تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1515

شادمانی های شهر پر تنش (قسمت اول)

گفت و گو با نعمت الله افاضلی

گستره نیاز به شناخت و مطالعه درباره شهر را تا کجا می توان دنبال کرد؟

یکی از مباحث مهم برای انسان شهرنشین امروز، شناختن شهر است. چه متخصص مطالعات شهری باشیم چه نباشیم، چه شناختن شهر در زمره علایق فکری ما باشد چه نباشد، نیازمند نوعی دانش و آگاهی دقیق از شهر هستیم. جامعه شناسان، انسان شناسان، اقتصاددانان، حقوقدانان، مورخان، محققان مطالعات فرهنگی، روانشناسان، متخصصان تعلیم و تربیت، حتی متخصصان حوزه هنر و ادبیات، هر یک به نوعی شهر را مطالعه می کنند . نیاز ما به مطالعه شهر حتی از دانش ها و رشته های علمی نیز فراتر رفته است. مردم در زندگی روزمره شان دائم در حال کاوش و جست و جو درباره شهر و ابعاد مختلف آن هستند؛ البته در این جست و جوها هرگز با نام پژوهش و پژوهشگر فعالیت نمی کنند؛ بلکه به عنوان شهروند و شهرنشین و انسان عادی تلاش می کنند درباره شهری که در آن زندگی می کنند با شهرهای دیگری که قصد دارند به آن سفر کنند، اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، فرهنگی، هنری و ادبی به دست بیاورند. هنوز چیزهای زیادی درباره شهر و زندگی شهری وجود دارد که حتی به اندازه اندکی، درباره آن چیزی نمی دانیم. یکی از این موضوعات، شادی و شادمانی و نسبت آن با شهر است.

مگر شهرها و زندگی در آنها تا چه اندازه بر ابعاد درونی ما انسان ها تاثیر گذارند که در این میان، موضوع شادمانی و نسبت به شهر توجه شما را به خود جلب کرده است؟

یکی از مهم ترین ابعاد زندگی شهری که درباره اش کم می دانیم اما تاثیر بسیار عمیق و گسترده ای به جای می گذارد «تاثیر شهر بر احساسات و روح و روان ساکنان شهرها» است. شهرها از راه های مختلفی در شکل دادن احساس و عاطفه ما تاثیر گذارند. همان طور که شهرنشینان نیز از راه های متفاوتی بر شکل گیری احساس شهر، شکل شهر، ایمان شهر، ساختار شهر و دیگر ابعاد شهر تاثیر می گذارند. در اینجا تلاش می کنم تا به یک موضوع مشخص که به گمانم کمتر درباره آن صحبت شده است، یعنی تاثیر شهر بر شادی یا احساس شادی، صحبت کنم و البته می کوشم تا نشان دهم که ما شهرنشینان در زندگی روزمره و عادی با فعالیت هایمان شهرها را شادتر یا غمگین تر می کنیم.

ولی معمولا هنگامی که صحبت از شهر می شود، فهرست بلند بالایی از تاریکی ها و جنبه های منفی آن در ذهن می آید. ریشه این مسئله را در کجا باید جست و جو کرد؟

از سال های 1980 به بعد شاخه ای مطالعاتی به نام «روانشناسی شهر» پدید آمد که در سال های اخیر نیز رو به گسترش است و در آن، پرسش این است که شهر چه تاثیری بر روح و روان ما می گذارد. در واقع روانشناسان تلاش می کنند با توجه به نگاه ویژه ای که دارند. تاثیرپذیری فرد و روان او از ساختارهای شهری و ابعاد مختلف زندگی شهری را توضیح دهند. آنها عموما به دلیل نوع نگاهی که دارند بیشترین توجه خود را معطوف به آسیب های روانی، بیماری ها و چالش هایی کرده اند که شهر برای انسان ایجاد کرده است. این توجه روانشناسان ناشی از این واقعیت است که زندگی انسان شهرنشین امروز، همراه با برخی مشکلات، تنش ها، تضادها، استرس ها و در نهایت بیماری های گوناگون فردی و اجتماعی است. انواع سکته ها و بیمارهای جنسی و مقاربتی و بسیاری از اختلالات روحی و روانی که در نتیجه فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زندگی شهری ایجاد می شود، ناگزیر روانشناسان را به این سو سوق داده است تا ببینند شهر چگونه بر روان آدمی تاثیر می گذارد و از طرف دیگر، چگونه می توان با تغییرات و سازوکارهای شهری از میزان آسیب های روانی شهر کاست؛ اما واقعیت این است که شهر اگرچه همراه با تنش ها، فشارها و آسیب ها و مشکلات روانی برای شهروندان است، ولی به شکل‌های مختلف شور، نشاط، امید، پویایی، تغییر و حس خوب زندگی را برای شهرنشینان فراهم می کند. به همین دلیل است که عده زیادی از مردم جهان از دو قرن پیش تا به امروز شهر را به عنوان مقصد ایده آل زندگی خود انتخاب کرده اند. از دو قرن پیش به این سو با ظهور انقلاب صنعتی و دیگر تحولات ناشی از مدرن شدن، نوعی انقلاب شهرنشینی در جهان به وجود آمده است. در این انقلاب شهرنشینی هر روز از تعداد جمعیت عشایری و قبیله ای کاسته و بر جمعیت شهرنشینان افزوده می شود. چنین روندی در انقلاب شهرنشینی ریشه های مختلفی دارد؛ اما بدون تردید یکی از علت ها و ریشه های آن حس خشنودی و رضایت مردم از زندگی در شهر است. محققان نخستین مکتب مطالعات جامعه شناسی شهری یعنی مکتب شیکاگو که در سال 1920 به بعد ظاهر شد، بیشترین همّ و غم مطالعاتی خود را صرف مطالعه گروه هایی مانند جمعیت های حاشیه نشین و مطالعات شهری کردند.

دیدن بعضی از جنبه های منفی فقط مربوط به گزارش های روانشناسان یا محققان نمی شود. ما حتی اگر یک هفته هم روزنامه ها، خبرها یا دیگر رسانه ها را رصد کنیم، پیوسته با بحران ها، مشکلات و حوادث تلخ زندگی مواجه می شویم و در نگاه عده ای این یک بخش جداناشدنی از زندگی شهری است. به نظرتان چرا در این جنبه نیز با چنین برداشتی از زندگی شهری برخورد می کنیم؟

مطبوعات و رسانه ها به ناچار به چیزی توجه می کنند که ارزش خبری داشته باشد. در شهر معمولاً چیزهای خوب به ندرت ارزش خبری دارند. تصادفات، مرگ، زدوخوردهای دسته جمعی، تجاوز و رخدادهای ویرانگر از دید روزنامه نگاران ارزش خبری دارند. در نتیجه این امر، ما در مطبوعات و رسانه های تصویری سیاه از شهر با رخدادهای عجیب و غریب، باندهای گانگستری، معتادان، گدایان، کودکان کار، زنان خیابانی و مسائلی از این نوع ارائه می دهیم. مردم عادی نیز در محاورات روزمره خود به ندرت از تجربه های خویشان از شهر با یکدیگر صحبت می کنند. مردم عادی هنگامی درباره شهر لب به سخن می گشایند که با حادثه ای شگفت در زندگی روزمره شان مواجه باشند. آن چیزی که برایشان ارزش گفت و گویی پیدا می کند، حوادث غیرعادی، شگفت انگیز، ویرانگر و تلخ است. اگر مجموعه نکاتی را که گفتیم، در کنار هم قرار دهیم، به این نتیجه می رسیم که شهر جای زیبایی نیست. در شهرها خطر بسیار است، گرانی بیداد می کند، مردم با یکدیگر قهرند و در یک کلام، غریبگی و بیگانگی ماهیت زندگی شهری است. زیرا همسایگان با یکدیگر تعامل ندارند و کسی به داد کسی دیگر نمی رسد. شهر محلی برای هزینه های بالا و درآمدهای پایین است. ماشین ها در شهر امکان تردد را کم و محیط زیست را آلوده کرده اند. در کل شهر به یک فضای بد و غیرقابل تحمل بدل شده است. در مقابل، تصویری که از روستا در ذهن ما شکل گرفته به عنوان محیطی غیر از شهر، جایی سرسبز با مردمان ساده و خوش طینت و آرام و صلح جو، دارای لبنیات و گوشت و مواد خوردنی طبیعی و سالم و ارزان و محیطی ایده آل و دوست داشتنی از نظر آب و هواست. از این دیدگاه روستا مأمن و محیط رمانتیکی است که مدینه فاضله انسان را می سازد و در مقابل، شهر گاراژی بزرگ با محیطی جهنمی است. در فیلم های سینمایی، رمان‌ها و داستان های ایرانی در دهه های اخیر این نگاه به شهر نیز گسترش یافته است. با این نگاه، شهر مولد و برسازنده یک احساس بد از زندگی است. شهر جای دوست داشتنی نیست. در شهر غریبه ها، دشمنان و انسان های تنها زندگی می کنند. در شهر نه تنها هوا آلوده است بلکه هر چیزی بوی آلودگی می دهد. من می خواهم در اینجا این دیدگاه بدبینانه و تباه را درباره شهر به چالش بکشم.

شما شهر را چگونه جایی می بینید و چطور قصد دارید این نگاه دلسرد کننده از شهر را به چالش بکشید؟

ما هنوز مطالعات تجربی کافی در اختیار نداریم تا بدانیم که برای مثال شهر تهران یا هر شهر دیگری از ایران به طور مشخص تا چه مقدار و چگونه شادی برای مردم خلق کرده اند؛ اما تلاش می کنم با استناد به تحولات تاریخی، دیدگاه ها و مفاهیم تجربی و نظری و همچنین تجربیات شخصی خودم نشان دهم که آن دیدگاه بدبینانه درباره شهر افراطی و تا حدود زیادی غیر واقع بینانه است. شهر از دیدگاه من اگر چه مولد بحران ها، آسیب ها و مشکلات زیادی است، اما بیش از آنکه مولد آسیب ها باشد، سعادت ها بهروزی ها، موفقیت ها و لذت هایی را نیز برای انسان های قرن بیستم تولید کرده است که به ندرت به این ویژگی ها توجه کرده ایم. شهر اگر آن گونه ای که در رمان ها، فیلم های سینمایی یا تحقیقات روانشناسان و جامعه شناسان نشان داده می شود، پدیده ای شوم و مولد بیماری ها و مشکلات زیادی برای زندگی آدمی است، چرا در تمام طول تاریخ، به عنوان متن مدنیت، پیشرفت های تکنیکی و فناورانه، جایگاه عقل، مرکز تمرکز نیروهای فکری و خلاق، و مظهر مدرنیته است؟ ما انسان ها قطعا در شهر چیزهایی را می بینیم و تجربه می کنیم و می یابیم که موجب شادی و لذت و پیشرفت و پویایی و بهبود زندگی ما می شود. شهر دربردارنده تجربه های احساسی، عاطفی، عقلی، انسانی و اخلاقی گوناگونی است که قطعا نمی‌توان به کمک نگاه های آسیب شناسانه و مطالعات معطوف به شناخت چالش های شهر آنها را شناخت.

آیا شما نگاه آسیب شناسانه به شهر را رد می کنید و به نظرتان این نگاه بیش از آنکه مفید باشد، باعث ایجاد بدبینی در ذهن شهروندان می شود؟

من از مطالعات آسیب شناسانه ای که روانشناسان و جامعه شناسان و محققان مطالعات شهری انجام می دهند، انتقاد و وجود یا ضرورت آنها را نیز انکار نمی کنم. زیرا ما برای داشتن شهری انسانی تر و آرام تر و زیباتر نیازمند مطالعه و رصد دائمی آسیب ها و مشکلات و چالشهای زندگی شهری هستیم. تردیدی ندارم که مطالعات آسیب شناسانه انجام شده در بهبود وضعیت جامعه شهری تاثیر گذار بوده اند. اگر شهر آن گونه که توضیح خواهم داد، مولد شادی ها و لذت ها و پویایی ها و خلاقیت های گوناگون باشد، بخشی از آن ناشی از تلاش های فکری، علمی و تحقیقاتی است که محققان رشته های مختلف برای تشخیص مسئله های شهری و یافتن راه های درمان و حل این مسائل انجام داده اند؛ اما نکته ای که باید نسبت به آن آگاه بود این است که رویکردهای آسیب شناسانه به شهر را نباید به عنوان رویکردی که می تواند کلیت زندگی شهری را توضیح دهد، در نظر بگیریم. ما نباید بخشی از شهر یا یکی از کارکردهای شهر را به تمامیت شهر تعمیم دهیم. مطالعات آسیب شناسانه همواره با این نقد روش شناختی رو ه رو هستند که انسان را به یکی از ساحت های وجودی اش یعنی ساحت آسیب دیده تعمیم می دهد. در حالی که یک انسان آسیب دیده اگرچه  ممکن است از جهت خاصی مشکل آفرین شده باشد اما همزمان از جهات گوناگون دیگر می تواند انسانی خلاق، بزرگ و سازنده باشد. از دیدگاه آسیب شناسانه صادق هدایت یک آسیب است، زیرا او خودکشی کرد. صادق هدایت بخشی از آمار خودکشی به حساب می آید؛ اما باید در نظر داشت که ادبیات معاصر ما به ویژه رمان نویسی مرهون خلاقیت های صادق هدایت است. می خواهم بگویم شهر به عنوان جایی که انسان ها آن را می پذیرند و بازندگی در آن به آن معنا می دهند از ساحت های وجودی گوناگونی برخوردار است و هنگام مطالعه و شناخت آن باید این واقعیت را در نظر داشته باشیم که اگرچه در شهر معتادان، زنان خیابانی، کودکان کار، فرودستان و نیازمندان هم زندگی می کنند، اما این گروه های فرودست و محروم مانده، انسان هایی با روح ها و روان ها و تاثیرات فراوان انسانی در زندگی شهری هستند. در عین حال در کنار این انسان ها مجموعه وسیعی از انسان های دیگر نیز زندگی می کنند که هر کدامشان می توانند به نوعی محیطی بزرگ، اخلاقی، نیرومند و سازنده در شهر بیافرینند.

در شهر و شهرنشینی معاصر در کنار ویژگی های آسیب شناسانه، چه جنبه های خوشایندی را می توان یافت؟

شهر از جنبه های گوناگون خرسندی، رضایت و بهبود زندگی ما را فراهم می کند. لوئیس منفورد، محقق کلاسیک مطالعات شهری، در کتاب فرهنگ شهرها، که اخیراً به زبان فارسی نیز ترجمه شده است نشان می دهد که در تمام طول تاریخ شهر مهم ترین مرکز آفرینش و گسترش تمدن هاست. شهر هم محصول تمدن و هم فرایند تمدن و هم زمینه ساز پویایی و توسعه تمدن هاست. شهر از دیدگاه منفورد، مرکز زیبایی ها، هنرها، ادبیات، وبه طور کلی خلاقیت های ماست. ما در شهر ساختار و موقعیت هایی را فراهم می کنیم تا به کمک آن بهترین تجربه های اخلاقی را به دست آوریم. شهرها به عنوان محیط هایی که فرهنگ های گوناگون و ناهمگن متفاوت را در کنار هم قرار داده اند، به عنوان محیطی که گروه های مختلف اجتماعی و سیاسی با تفاوت های بارز و آشکار در آن سکونت دارند، به عنوان محیطی که رقابت و قدرت و منزلت در بین گروه های متفاوت و ناهمجنس در بالاترین سطح صورت می گیرد، در عین حال محل مدارا و همزیستی مدنی انسان هاست. ما در شهر می آموزیم به عنوان شهروند با پیروی از قوانین و مقررات در کنار هم اما در یک رقابتی بزرگ، زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم؛ از این رو شهر جایی است که مهم ترین ظرفیت اخلاقی یعنی ظرفیت تحمل دیگری به طور مدام در میان مردمانش تمرین می شود. شهر به عنوان مدرسه ای که در آن همه با هم بحث های مدنیت تمرین می کنیم، به رشد و توسعه اخلاق فردی و اجتماعی ما کمک می کند؛ بنابراین شهر بسیاری از صفات اخلاقی دیگر را توسعه می دهد و امکان رشد و تعالی فضیلت های اخلاقی عبارت است از احساس مسئولیت جمعی و در عین حال عدم کنجکاوی و فضولی در کار دیگران، آنتونی گیدنز، جامعه شناس بلندآوازه بریتانیایی، این امر را نوعی فضیلت شهری می داند و از آن به عنوان بی تفاوتی مدنی یاد می کند. «فضیلت بی تفاوتی مدنی» به ما می آموزد که در چارچوب قوانین و مقررات در بین جمعیتی انبوه زندگی کنیم بدون آن که سر از کار دیگران درآوریم. در میان انبوه خلق زندگی کنیم بدون آنکه به استقلال فردی دیگران تجاوز کنیم یا آسیب برسانیم؛ از این رو، زندگی شهری، مولد نوعی فضیلت اخلاقی به نام «بی تفاوتی مدنی» است. همچنین شهر به انسان ها کمک می کند تا بیاموزند برای حل مشکلات، مناقشات و منازعات جمعی شان به جای خشونت، درگیری و زدوخورد، به جای تشکیل قبیله و دارودسته، به قانون پناه ببرند. موسسات شهری گوناگون مانند دادگاه ها، کلانتری ها و مراکز پلیسی سازمان هایی هستند که به شهرنشینان کمک می کنند تا از درگیری شخصی با دیگران برای دفاع از خود یا دست یافتن به حقوق خود، پرهیز کنند. اگر چه می پذیرم که همه شهرها به یک اندازه و به یک نوع توانایی تحقق این امکان را برای ما انسان ها ندارند، تا همه بتوانند بدون تکیه بر توانایی های شخصی شان حقوق خود را تامین یا از خود دفاع کنند.

ولی این جنبه مثبت موجب نشده تا چنین گروه هایی از بین بروند و همچنان باندها و گروه ها و سازمان های جمعی خشونت در شهرها وجود دارد. این را چطور توجیه می کنید؟

با این حال گاهی اوقات فراموش می کنیم که این باندها و گروهای اعمال خشونت، با وجود وسعتشان همچنان یک استثنا در زندگی شهری هستند و نه قاعده. اگر چه اخبار و صفحه مطبوعات مایلند این نوع دارودسته های خشونت آفرین را برجسته کنند و اگرچه لازم است که با هریک از آنها مبارزه شود، اما با یک چشم انداز کلی و واقع بینانه تر باید در نظر داشته باشیم، شهرها اعم از بزرگ و کوچک موفق شدند تا به ما انسان های شهرنشین شیوه زیستن تحت قانون و نوعی نظم و انتظام اجتماعی و قانون محور را بیاموزند. اگر امروزه می بینیم که در شهری مانند تهران بیش از 10 میلیون نفر جمعیت با زبان ها، مذاهب، قومیت ها، علایق و منافع بسیار متفاوت و گاه متضاد کنار هم زندگی می کنند، اگر امروزه ده ها شهر چند صد هزار نفری یا چند میلیون نفری در کشورمان شکل گرفته اند و مردم در این شهرها زندگی روزمره خود را سپری می کنند، اینها همه به دلیل آن است که مردم فضیلت مدنیت شهری را آموخته، پذیرفته و درونی کرده اند. اینها همه به دلیل آن است که شهرها سازمان های لازم را برای ایجاد امنیت و مبارزه با ناامنی ها را با موفقیت ایجاد کرده اند. مطمئنا مساله های زیادی در زمینه خشونت و ناامنی در شهر وجود دارد و ما تا رسیدن به یک مدینه فاضله و آرمانشهر فاصله زیادی داریم؛ اما همه اینها خدشه ای به این حقیقت وارد نمی کند که شهرها همچنان به پیش می روند و در عین حال، در مدنیت ما انسان های قرن بیست و یکم نقش تعیین کننده و تاثیرگذاری دارند.

ادامه دارد (قسمت دوم گفت و گو با نعمت الله افاضلی با عنوان شادمانی های شهر پرتنش)

 

بررسی و نوشته: حورا نژاد صداقت
منبع: ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت. دی ماه 1392
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید