تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1132

سيرت تاریخی تهران - قسمت دوم

( مقاله دوم ازسومین مقاله )

پيش گفتار

نگارتده بمنظور نگارش اين مقاله از يادداشت ها و مقالاتت مربوط به تهرات در سايت هاي مختلف استفاده نموده و با توجه به اينكه اين موضوع بسيار مفصل از نطر مطلب بود ونمي توانست در يك مقاله تمامي موارد ذكر شود لذا موضوع مقاله در سه مقاله به رشته تحرير در مي ايد . شايان ذكر است كه رويدادهاي تاريخي توسط هر نويسنده اي متفاوت است كه اگر مغايرتي برخي مطالب ذكر شده با دانسته هادارد فقط به دليل تعدد مدارك است .

در اين مقاله نگرشي كوتاه به سير تاريخي تهران در گذر زمان مي گردد و اميدوارست كه مطالب از نظر كلي مورد قبول خوانندگان قرار گيرد . شايان ذكراست كه درپايان برخي فصول نظر و نكتاتي چند كه بنظر نگارنده قابل ذكر است بيان مي شود

مقاله دوم

تاريخ افسانه اي و پيشينه اي شهر تهران از پيدايش اوليه تا دوره دوره اسلام و مقاله دوم از دوره عباسيان تا پايان دوره تيموريان .
توضيح اينكه در مورد رويدادها و مسائل تاريخي شهر تهران بدليل كثرت سخني گفته نخواهد شد و آن رشته كلام را به صاحب نظران واگذار ميكند

دوره عباسيان

با كشته شدن ابومسلم خراسانى و روى كار آمدن منصور عباسى اوضاع رى و قصران تحولات زيادى پيدا كرد. در زمان محمد مهدى عباسى در رى بناهايى به وجود آمد و اين شهر را به نام خود محمديه ناميد. رى در اين زمان از لحاظ آبادى و كثرت جمعيت بر زمان‏هاى سابق برترى يافت و در زمان جانشينان مهدى به اوج عظمت خود رسيد و پر جمعيت‏ترين شهر آسيا شد. مسلم است كه اين مهم در آباد شدن قصران خارج كه ييلاق و پناهگاه تابستانى مردم رى بوده است تأثيرى به سزا داشته و امر زندگى را رونق مخصوصى بخشيده بوده است.

دوره سامانيان

با به قدرت رسيدن آل سامان، المعتضد خليفه، منشور خراسان، طبرستان و جرجان را به نام امير اسماعيل صادر كرد. امير اسماعيل، محمد بن هارون را به طبرستان فرستاد و آنجا را از دست علويان به در آورد، اما بعد نسبت به اسماعيل راه طغيان پيش گرفت. در اين هنگام در رى از طرف على مكتفى شخصى به نام «اعزتمش» ولايت داشت ولى به علت رفتار بدش، رازيان از او ناراضى بودند. بدين سبب از محمد بن هارون درخواست كردند تا بدانجا رود. محمد بدان سو شتافت و اعزتمش را از ميان برداشت و رى را به دست آورد. اسماعيل چون اطلاع يافت آهنگ او كرد، و وى را تا قزوين براند. در اين احوال المعتضد مرد و المكتفى پسرش خلافت يافت و عهد لواى خراسان را براى اسماعيل فرستاد و همچنين ولايت رى، قزوين و زنجان را نيز بدان افزود. اسماعيل ولايت رى را به برادرزاده خويش ابوصالح منصور سپرد. بدين ترتيب تمامى پهنه قصران داخل و خارج به اختيار آل سامان درآمد.

دوره آل بويه

آل بويه پس از اسفار و مرداويج، رى و رويان را كه قصران داخل و خارج نيز قسمتى از آن بود، در اختيار داشتند. بويه، پدر اين سلسله مردى ديلمى بود و فرزندان او عمادالدوله و ركن‏الدوله و معزالدوله در خدمت ماكان كاكى بودند و چون مرداويج روى كار آمد، ماكان را ترك كرده و خدمت مرداويج را پذيرفتند، تا آنكه بر وى نيز خروج كردند و كرمان و فارس را به اختيار درآوردند. خاندان آل بويه به طريقت شيعه بودند و حكومتشان ملجأ شيعيان گرديده بود. يكى از سنن مهم مذهب شيعه اقامه عزا در سوك فرزندان على عليه‏السلام است و بوييان در ترويج اين سنت در نواحى رى و قصران اهتمامى عظيم داشتند و در حدود سال 400 ه .ق فرمان دادند در رز عاشورا دسته‏هايى با طبل و علم به راه افتند. همچنين شاهان اين خاندان دانشمندان و عالمان را مورد بزرگداشت و تكريم قرار مى‏دادند و در همين زمان فنون مختلف از فقه، طب، نجوم، حكمت و كلام سخت به رونق افتاد.

شاهان آل بويه به احيا و حفظ رسوم ايران پاى‏بند بودند، و نيز در نشر و ترويج علوم و آداب عربى بيش از ساير سلسله‏ها مى‏كوشيدند و بعضى از آنها از قبيل عضدالدوله و پسرش تاج‏الدوله بر سرودن اشعار عربى و بعضى از قبيل فخرالدوله بر تكلم به عربى قدرت تمام داشتند. صاحب بن عباد وزير مشهور و دانشمند ايرانى از صاحب منصبان اين دوره بوده است.

دوره غزنويان

بدين سبب درخواست مجدالدوله را دست‏آويز قرار داد و بدان بهانه راه رى در پيش گرفت و در سال 420 ه .ق به قصران رسيد. بدين هنگام مجدالدوله بدين گمان كه محمود به مدد وى آمده است با تعداد كمى از سپاهيان و نزديكان خويش به طرف محمود رفت، ياران محمود او و پسرش را اسير كردند و محمود غزنوى بدون هيچ مقاومتى وارد رى شد و تمام اموال مجدالدوله را در اختيار خود گرفت. چون محمود خود حنفى و اشعرى متعصب بود، شيعيان رى را كه نيمى از جمعيت آن شهر را تشكيل مى‏دادند به تهمت قرمطى يا باطنى بودن از دم تيغ گذرانيد و علاوه بر اين دستور داد تا دويست چوبه دار برپا كردند و معاريف شيعيان آنجا را به دار كشيدند و كارها را از شيعيان گرفت و به سنيان آنجا سپرد. محمود از كتب كتابخانه رى هر چه در اعتزال و فلسفه و نجوم بود بسوزانيد و صد بار از باقى كتابها به خراسان فرستاد.

دوره سلجوقيان هنگامى كه سلطان محمود غزنوى در سال 415 ه .ق به ماوراء النهر رفت، به طايفه سلجوقى اجازه داد تا به خراسان كوچ كنند. در زمان سلطان مسعود نزديك به 10 هزار نفر از آل سلجوقيان به رياست طغرل بيك و چغرى بيك و يبغو از ماوراءالنهر به خراسان آمدند و از مسعود براى ورود به داخل ايران اجازه خواستند امّا او نپذيرفت و كارشان به جنگ كشيد. مسعود تاب پايدارى نداشت و طغرل بيك به سال 429 ه .ق استقلال يافت و در سال 431 ه .ق در جنگ دندانقان مسعود را شكست داد و از اين تاريخ دولت سلجوقيان در ايران استقرار يافت. رى در اين زمان در دست غُزان بود. طغرل، ابراهيم ينال برادر مادرى خود را در سال 433 عازم رى كرد. و ابراهيم ينال بر رى و ولايات مجاور دست يافت. طغرل در سال 434 ه .ق از خراسان به رى آمد و آنجا را پايتخت خويش قرار داد و ابراهيم ينال را به همدان فرستاد.

دوره خوارزمشاهيان

در سال 590 ه .ق تكش خوارزمشاه با سپاه فراوان به رى فرو آمد، طغرل بن ارسلان چون سپاه خصم را ديد آماده جنگ شد و از دو جانب تهاجم را آغاز كرد و موفقيت‏هاى به دست آورد. در حمله دوم او آسان به چنگ دشمن افتاد و كشته شد. تكش بر عراق تسلط يافت و يونس فرزند خويش را به ايالت رى فرستاد و پس از سامان دادن كارها به خوارزم بازگشت. پس از بازگشت خوارزمشاه به خراسان امراى پهلوانيه، كوكجه مملوك پهلوان محمد بن ايلدگز را به رئيسى برگزيدند و خوارزميان را براندند و بر رى و قصران مسلط شدند. پس از اين چندى رى بين خوارزمشاهيان و پهلوانيه دست به دست گشت تا اينكه در سال 600 ه .ق مملوك ديگر اتابك پهلوان به نام آيتغمش جمعى را با خود همراه كرد و كوكجه را از ميان برداشت و رى را در اختيار گرفت.

در سال 608 ه .ق منكلى مملوك ازبك بن پهلوان خروج كرد و رى و اصفهان را به تصرف درآورد و آيتغمش به بغداد فرار كرد. در سال 612 ه .ق ازبك بن محمد پهلوان، منكلى را از ميان برداشت و ازبك بن محمد اغلمش را به جاى منكلى نشاند. سلطان محمد خوارزمشاه پس از اغلمش جهت حفظ قدرت خويش وارد رى شد و آنجا را در اختيار درآورد

دوره مغولان و ايلخانان

چنگيز پس از فتوحاتى در شرق، در صدد برآمد تا رابطه سياسى و تجارى با سلطان محمد خوارزمشاه برقرار كند. بدين هنگام چند تن از بازرگانان ايرانى با كالاهايى به دربار چنگيز رفتند. خان مغول از ايشان به خوبى پذيرايى كرد و در مقابل نمايندگانى با سرمايه كافى به قصد تجارت به ايران عازم داشت و به سلطان محمد پيام فرستاد كه تجار آن سو به جانب ما آمدند، ايشان را چنانكه خواهيد شنيد بازگردانيديم، و ما نيز دسته‏اى را به مصاحبت ايشان به آن طرف فرستاديم. چون تجار مغول به شهر رسيدند امير آنجا طمع در مال آنها كرد و همه را موقوف گردانيد و رسولى را به دربار فرستاد و سلطان بدون انديشه دستور به قتل آنها داد. اين واقعه چنگيز را سخت آشفته كرد و باعث تهاجم وى به ايران شد. خوارزمشاه كه تاب پايدارى در مقابل چنگيز را نداشت راه عراق را در پيش گرفت تا آنكه خود را به طوس رسانيد و بدون توقف به بسطام و از آنجا به رى آمد. چنگيز جبه يايمه و سوبداى ياسبتاى را با سى هزار سوار مأمور تعقيب خوارزمشاه كرد. سوبداى دسته‏اى از سپاه را انتخاب كرد و به سوى رى رفت، چون اين خبر به سلطان محمد رسيد. از رى به دامغان رفت. جبه هم از طرف ديگر به سو رى رفت و به سوبداى پيوست و با يكديگر به قتل و غارت اهالى رى، كه گرفتار اختلافات مذهبى بودند پرداختند. در آغاز شافعيان رى، جبه و سوبداى را به جنگ با حنفيان برانگيختند ولى بعد نيز خود دچار همين سرنوشت شدند.

دوره تيموريان

امير تيمور در سال 782 ه .ق لشكركشى به ايران را آغاز كرد و امير ولى را از جرجان براند و آن ديار را به لقمان پسر طغاتيمور داد و در سال 786 قصد عزيمت به رى كرد و آنجا را بدون هيچ مقاومتى به اختيار خود درآورد و زمستان را در آنجا ماند و در فصل بهار از رى عازم سلطانيه شد. پس از تيمور، ميرزا خليل سلطان، فرزند ميرانشاه در سمرقند سلطنت يافت و شاهرخ ميرزا فرزند تيمور نيز در هرات به شاهى نشست. سلطان خليل در شهر رى بيمار شد و در همانجا درگذشت و مدفون شد. شاهرخ نيز در ايام پادشاهى چند بار براى دفع قرايوسف و پسرانش اسكندر و ميرزا جهانشاه از شاهان قراقونيلو از ولايات رى، به آنجا درآمد و آن بلاد را مطيع خويش ساخت

دوره صفويه

شاه اسماعيل صفوى آذربايجان را در اوايل سال 907 ه .ق از اختيار الوند ميرزاى آق قوينلو به در آورد و در ربيع‏الاول سال 909 عازم شيراز شد و جملگى عراق و فارس و كرمان را نيز به تصرف درآورد و زمستان را در قم ماند. مير حسين كياى چلاوى كه از طرف شاهان آق قونيلو مدتى حاكم فيروزكوه، دماوند، خوار و سمنان رستمدار و جبال فيروزكوه و دماوند و هبلرود و آن حدود بود و به رى آمد و الياس بيك ايغوت اغلى، حاكم شاه اسماعيل در رى را، در كبود گنبد ورامين كشت و جمعى از امراى آق قوينلو را به دور خود جمع كرد. شاه اسماعيل در اواخر زمستان از قم به رى رسيد و قلعه گل خندان قلعه فيروزكوه را به تصرف درآورد و به سوى قلعه استا رفت و آنجا را فتح كرد و به رى بازگشت. در اين عهد قصران داخل همچنان به دست بادوسپانان رويان و رستمدار بود و آنان از شاه اسماعيل تبعيت مى‏كردند پس از شاه اسماعيل پسرش شاه طهماسب به تخت شاهى نشست. وى در سال 943 ه .ق به رى آمد. رى در اين دوره ديگر شهرى آباد نبود. از اين پس طهران (در قصران خارج) اهميت و اعتبار پيدا كرد و مورد توجه شاهان واقع گرديد. شاه طهماسب به سال 944 از هرات به طهران آمد. پهنه طهران بدان سبب كه مزار امام زاده حمزه، جد اعلاى صفويان است مورد توجه بزرگان آن خاندان قرار داشت و شاه طهماسب گاه گاه به زيارت آن مرقد مى‏رفت. وى در سال 961 ه .ق فرمان داد تا بارويى در اطراف آن ساختند و دور بارو نيز خندقى به وجود آوردند. شاه طهماسب در هر دو قصران داخل و خارج آثارى را بنا كرد، منبر و دَرِ مسجد لواسان در قصران داخل، موقوفات امامزاده داود در قصران خارج و بناى ايوان حضرت عبدالعظيم به فرمان او صورت گرفت. تهران در زمان شاه طهماسب دوم مورد حمله افغانها قرار گرفت. گرچه مردم تهران در اين زمان شجاعانه در مقابل لشكر افغان ايستادگى كرده‏اند، اما سرانجام شكست خورده و تهران دست لشكريان افغان افتاد. افغان‏ها در قصران داخل نيز خرابيها كردند و زيان‏هاى مالى و جانى فراوان وارد ساختند.

دوره افشاريه و زنديه

بعد از سلسله صفويه، نادرشاه افشار به سمت تهران آمد و در سال 1144 ه .ق ولايت تهران را توقفى كوتاه كرد. در سال 1154 ه .ق چون به سمت نادر تير انداختند، در پش رضا قلى ميرزا دستور يافت تا در طهران بماند. چندى بعد نادر رضا قلى ميرزا را احضار كرد، و او را به فرمان پدر كور كردند. در سال 1171 سلطان محمد حسن خان قاجار كه سرگرم محاصره شيراز بود، چون در ميان امراى وى نفاق و اختلاف پيدا شد نتوانست بر كريم خان زند دست يابد، لذا از طريق اصفهان به طهران آمد، و اطرافيان از دورش رفتند، چنانكه وقتى به مازندران رسيد از 50 هزار سوار كه به همراهش از شيراز بازگشته بودند بيش از 14 تن باقى نماندند. در اين سال چون كريم خان پراكندگى سپاه محمد حسن خان و گرفتارى او را دانست و پى برد كه طهران و مازندران و استر آباد از وجود او خالى است عازم تهران شد. تا آنكه محمد حسن خان كشته شد و سرش را به تهران نزد كريم خان آوردند. كريم خان آن را به حضرت عبدالعظيم فرستاد تا دفن كنند. از اين پس بود كه سلطنت ايران در اختيار او قرار گرفت و در ديوان خانه طهران به تخت شاهى نشست. كريم خان در آباد ساختن طهران كوشش فراوان نمود، و در نظر داشت كه اين قلعه بزرگ را به پايتختى برگزيند چنانكه در مرآت البلدان در اين باره چنين آمده است: «در تابستان 1173 بواسطه بدى هواى طهران، كريمخان به شميران رفته و حكم كرد در غيبت او بناى عمارت سلطنتى و ديوانخانه بزرگ و باغ جنب ديوانخانه و يكدست حرمخانه در طهران بنا كردند، و اوائل زمستان كه اين عمارت تمام شده از شميران كريمخان به شهر مراجعت نمود». ولكن چون درخت دولتش بيخ گرفت و امرش قوام يافت، و فكرش از انديشه مخالفان بياسود، خراسان را به فرزندان نادر باز گذارد، و به سال 1176 ه .ق از فكر اقامت در طهران انصراف پيدا كرد، و عازم فارس گرديد، و رحل اقامت در شيراز افكند تا به سال 1193 درگذشت. كريم خان، غفور خان نامى را در طهران حاكم گردانيد، اما وى در وباى عام 1197 ه .ق طهران مرد و طاهر خان زند جانشين وى گرديد

نكته :

  1. در خاتمه مقاله سوم جمع بندي و نظر نگارنده بطور مختصر بيان ميشود

  2. در تاريخ آمده در دوره آل بويه به موارد ومسائل ديني توجه بسيار داشته اند كه در فصل مربوطه موارد بيان شد .

 

پايان مقاله دوم

بيژن علي آبادي

 

استان مرتبط : تهران  
عضو مرتبط : بیژن علی آبادی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید