تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2722

شب یلدا ، جشن زایش مهر

نه شـــــــبم نه شب پرستم که حدیث خواب گویم
چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گویــم
مولوی

اقوام آریایی برای کشف رازهای هستی و دستیابی به راه کمال دو نوع نگرش عرفان و تصوف را بیش از 6000 سال پیش گسترش دادند . عرفان شهود مستقیم است و به راه زرتشت ختم می شود . تصوف طی طریق زیر نظر راهنماست که توسط آیین مهر بسط داده شد .

کیش مهر آیینی بر مبنای دانش نجوم ایرانیان بوده است و روشی برای به کمال معنوی رسیدن در عین کمال دنیوی و دستیابی به حداکثر پتانسیل های جسمانی و روحانی . به عبارت دیگر نمایاندن تنها راه راست در زندگی . رهرو طی هفت مرحله موفق می شده است که دور تناسخ را بشکند و به جاودانگی روان دست یابد .

مهر نزد ایرانیان نه یک پیامبر و نه خداوند بود بلکه راهنمایی پنهانی برای هدایت انسان ها به سوی جاودانگی و کمال بود .
مهر در مهریشت، که کهن ترین ِیشت ها دانسته شده، نیرومندترین ایزد، دارای صفت دائمی «فراخ چراگاه»، هزارگوش و هزارچشم، ضد دروغ، ایزد پیمان و پاسدار پیمان، حتی با دشمنان، نگهبان کشورهای آریایی - و گاه سراسر جهان - برقرارکننده ی آشتی و نگهبان صلح، پیروز کننده ی راست کرداران و درست پیمانان، ایزد روشنایی، ایزد رزم و پیروزی، دهنده ی پیروزی و پادشاهی و بزرگی، بخشنده ی نعمت و ثروت و بهروزی به همه ی آدمیان، ایزد خانواده، ایزد کشور، ایزد داور کردارهای آدمی در روز رستاخیز است.

او در فراخنای زمین فرای زمان و مکان با ارابه ای که چهار اسب سفید آن را می کشند در حرکت است و از اعمال ما آگاه است. دو سمبل مهم ایزد مهر خورشید است که با تاج آن نشان داده می شود و حلقه به معنی پیمان که به دست می گیرد. آیین مهری که در طی زمان تکامل می یابد در زمان اوج خود در زمان اشکانیان به روش کاملی برای زیستن و آموزش طبقات مختلف اجتماعی تبدیل می شود که بسیار حامی گسترش علم و دانش است و طی یک دوره آموزشی کامل راه و رسم نفس شکنی ، ستاره شناسی ، شجاعت و جنگاوری ، وفاداری و تعهد به قول و پیمان ، دفاع از سرزمین و مردم و نهایتا کشورداری و سیاست را می آموزد . هدف والای آیین مهر طی مراحلی است که از طریق آنها روح به کمال می رسد و می تواند پس از مرگ به جای رجعت به زمین و تناسخ این حلقه را بریده به مراحل عالی زندگی روحانی دست یابد و به اصطلاح جاودانه شود . تمام عقاید مذهبی امروز در ادیان مختلف از اعتقاد به روز جزا ، دنیایی دیگر ، امکان عروج ، سیر سلوک ، مراسم قربانی ، تقدس آتش و نور ، معماری مراکز نیایشی ، نمادها و سمبل های مذهبی ، نذر کردن، روزه گرفتن ، دخیل بستن ،شمع روشن کردن ، نماز در هنگام موقعیت های خاص خورشید در آسمان ( طلوع ، ظهر و غروب ) ، سلسله مراتب دین آموزی و حتی آموزش ها و سلسله مراتب در مراکز نظامی از آیین مهر برگرفته شده است.

توجه به این نکته مهم است که اقوام هندو آریایی از هزاران سال پیش کشف کرده بودند که زمین و دیگر سیارات به دور خورشید می گردند . در ستاره شناسی آریایی خورشید مرکز و ستاره ای است که همه سیارات به دور آن می چرخند از این رو مهم ترین جرم آسمانی و مورد پرستش است که نحوه زیارت جایگاه های مهم مهریان از جمله جمخانه ها از این الگو تبعیت نموده اند . منتها از آنجا که جایگاه ما به عنوان ناظر بر روی زمین است ، محاسبات نسبت به زمین انجام می شود . اما در ستاره شناسی یونانی به دلیل عدم فهم ماهیت متونی که از ایران و مصر به آنجا منتقل شد ، زمین مرکز عالم تصور شده است که این خود متعارض با اهمیت خورشید است .

اقوام هندو آریایی بنا بر هفت مرحله آیین خود هفته را با هفت روز به نام های هفت سیاره اختراع کردند که نخستین روز آن با روز خورشید آغاز می شد . با تسلط مسیحیت هرچند به منظور تعطیلی مراسم مهریان یکشنبه تعطیل اعلام شد اما روزهای هفته برنیافتاد . این روزها که در انگلیسی دی نامیده می شوند و از همان واژه ماه دی ایرانی به معنای ایزد و نیز روز گرفته شده اند خود دلیلی بر ایرانی بودن گاه شماری میتراییسم مورد استفاده در اروپا است .

  • کیوان شید = شنبه
  • مهرشید = یکشنبه
  • مه شید = دوشنبه
  • بهرام شید = سه‌شنبه
  • تیرشید = چهارشنبه
  • هرمزشید = پنج‌شنبه
  • ناهیدشید یا آدینه = جمعه

مهریان نخستین روز از ماه دی که آن را خوره روز می نامیدند روز زایش مهر می دانستند . چون این روز دقیقاً مصادف با انقلاب زمستانی است .یعنی درست از این روز است که روزها شروع به طولانی شدن می کنند و خورشید بیشتر و بیشتر در آسمان حضور خواهد داشت . بدین ترتیب طولانی ترین شب سال را یلدا از واژه سریانی به معنای میلاد و تولد یا چله به معنی چهل روز مانده به جشن سده نامیدند و این شب طولانی را در انتظار صبح امید تماماً به بیداری و جشنی در انتظار مهر پیروزمند به سر می بردند . رهروان هفت مرحله آیین مهر که به نام هفت سیاره نام گذاری شده بوده است ، پیوسته در جشن ها و مراسمی برای نوشیدن عصاره سکرآور هوم با نقاب هایی گویای مرحله ای که در آن بودند شرکت می کردند تا شناخته نشوند . این همان است که در اروپا به جشن بالماسکه شناخته می شود و در ونیز بسیار رونق یافت . نخستین روز از ماه دی در تقویم میترایی آغاز سال نو بود که رومیان آن را با نام جشن دیوالیا یا جشن بازگشت خورشید جشن می گرفتند . هنوز هم این جشن در هند به همین نام دیوالی خوانده می شود .

نماد گیاهی ایزد مهر درخت سرو است چرا که همیشه سبز و دارای عمری طولانی است که در برابر سردی و تاریکی پایداری می کند و درخت بومی ایران زمین یعنی خاستگاه کیش مهر می باشد . از این روی در شب زایش مهر ، « سروِ مهر » را می آراستند و هدایایی در پایش می نهادند و با خود پیمان می بستند که برای سال دیگر نیز سرو همیشه سبز دیگری بنشانند. "سرو مهر" را در شب زایش مهر با نمادها و نشانه هایی دیگر نیز می آراستند که هر یک نزد مهریان نشانی ویژه با پیامی رازگونه و نهفته در خویش بود. چنان که برفراز سرو به نشانه خورشید یا مهر تابان ستاره‌ای زرین یا سرخ برمی افراشتند یا نماد گردونه مهر را بر آن می گذاردند و شاخه های درخت سرو را با دو رشته زرین و سیمین به نشانه خورشید و ماه می آراستند . همچنین جوانان آرزومند به امید برآورده شدن آرزویشان، به گونه ای نمادین پارچه‌ای ابریشمی یا سیمین بر شاخه‌های سرو می‌آویختند و در پای سرو نیز هدایایی می گذاشتند.

از جمله چیزهایی که سرو را با آن آذین می کردند کرات رنگین هر یک به نشانه سیاره ای خاص ، هلال ماه و ستاره ای میان آن ( نشان پارسی یا مرحله پنجم در آیین مهر ) ، تندیس زن ( نماد ناهید مادر مهر )، حلقه ( نماد مهر و نشان پیوند با مهر و مرحله هفتم ) و .... ایرانیان به مانند نوروز خوانی در این شب می گستردند از انواع میوه های رنگارنگ پاییزی . با ورود میتراییسم به اروپا چون آنها درخت سرو نداشتند کاج را جایگزین آن کردند و همچنان به مناسبت زایش مهر در 21 دسامبر با تزیین آن جشن می گرفتند .

با گسترش قدرت مسیحیت در اروپا میتراپرستی و نشانه‌هایش به سرعت از جهان برچیده شد. همه میترایوم ها خراب شدند و بر سرشان یا بر خرابه‌هایشان كلیسا ساخته شد و مسیحیت عملا در قرن چهارم پرونده این دین را بست. اما یادگارهای میترایی همچنان با مسیحیت به زمان حال رسید. آنچنانکه در انجیل لوقا آمده عیسی در تابستان متولد شده است . اما به دلیل آنکه مسیحیان گاهشمار درستی نداشتند و نیز بهترین راه نابودی دین قدیم جایگزین کردن آن با دین جدید بوده است نه تنها روز تولد آن را به زمستان انتقال دادند بلکه تمام داستان های مهر و نمادهای آن را مصادره کردند . اما بعدها باز به دلیل تغییراتی که در تقویم مسیحیان پیش آمد زادروز عیسی به روزی متفاوت از انقلاب زمستانی و در نتیجه بی ارتباط با آغاز سال نو مسیحی تبدیل شد . به طوری که معلوم نیست در حال حاضر مسیحیان روز تولد عیسی را جشن می گیرند یا آغاز سال نو را ! و این هر دو روز هم تناسبی با تغییر فصل و انقلاب زمستانی که به دقیقه در تقویم آریایی محاسبه شده است ندارد .

ارتباط نماد شیروخورشید با نام گذاری ایران و شب یلدا

امروزه صورت فلکی شیر در دامنه متوسط عرض‌های جغرافیایی ایران در آخرین روزهای بهمن‌ماه به آسمان سرشبی می‌رسد و همزمان با غروب خورشید در افق شرقی پدیدار می‌شود. اما در حدود چهار هزار سال پیش این رویداد در آغاز زمستان رخ می‌داد و ستاره شیر که از آغاز تابستان به آسمان روزانه رسیده بوده و هرگز دیده نمی‌شده است، اکنون و در آغاز زمستان و همزمان با رسیدن خورشید به انقلاب زمستانی و شب یلدا، از افق شامگاهی سر بر می‌کشد و پدیدار می‌شود.

به عبارت دیگر، زمان زایش و تولد سالانه خورشید با زایش شیر همزمان بوده است. هنگامی که خورشید به هنگام انقلاب زمستانی در حال فرو رفتن در افق غربی بوده، در همان لحظه، صورت فلکی شیر در حال برآمدن از افق شرقی بوده است و ستاره قلب الاسد جای خالی خورشید در آسمان را تا بامداد روز بعد پر می‌کرده است. و هنگامیکه خورشید طلوع می کرده است شیر نهان می شده است . اصطلاح خورشید شیرگیر از این اتفاق برآمده است .

شیر و خورشید از این زمان به بعد به یکدیگر نزدیک و نزدیک‌تر می‌شده‌اند و شیر هر شب مقداری زودتر طلوع می‌کرده و در آسمان شامگاهی بالا و بالاتر می‌آمده است. پس از شش ماه و در نخستین روزهای تابستان، شیر و خورشید به مقارنه می‌رسیدند و خورشید «سوار بر شیر» می‌شد. در چنین زمان فرخنده ای آریایی های باستان این سرزمین را به نام خود ایران نام نهادند و نشان آن را شیر و خورشید نهادند که مقارن با طالع 5 از طالع های 12 گانه می باشد . یعنی در زمانی که خورشید به انقلاب تابستانی و اوج کمال خود رسیده است. از همین هنگام، شیر به آسمان روزانه ‌رسیده و تا شش ماه از دیده‌ها پنهان می‌شد. شیر پس از این شش ماه ناپیدایی، دگرباره در آغاز زمستان و به هنگام زایش خورشید، هویدا می‌شود.

چنانکه می‌دانیم خورشید در فاصله انقلاب زمستانی تا انقلاب تابستانی، در حال اوج گرفتن و روزها در حال بلند شدن هستند. در حالیکه در فاصله انقلاب تابستانی تا انقلاب زمستانی، خورشید در حال افول و روزها در حال کوتاه شدن هستند. حضور و حرکت شیر در آسمان درست در هنگامی بوده که خورشید در وضعیت اوج‌گیری و گرم شدن و درخشان‌تر شدن بوده است. هنگامی که خورشید در وضعیت افول و سرد شدن بوده و از درخشندگی‌اش کاسته می‌شده، شیر نیز در آسمان دیده نمی‌شده است. (http://ghiasabadi.com/shir_khorshid.html)

پیشینه ی نماد شیر و خورشید به دوران هخامنشیان و حتی پیش از آن می رسد و کهن ترین مستند موجود از آن کتیبه ای است مربوط به دوران اردشیر دوم که هم اینک در موزه ی "آرمیتاژ" لنینگراد(سن پیترز بورگ) روسیه است .

تصویر شیر و گاو تخت جمشید و ارتباط آن با شب یلدا

در این ترکیب، شیری دیده می‌شود که بر پشت گاو جهیده و چنگالش را بدون اینکه فرو کرده باشد، بر پشت او نهاده است. این گاو، همواره پشت به شیر کرده و در وضعیت فرار قرار دارد؛ در حالیکه سر خود را به سوی شیر بازگردانده و او را می‌نگرد. شیر و گاو در تمامی نگاره‌هایی که جزئیات کافی برای بررسی دارند، نر هستند. این نگاره در آثار هنری مردمان آسیای میانه و دشت‌های آلتایی (همچون «پازیریک») به دلیل ویژگی‌های اقلیمی و طبیعی، با ترکیب شیر- گوزن دیده شده است.

متون نجومی کهن، تصویر صورت فلکی گاو/ ثور را (چونان نگاره‌های باستانی) به شکل گاوی نشان داده‌اند که سر خود را به عقب بازگردانده است. در تمامی نگاره‌های تشخیص‌پذیر، با گاو نر روبرو هستیم و صورت فلکی گاو نیز همواره گاو نر دانسته می‌شده است. نر بودن صورت فلکی گاو را از دو راه می‌توان پیگیری کرد. نخست، بررسی تصویرهای متون نجومی کهن؛ دوم، اطلاق گونهٔ مذکر و نرینه نام گاو یعنی «ثور» به این صورت فلکی. گونهٔ مؤنث و مادینه نام گاو یعنی «بقر» که بر گاو ماده دلالت می‌کند، برای نامیدن این صورت فلکی بکار نرفته است.

برای نمونه‌ای از متون نجومی مصور از سده‌های میانه و نگاره‌های صورت‌های فلکی شیر و گاو و ستارگان وابسته به آنها بنگرید به: صوفی، عبدالرحمان، صورالکواکب، ترجمه خواجه نصیر طوسی، چاپ عکسی از دستخط خواجه نصیر، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۸، ص ۹۴

پر نورترین و بزرگ‌ترین ستاره صورت فلکی شیر/ اسد (Leo)، ستاره «قلب‌الاسد» یا «مَلَکی» (Regulus) است که گاه به نام صورت فلکی خود، «شیر» خوانده می‌شود. این ستاره در چهار هزار سال پیش و در دامنه متوسط عرض‌های جغرافیایی ایران، از آغاز زمستان تا آغاز تابستان در آسمان شبانه دیده می‌شده است.

در همان دوران، ستاره دَبَران (Aldebaran) که بزرگ‌ترین و پرنورترین ستاره صورت فلکی گاو/ ثور که در باورهای نجومی «چشم گاو» دانسته می‌شده، از میانه‌های مهرماه تا میانه‌های فروردین‌ماه در آسمان شبانه دیده می‌شده است.

حال با توجه به وضعیت شیر و گاو در آسمان چهار هزار سال پیش، به چشم‌انداز و چگونگی حرکات این دو در آسمان توجه می‌کنیم. از آغاز تابستان تا میانه مهرماه، نه شیر در آسمان دیده می‌شود و نه گاو. از میانه مهرماه تا آغاز زمستان، یعنی در زمانی که سرما و تاریکی شب رو به فزونی و روشنایی روز رو به کاهش است، گاو در نبود شیر، یکه‌تاز آسمان است و هر شب بالاتر آمده است. انگاری که پیوندی میان سرما و تاریکی با اوج‌گیری گاو وجود دارد. در آغاز زمستان، شیر پس از شش ماه غیبت طلوع می‌کند و درست از همین زمان، روزها رو به بلند شدن می‌گذارند. انگاری که اکنون شیر برای دفع سرما و تاریکی به یاری خورشید آمده است.

به عبارت دیگر، از چهار فصل سال، فصل تابستان بدون شیر و گاو، فصل پاییز با گاو، فصل زمستان با گاو و شیر، و فصل بهار با شیر بوده است. گاو نر آسمانی، پیام‌آور سرما و تاریکی و شیر آسمانی، نوید دهنده گرما و روشنایی است.

در تمام طول زمستان، هر شب ابتدا گاو طلوع می‌کند و پس از حدود چهار ساعت، شیر از دنبال او طلوع می‌کند. هر چه شیر بالاتر می‌آید، گاو پایین‌تر می‌رود. در میانه‌های فروردین‌ماه، یعنی در زمانی که هوا گرم شده و روزها به اندازه کافی بلند شده‌اند، گاو به آسمان روزانه می‌رسد و دیگر دیده نمی‌شود. انگاری که از آغاز زمستان، شیر با یورش خود گاو را از میدان تاریکی و سرما بدر کرده است. سپس از میانه فروردین‌ماه تا آغاز تابستان، شیر یکه‌تاز آسمان در روزهای بلند و گرم سال است.

فاصله میان شیر با گاو به اندازه دو برج و فاصله میان گاو با شیر برابر با هشت برج است. در نتیجه همواره می‌توان شیر را به دنبال گاو دید و هرگز دیده نمی‌شود که گاو از پشت شیر روان باشد. در نگاره‌های باستانی نیز شیر و گاو در حال نبرد نیستند، بلکه شیر در حال حمله و گاو در وضعیت گریز است و با نگرانی پشت سر خود را می‌نگرد. درست به مانند وضعیت کیهانی این دو ستاره و صورت فلکی. همچنین در نگاره‌ها، شیر تنها بر پشت گاو جهیده است، اما چنگال‌هایش بر پشت او فرو نرفته و یا دریده نشده است. چرا که شیر آسمانی نیز هرگز موفق به رسیدن به گاو نمی‌شود و تنها او را دنبال می‌کند. گاو آسمانی نیز برای همیشه شکست نمی‌خورد و بزودی و چهار و نیم ماه پس از پنهان شدن شیر، دوباره باز می‌گردد و چرخه مکرر رویدادهای کیهانی را آغاز می‌کند. چرخه‌ای که گویا با باورهای دایره‌ای شکل و تکرار شدنده تاریخی و فرهنگی و اعتقادی ایرانیان در پیوند است. (http://ghiasabadi.com/shir_gav.html)

مهر سوشیانس

دومین تفسیر جشن شب یلدا واقعه میلاد مسیح ایرانی است . بررسی های بیشتر نکات جالب تری را در خصوص شخصیت واقعی عیسی مسیح روشن می کند . ذبیح بهروز با تكرار محاسبات تاریخی و استفاده از اعدادی كه در كتب مورخان آمده بود به دو زمان مختلف برای تولد عیسی دست پیدا كرد. یكی در همین حدود ۲۰۰۰ سال پیش، و دیگری حدود ۴۰۰ سال قبل از آن در زمان اشكانیان (تقویم و تاریخ در ایران. از رصد زرتشت تا رصد خیام. بنگاه چاپخانه بانك ملی ۱۳۳۱).

او از این تناقض و سایر دلایل منطقی به این نتیجه رسید كه در واقع دو مسیح در جهان وجود داشته! یكی عیسای ناصری متاخر، و دیگری مسیح موعود زردشتی یا مهر سوشیانس. همانطور که می دانیم در اوستا نوید ظهور نجات بخشی آمده است که در سیستان یا نیمروز که به درستی مرکز جهان شمرده می شد و جایی بود که به محاسبه آریایی ها مدار صفردرجه زمین از آن می گذشت ( و بعدها انگلیس این محاسبه را در زمان استعمار هند ربود و به نام خود در جایی که صفر طبیعی کره زمین نیست ثبت کرد ) دختری باکره در دریاچه هامون از تخمه زرتشت باردار می شود و فرزند او مهر سوشیانس است . ماه تولد مهر در دیماه یعنی شب یلدا در زبان سیستانی كرشت یا کریست نامیده می شود كه احتمالا ریشه همان Christ لاتینی است. آن مسیحی كه سه مغ اشکانی با تعقیب ستاره شیر به استقبالش می روند و آن را موعود می نامند و بدو می گروند مهر است وگرنه چه دلیلی دارد که از ایران سه نفر تا اورشلیم بروند و به کسی تبریک بگویند که اصلاً بدو نمی گرایند و نیز به نام او آیین مهر که اشکانیان تا پای جان بدان پایبند بودند برخواهد افتاد ! این مسیحا که در اشعار ایرانی بسیار بدو اشاره می شود مهر سوشیانس است که به راستی ناجی ایران است و اشکانیان با گرویدن به آیین باز زنده شده مهر ایران را از شر جانشینان اسکندر می رهانند و تا 500 سال به راستی و استقلال آن را حفظ می کنند .

به تفسیری دیگر نیز این مهر موعود همان است که در واقع در شمال هندوستان با نام برخاسته ظهور کرده است و در هند به نام بودای نجات بخش شناخته می شود . با ظهور او آریایی هایی که پیرو کیش ودایی بودند و اکنون این کیش توسط روحانیان رو به تحریف گذارده بود آن را رها کرده به بودا می گروند .

با کشته شدن عیسی ناصری توسط رومیان چهارصد سال بعد که نام و نشانی از او باقی نمانده بود و اساساً کار خاصی در تاریخ نکرده بود فرصت طلبان با جمع آوری تاریخ تولد مسیح ایرانی و سابقه میتراییسم تاریخ تولد و زندگی عیسی را بازسازی کردند و از زندگی پیامبری مردمی که به زبان کوچه و بازار برای رستگاری انسان ها سخن می گفت کلیساهای اعظم و مخوفی برپا داشتند که صدها سال جهل و ظلم را بر گرده اروپاییان استوار ساخت . داستان مریم باکره با نشان هایی از صدف ، نیلوفر ، مروارید و دلفین که همه نمادهای مهری برای نمایش باروری آناهید و زایش مهر هستند ، عروج عیسی که بر گرفته از تاختن مهر با ارابه چهار اسبه در آسمان است ، شام آخر که برگرفته از ضیافت مهریان است ، نماد چلیپا که نماد چهار جهت اصلی و به معنای اتحاد و آشتی بزرگ جهانی در باورهای مهری و گردونه مهر است ، نان و شراب ، دوازده حواری که در واقع نماد 12 صورت فلکی هستند که یاور خورشید یا مهر شناخته می شوند و خورشید در طی یک سال میان آنها تغییر مکان می دهد ، غسل تعمید ، سرود خوانی ، آب مقدس ، نواختن ناقوس ، پوشش های سمت های مختلف مسیحی و غیره همگی برداشت هایی از آیین مهر است که در آن جایگاه های بسیار مستحکم و مستدل دارند ولی در مسیحیت تقلیدی و بی ریشه است . برای مثال چه دلیلی دارد که مردمی ابزار اعدام دشمن و آلت قتاله پیامبر خود را مقدس شمارند ؟! صلیب چوبه دار معروف رومیان بود که عیسی را بر آن به صلابه کشیدند !

امروز پرداختن به ریشه های تاریخی و فکری اعیاد و مراسم از آن رور مهم است که برگزاری آنها بدون شناخت جز عملی خرافاتی به شمار نمی رود . اما برگزاری آگاهانه آنها و درک صحیح از فرهنگ پربار ایران زمین موجب پیوستگی همه اقوام ایرانی و حفظ سرزمین می گردد . اقوام ایرانی جدا گشته از یکدیگر ناگهان با نیروی نهفته در این آیین های باستانی هر جای دنیا که باشند ورای همه جدایی ها ناگهان در چیزی متحد می شوند که نه تنها در واقعه ای گذرا آنها را به هم پیوند می زند بلکه رویایی فراموش شده ایرانشهر را به یادشان می آورد و تا روزی که این رویا خود را در دل اسطوره ها، سنن و آیینهای ایرانی تداوم می بخشد ایران زمین همچنان زنده خواهد ماند. باشد که به کودکانمان بیاموزیم اهمیت پاسداشت آیینهای نیاکانمان را که آیینهایی چون یلدا نه فقط یک جشن بلکه راز تداوم تاریخی هویت تاریخی ما در هجوم طوفانهایی است که اقوام و تمدنهای بسیاری را به صفحات تاریخ سپرده است ولی در طی هزاران سال ما با پاسداری از زبان، اسطوره ها و آیینهای خود در ویرانگرترین تندبادهای تاریخ توانسته ایم از فرهنگ و هویت خود پاسداری کنیم و ایرانی بمانیم.

در دهه های اخیر حملات بسیاری در این خصوص صورت گرفته است که میتراییسم از ایران برنخاسته است و منشاء آن در یونان بوده است و یا اینکه حتی میتراییسم مقلد مسیحیت است یا مضحک تر از آن میتراییسم از اروپا به ایران آمده است . این انکار روز است که اکنون کلیساها بر مهرابه ها ایستاده اند نه برعکس ! با استدلالات بسیار سست انواع کانون ها و مجلات به ظاهر علمی مقالات بی ارزش و دروغین اینچنین را اشاعه می دهند تا باطل را به جای حق نشانند و همواره سهم ایران زمین در شکل گیری تمدن جهانی را انکار کنند . بر ماست که با پژوهش و تحقیق راستین حق را به جای آوریم و نام مقدس ایران را برافرازیم تا به اعتماد به نفس ملی و جایگاه راستینمان در جهان دست یابیم .

در انتها به پژوهشی از دکتر آیدین پور مسلمی در خصوص تفسیر پرده نقاشی رافائل موسوم به مدرسه آتن سفارش می کنم که به تمامی اعتراف غرب است به آن که دانش کائنات و کروی بودن زمین نزد ایرانیان است . در گوشه تابلو زرتشت درحالیکه کره جهان را در دست دارد و روبروی آن ایزد مهر با تاج معروف خورشید در حالیکه کره زمین را در دست دارد نشان داده شده است و در کنار آنها نقاش تصویر خود را کشیده یعنی اعتبار خود را از آنها کسب کرده نه افلاطون و ارسطو . (http://www.theiraniandream.net/archives/2003)

تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود






ساناز افتخارزاده / معمار و پژوهشگر



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید