تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1105

شهر، جشن، خاطره (2)

بخش دوم-دوره قاجاریه

در دوره قاجار اما هرگز بستر چنین نمایش فضایی عظیمی شبیه به آنچه در دوران صفوی وجود داشت، در تهران فراهم نمی گردد. اینجا جای بحث در مورد علت آن نیست. اما دیگر از مراسمی مانند آب پاشان یا جشن گل سرخ خبری نیست؟ آنچه اهمیت می یابد مراسم و اعیاد مذهبی (جز مراسم ایرانی نوروز) است که هر یک فضای خاص خود را در غیبت فضایی واحد می یابند. به عبارتی هریک از مراسم در یکی از فضاهای شهری برگزار می شود و آن مفهومی که خیابان چهارباغ و میدان نقش جهان به عنوان کانون و محور همبستگی مردم و پیوندشان با دولت صفوی داشت، در اینجا بازآفرینی نمی شود. نکته این است که حتی در دوره ناصرالدین شاه که شهر تجدید ساختار شد و رشد و توسعه می یابد و فضاهای شهری جدیدی در آن شکل می گیرند هم بستر کالبدی - فضایی مشابه اصفهان ایجاد نمی شود.

فقدان فضای عمومی با کالبدی مناسب در این دوره را می توان در توصیف مراسم عید نوروز در زمان فتحعلیشاه دیدکه اشخاص مختلفی و از آن جمله، سیاح انگلیسی رابرت کرپورتر و هم روزنامه نگاری انگلیسی به نام فردریک شوبرل به آن اشاره دارد. کرپورتر در توصیف نوروز می نویسد که روز اول عید وارد میدان ارگ شد. مردم از هرگروه و طبقه ای در آنجا بودند. بعد از در ورودی وارد محوطه درون ارگ شد که شاه در آنجا رعایای خود را به حضور می پذیرفت و در محوطه آن جای گرفت. بعد از مدتی شاه در آنجا حاضر شد و بر تخت نشست و اعیان حاضر به وی تهنیت گفته و عیدی گرفته و مراسم تمام شد. در توصیف شوبرل نیز اشاره ای به برگزاری مراسم جمعی با حضور شاه و آحاد مردم (چنان که در اصفهان دیدیم) نمی شود.

در این دوره میدان شاه در درون ارگ قرار دارد و رفت و آمد به آن کنترل شده است. هر چند «همیشه محل تجمع تعداد زیادی از بیکاره های تهران است» (اورسل، 1352، 149) و هر روز بعدازظهر در آن «موسیقی هزار ساله» در حضور جمعیت کثیری نواخته می شود (همان، 123). گرچه این موسیقی بر خلاف مورد مشابهش در اصفهان برای آفرینش وجد و سرور نیست و هربار پایان غم انگیزی را همراه با نوای حزن انگیز در غروب خورشید تداعی می کند(همان). بعد از تغییراتی که در شهر و فضاهای آن در زمان ناصرالدین شاه داده می شود، میدان ارگ هم نوسازی شده و باغ گلشن و حوضی در میانه آن احداث می گردد. در این دوران، در روزهای عید و جشن هم آقا بالاخان سردار « دسته موزیکی برای سرگرم سازی مردم در میدان ارگ تدارک می بیند» (نجمی، 1364). در روز سوم عید نوروز هم مراسمی نیمه رسمی در برابر شاه در این میدان انجام می شود. توصیف این مراسم را عبدالله مستوفی چنین نقل می کند:

[ روز سوم عید] درجلوی حوض ارگ نمایش کشتی گیری و ورزش دائر می گشت. پهلوان های پیر و پیشکسوت در گوشه ای ایستاده، هیئت منصفه این مسابقه را تشکیل می دادند. شاه هم به بالاخانه سردر باغ تخت مرمر [(سردر عالی قاپو)] آمده، به تماشا می نشست و به آنها که هنرنمایی می کردند، انعام می داد. [...] در تمام مدت نمایش یک نفر در حوض بزرگ ارگ مشغول شنا و سایر بازی های ورزش شناگری بود (364).

میدان ارگ با توجه به توصیفی که شد محل حضور آزادانه همه طبقات همراه با شاه نیست و علاوه برآن بدنه میدان نیز برای نشستن مردم طراحی نشده است. میدانی که در جریان تبدیل تهران به دارالخلافه ناصری ایجاد می شود نیز چنین خصوصیتی ندارد.

میدان توپخانه در زمان ناصرالدین شاه احداث می شود و گاه آن را با میدان نقش جهان مقایسه می کنندو مشخصات کالبدی آن را در قیاس با آن می سنجند. گرچه این میدان آمیزه ای از فرنگی مآبی و معماری بومی را عرضه می کند اما حال و هوا و فضای میدان نقش جهان را ندارد. این میدان محل بازار دستفروشان و مهم ترین میدان عمومی شهر به شمار می رود، اما از جشن ها و مراسمی به سبک و سیاق میدان نقش جهان در آن اثری نیست. به جای انجام مراسم استقبال رسمی از شاه در هنگام رفتن به شکار یا مراسم استقبال از سفرای، که در زمان صفویه جشنی تمام عیار است، در نوشته های اورسل که در زمان ناصرالدین شاه در تهران بوده می خوانیم:

«گاهی دسته ای از فراشان - با چوب دستی های دراز و مخصوص - برق آسا به میدان می ریختند و در مدت کم آنجا را از جمعیت خلوت می کردند. این ضربه های پی در پی که با چوب دستی ها بر سر مردم، بی دریغ حواله می شد، نشان قطعی این بود که اعلیحضرت از یکی از قصرهای خارج شهر، به زودی به کاخ مسکونی مراجعت می کنند»(اورسل، 1353،108)

در اینجا نیز می بینیم که ورود شاه در بازگشت از احتمالاً شکار به شهر نه تنها تبدیل به جشنی نشده که با مراسم جشن و سرور همراه گردد، بلکه سعی می شود که با متفرق کردن مردم و پراکنده کردن آنها از مسیر عبور شاه، هر گونه شکل تجمع از ین برود. از مراسمی مانند مراسم استقبال از سفرا نیز مشابه دوران صفوی که جشنی تمام عیار بود و به نمونه آنها در استقبال از دن گارسیا دلا فیگوئرا اشاره شده، اثری نیست. هر چند بروگش که در زمان ناصرالدین شاه در ایران بوده است از برگزاری مراسم در روزهای جشن در میدان توپخانه یاد می کند و می نویسد:«روزهای جشن در میدان وسیع توپخانه برای سرگرمی توده مردم نمایشاتی برگزار می شود و مردم به خصوص از نمایش آتش بازی و بند بازی که در چهار گوشه میدان برپا می شود بی نهایت لذت می برند. ارکستر نظامی پی در پی مارش های ایرانی و اروپایی می نوازد (بروگش، 1374،91). از توصیفی که بروگش از مراسم جشن می کند، چنین بر می آید که مراسم دیگر جلال و شکوه گذشته را ندارد و بیشتر چنان که خود اشاره دارد برای سرگرمی «توده مردم» برگزار می شود. در حالی که آن گونه که در قبل اشارت رفت، در دوره صفوی مراسم جشن نه تنها با حضور شاه و برگان بلکه سفرا و نمایندگان طبقات و اقلیت های مختلف برگزار می شد و وسیله ای  برای تقویت وحدت و هویت ملی بود. حتی نوع نمایش ها (که فقط به آتش بازی و بندبازی اشاره شده)، هم حکایت از کمرنگ شدن و از اهمیت افتادن نقش جشن ها در زندگی شهری می کند. تنها نکته متفاوت وجود ارکستر با سازهای فرنگی است که محصول مدرنیته است و با نواختن مارش ایرانی و اروپایی قدم گذاشتن ایران در مسیر مدرنیته را اعلام می کند. علاوه برنوع نمایش ها و اتفاقاتی که در میدان توپخانه می افتد و به آنها اشاره شده است. نکته دیگری که فضای میدان توپخانه را از میدان نقش جهان  متمایز می کند بدنه کالبدی آن و تمهیداتی است که برای استفاده از آن اندیشیده شده است.

بدنه میدان توپخانه که مانند میدان نقش جهان در دو طبقه ساخته شده است، برخلاف میدان نقش جهان که واجد غرفه هایی برای نشستن افراد بود(که چنان که دیدیم در مناسبت های جمعی از پیش نحوه نشستن در آنها مشخص می شد)، دارای غرفه هایی برای قرار دادن توپ ها و استقرار توپچیان است. در نتیجه فضایی برای نشستن افراد و تبدیل بده میدان به نشستگاهی برای تماشای مراسم درون میدان وجود ندارد. چنی وضعیتی، خود نشان دهنده این است که قصدی برای حضور جمعی مردم در میدان و تیدیل آن به عرصه نمایش همگانی که متضم حضور همه اقشار و آحاد مردم باشد وجود نداشته است. نکته مهم دیگر این است که در میدان توپخانه، برخلاف میدان نقش جهان و حتی میدان ارگ، فضایی مانند سردر عالی قاپو برای حضور شاه و اطرافیانش و تماشای مراسم از جانب آنها نیز اندیشیده نشده است. نتیجه چنین وضعیتی را می توان در یکی از تصاویر به جا مانده از میدان توپخانه دوران قاجار دید که در آن جشن شربت خوران به مناسبت تولد شاه در جریان است(ر.ک به تصویر3). از بدنه میدان توپچیان به نظاره نشسته اند و در میانه میدان جماعتی از نظامیان و افراد دولتی حاضرند. از حضور عامه مردم اثری نیست و کسی درایوان های اطراف به نظاره مراسم ننشسته است. جشن برای عامه مردم با ایجاد خاطره ای از میدان همراه نیست. گرچه جشن های ایرانی مکان مناسبی برای خاطره انگیز شدن در صحنه شهر نمی­یابند  اما جشن های مذهبی هنوز برگزار می شوند.

از جشن های مذهبی که هنوز ردپای جشن دوره صفوی را می توان در آن یافت، مراسم عید قربان است. در دوره قاجار به گفته مخبرالسلطنه هدایت از همان سال های آغازین سلطنت فتحعلی شاه که باغ نگارستان در بیرون حصار شاه طهماسبی ساخته می شود، جلوخان باغ که میدانگاهی پردرختی است محل برگزاری مراسم عید قربان می گردد. حتی بعد ها که در زمان ناصرالدین شاه، شهر تهران به خصوص به سمت شمال توسعه می یابد و این میدان داخل شهر و در محله دولت قرار می­گیرد، هنوز هم مراسم عید قربان در آن برگزار می شود. توضیح این مراسم را به تفصیل در سفرنامه های سیاحان فرنگی که به ایران آمده اند و یا خارجیان مقیم ایران و به صورت مختصر در نوشته ها و خاطرات ایرانیانی مثل مخبر السلطنه (1357) و معیر الممالک(1362، 61-62) می توان یافت. این مراسم را اورسل چنین نقل می کند:

«مراسم عید «قربان» به یادبود از خودگذشتگی حضرت ابراهیم همه ساله با نحر شتری در میدان نگارستان برگزار می شود - صبح فردای آن روز، - لباس پوشیده و عازم نگارستان شدیم. راه بازکردن از میان جمعیت رنگارنگی که در میدان جمع شده بودند کار بس دشواری بود. آنها که چابک تر و کنجکاوتر بودند تا روی شاخه درختان بالا رفته بودند... همه جا شعبده بازان به چشمه هایی از هنرنمایی خود تماشاگران را غرق در حیرت می نمودند. پشت بام خانه های مجاور این میدان نیز پر از انبوه مردم بود. در «بالا خانه» کاخ «نظام الملک، میرزا کاظم خان» آنقدر زن جمع شده بود که جای سوزن انداختن نبود و جامه­های ارغوانی و زرد رنگ زن های زنگی - که بی حجاب بودند. با چنین رنگ های زنده و شاد در میان انبوه چادرشب های سیاه، الاپلنگی دیده می شد ... موزیک نظامی در پیشاپیش حرکت می کرد و به محض رسیدن به میدان آهنگ «استابات ماتر» روسینی را نواخت. پشت سر دسته موزیک، عده ای سرباز- با قدم های موزون  راه می رفتند. شتری که پارچه های گرانقیمتی بر سر و گردنش آویزان کرده بودند، در میان دو دسته سرباز با خونسردی و طمأنینه خاصی قدم بر می داشت... پشت سر شتر «شاهزاده ای» که جامه ای زرین پوشیده... سواره میدان شد... شاهزاده نیزه تیز خود را در ورید زیرگلویی حیوان.. فرو برد. شاهزاده که تو دلش از دیدن چنین منظره ای حتماً ناراحت بود، برای حفظ ظاهر نگاهی به سمت جایگاه مخصوص نگارستان انداخت»(اورسل، 1353، 193-196).

او در ادامه حکایت خود می نویسد که بعد از آن شاهزاده میدان را ترک کرد و «از هر طرف مردم خود را به روی نعش شتر انداخته و برای یک تکه گوشت از سروکول هم بالا می رفتند. از ابتدا تا انتهای میدان، مردم به همدیگر فشار می آوردند، داد و فریاد می کردند، بالاخره فحش و کتک کاری و هنگامه عجیبی بود»(همان). با توجه به آنچه اورسل نقل می کند شاه همراه با درباریان، سفرا و مدعوین دیگر از این جایگاه انجام مراسم را در میدان تماشا می کردند و مردم از تمام بدنه های مجاور میدان از بام خانه نظام الملک (عمارت باغ نظامیه) گرفته تا بدنه بناهای شرق میدان تماشاگر این نمایش می شدند. توضیح این مراسم را با تفصیلی کمی کمتر در خاطارات اوژن اوبن سفیر وقت فرانسه در ایران هم می توان یافت(اوبن، 1362، 169-170).

در اینجا چنان که حبیبی و اهری نشان می دهند آیین مذهبی شکلی نمایشی به خود گرفته است. موسیقی روسینی که در رثای مریم مقدس است و حرکات تئاتری شاهزاده قاجار در متن این نمایش شهری، فضای شهری را به صحنه نمایشی زنده تبدیل کرده است. حیاتی واقعه ای جریان دارد در قالب نمایشی تمام عیار که تماشاگران و بازیگران همه بخشی از این نمایش هستند. خصوصیتی ویژه مدرنیته که از باروک به بعد در شهر اروپایی نیز شاهد آن هستیم. هر چند در اینجا محتوای نمایش نه محصول دوران مدرن بلکه برخاسته از مضمونی آیینی است (حبیبی و اهری، 1358، 28)

 Dorane -ghajarieh -1

این مراسم آیینی اما ظرف مناسبی برای بروز و ظهور خود ندارد. جلوخان باغ نگارستان بدنه کالبدی کاملاً تعریف شده و شاخصی ندارد و تنها بدنه شاخص آن عمارت سردر باغ نگارستان است؛ جایی که اورسل اشاره می کند که به همراه درباریان و شاه از آنجا مراسم شتر قربانی را در میدان تماشا می کرد. محل نشستن زنان و کودکان نیز(چنان که در توصیف اورسل دیدیم) بالای دیوارهای باغ سپهسالار و باغ نظامیه است؛ برخلاف بدنه چهارباغ و میدان نقش جهان که کاملاً تعریف شده و آراسته و برای چنین مقاصدی مهیا گشته بود.

در سال های آخر دولت قاجار که میدان بهارستان صبغه ای سیاسی - اجتماعی به خود می گیرد، مراسم عید قربان و شترقربانی آن در میدان توپخانه برگزار می شود. با به قدرت رسیدن رضا شاه و منع مراسم مذهبی، برگزاری مراسم عید قربان به این شکل از صحنه شهری رخت برمی بندد و دیگر ذکری از آن نیست. محلی دیگر و شاید آخرین آن برای ایجاد خاطره جمعی از بین می رود. در این مورد سیفی قمی تفرشی می نویسد:

«در گیرودار اینگونه گرسنگی های مزمن و دامنگیر، اجرای مراسم «شتر قربانی» برای اغلب مردم تهران هم فال بود و هم تماشا این مراسم که دقیقاً تا سال 1311 خورشیدی در تهران انجام می گرفت، به ترتیب زیر بود:

در روز عید قربان شتری را با آئین تمام تزیین کرده، آن را با تشریفات ویژه و ساز و دهل و کرنا به «میدان توپخانه» می بردند و در جلو نظمیه تهران - با طرزی زننده و چندش آور قربانی می کردند. در این روز سیل گدایان، بیکاران، اوباش و لشوش و تماشاگران متفرقه در جلو ساختمان دو طبقه نظمیه اجتماع می کردند و شخصی در انظار مردم تماشاگر، با قدرت و شدت هر چه تمام تر نییزه ای را در گلوی حیوان بینوا فو می برد و آن را «نحر» می کرد. پس از انجام عمل «نحر»، قصابانبه جان حیوان می افتادند و عده ای از رهگذر به قوت و غذا می رسیدند» (سیفی قمی تفرشی، 1369، 171).

با توصیف فوق به نظر می رسد که مراسم عید قربان خصوصیاتی را که داشته از دست داده است. یعنی دیگر مراسمی نیست که شاه و اطرافیانش در آن شرکت کنند و به ایت ترتیب مراسمی برای همه مردم و جشن زنده شهری شود. بنابراین مراسم عیدقربان که جشنی برای تأکید بر هویت مذهبی و ملی بود، آرام آرام خصوصیت خود را از دست داده تا اینکه بالاخره در زمان رضاشاه از صورت جشنی در حیات شهری خارج می شود. بدین ترتیب امکان تجربه زنده و شاد مردم از فضاهای شهری کمتر می شود.

با کاهش تجربه زنده مردم از فضاهای شهری، با از میان رفتن آیین های جمعی که خاطره جمعی تولید می کرد و آنان را با سنت ها پیوند می داد، با از دست رفتن فضاهای آراسته و به یادماندنی، کتاب قصه شهر، کم حجم تر و سطحی تر شده است. به نظر می رسد این امر ناشی از تبدیل فضاهای شهری به مکان هایی برای تردد وسیله نقلیه و از بین رفتن زندگی جمعی شهری در آنها پس از ورود مدرنیسم است که حضور سرزنده مردم را در این فضاها کاهش داده و با استیلای شیوه زندگی مدرن بر شئون حیات شهری، به طور کلی از بین برده است. با گسترش این بررسی به دوران مدرن باید نشان داد که آیا چنان که بنجامین می گوید سلطه ماشین و زندگی ماشینی فضاهای شهری را به محیط های پر دود و آلوده ای تقلیل داده که امکان حضور در آنها جز با فرو رفتن در لایه ای محافظ ممکن نیست؟ لایه ای که به قول بنجامین « ما را از جهان بیرون محافظت می کند». آیا لایه محافظی که در برابر این جهان بیرونی شکل می گیرد است که کمکمان می کند تا از مکانی بسته در نقطه ای از شهر به مکان بسته دیگری پرتاب شویم و سرعت پرتاب ما در بزرگراه ها جز ادراکاتی آنی از شهر برایمان تولید نمی کند، ادراکاتی که قصه شهر را به قطعاتی آشفته و درهم تقلیل می دهد. در این حالت آیا چنان که بنجامین می گوید    « زندگی مدرن تجربه جمعی را به یک رشته رویدادهای پراکنده و خصوصی» مبدل ساخته است؟ و آیا این درست است که «وقتی جهان های خاطره در توالی سریعی جای یکدیگر را می گیرند، چنان که در قرن نوزدهم چنین کردند، در این حالت تداوم سنت به صورت برگشت ناپذیری «گسسته می شود»(همان)؟ در این حالت باید دید که آیا، همان گونه که بنجامین اشاره دارد، شهر که زمانی خیابان های مطبوع و مناظر خیالی و عجیب و غریب و مجلل را عرضه داشت، که پرسه زن را به اکتشاف اشارت می داد، اینک و در کلان شهر مدرن با انحطاط الگوهای آشنا در جریان مدرنیته، نگاه خیره تماشاگر را در معرض«تجارب تکان دهنده»(همان) قرار می دهد؟

فهرست منابع:

اوبن، اوژن(1362)، ایران امروز، سفرنامه و بررسی های سفیر فرانسه در ایران، 1906-1907، ایران و بین النهرین، زوار، تهران.

اورسل، ارنست(1353)، سفرنامه اورسل، ترجمه علی اصغر سعیدی، زوار، تهران.

اهری، زهرا(1385)، خیابان چهارباغ اصفهان، مفهومی نو در فضای شهری، گلستان هنر، شماره 5، صص48-59.

بروگش، هاینریش(1374)، در سرزمین آفتاب(دومین سفرنامه هینریش بروگش) (تصویری از ایران سده 19)، ترجمه مجید جلیلوند، سعدی، تهران.

پارسایی، محمد مهدی، تهامی، داریوش(1383)، عکس های قدیمی تهران، بانک قلم، تهران.

تاورنیه، ژان باتیست(1369)، سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نوری، با تجدیدنظر دکتر حمید شیرانی، سنایی - تأیید، تهران.

ترکمان، اسکندربیگ(1350)، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح ایرج افشار، امیرکبیر، تهران.

تورنتن، لین(1374)، تصاویری از ایران( سفر کلنل ف. کلمباری به دربار شاه ایران) - 1249تا1265 هجری قمری، ترجمه مینا نوائی، دفتر پژوهشهای فرهنگی، تهران.

حبیبی، سیدمحسن(1378)، فضای شهری، حیات واقعه ای و خاطره های جمعی، صفه، شماره 28،صص16-21.

حبیبی، سیدمحسن؛اهری زهرا(1385)، تجربه مدرنیته در خلق عرصه عمومی و فضای شهری، دانشگاه تهران، دانشکده هنرهای زیبا، گزارش طرح پژوهشی، منتشر نشده، تهران.

دلاواله، پیترو (1348)، سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه شجاع الدین شفا، تهران؛ بنگاه ترجمه و نشر کتاب دلاواله، پیترو(1380)، سفرنامه پیترودلاواله، ترجمه محمود بهفروزی، قطره، تهران.

سیفی قمی تفرشی، مرتضی(1369)، تهران در آیینه زمان، اقبال، تهران.

شاردن، ژان(1336)، سیاحتنامه شاردن، جلد چهارم، آداب و عادات، صنایع و تجارب و نفوذ ایرانیان، ترجمه محمد عباسی، امیرکبیر، تهران.

شاردن، ژان(1349)، سیاحتنامه شاردن، ترجمه محمد عباسی، امیرکبیر، تهران.

عالمی، مهوش (1387)، باغهای شاهی صفوی، صحنه ای برای نمایش مراسم سلطنتی و حقانیت سیاسی، ترجمه مریم رضایی­پور و حمیدرضا جیحانی، گلستان هنر، شماره 12، صص 47-68.

فیگوئرا، دن گارسیا دسیلوا (1363)، سفرنامه دن گارسیا دسیلوا فیگوئرا سفیر اسپانیا در دربار شاه عباس اول، ترجمه غلامرضا سمیعی، نشرنو، تهران.

کمپفر، انگلبرت(1360)، سفرنامه کمپفر، ترجمه کیکاووس جهانداری، خوارزمی، چاپ دوم، تهران.

هدایت، مهدی قلی(مخبرالسلطنه)(1375)، خاطرات و خطرات، توشه ای از تاریخ شش پادشاه و گوشه ای از دوره زندگی من، زوار، تهران.

مستوفی، عبدالله(بی تا)، شرح زندگانی من یا تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، از آغامحمدخان تا آخر ناصرالدین شاه، ج1، زوار، تهران.

معیر الممالک، دوستعلی خان (1362)، یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، نشر تاریخ ایران، تهران.

مک چسنی، رابرت دی(1385)، چهار منبع درباره ساخته های شاه عباس در اصفهان، ترجمه مهرداد قیومی بیدهندی، گلستان هنر، شماره6، صص 46-75.

نجفی، مهنام (1388)، تحلیل و بازشناسی میدان توپخانه تهران در دوره ناصری، رساله کارشناسی ارشد، دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی، منتشر نشده، تهران.

نجمی، ناصر(1364)، طهران عصر ناصری، عطار، تهران.

هولتسر، ارنست(1382)، هزار جلوه زندگی: تصویرهای ارنست هولتسر از عهد ناصری، سازمان میراث فرهنگی کشور (پژوهشگاه) مرکز استاد و مدارک میراث فرهنگی، تهران.

 

نشریه هنرهای زیبا - شماره 47- پائیز 1390

بررسی و نوشته: زهرا اهری

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

شهر، جشن، خاطره (1)

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید