تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1243

شهر من آیینه من

روزی پلنگی که راه و محل زندگی خود را گم کرده بود ناگهان به منزلی وارد میشود و خود را در اطاقی که دیواره های آن از آیینه پوشیده بود می یابد.

ناگهان متوجه میشود که بوسیله چندین پلنگ دیگر احاطه شده است و شروع به غریدن و نشان دادن دندانها مینماید " پلنگهای دیگر هم میغریدند و دندانها را با عصبانیت نشان میدادند. پلنگ که خود را احاطه شده در میان پلنگهای دیگر دید که به حملات او عینا جواب میدادند برای دفاع از خود با غرش به پلنگهای دیگر حمله نمود و پس از مدتی بر اثر برخورد به آیینه های درهم ریخته خونین و بی جان به زمین افتاد.

اگر فقط در آغاز به عوض عصبانی شدن با دم تکان دادن و نشان دادن صورتی دوستانه با پلنگهای دیگر مواجه میشد آنها هم به همین صورت جواب میدادند و در حقیقت فضایی دوستانه و آرام بوجود می آمد.

پس میتوان گفت که هر اتفاقی که برایمان می افتد همانست که انتظارش میرود و متناسب با انتخاب اولیه است.

در نزدیک یکی از شهر های جنوب ایران مرد کهنسالی در کنار فضایی سبز وخرم در کنار جویباری نشسته بود و به اطراف نظاره میکرد .
جوانی به او نزدیک شد و گفت من از شهرهای دور می آیم و با این دیار آشنایی ندارم . میتوانی بمن بگویی مردم این شهر چه مردمی هستند؟
پیرمرد در جواب از جوان پرسیدمردم دیاری که تو آمدی چه مردمی بودند؟ جوان گفت مردمی بسیار خودخواه و بد اخلاق و به همین دلیل خوشحالم که از ان شهر دور شده ام.
مرد سالخورده میگوید مردم این شهر هم مانند شهری که آمدی هستند.
پس از اندک زمانی جوان دیگری به مرد نزدیک شد و همان سوال قبلی را تکرار نمود . که به تازگی به این سرزمین آمده ام و میخواهم بدانم مردم اینجا چه مردمی هستند؟
پیر مرد دوباره بجای جواب از او سوال میکند مردم سرزمینی که آمدی چه مردمی بودند ؟
جوان در پاسخ میگوید که مردمی بسیار خوب و مهربان مهمان نواز درستکار هستند و بهمین دلیل دور شدن از ان شهر برای من بسیار دشوار بود.
مرد سالخورده میگوید مردم این شهر هم بهمین صورت همانند که مردم سرزمین تو هستند..
رهگذری که شتر های خود را برای آبشخور به آنجا آورده بود صحبت مرد و دو جوان را شنیده بود و زمانی که آنها آنجا را ترک کردند با خشونت از مرد پرسید چرا جواب تو به دوسوال مساوی این دو جوان ضد و نقیض و ناهمگن بود؟
پیرمرد جواب داد : پسرم هرکسی دنیا را در قلب خود دارد. کسی که هیچ چیز خوبی از گذشته به یاد ندارد از اینجا نیز ارمغان خوبی به همراه نخواهد برد . و برعکس آن جوان که در شهر خود دوستان مهربانی داشته اینجا هم دوستانی حقیقی و وفادار پیدا خواهد کرد .
دوست من انسانها همان هستند که ما درآنها می یابیم و آنها را درک میکنیم.

داستان پلنگ و پیرمرد من را به یاداین انداخت که نحوه زندگی و روابط انسانی در شهر ها آیینه ایست که محیط ما به ما می آموزد و خوب وبد زندگی هم از همین جا سرچشمه میگیرد.
پس سعی میکنم روند زندگی و روابط اجتمائی شهرمان را در رابطه با ساختار شهری از دوران کودکیم تا به حال رامورد تحلیل قرار دهم.

خیابانهای شهری به گذرها و کوچه ها و کوی های بن بست منتهی میشدند. مردم در غروب آفتاب روی سکوهای ورودی منزلشان می نشستند و رفت و آمد کوچه را نظاره می نمودند و گاهی با اهالی دیگر گپ میزدند ودر باره مسائل مختلف محله و خانوادگی خود تبادل نظر مینمودند. کوچه ها به بازارچه ها منتهی میگردید که در این مکان حوائج روزمره مردم محله به آنان ارائه میشد . سرویسهای شهری در مقیاس محله مانند حمام عمومی داروخانه درمانگاه (دکتر محله) مسجد دبستان و غیره در اطراف این بازارچه قرار داشت و دسترسی به این مراکز بسیار ساده و آسان بود. بازارچه که فضائی سرپوشیده بود با دهانه ای باز به خیابانهای شهری متصل میگردید که شریانهای شهری را برای دسترسی به مراکز و سرویسهایی در مقیاس شهری امکانپذیر مینمود.

خانه ها پس از ورودی که سکوهای نظاره گر در دوطرف آن قرار داشت به فضایی به نام هشتی راه میافت که پس از عبور از آن با اختلاف سطحی کمی به فضای باز حیاط خانه میرسید که این فضا معمولا با اختلاف سطحی از دو قسمت یکی حیاط اصلی و دیگری باغچه بود که در ان درختهایی مانند انگور خرمالو گیلاس یافت میشد .

حیاط فضائی بود که در سه ضلع آن ساختمان مسکونی در دو طبقه ساخته شده بود به طریقی که طبقه تحتانی از اطاقها و آشپزخانه و فضاهایی تشکیل میشد که معمولا در تابستان ازآنها استفاده میشد و در طبقه اول تقسیمات دیگری بود که خانواده پدر سالار با فرزندان بزرگ و کوچک خود زندگی میکردند که هر فرزند متاهل دارای دو اطاق و کوچکتر ها در اطاقهای کنار فضای زندگی پدر و مادر قرار داشت . این خرد فضاها بوسیله یک بالکن که در جلوی سه ضلع و روبه حیاط قرار داشت روابط نیمه خصوصی را جوابگو بود. بایستی یاد آور شد که در وسط این بالکن ممتد پلکانی قرار داشت که طبقه اول را به حیاط که در میان آن حوضی قرار داشت متصل می نمود.

پدر و مادر خانواده در فضاهای برخورد اضلاع که فضاهای بزرگتری را مطرح مینمود زندگی میکردند و در روزهای تعطیل و فراغت با فرزندان و کل خانواده برای صرف غذا و گذراندن وقت آزاد در آن  جمع می شدند و مسائل زندگی روزمره خود را با یکدیگر در میان گذارده در حالی که خردسالان در حیاط و فضاهای رفت و آمد با هیاهو بازی میکردند.

فضاهای پخت وپز در طبقه همکف در گوشه های برخورد اضلاع ساختمان  و سرویسهای بهداشتی نیز در این طبقه در دورترین نقطه یا بیرون از ساختمان و در انتهای حیاط قرار داشت.

بدنه دیوارهای ساختمان از آجر که بعضی قسمتها با اندود کاه گل پوشیده میشد . سقفها با تیرهای چوبی و زیر آن با توفال کوبی یا حصیر بسته و با اندود گچ صیقل داده میشد . دیواره های داخلی نیز با اندود گچ وخاک و گچ کشته صیقل میافت . پشت بامها با اندود کاهگل با شیبهای صحیحی به ابروهای اطراف بام راه میافت و معمولا این ابروها یا به داخل حیاط یا به طرف کوچه ها سرازیر میشد که هنگام ریزش باران به طرف جویبارهای وسط کوچه جریان پیدا میکرد.

بامها در شبهای تابستان با قرار دادن تخت های چوبی یا فرش امکان برپا کردن پشه بندهایی را میداد که ساکنین معمولا با تاریک شدن هوا ساعاتی قبل از استراحت شبانه در روی بامها دور یکدیگر جمع میشدند و تا حتی با ساکنین بامهای دیگر در ارتباط بودند.

واحد های مسکونی یاد شده در کنار واحدهای شبیه آن که وسعت آنها بستگی به امکانات اقتصادی هر خانواده را داشت قرار داشت به طریقی که با حفظ حریم زندگی خود در ارتباط با زنگی همجواری بوده و این سیستم منسجم با اینکه آزادی کامل در هر واحد حفظ میشد روابط انسانی امنیت محلی را نیز امکان پذیر می ساخت.

با اینکه سیستمهای گرما زا برای فضاهای مسکونی و خنک کردن آنها با وسائل بسیار اولیه میسر بود و معمولا ساختار ها بطریقی ساخته میشد که با استفاده از مصالح عایق و بومی سیستم گردش هوا با بادگیر یا قرار دادن بدنه ها بطرف نورگیری و کنترل تابش آفتاب در زمستان حد اقل از دست دادن حرارت و استفاده از گرمای طبیعی و در تابستان استفاده از حرکت دادن هوا در فضاها جهت خنک کردن آنها میتوانست با کمک گرفتن از وسائل معمولی مانند پنکه یا در زمستان با استفاده از کرسی و غیره محیطی مطبوع فراهم آورد.

با اینکه هنوز استفاده از تکنولوژی پیشرفته زیاد میسر نبود و مثلا سیستم آبرسانی آب خوردن بوسیله تانکر هایی که آب را در آب انبارها نگهداری می کردند و سیستم آبرسانی شهری از قنات ها و غیره استفاده میشد ولی روابط عمومی - نیمه عمومی - نیمه خصوصی - و خصوصی شهر نشینی کاملا قابل زندگی و بدون دغدغه و آرام و نسبتا سالم در جریان بود.

محله ها بوسیله شریانهای شهری در ارتباط با یکدیگر بودند و همانطوریکه در مقیاس محله کودکستان - دبستان و کلیه احتیاجات زندگی روزمره ساکنین امکان پذیر بود در مقیاس شهری دبیرستان و دانشگاه و ادارات و غیره در مقیاس کلان تر در حاشیه های شمالی شهر قرار داشت که دسترسی به آنها با وسائل کند تردد شهری کم و بیش به آرامی انجام می گرفت.

شهر نشینان و مردم محله های متشکله شهر خود را در این آیینه زندگی شهری می دیدند و روابط انسانی و اجتمایی به طریقی بود که در رابطه با سیستمی کاملا پایدار معنای شهر نشینی به طریق آرام ومشخصی تعریف شده بود . انسانها می توانستند همدیگررا ببینند و در کنار همدیگر آزادانه زندگی کنند و سعی در درک و احترام به حریم یکدیگر داشته باشند .

 

آیا این سیستم زندگی یاد شده نمیتواند آیینه مردم این شهر باشد ؟
آیا در زندگی شهری کنونی که آیینه های اطراف ما را تشکیل میدهد تصویری عینی مشخص نمی نماید ؟
آیا همانطوریکه مرد سالخورده میگفت : هرکسی دنیا را در قلب خود دارد و کسی که هیچ چیز خوبی از گذشته به یاد ندارد از اینجا نیز ارمغان خوبی به همراه نخواهد برد .
آیا آیینه هایی که پلنگ را احاطه میکرد باعث انهدام و مرگ او نگردید؟

 

تنظیم از :
ایرج شهروز تهرانی
بتاریخ 16 آبان 1393

 

 

مجموعه مقالات مرتبط : شهر آیینه من است    
عضو مرتبط : ایرج شهروز تهرانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید