تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1137

شادمانی های شهر پر تنش (قسمت دوم)

گفت و گو با نعمت الله فاضلی

شهر و شهرنشینی چه نقشی در شکل گیری اخلاق مدرن دارند؟

شهرنشینی و تسامح و مدارا و بی تفاوتی مدنی، زیستن در سایه قانون را به مثابه فضیلت اخلاقی شهری به ما آموزش داده و امکان تحقق آنها را فراهم کرده است. اینها بخش کوچکی از اخلاقیات مدرنی است که شهر مولد آن است. ما در شهرها به نوعی تخیل اجتماعی یا مدرن می رسیم. یکی از ابعاد این تخیل عبارت است از زیباشناختی شدن تخیل شهرنشینان به اعتقاد من این بعد زیباشناختی انسان امروز، یکی از مهم ترین فضیلت های اخلاقی زندگی شهری است که به ندرت به آن توجه شده است.

مسئله تخیل شهری به چه معناست؟ بعد زیباشناختی این تخیل چیست؟

انسان شهرنشین در نتیجه زیستن در میان فرهنگ های گوناگون و آشنایی با این فرهنگ ها از یک قابلیت ذهنی تصویری گسترده و توانش تطبیقی بالایی برای اندیشیدن برخوردار می شود. یکی از مهم ترین سازوکارهای مغز آدمی برای تولید فکر توانش تطبیقی است. توانش تطبیقی عبارت است از توانایی ها یا آمادگی های ذهن برای کشف شباهت ها و مقایسه چیزها به منظور کشف معانی یا تولید معانی. ذهن ما در پرتو اطلاعات و در نتیجه مقایسه بین فرهنگ ها با شیوه های مختلف زندگی در شهر، از توانش تطبیقی و در نتیجه کار بهتر برخوردار می شود. زندگی شهری با اشکال مختلفی موجب ارتقای ذهن ساکنانش می شود. زندگی شهری مستلزم داشتن انواع آگاهی هاست. انسان روستایی می تواند با داشتن نیازهای اندک به نیازهای روزمره خود پاسخ دهد. اما شهر به مثابه نوعی موقعیت و شرایط مادی و عینی نوع ویژه ای از آگاهی را تولید می کند. انسان های شهرنشین برای مدیریت زندگی فردی خود باید انبوهی از اطلاعات اعم از جغرافیایی، تاریخی، آدرس اماکن و محیط ها و فضاها، اطلاعات مربوط به فعالیت های شغلی، حرفه ای، اطلاعات مربوط به بازار، خرید و فروش کالا و مصرف، اطلاعات مربوط به محیط های فراغت و تفریح و سرگرمی و بسیاری اطلاعات در مورد گروه های مختلف و جمعیت و غیره را به دست آورد. در غیر این صورت زندگی در شهر برای انسان ناممکن یا بسیار دشوار می شود. شهر ما را ناگزیر می کند تا برای تولید و کسب اطلاعات بیشتر تلاش کنیم. در نتیجه انسان شهرنشین در راه کسب و تولید اطلاعات می آموزد که چگونه اطلاعات را ذخیره، طبقه بندی و مقایسه کند.

چه راه های دیگری موجب ارتقای توانش تطبیقی شهروندان می شود؟

زندگی شهری به شهرنشینان کمک می کند تا به زبان های گوناگون، لهجه ها و گویش های متفاوت آشنا شوندو احیانا به زبان ها، لهجه ها و گویش های متفاوت سخن بگویند. این امر زمینه نوعی انقلاب بزرگ در زبان شهروندان را فراهم می کند. شهرنشینان ناچارند دایره لغات خود را گسترش دهند. انبوه کالاها، انسان ها و رخدادها در شهر ما را وادار می کند تا واژگان تازه ای برای توصیف انبوه این کالاها و رخدادها و تجربه ها به دست اوریم. گسترش قلمرو واژگان تنها یکی از علامت های زندگی در شهر است. زندگی شهری ایجاب می کند تا بتوانیم از نوعی الگوی ارتباطی و تعامل اجتماعی پیچیده تر و متنوع تر برخوردار شویم. انسان شهری خلاف انسان روستایی، نیازمند گفت و گو، همنشینی با غریبه ها و انسان های ناآشنای گوناگون است. این همنشینی و مجاورت ایجاب می کند که ما شهرنشینان دائم از الگوهای بیانی و سبک های گفتاری پیچیده تر و متنوع تری برخوردار شویم تا توانایی تعاملات با انسان های متفاوت را به دست بیاوریم. همچنین تقسیم کار پیچیده در شهر زمینه نوعی پیچیدگی در زبان را فراهم می کند. در شهرها هزاران حرفه و پیشه وجود دارد که ساکنانش با این هزاران حرفه سروکار دارند. این حرفه ها و پیشه ها هر کدام زبان حرفه ای خاص خود را دارد در نتیجه هم زیستی در این تقسیم کار اجتماعی، ما هر روز از نظر دایره واژگان و تنوع کاربرد واژگان و تنوع بینش های مختلف با طیف وسیع تر و پیچیده تری از زبان ها آشنا می شویم. زندگی شهری برای ما ساختارهای احساسی و عاطفی گوناگون و پیچیده ای خلق می کند.

مصرف گرایی و انبوه کالاها چه تاثیری بر ذهن شهرنشینان می گذارد؟

جرج زیمل، جامعه شناس کلاسیک آلمانی، در سال های 1900 مقاله ای تحت عنوان کلانشهرها و حیات ذهنی نوشت. این مقاله که امروزه از متن های کلاسیک مهم در مطالعات شهری شناخته می شود، بخشی از تاثیرات کلانشهرها را بر حیات ذهنی شهرنشینان توضیح می دهد. شهرنشینی موجب غیرشخصی تر شدن مناسبات اجتماعی می شود. ما در شهر ناگزیر هستیم تا بر اساس معیارها و قواعد عینی تر، عمومی تر و ملموس تری زندگی و رفتار کنیم. اقتصاد پولی شهر، زمینه غیر شخصی شدن مناسبات انسان را فراهم می کند. قبل از جرج زیمل، کارل مارکس، با طرح ایده کالایی شدن مناسبات انسان در نظام سرمایه داری، این ایده را مطرح کرده بود که در شهرها به عنوان اصلی ترین مرکز سرمایه داری، هر روز مناسبات اجتماعی و انسانی کالایی تر می شود؛ البته از دیدگاه مارکس، کالایی شدن همراه با نوعی بیگانگی و انسان زدایی از ماهیت مناسبات انسانی است. من در اینکه شهر با شخصی تر کردن مناسبات، کالایی شدن آنها، اشکالی از بیگانگی و انسان زدایی را به وجود می آورند، موافقم؛ اما به اعتقاد من، این بیگانگی و شخصی و کالایی شدن، لزوما از ابعاد مختلف مخرب یا ویرانگر نیست. به هرحال در نتیجه شخصی شدن امور، استقلال و فردیت شهروندان گسترش پیدا می کند. در نتیجه کالایی و تجاری و پولی شدن امور امکان انباشت بیشتر ثروت و در عین حال توزیع و مبادله بیشتر و سریع تر آن نیز فراهم می شود شهرها از طریق فرایند غیر شخصی و پولی شدن این امکان را فراهم می کنند تا بر اثر مصرف انبوه همه مردم بتوانند از بازار کالاها و خدمات بهره ببرند. من می دانم که بودریار در کتاب جامعه مصرفی، از مصرفی شدن شهرها و جامعه انسانی انتقاد و استدلال می کند که مصرفی شدن موجب افزایش خشونت یا فقر مفرط یا استثمار و بهره کشی از انسان ها می شود؛ اما نباید این نکته را از ذهن دور کنیم که افرادی مانند ریچارد فوگاس از چنین روندی به این دلیل دفاع می کنند که شهروندان از راه مصرف می توانند تا حدودی به قدرت عاملیت خود پی ببرند و عاملیت خود را تحقق بخشند. مصرف لزوما مصرفی نیست. بلکه می تواند مولد نیز باشد. ما از طریق مصرف کالاها به تولید دسته ای از معانی می پردازیم که از طریق آنها امکان خلاقیت بیشتر، گزینش بهتر و انتخاب های متعالی و بهتر برایمان فراهم می شود.

آزادی افراد در زندگی شهری چه جایگاهی پیدا می کند؟ آیا شهر برای شهروندانش محدودیت زاست یا محدودیت زدا؟

زندگی شهری اگرچه به نوعی آزادی های ما را محدود می کند اما بسیاری از آزادی های دیگر ما را افزایش می دهد. انسان شهری طبیعتا ناگریز است به منع و انسجام ناشی از قانون تن بدهد. اما از طرف دیگر می تواند در چارچوب زیستن در یک جمعیت بزرگ و قاعده مند و با سواد و دارای تقسیم کار اجتماعی پیچیده، متنوع و متکثر به نوعی خودبیانگر بپردازد و سبک زندگی دلخواه تر خود را دنبال کند یا بیافریند. زندگی شخصی اگرچه مسئولیت های بزرگی دارد و با دور کردن انسان از طبیعت ما را وادار می کند تا در فشار ماشین ها قرار گیریم اما در عین حال به ما کمک می کند تا انتخاب های بیشتری داشته باشیم و فرصت های بیشتری برای ارائه خود در شهر به دست بیاوریم. آزادی که شهر به شهروندان می دهد بهایی بیش از پاداش های مادی یا امتیازات اداری دارد. برای همین هیچکس نمی پذیرد که در ازای هیچ پاداشی شهر بزرگ را به شهر کوچک ترجیح دهد. آزادی شهر، آزادی بی بندوباری نیست. آزادی شهر، آزادی است که به شهروند کمک می کند تا بتواند به بان خود بپردازد، سبک خود را بیافریند، امضای خود را خلق کند. آزادی شهر به شهروند کمک می کند تا او به عنوان انسان که وجودی است که آزاد آفریده شده است، آزادی را بهتر در میان جمع و در میان انبوه جمعیت پیدا کند. خود بیانگری فرصت بزرگی است که شهر به ساکنانش می دهد. سبک های مختلف پوشش، دکوراسیون منزل، بیان هنری و ادبی، زندگی، همه بیان کننده آزادی های مختلفی است که شهر نشان می دهد. همان طور که اشاره کردم زندگی شهری به رشد و ارتقای زیباشناسی انسان کمک می کند. بعد زیباشناسی ذهن، زندگی وزبان ما در زندگی شهری ارتقا می یابد. زندگی شهری نسبت به زندگی در روستا یا زندگی عشایری وجوه نمادین بسیار بیشتری دارد. در شهر ما ناگزیر هستیم کهنه تنها از یک زبان پیچیده تر رفتار و سبک های پیچیده تر  خودبیانگری استفاده کنیم تا یک ارتباط موثر، موفق و مفید در زندگی خود بیافرینیم.

با وجود این آزادی ها ما در شهر تحت سلطه و سیطره پدیده افکار عمومی هستیم که بعضی اوقات خواه ناخواه مانع از داشتن سبک های شخصی می شود. تاثیرگذاری افکار عمومی را از این لحاظ چگونه توجیه می کنید؟

به نظر من در شهر به دشواری می توان بر مردم تسلط یافت. افکار عمومی در نتیجه گسترش رسانه ها، مطبوعات، سواد خواندن و نوشتن و نیز گسترش سازمان ها و موسسات فرهنگی و وجود فرصت ها و امکانات مختلف برای گفت و گو درباره خرد عمومی و سرنوشت جمعی پدیدار می شود. خرد جمعی از راه افکار عمومی یا به نام افکار عمومی از قدرت بالایی در شهر برخوردار است. مردم می توانند از راه مدارس، دانشگاه ها، رادیوها، مجلات، کتاب ها، فرهنگسراها و سراهای محله و موقعیت های اجتماعی متعدد، خواست ها، آرزوها، تمایلات و انتظارات جمعی خود را شکل دهند و به گوش قدرت برسانند. درشهر افکار عمومی قدرت بلامنازعی است که می تواند مانع از حاکمیت افراط و تفریط مردم شود. رسانه ها وظیفه دارند افکار عمومی را شکل دهند و افکار عمومی را منعکس کنند. البته بدیهی است که همه شهرها در جهان به یک نسبت موهبت افکار عمومی ندارند جریان های سیاسی گوناگون به میزانی که دموکراتیک شده اند به همان میزان امکان رشد افکار عمومی را داشته اند. اما به هر حال زندگی شهری در همه شهرهای جهان اغلب با سطحی از رشد افکار عمومی برخوردار است. از این رو امروزه در اغلب کشورهای جهان با هر درجه ای از توسعه یافتگی، شوراهای شهر و اشکال گوناگون انتخابات وجود دارد. رسانه های مختلف یا موسسات و سازمان های مختلف برای تولید و ترویج افکار عمومی در اکثر شهرهای بزرگ جهان شکل رفته اند.

اگر بخواهیم جنبه زیبایی و زشتی را در شهر بررسی کنیم، به نظر شما شهر موجد زیبایی بیشتر است یا زشتی بیشتر؟

در شهر باید جذاب و زیبا بوداین واقعیتی است که برای فهم آن لزوم به تحقیق یا به دردسر افتادن نیست. کافی است به ساختمان ها یا مبلمان شهری یا لباس و آرایش انسان ها در شهر نگاه کنیم. همه چیز فریاد می زند که من را تماشا کنید. قطعا در شهر هنوز آلونک ها و دیوارهای کثیف و در کل ویرانی های زیادی هست. هنوز آدم هایی با لباس های کهنه و کثیف، و هنوز اتومبیل های درب و داغان، و در مجموع، زشتی های فراوانی وجود دارد؛ اما هیچ یک از آنها ناقض این حقیقت نیستند که در شهر همه چیز باید زیبا باشد. شهر همواره مانند متنی انباشته از رمزگان و نشانگانش نوعی وزن و قافیه و معنا نهفته است. درست همان طور که رمزگشایی از غزلیات حافظ نیز کار دشواری است و تنها عده اندکی که خود حافظ پژوه و ادیب و آشنا با غزل فارسی هستند می توانند بیشترین بهره را از آن ببرند در شهرها نیز تنها کسانی که شهر شناسند، معمارند، مورخ شهرند، و آنان که می توانند از رمزگان شهری رمزگشایی کنند، قادرند بهره حداکثری از جلوه های شهر ببرند

شهر همچنان که کثیف و نامرتب و آشفته است، همچنان زیباست. همانطور که یک اشتباه در یک غزل یا قصیده موجب برهم خوردن وزن و قافیه و ریتم شعر می شود، یک نقطه سیاه در شهر فریاد می زند که این قاعده شهر نیست و اشتباهی در اینجا رخ داده است شهر بعد زیباشناختی ذهن و زبان ما را دائم تغییر می دهد و ما را به سوی زیبایی های بهتر و ذائقه های متفاوت تر می کشاند. شهرها مانند شعرها به سبک های مختلفی ساخته می شوند و دائم متناسب با ذوق و ذائقه معماران و طراحان شهری و مدیران و کارگزاران شهر، طرح های تازه ای از خیابان ها، کوچه ها، بناها، پارک ها و بناهای شهری خلق می کنند.همان طور که هر روز دفتر شعر تازه ای در بازار عرضه می شود، بازار شهر نیز هر روز شاهد رویش دفتر شهری است با طرح های متفاوت و رمزگان و زیبایی های تازه و بدیع. شهر ذائقه های زیباشناختی گوناگونی را خلق می کند و از این راه موجب ارتقای بعد زیباشناختی انسان می شود. شهرها اگرچه از نظر خوانایی بناها و فضاها یکسان نیستند، برخی از آنها سیمای خواناتری دارند و بعضی آشفته ترند و ممکن است مجموعه خیابان ها و کوچه ها در کنار هم نتوانند معرف یک سبک شهری باشند و از این نظر موجب آزردگی چشم ما شوند و ذهن ما را آشفته کنند، اما شهرها همواره با نوعی از خوانایی همراهند.

آیا زندگی شهری موجب می شود تا نیازهای مادی شهرنشینان به سوی نیازهای فرامادی سوق پیدا کند؟

زندگی شهری به تدریج به ما می آموزد که علاوه بر آب، نان، بهداشت و سرپناه، نیازمند یادگیری بیشتر، سواد، مطالعه، تماشای فیلم، فراگیری هنرها و شکوفا کردن استعدادهای خود هستیم، زندگی در شهر نیاز خودشکوفایی، احترام به دیگران، رعایت ادب در ارتباط با دیگران و نیاز به صلح، دوستی، محبت و عشق را در ساکنانش تشدید می کند. انسان ها در شهر برخلاف نگاه اول، بیش از روستاییان عاشق می شوند. بیش از روستاییان تمایل به تجربه های رمانتیک پیدا می کنند. فرصت هایی که در شهر وجود دارد و موجب ارتقای سطح نیازهای شهرنشینان می شود به تدریج آنها را به انسان هایی با روح های لطیف تر و آگاه تر با خواسته هایی متعالی تر تبدیل می کند. رولان بارت، نشانه شناس و منتقد ادبی سرشناس، جایی اظهار می کند که شهر هیجان جنسی ساکنان را تشدید می کند. از آنجایی که ساکنان شهر برای یکدیگر غریبه هستند در نتیجه می توانند نسبت به یکدیگر هیجانات بیشتری داشته باشند. از طرف دیگر از آنجایی که فضای پرزرق و برق شهری و انبوه کالاهای به نمایش گذاشته شده در ویترین های مغازه های شهری و تعامل ها و تماس های انبوه و انباشته شهروندان در محیط های شهری و آزادی های فردی که در شهر وجود دارد و بسیاری عوامل دیگر، موجب تولید هیجان هی جنسی بیشتر برای ساکنانشان می شود. به عبارت دیگر احساسات جنسی ما تنها از غرایز ما سرچشمه نمی گیرند بلکه محیط زندگی ما می تواند واجد کیفیاتی باشد که این هیجانات غریزی را تشدید یا برعکس این هیجانات را به طور ساختاری تعدیل کند.

این حرکت از سوی نیازهای مادی به نیازهای غیرمادی، چه تاثیری در روحیات شهرنشینان و نگاه آنها به پیرامونشان می‌گذارد؟

شهرها با ارتقای ذائقه و حس زیباشناختی و تحول در نیازهای ما از نیازهای مادی به فرامادی، به نوعی روحیات و خلقیات تازه‌ای در ما ایجاد می کنند. ما در شهر به نوعی اعتماد به نفس، غرور، عزت نفس و کرامت انسانی نیازمندیم. شهر در پرتو این ویژگی های گوناگونش زمینه پرورش انسان هایی با اعتماد به نفس بیشتر را فراهم می کند. در شهر شاید اعتماد اجتماعی کاهش یابد، یعنی مردم در مناسبات خود با یکدیگر به دلیل غریبگی و ناآشنایی نتوانند به یکدیگر اعتماد کنند، اما اعتماد به نفس افزایش می یابد. زیرا در پرتو وجود موسسات و نهادهای عمومی که حافظ مالکیت خصوصی و امنیت اجتماعی هستند و در پرتو نهادهایی که افکار عمومی را تولید و ترویج می کنند و همچنین به دلیل برخورداری از نهادهای توانمندساز شهری مانند مدارس و دانشگاه ها و آموزشگاه ها در نهایت انسان شهرنشین می آموزد که چگونه اعتماد به نفس خود را ارتقا دهد. اگرچه باید به این موقعیت نیز اعتراف کرد که همه شهروندان لزوما بهره یکسانی از مواهب زندگی شهری ندارند و همان طور که در شهر تفاوت های فرهنگی بارزتری وجود دارد، پدیده ها و نابرابری ها نیز شدیدتر است. انسان شهرنشین می آموزد که او مستحق حقوق گوناگونی است. نه تنها جامعه وظیفه دارد نیازهای اولیه او را تامین کند بلکه باید به او فرصت مشارکت در زندگی اجتماعی را بدهد. هر چقدر جامعه به سوی جامعه شهری تحول پیدا می کند، هر چقدر جامعه شهری توسعه و تکمیل بیشتری می یابد، انسان های شهرنشین نیز تحول می یابند و نگاه آنها به جهان متفاوت می شود. آنها می آموزند که حقوقشان باید تامین شود. می آموزند که باید در برابر تجاوز به حقوقشان ایستادگی کنند. می آموزند که از راه مشارکت در زندگی اجتماعی حقوق فردی شان را تحقق بخشند. شهروندان درنتیجه زندگی در شهر به آگاهی هایی مجهز می شوند که حس اعتماد به نفس و کرامت انسانی را در آنها بیشتر می کند.

به نظر شما با وجود تمام آسیب های شهرنشینی، شادی در زندگی شهروندان بیشتر رایج است یا در زندگی روستانشینان؟

در مجموع زندگی شهری امروزی بیش از زندگی شهری گذشته و بیش از زندگی روستایی و عشایری حس خوب زندگی یا شادی پایدار را ایجاد می کند. البته شهرها نه تنها حس شادی های پایدار را بلکه شادی ها، هیجان ها، ماجراجویی ها، لذت های جسمانی، مادی و روانی زیادی را برای ساکنانشان تولید می کنند. شهر عرصه فراغت و سرگرمی است و اشکال گوناگونی به ساکنانش هدیه می دهد تا هر روز و هر لحظه تجربه های تازه ای در زمینه شادی های گذرا، لذت ها و هیجان های جسمی و روحی و روانی به دست بیاورند. گمان می کنم در این زمینه چندان نیازمند بیان مثال های مختلف نباشیم. کافی است هر یک از ما دقیقه ای در خود تامل کنیم؛ چگونه ما هر روز تماشای فیلم ها، شهربازی ها، قدم زدن در پارک ها، راه رفتن در خیابان، تماشای اتومبیل ها، گفت و گوهای تلفنی و تجربه های ناشی از هم نشینی با دوستان متفاوت و حتی جنس مخالف را در شهرها مشاهده یا تجربه می کنیم. شهرها با توجه به زرق و برقی که دارند، چشمان ما را هر روز بیشتر تشنه شادی های گذرا می کنند. به نوعی شهرهای امروزی را باید مرکز لذت طلبی دانست. از این رو در شهر شادی پایدار یعنی همان حس خوب زندگی که ناشی از خودشکوفایی، گسترش اعتماد به نفس و عزت نفس است و شادی های ناپایدار ناشی از کسب موفقیت، آزادی و تحقق فردیت و دست یافتن به بسیاری از ارزش های اخلاقی وجود دارد. به گمان من اکنون ما باید دو رویه شهر را با هم ببینیم. یکی رویه آسیب زا و تنش آفرین و بیمارکننده شهر  و نیمه دیگر، نیمه شادی آفرین شهر. درک واقعیت شهر مستلزم فهم درست این دو رویه در زندگی شهری است. نه می توان آسیب ها را به کلیت شهر تعمیم داد و نه می توان در بعد شادی آفرین شهر آسب ها را انکار کرد. شهرها هستند تا ما زندگی می کنیم و ما ناگزیریم در آینده بیش از امروز در شهر زندگی کنیم؛ بنابراین باید تلاش بیشتری برای فهم شهر به دست آوریم.

 قسمت اول این گفتگو را می توانید در اینجا مطالعه کنید.

بررسی و نوشته: حورا نژاد صداقت
منبع: ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت. دی ماه 1392
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید