تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1743

شناخت سرزمین

بی گمان، در دوران سرمایه داری و بخصوص سرمایه داری مافیایی از نوع این دوره ی ایران و خلیفه گری خالی باف ها، ظلم و ستمی که بر سرزمین و بر شهر رفته در تاریخ بشریت بی سابقه است. در تمام تاریخ تمدن، گروه ها و قوم های گوناگون، در مهاجرت ها برای استقرار و کشاورزی، سرزمینی را انتخاب می کردند که در مناسب ترین مکان میان رشته کوه های پر برف، دره های با رودخانه یا دشت هایی با دریاچه ی آب شیرین قرار داشته باشد. آن ها عنصر مهم دیگر یعنی نیروی مغناطیس زمین را نیز در نظر می گرفتند، همان گونه که گسل های تکتونی را می شناختند و می دانستند در آن جا لایه های آب زیر زمینی کنار گسل وجود دارد. متغیّر پر اهمیت دیگر در میان رشته کوه ها و دشت ها و دره ها و مدارهای مغناطیسی و گسل ها، جریان تند باد و گردش هوا بود که به کار زندگی و فعالیت کشاورزی مردم می آمد. چگونگی مشاهده ی دقیق حرکت پرندگان مهاجر و آزمایش کبد آن ها، مثلا توسط قوم قدیمی اتروسک، مهاجرانی از سواحل آسیای صغیر در کرانه ی داردانل به شبه جزیره ی ایتالیا، برای انتخاب مکان شهرهای جدید هنوز برما معلوم نیست. تندیس های کوچک سنگی از جگر پرندگان مهاجر و تجزیه تحلیل دقیق آن ها روی صفحات مسین آیینه ها دلیل خرافات اقوام قدیم نیست. دلیل بر بی توجهی و نادانی ماست. خود ما تازه داریم به توانایی پرندگان یا ماهی ها و مهاجرت قاره ای آن ها پی می بریم که با حس و شناخت مدارهای مغناطیسی زمین و حرکت کره ی زمین صورت می گیرد و ما انسان ها وابسته به آن ها هستیم اما ببینیم چه برسر لک لک های مهاجری می آید که هنگام بازگشت از آفریقا، هنگامی که از روی جزیره ی مالت رد می شوند. تمام این جزیره و قایق ها و کشتی های شناورش تبدیل به مکان تیراندازی می شوند تا برای توریسم و در آمد ملی، لک لک های خشک شده با چشمان پلاستیکی ارمغان درست کنند. همین طور هنگام رسیدن قوها از سیبری به تالاب های شمال ایران و یا کشتار دلفین های مهاجر در فلان خلیج کشور دانمارک و بالن های اقیانوس پیما توسط شرکت های بزرگ ژاپن. این ها تنها نمونه ای از تخریبی است که فعلا از سرزمین توسط سیستمی انجام می گیرد که خود انسان نیز اسیر آن است.

به تاریخ که بنگریم متوجه می شویم اقوام بشر مناسب ترین و بهترین مکان ها را برای استقرار و زندگی کشاورزی انتخاب کرده اند. دره و دشت زیبا و پر برکت فرغانه و سرزمین میان سیر دریا و امو دریا و پیرامون دریاچه ی آرال، بالخاش و بایکال، دشت هایی در میان چین و شکن کوه های قره قوروم و رودهای پنجاب و سند به جنوب و رودهای زرد و یانگ تسه به شمال شرق فلات پامیر، فلات بلند قفقاز و آسیای صغیر و سرزمین بلند ایران و دریاچه ها و رودهای آن ها، سرزمین حاصلخیز میان رودان، نیل، رودهای آسیای صغیر تا رودهای اروپا و قاره ی بومیان سرخ پوست و در ضمن، دسترسی به آب های زیر زمینی توسط بزرگترین و زیباترین مهندسی آب در میان لایه های زیر زمینی و ساخت کاریز و قنات در فلات ایران و از بحرین تا چین، همه نشان از هوش و دقت و توجه و کاوش و پیگیری نوع بشر و تعامل او با محیط زیست و تغییرات آب و هوایی آن بوده است. پژوهشگران دلایل خوبی برای توضیخ دلیل انتخاب مکان ساخت نمونه های مانند استون هنژ یا اهرام ثلاثه و نیروهای مغناطیسی آن داده اند اما دلیل انتخاب دشت پاسارگاد پارسه چیست؟ دلیل زاویه ی کعبه ی زردشت و به دنبال آن، خود مجموعه ی پارسه چیست؟ پس از پایان شهرهای فارس مانند استخر، عرب های مسلمان چرا چند سال به دنبال دلیلی برای ساختن شهر شیراز کنار رود خرم دره می گشتند؟ چرا سرزمینی که زیر رشته کوه های البرز پوشیده از برف و یخچال های دائمی، که پر از مرداب و شل و گل بود به کلان شهر تهران تبدیل شد و حافظه ی تاریخیش آنقدر فراموش گشت که در دل همین مرداب های شل و قنات هایی که از گسل دامنه ی کوه سرچشمه می گیرند نقبی زده شد و متروپولیتان در عمق زیاد با هزینه فراوان سر از میدان تجریش برآورد؟ لابد زمین شناسان و مدیران خلیفه گری توضیح خواهند داد چرا تونل مترو سرش را در عمق زیاد در حریم گسلی فرو کرد که گرچه خفته بود اما نفس می کشید.

زمین بجز این که ساختاری متحرک دارد و بزرگترین مهاجرانش پلاک های تکتونیکی است که اقیانوس اطلس و دریای سرخ را بوجود آورد و سرزمین ایران را در هم فشرد و بلند کرد و نیروی مغناطیسی در آن نهفت، پامیر و تبت و قفقاز را ساخت، آتشفشان ها را روشن و خاموش نمود و هربار، با وقوع زلزله ، قنات ها و چشمه هایی خشک شدند و چشمه های دیگری از جای دیگر بیرون آمدند، بجز این ها دارای سیکل نجومی است که دوران ها را بوجود می آورد و سرد و گرمش می کند و شاید به جابجایی میدان های مغناطیسی و محور مغناطیسی زمین کمک کند و بی گمان سرزمین را تر و خشک کرده و موجودات روی آن را به حرکت و مهاجرت وا میدارد.

بین النهرین تا قبل از رسیدن سومرها (دلیل این که چرا سومرها آسیای مرکزی را ترک کردند و چرا به شیوه ی سدبندی و آبخیزداری آگاه بودند را باید در شرایط هفت هزار سال پیش خودشان جستجو کرد) بیابان خشکی میان دو رودی بود که پیوسته دچار طغیان و سیل می شد و هرچه بود را نابود می کرد. شهر وجود نداشت و عده ای کپر نشین و حصیر باف در آن بسر می بردند. این انسان های 6000 سال پیش بودند که استعدادهای بالقوه ی این سرزمین را بالفعل نمودند و با ساختن سدها و آبگیرها و کانال کشی میان دجله و فرات و ایجاد شبکه های آبیاری، آن را به بهشتی پر برکت تبدیل کردند و بزرگترین آمایش سرزمین را وقتی انجام دادند که درحماسه ی انوما الیش می گفتند: " زمانی که آسمان بالا هنوز نام نداشت، و زمین پایین به نام خودش خوانده نمی شد.". و آن، زمانی بود که زمین هنوز خصوصی نشده بود و دست دولت سومر برای آمایش آن باز بود. آیا آن ها در آغاز تاریخ تمدن یکجا نشینی و کشاورزی و اختراع چرخ و ساعت آبی و هندسه و مثلثات و محاسبات نجومی و پیش بینی کسوف، از ما باهوشتر بودند که توانستیم فقط و فقط در بیست و چند سال یک باغ شهر را به یک زندان بزرگ گاز و یک قوطی بزرگتر ساردین تبدیل کنیم و رودها و روستاهای پیرامونش را از بین ببریم؟ و مباهات هم بکینم؟ صحبت بر اینست که آیا این روند اصلاح پذیر است یا این که اتفاقی خواهد افتاد و باز به قنات و درشکه و خانه ی بی اسکلت دو طبقه بر می گردیم؟

فرخ باور - 15 اسفند 1390

مجموعه مقالات مرتبط : سرزمین مادری    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید