تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2905

گنبد سلطانیه

باد سردی می وزد و وقتی به طبقه بالایی گنبد می رسی، از فکر اینکه باد تو را به پایین نیندازد خود را به عقب می کشی. احساسی مرموز وجودت را فرا می گیرد. آیا مغولان تازه مسلمان از این که بی پروا بر بام آرزوهایشان قدم می زنی، خرسندند؟!

از مغولان جز وحشت و خونریزی چیزی به ذهن ندارم. هنوز هم عده ای از مردم سلطانیه معتقدند که شهر و گنبدش با خون انسان ها ساخته شده است. اما آنچه حقیقت دارد، این است که حماسه و اسطوره و واقعیت در سلطانیه به هم آمیخته و جداشدنی نیست.

بارها اینجا، به سلطانیه در 35 کیلومتری شرق زنجان آمده ام و این بار پسرم با من همراه است تا شگفت انگیز ترین مجموعه های معماری و شهرسازی قرن هشتم و بزرگترین گنبد آجری جهان را به او نشان دهم.

گنبد سلطانیه از مفاخر معماری ایران در بیست و نهمین نشست کمیته میراث جهانی یونسکو (17-10 جولای 2005) در دوربان آفریقای جنوبی (بدون حتی یک رای مخالف) به فهرست میراث تمدن بشری در آمد و جهان به عظمت و پیشینه اش رای داد. در ایران ما یکبار هم برایش از همین کنگره های متداول برپا نشد، تا مشتاقان معماری و شهرسازی درباره اش به بحث و کنکاش بنشینند. سلطانیه در ایران حتی امروز هم ناشناخته است. سومین گنبد عظیم جهان، بعد از گنبد کلیسای جامع مریم مقدس - سانتاماریا دلفیوره در فلورانس ایتالیا و گنبد مسجد جامع ایا صوفیه در استانبول ترکیه (که هر دو بعد از گنبد سلطانیه ساخته شده اند) توانسته بر معماری سده های بعد از خود چنان تاثیرگذار باشد که تاریخ معماری جهان کمتر نظیر آن را به یاد دارد.

موزه ای بی بدیل از هنرهای ایرانی که یکجا می توانی به تماشایشان بنشینی. از خطاطی، تذهیب، گچ بری و انواع تکنینک های کاشی کاری و هندسه سحرآمیزی که خاطره و خیال را بر رخساره خاک و در گستره تمدن انسان، به چالش کشیده است.

با مرگ جلال الدین خوارزمشاه (در سال 628 ه.ق) مغول ها به سرعت دوباره ایران را در نوردیدند. هلاکو نوه چنگیزخان در سال 654 ه.ق مراغه را پایتخت قرار داد و دو سال بعد بغداد را فتح کرد و به خلافت عباسیان پایان بخشید. پس از وی به ترتیب اباقاخان، احمد تکوداد (نخستین ایلخان مسلمان)، ارغون خان، کیاختو و غازان خان بر سرتاسر امپراتوری مغول حکم راندند و سیاست های خان بزرگ را دنبال کردند.

تنها در دوران کوتاه حکومت احمد تکوداد بود که دولت مغول به دولتی اسلامی مبدل شد، ولی او را هم اطرافیانش کنار گذاشتند و به ارغون روی آوردند، احمد در جنگ خانگی شکست خورد و کشته شد. ارغون از نفوذ ایرانیان در دربارش راضی نبود، خواجه شمس الدین جوینی را کشت و از کارشناسان یهودی و مسیحی استمداد طلبید و با دول غربی متحد شد تا بر علیه مسلمانان بجنگد. اتحادی که هرگز به وقوع نپیوست.

از پله های مارپیچ که بالا می روی به یاد معماران و مهندسانی می افتی که در حاکمیت ایلخانان مغول، با دهشت و اضطراب به آفرینشی دست زده اند که جادوی آن پس از قرن ها هر بیننده را به سکون و حیرت می کشاند و نبض حیات را متوقف می کند. در این سرزمین فروتن آرام به راستی معماران و هنرمندان ایرانی چطور بار امانت خویش را صلیب وار به دوش کشیدند و نبوغ و تبار اخلاقی شان را با جان گرانقدر در هم آمیختند تا بی بدیل ترین اشکال اهورایی را وسعت خلقت بگسترانند. در دهکده های باستانی و در شهرهای کهن که زمان چون تندر بر آن ها گذشته است.

آیا مغولان پس از ساختن این گنبد، معماران و پدیدآورندگان آن را از بلندای آن به پایین پرت نکرده اند. خواجه رشید الدین فضل اله طراح و مجری ابنیه و شهر سلطانیه خود از این قاعده مستثنی نبود او در جمادی الاول سنه 718 ه.ق تنها چهار سال پس از اتمام سلطانیه جانش را به دست این قوم از دست داد.

اما در قرن هشتم هجری سلطانیه، شهر پر رونق و آباد با گذرگاه و میادین زیبا و کانال های پر از آب و بازرگانانی که کالای بسیار برای فروش در آن آورده اند. پس از تبریز و مراغه سومین پایتخت جانشینان مغول و دومین شهر آباد و پر جمعیت ایران است.

تاریخ نویسان، انتخاب چمن سلطانیه (نام مغولی آن قون قور اولنگ به معنای دشت قهوه ای مایل به طلایی است) و انتقال پایتخت از مراغه به آن جا را نهایت زیرکی مشاورین و دولت مردان بارگاه ایلخانیان برای اداره سرزمین پهناوری می دانند که از شرق تا غرب بزرگترین امپراتوری قرون وسطی را در بر می گرفت. چمن سلطانیه سرزمین حاصل خیز (میان دورود، ابهر و زنجان امروز) همواره مورد توجه ایخانان و سرداران مغولی بود که در عبور از عراق و آذربایجان و یا بالعکس در آن جا رحل اقامت می داشتند.

اگرچه ارغون پس از تصمیم در مورد تغییر پایتخت که در اواخر عمر گرفت به ایجاد برج و باروی شهر سلطانیه اقدام کرد. ولی مرگ امانش نداد و پس از وی غازان و الجاتیو بودند که نیت خان پدر را عملی کردند و رشید الدین فضل اله، وزیر با کفایت خویش را مامور به احداث و ایجاد پایتخت جدید نمودند. گفته می شود غازان خان حتی جسد پدرش را از مراغه به سلطانیه آورده و در کوه سیجاس به خاک سپرده بود.

مغولان با تمام سبعیت و درنده خویی، با گذشت زمان و آشنایی با مظاهر تمدن به تدریج خلق و خوی دیرین را ترک کرده بودند و به کشورداری ایرانیان (که گردانندگان اصلی چرخ های سیاسی و اقتصادی کشور بودند) گردن نهادند و پس از یکصد سال از استقرارشان در این سرزمین به شهرسازی و آبادانی و تعمیر خرابی های گذشته که بر این سرزمین تحمیل کرده بودند، همت گماشتند، به ویژه از دوره غازان خان به بعد فعالیتهای عمرانی در سایه کاردانی مشاوران و وزیران ایران دامنه وسیع تر پیدا کرد. نه تنها در زمینه شهرسازی بلکه در کلیه شئون مدنی و اجتماعی، تغییراتی به سود مردم پدید آمد و رغبت عمومی به خانه سازی و آبادانی فزونی گرفت. جنبش احیاء مراکز جمعیتی شهرسازی که از تبریز شروع شده بود در سایر شهرها دنبال شد. به نحوی که با شروع به احداث شهر سلطانیه، خیل عظیمی از معماران، مهندسان و هنرمندان از اقصی نقاط کشور به ویژه از تبریز به چمن سلطانیه فرا خوانده شدند و ایشان که هنر خویش را در معماری و شهرسازی به ویژه ساختن شهر غازانیه (شنب غازان تبریز) به اثبات رسانیده بودند، در پایتخت جدید چنان ماهرانه اشتغال ورزیدند که آوازه ایشان هنوز برجاست. اگر چه ساختن شهری به وسعت یک پایتخت و در زمانی کوتاه (704 تا 714 هجری قمری) بی ظلم و زور امکان پذیر نبود. اما به هر حال توانست سلطانیه را به شاهکار معماری و شهرسازی تاریخ ایران تبدیل نماید و این آخرین اثر آبادانی مغولان (قبل از هجوم تیمور) پس از هفتصد سال ایران را به میراث جهانی بار دیگر پیوند داد.

ورود به سردابه ای تو در تو در بخش تحتانی گنبد که گروهی محل دفن الجایتو را در آن می دانند، تصویری وهم انگیز به دست می دهد (طرح سردابه پیچیده و شامل احجام هفت گانه ای است که با یکدیگر ارتباط فضایی ندارند) پیروان آیین شمن (از شاخه بودائیسم) که الجایتو و اجدادش از این گروه اند، هیچ گاه اجساد مردگانشان را (از ترس ارواح خبیثه و آزار و اذیت ایشان) در محلی مشخص دفن نکرده اند و بر سر راه این ارواح موذی، موانع متعدد گذاشته اند. روش مقبره سازی در این به هیچ کدام از مقابر شناخته شده در ایران مشابهت ندارد. پله ها را با سرعت بالا می آییم قبل از آن که نفرین شمن پرستان مغول که اینک غازان و الجایتو را (به علت تغییر دین و گسستن پیمان اتحاد خود با خان بزرگ مغولستان و چین) مطرود و خیانت کار می دانند، دامان ما را هم بگیرد!

اگر چه این دو خان مغول که به ظاهر مسلمان متعصب می نمودند. در طول حکومت بیشتر به آیین اجدادش رفتار می کردند، اما عاقبت اندیشی ایرانیان بود که ایشان را در مقابل وسوسه اروپاییان برای پیوستن به آیین مسیحیت و گسستن از آیین بت پرستی پیشین تشویق می کرد.

مادر الجایتو (اوروغ خاتون) مسیحی بود و نام نیکلاس را برای الجایتو (و به احترام پاپ نیکلاس چهارم) انتخاب کرد، اما این مغول زیرک بعد از ازدواج با همسر مسلمانش صلاح دید که اسلام اختیار کند و از این راه به ماموران عالی مقام و روحانیون اعیان منش ایرانی و مسلمان نزدیک شود. بنابراین نام نیکلاس را کنار گذاشت و خود را الجایتو (به معنی ثروتمند و خوشبخت) نامیده و عناوین اسلامی محمد غیاث الدین و محمد خدابنده را هم بر نام خود افزود. پاپ روم و اروپاییان هرگز از مسلمان شدن الجایتو آگاهی نیافتند و همچنان با او بر علیه مسلمانان به خصوص مملوکان مصر، نقشه ها ترسیم می کردند. ایشان الجایتو را در مکتوباتشان عالی جناب فرمانروای بزرگ تاتارها نامیدند و او را مسیحی می دانستند، حال آن که او مدت ها بود که به اسلام گرویده بود و فرستادگان غربی به دربار او هم این را در بازگشت فاش نکردند.

الجایتو با احداث بنای سلطانیه در نظر داشت تا مرقد ائمه اطهار و پیشوایان شیعه (علی الخصوص حضرت علی (ع) و امام حسین (ع)) را به سلطانیه بیاورد تا علاوه بر تعمیق نفوذ خویش بر مسلمانان، رونق و تجارت زائران را به پایتخت جدید بکشاند. همچنین او می توانست از این طریق، سلطانیه را به بزرگترین مرکز مذهب تشیع در مقابل مذاهب دیگر اسلام تبدیل کرده و از پایگاه محکمتری برخوردار گردد.

بی گمان، آرزوی ایرانیان برای نزدیک تر شدن به پیشوایان مذهبی (که با نبش قبر موافق نبودند) عقیده او را به سرعت تغییر داد و برای اینکه مردم سلطان را در اراده اش ضعیف ندانند، خواب دید که حضرت امیرالمومنین (ع) او را از اینکار برحذر داشتند، بنابراین دست به کار شد و بنای گنبد عظیم سلطانیه را که برای در نظر گرفته بود، به سرعت تغییر کاربری داد و به مسجد جامع و سپس آرامگاه خویش بدل ساخت. روکش های گچ مانندی که روی تزئینات کاشی کشیده شده و تغییرات در بخش های مجاور ساختمان اصلی، سرخوردگی سلطان را از این تصمیم نشان می دهد. از این روایات البته جای تردید و شبهه دارد و روشن تر شدن تاریخ آن دوره، ما را با واقعیت آشنا خواهد کرد. از جمله آن که امروزه، کارشناسان محل دفن سلطان را در حوالی گنبد (و نه در داخل آن) می دانند که به چهارسو معروف است.

از گنبد خارج می شویم و به محوطه ای می آییم که در آن کند و کاو باستان شناسی ادامه دارد. ارتفاع گنبد نگاه ما را به آسمان و خط افق بنا می کشاند. سلطان مغول فرمان به ساختن بلندترین گنبد آن زمان را داد، زیرا که ارتفاع آن می بایست بر گنبد سلطان سنجر در ماورالنهر برتری جوید. فرمانی بلند پروازانه که موجب پیدایش مرحله ای مهم از تاریخ معماری ایران گردید. اگر چه گنبد سلطانیه خود حکایت از یک معماری سلطنتی با مصالح درخور و شایسته می کند، ولی آثار و ابنیه ای که از دل تپه و ماهورهای باقیمانده از شهر قدیم سلطانیه (که محدوده ارگ یا قلعه حکومتی را در بردارد) به دست آمده، نمایانگر شهر با عظمت و مجللی است که از قبل طراحی شده و به دست شهرسازان و معماران آن عصر شکل گرفته است.

پس از آماده شدن شهر، صنعت گران، پیشه وران، پیله وران و سایر اقشار مردم (با فرمان کوچ اجباری) از اقصی نقاط سرزمین های تحت حاکمیت سلطان به اینجا آورده شدند. مهاجرتی که زیاد دوام نیاورد و اگر چه چمن سلطانیه با مرغزارهای گسترده و آب و هوای معتدل، زیست گاه مناسب برای سکونت بود، با یورش تیمور و فروپاشی دولت مغول، نتوانست مهاجرین را در دامان خود نگاه دارد و پایتخت همان طور که به سرعت شکل گرفته بود، به سرعت هم از رونق افتاد.

در بیرون محوطه گنبد، به گرد مجموعه می چرخیم و آن را در دوران عظمت و آبادانی مجسم کنیم: ابنیه بسیاری از جمله مدارس، مساجد، حمام ها و بازارها، سلطانیه را شکل داده و به سیاق شهرسازی دوره سلجوقیان، بارویی مربع شکل به طول 10 متر دور تا دور شهر کشیده شده که ضخامت آن اجازه می دهد 4 سوار پهلوی یکدیگر روی آن حرکت کنند. در وسط شهر قلعه بزرگی ساخته شده که خود از عظمت، به شهری می ماند و داخل این قلعه، گنبد سلطانیه بنا یافته است. نفوذ صوفیه و گرایش خان مغول به ایشان، ایجاد ابنیه و ساختمان هایی چون خانقاه و دارالسیاره را در کنار بنای اصلی به همراه دارد و هفت مسجد، ساختمان گنبد را تکمیل می کنند.

تاریخ الجایتو هم به چگونگی ساخت ابنیه و شهر اشاراتی دارد:
به کینکاج، رسامان ماهر و مهندسان شاهر و استادان معمار حاذق تیز نظر، چابک دست شیرین کار، شهری مثل محروسه تبریز، بسیار عریض با طول وعرش فیح (و) وسیع، خرم تر ابهار و چین و نفیس تز از شعاردین، عالی تر از قبه افلاک و مطبوع تر از سمک تا سماک بنا فرمود.

و همان شد که فرمان داده بود: مهندسان، معماران و هنرمندان آنچه تجربه داشتند در پایتخت سلطان محمدخدابنده لو پیاده کردند. گنبد سلطانیه بر روی پلانی مربع به کمک به کنج (فیلپوش) و بدون به کارگیری قالب (که مهم ترین بخش معماری ساسانی است) اجرا شد. این شیوه پوشش که طی چندین قرن مراحل تکامل خود را طی نموده بود در این گنبد بر روی پلانی چهارضلعی و چندضلعی، شکل تکامل یافته خود را نشان داد. معماری آن نسبت به آثار مشابه، از نظر عظمت و ابعاد منحصر به فرد است. و نمونه ای بدیع از یک ازمایش موفق به شمار می رود، جرم سنگین گنبد عظیم (به وزن تقریبی 200 تن) را جرزهای هشت گانه آن تجمل می کنند و این در جایی است که سایر عناصر و قوس ها نیز هر کدام وزن خود را دارند.

گنبد از نظر تزئینات نمایشگر مرحله کمال هنر ایرانی است و شامل دو لایه آرایشی و زینت می باشد. تزئینات لایه اول، به طور کلی با پیشرفت کار ساخت بنا اجرا گردیده و تزئینات لایه دوم به اواخر دوران الجایتو و اوائل دوران ابوسعید بهادر تعلق دارد.

ارگ و قلعه سلطانیه آثار ارزشمندی از معماری را در خود جای داده است. جالب ترین عنصر شهری این ارگ، مجموعه "ابواب البر" است که شامل مدرسه (که از حیث وسعت مشابه مستنصریه بغداد است) دارالشفاء، دارالضیافه، دارالسیاده، خانقاه، دارالکتب، بیت قانون، دیوانخانه ای به نام کریاس، مسجد جامع و بالاخره آرامگاه سلطنتی می باشد که تمامی آن با نظارت خواجه رشید الدین فضل اله اداره می شود.

قرن ها بعد، مادام دیولافوآ نظاره گر افول این امپراتوری است و چنین می نویسد: پس از طی مسافت زیدی من در طرف شرق لکه روشنی را دیدم و هرقدر نزدیک تر می شویم، رفته رفته این لکه به شکل گنبد مجلل و با جلوه گری می کرد. این بنای عظیم مرتفع با پوشش کامل کاشی های آبی رنگ به دهکده فقیری که در پای آن واقع شده با نظر حقارت می نگرد. دهکده هم آخرین آثار خرابه ها شهر سلطانیه را نمایش می دهد که در اواخر قرن سیزدهم (میلادی) توسط ارغون خان مغول، سومین پادشاه سلسله چنگیز بنا شده و در زمان اوالجایتو خدا بنده بر وسعت آن افزوده اند.

پس از مرگ ابوسعید و زمانی که تیمور گروکانی برای از میان بردن آن چه تازه مسلمانان مغول در فلات ایران ساخته بودند، دست بکار شد، سلطانیه (پایتخت ایلخانیان) مورد تهاجم بی وقفه قرار گرفت و به سرعت رو به نقصان و انهدام گذاشت و از آن پس کمتر کسی از آن یاد کرد.

از محوطه دور می شویم و به غرب چمن سلطانیه می رویم، محلی که باستان شناسان مدت هاست در بلندی های آن به بقایای آثار تمدن هخامنشی دست یافته اند. سفال های یافت شده این دوره، همراه با بقایای عصر آهن و دوره اشکانی و ساسانی، قدمت منطقه را به هزاره اول پیش از میلاد می رساند.

این یافته ها بر این فرضیه که "ایلخانان مغول کاشفان چمن سلطانیه اند و نخستین تمدن شهرنشینی را، آن هم به خاطر داشتن چمن زارهای مناسب برای اسبان شان، در این جا به وجود آورده اند." خط بطلان می کشد.
چرخی می زنیم و باز می گردیم.

سید علیرضا قهاری

موضوعات مرتبط : جاذبه های معماری    
استان مرتبط : زنجان  
عضو مرتبط : سید علیرضا قهاری  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید