تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :635

شهر کالبد است یا سازمان اجتماعی؟

شهر یک لغت پهلوی shahr و اوستائی آن (خشتره) xshathra  از ریشه  xshi به معنی شاهی کردن، فرمان راندن، توانستن و یارستن است.  در برهان قاطع آمده:  "شماره بسیار ازخانه ها و عمارات و خیابان ها و کوچه ها که در ناحیه ای محدود قرار دارند."

کالبد در زبان پهلویkalpadh  به معنی (شکل، صورت) است. این لغت در فرهنگ معین به هفت معنی آمده.

1: قالب هرچیز. 2:قالب خشت زنی. 3:تن، بدن. 4:نمونه، سرمشق. 5: شکل، هیئت، صورت. 6:پیکر، شبح. 7: مشیمه، رحم.

سازمان را هم با معنی تشکیلات و یا مجموع دستگاه ها و شعب و کارمندان یک اداره و یا موسسه را، همه به خوبی می شناسیم. در ابتدا اگر ما از همان کلمه شهر شروع کنیم، آنچه که دستگیرمان می شود، معنائی فراکالبدی است. چرا که شاهی کردن، فرمان راندن، توانائی ویارائی ،همه از جنس چیزی است که به عنوان تراوشات و عکس العمل های ذاتی ، از بدنه و پیکری، که هنوز ماهیتش برایمان مجهول است ولی بی شک و در اصل، صاحب چنین زایندگی هائی است که شرحش آمد.

ما ایرانیان، از دیرباز به این آگاهی رسیده ایم که هر صفتی که به چیزی نسبت داده می شود در ارتباط با عکس العمل خود، به "خیر" یا "شر" می پیوندد. پس شهر می تواند همه این تشخص خود را با روحی که دارد و نوع برخوردش در شرایط ویژه،  بار منفی و یا مثبت و یا از هردو جنس را به مردم القا کند. حال  اگر بر این باور باشیم که قالب هرذیروحی از همان ابتدا از عناصر صلب ساخته و پرداخته شده و فقط رشد می کند، آنگاه دیگر معنی پرورش را در ناکجا آبادها باید بیابیم.

 کشور برگزیده، در زبان پهلوی "شهریور"، مهین فرشته ای که نماینده پادشاهی و توانائی مینوی آفریدگارست. و ایزدان مهر، خیر، انارام، و آسمان، از همکاران اویند و نگهبانی فلزات دراین گیتی با این امشاسپند است. دیو مخالف و رقیب او هم سئورا است.

یعنی من نگارنده می توانم بگویم: که حقیقت شهر، عبارت خواهد بود از کالبدی توانا با قلمروی توانمند و کارا و مقدس. و تقدس خود را هم با همگونی و پاسداری از جغرافیای خود و خرد ِمردم خردمند آن جا و همیاری آگاهانه آنها ، به دست خواهد آورد و در نهایت، در نگهداری آنچه  به عنوان ودیعه و ثروت زمین  شهراست، کوشا باشد و دل نگران آنها باشد. وهرچه جز این ها، راه به بیراهه رفتن و ضدیت و تخریب انسانیتی است که شایسته آسمانی بودن با آن روشنائی بی کران، و پدید آورنده داد، می باشد.   

در این عصر پر از اطلاعات، که هر گروهی فقط به بهره برداری اقتصادی سازمان خودش فکر میکند بدون آنکه  آسایش واقعی و حرمت گرایانه آدمی  را در نظر داشته باشد، شهر هم بی محابا درجهت این بهره برداری های فرسایشی، بزرگ می شود و توسعه می یابد. کالبدی که به طرز وحشیانه ای قالب می ترکاند و به طرز ناهنجاری برای خود جا باز می کند. تکنولوژی های انفجاری و تبلیغ آنها هم مجالی برای تفکر نمی گذارد، چون روش تحقیرآمیز برچسب غیر مدرن بودن، بسیار عالی و کارآمد بوده. این در حالیست که ظاهرا کاربرهای شهری، آدمیان و حیوانات اهلی و گیاهان بوده که قرار بوده شهرشان محیط زیست درخور آنها را برایش فراهم کند. در این زمان دیگر هیچکس باور ندارد که یک گیاه هم کاربر است. گیاه به نفع تکنولوژی پس رانده شده و حکم تزئین گرفته. آب به جای  رفع تشنگی مزارع و باغات، به کوره های جهنمی صنایع حتی گاه بی مصرف و فقط تفننی وباب روز بودن،سرازیر می شود.کالبد شهر مقهور قدرت نمائی سازمان ها می شود درحالی که سازمان ها برای نگهداری سلامت و پیشگیری های لازم جهت دفع ناسازگاری های شهریست.توسعه کالبد شهر ها به واسطه سازمان های ناکارآمد و غیر مسئول و غیر حرفه ای و بی دغدغه، فقط نابودی به همراه خواهد داشت. در اینجا باید که قصه اساطیری جمشید را یادآوری کنم که گفته اند: "در زمان اوبیماری و مرگ و نابودی نبود. همه مردمان ونیاز مندیهایشان افزون می شد پس زمین برایشان کوچک بود  و او فقط از خدا می خواست زمین را توسعه دهد . چند بار هم این شد، ولی بالاخره جمشید در این راه گمراه شد و جهان برآشفت و بیماری و مرگ آمد".

در همه ادیان، بیشترافسانه های اساطیری، نه به دلیل حقیقت وقوعشان، که برای نوعی نکته گوئی و تذکر، از سوی بخردان ساخته و گفته شده اند و اینک بر ماست که حدیث مفصل بخوانیم از این مجمل ِقصه جمشید، که در ابتدا برگزیده خدا بود ولی گمراهی و بیراهه رفتنش، اورا به مقام حاکم دوزخ تنزل داد. کالبد مردم مدار شهر،نیاز به نگهداری و پاسداری از جانب سازمان های اجتماعی با دغدغه شهر به خاطر آدم و همپوشانی او بانیازهای واقعیش و نه با نیازهائی که برایش ساخته و پرداخته می شود وفقط او را می فریبد، دارد. و در آخر این که، من ِمردم، اسم را و تفاوت هایشان نمی شناسم ولی آنچه که مرا می آزارد و می رنجاند  را با گوشت وپوست درک می کنم ونیازمند رفع این اسباب آزارو رنجش که به من تحمیل شده هستم، مرا دریابید.  اینچنین باد. 

خوبچهر کشاورزی   خرداد 1394

 

مجموعه مقالات مرتبط : شهر کالبد است یا سازمان اجتماعی؟    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید