تاز کهکیلویه صدمات فراوانی دیده­اند.

عده زیادی از این کوچ نشین­ها که بازدید شدند دارای وسایل زندگی خیلی پستی می­باشند و با نان بلوط سال قبل و محصولاتی که در گوشه و کنار می­روید از قبیل قارچ و کنگر زندگی می­کنند کلیه­ی آنها از ضررهایی که به گله و رمه آنها در موقع عبور از رود کارون در سوسن و آب بازافت وارد آمده و سختی­هایی که از وضع راه که در آن شخصی خاطرات تلخی از بی قیدی پست نظامی در مال امیر در باب مسدود کردن راه دهدز و حملات پی در پی اهالی کهکیلویه در ناحیه­ی انگلیسی­ها داشته و مسافرت این جانب را نشانه از علاقه­ی ما در تأمین امنیت و سعادت خود می­دانستند. قند و چای به مقداری که موجود بود بین اهالی ایلات توزیع گردید و شب نیز دو بره­ی ذبح و برای حاضرین کباب شد.

 7-از دیناران به ماال امیر کدخدایان ایلیاتی مختلف ما را مشایعت نمودند و سواره بهاتفاق ما مسافرت کردند. این اشخاص همیشه بی نهایت محبت و کمک به ما نموده و سعی می­کرند ما را از احترامی که از اهالی ایلات نسبت به انگلیسی­ها دارند مطمئن سازند.

از جلگه­های دیناران راه سخت می­شود و گردنه­های دالانک و سی ستون (واقع در مشرق و مغرب آب بازفت) با لاشه حیواناتی که در راه مرده بودند مستور شده بود. مخصوصا محل­های چادر زدن محاط شده بود از لاشه­ی حیوانات که نشان می­داد که مرحله­ی اولی مهاجرت قبل از اینکه برف در جاده آب شود و علف تازه بروید طی شده است.

 8-در گردنه­ی دالانک از قسمت عمده بعضی از تیره­های ایل زرّاسوند عبور شد. اٌسیوند - موری- گندعلی این تیره­ها دست جمع مهاجرت می­نمودند و ظاهرا بالنسبه به جمعیت­های دینارانی در وضعیت خیلی بهتری باشند. خط بین دالانک و بازفت 12 ساعت طول کشید و روز بعد مسافت بین سی ستون و فالی را در 14 ساعت طی کردیم.

 از رودخانه آب بازفت بوسیله­ی بلمهای تهیه شده از مشک عبور کردیم و به مسافت قلیلی پایین­تر از محل عبور جریان رودخانه شدیدتر شده و به درّه­های عمیق مخوف جاری می­شود که در آن جا گله­های گوسفند که نتوانند به آن طرف درّه­ها بر سند قهرا تلف می­شوند منزل فال سوزان طولانی است یعنی طی آن 12 ساعت به طول انجامد و تقریبا بدون آب است و به طور کلی مسافرت سخت چند روز اخیر چارپایان مرا خسته کرد. در حقیقت از مال امیر به بالا مجبور شدم چارپایانی کرایه کرده و حیوانات خود را به طور یدک ببرم.

 9-از سوزان عده­ی ما تقریبا با محترمینی که برای مشایعت ما تا مال امیر همراه آمده بودند به سی نفر بالغ گردید. در مال امیر در منزل سرگرد فرمانده قشون اقامت کرده و اطلاعاتی در باب شکایات ایلات به مشارالیه دادم لکن سرگرد نامبرده شخصی بطئی و کودنی بود و چنین وانمود می­کرد که تعلیمات مشخصی برای اقدام در این باب در دست ندارد.

 10-در اطراف جلگه مال امیر صدها چادر مشاهده شد که متعلق به ایلات ترک (یعنی قشقایی) بود. این اشخاص تقریبا در یک وضعیت پریشانی بودند زیرا بسیاری از آنها مدت یک ماه بود که منتظر فرصت جهت مهاجرت و کوچ بودند.

 چون قسمت عمده اموال آنها شتر است نمی­توانند از خط بازفت استفاده نمایند و منتظر افتتاح راه دهدز بودند گرچه امیدی هم به باز شدن این راه نداشتند.

 این اشخاص اظهار نمودند که به علت احتیاجات شدید و غیر عادی مراتع در اطراف مال امیر از بین می­رود و در ظرف چند هفته دیگر به کلی خشک خواهد شد. این جانب وعده دادم اقدامات ممکنه را به عمل آورده و این امر را با اولیای امور مطرح نمایم لذا پس از ورود خود به اهواز رئیس شهربانی و رئیس امنیه را ملاقات نموده و شرحی به کنسول انگلیس نگاشتم که در آن باب با استاندار مذاکره نماید.

 11-البته نمی­توان با یک قسمت کمی از ایلات سیّار تماس حاصل کنم کافی است به اینکه اظهار صریح و قطعی از اوضاع و احساساتی که در بین بختیاریها حکم فرماست بشود. در هر حال تقریبا یک وحدت عقیده در قسمت نظریات ایلات که در این جا یادداشت شده موجود و اوضاعی که شرح داده شده تصور می­رود تقریبا عمومی باشد.

 12-به طور کلی نفوذ رؤسای ایلات محلی در افراد ایل نشین ظاهرا دارای بنیان محکمی است و در مورد یکی دو نفر از آنها که چندین روز با ما همسفر بودند آشکار بود که خیلی مورد احترام هستند معمولا در صحبت از اوضاع و اشکالات خود، کدخداها خود را با افراد ایل خویش همدردی و هم داستان نشان می­دادند به عکس خانها که ظاهرا از غم و غصه خود نالان و متأثر بودند.

معمولا از وضع آنها پیدا بود که افراد ایل آنها اتباع مطیع و فرمانبرداری بوده و عامل مهمی در تأسیس اقتصاد ملی هستند ( و این موضوع تا حدی صحیح است) تشکیلات اداری محل از حیث تضیقات و استفاده جویی از افراد ایلات بدون اینکه حتی امید فایده و نتیجه به آنها داده شود فشار و تحمیلات زیادی وارد می­کنند. شکایات عمده ایلات از این قرار است:

(الف)عدم امنیت.بسته شدن راه دهدز و غارتگری ایلات کهکیلویه در دشت مال امیر و اطراف آن کاملا معلوم پاسگاه مال امیر می­باشد (تقریبا کلیه کدخداها اوضاع را به سروان سهراب زمینی که تا یک ماه پیش سمت فرماندهی پاسگاه را داشت گزارش داده­اند) ولی اقدامی در حمایت صیانت آنها و یا اعاده وضع ارتباطات به عمل نیامده است.

 (ب)اخاذی.این شکایت عمومیت داشت و هدف شکایت باز سروان زمینی بود که پاسگاه بخشداری ایذه را توأم با فرماندهی نظامی در دست داشت.

 (ج)محرومیت از هر گونه استفاده و یا عطف توجهی با داشتن تابعیت ایرانی یعنی عدم دسترسی به کمک­های پزشکی و خدمات اجتماعی دیگر.اطلاع  یافتم که آن مقدار سود کمی هم که از مکتب خانه­ها به دست می­آید به واسطه بسته شدن آنها نسل فعلی از آن محروم است.

در قسمت کمک­های پزشکی باید گفت بیماری در بین افراد ایلات ظاهرا خیلی زیاد است. امراض چشم - نوبه- نفخ شکم - درد مفاصل- زخم و غیره در همه جا ملاحظه می­شود. بیشتر امراضی که دیده می­شد قابل جلوگیری و معالجه آنها به آسانی ممکن است.

 (د)شکایات مختلفه مانند ازدیاد خسارات وارد به محصول بوسیله گرازها که در نتیجه از بین رفتن هر گونه اسلحه حاصل شده و اقدامات غیر عادلانه ادارات نظامی و اقتصادی و غیره در تصرف کردن و بردن محصول.

 13-نظریه افراد ایلات نسبت به خانم­های خود: این یکی از مسائلی بود که من بدان مخصوصا علاقه­مند بودم و برای سنجیدن افکار از هر فرصتی استفاده می­شد. بی میلی نسبت به رژیم خانها تقریبا عمومیت داشت و اغلب اشخاص وقتی از آنها سوال می­شد که خوانین آنها چه کسانی هستند با کمال رشادت جواب می­دادند که خوانین ندارند و از حرکات خود این طور وانمود می­کردند که میل هم ندارند داشته باشند.

حتی در بین ایل زراسوند که نظر به حشر و نشر طولانی که با طبقه ایلخانی در چغاخور داشته­اند تا حدی از آنها تمکین و اطاعت ممکن بود انتظار داشت بیشتر نظیر همان رویه موجود بود و نظر آنها گاهی نسبت به عودت به رژیم سابق این بود که از دو نوع حکومت تحمیلی فشار حکومت خان­ها شاید کمتر است. از این قبیل تماسهایی که این جانب داشته این نتیجه مسلم است که تجدید استقرار خوانین به مقام حکّام مطلق ایلات نه مورد قبول و نه به منافع اهالی ایل نشین خواهد بود.

 14-حوایج ایلات: فرصت­های عالی برای ابراز حسن نیت کامل و مؤثر ظاهرا موجود است و مخارج آن با مقایسه با آنچه که در جاهای دیگر این کشور صرف می­شود غیر قابل ملاحظه خواهد بود. از فرصت­هایی که می­شود استفاده کرد من جمله این است.

(الف)خدمات پزشکی - دو نفر پزشک دارای تصدیق نامه محلی و یا یک پزشک و دو نفر (انفرمیه) در نقاط ییلاقی پر جمعیت سیر و حرکت نمایند. در واقع اعزام اشخاص نجیب منتخبی با وسائلی که شامل جراحی ساده باشد دارای اثرات فوق العاده خواهد بود.

(ب)تدریس- سه یا چهار معلم که کلاس­های خواندن و نوشتن را در ماه­های تابستان در مراکز بزرگ اداره نمایند بی خرج و خیلی مؤثر خواهد بود.

 (ج)تعیین یک نفر مفتش دامپزشک - (اگر بتوان تهیه کرد)

(د)پل­ها - پل دوپلان سست است و اگر خراب شود تأسیس مجدد آن مشکل خواهد بود. پل­سازی روی آب بازفت سعادت بزرگی است. یک نقطه­ی آماده برای این امر موجود است و تهیه یک پل چوبی از نوع پل دوپلان بیش از 3000 تومان مخارج ندارد. عبور از بازافت دشواری دارد و مسافرت را چندین روز طولانی­تر می­سازد.

 

 

برگرفته از فصلنامه گنجینه اسناد - زمستان 1375
بررسی و نوشته:    الهام حاتمی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید