تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2043

ظهور مجدد گنبد در معماری ایران

فرهنگ های متنوع بشری واجد مظاهر گوناگون هستند که هر یک خود را با آن مظاهر معرفی می کند. این مظاهر فرهنگی از روح حاکم بر جهان بینی و اندیشه مردمان آن فرهنگ ناشی می شود و می توان با شناخت مظاهر فرهنگی هر ملت به جهان بینی آنها راه برد. در شناخت فرهنگ هر ملت، اصل بر این است که در پی مظاهر هر فرهنگ، معانی عمیق نهفته است. هنر و ادبیات شاید مهم ترین مظاهر فرهنگی هر ملت باشد و معماری شاخص ترین مظهر هنری هر قوم تلقی شود و این موضوع که معماری هر فرهنگ جلوه معانی باطنی بوده امری واضح است که قول خلاف آن به اثبات نیاز دارد.

 ظهور مجدد گنبد در معماری ایران

از طرفی هنرمندان همواره در خلق آثار هنری در پی بیان مفهوم و رساندن پیامی به مخاطبان خود هستند؛ حتی زمانی که هنرمند در خلوت و تنهایی برای خود اثری می آفریند، بیان مفهومی را در سر می پروراند و آن را در اثرش متجلی می کند که همچون روح در جسم اثر ماندگار می شود. به این ترتیب، آثار معماری نیز واجد معانی نهفته در خود است که هنرمند خالق آن کوشیده به طور عیان یا پنهان و با به کارگیری زبان رمزآگین آن معانی را در اثر خود همچون پیامی به مخاطبان منتقل کند. این امر میسر نمی شود مگر از طریق عناصر سازنده بنا و تزئینات آن. به این ترتیب عناصر سازنده بنا را باید محل تجلی آن معانی دانست. از طرف دیگر، ذکر این نکته در فرضیات این پژوهش ضروری است که در جهان بینی انسان سنتی، معماری بنای کوچک شده عالم محسوب می شود و نقش و کارکرد آن فراتر از یک ساختمان است. تأمل در معماری مقدس نشان می دهد جایگاه معماری مقدس در جوامع سنتی، جایگاهی کاملاً نمادین و سمبلیک است که معنای خاصی را تجسم می بخشد. به عبارت دیگر در فلسفه معماری مقدس، بنا تجسم معنا محسوب می شود. بنابراین و با این مفروضات، در این مقاله تلاش شده با در نظر گرفتن مسجد به مثابه مهم ترین عنصر معماری ایران پس از اسلام و گنبد به مثابه مهم ترین و شاخص ترین عنصر معماری مسجد، نخست به علل غیبت این عنصر معماری در سده های نخستین پس از اسلام در معماری ایران پرداخته شود و سپس به تأملات پژوهشگران هنر و معماری اسلامی ایران درباره معانی و رموز نهفته در آن بپردازد و آن را بر این مبنا بازخوانی کند.

غیبت گنبد در معماری ایران و ظهور مجدد آن پس از اسلام

پرسشی که درباره گنبد در معماری ایران مطرح است اینکه چرا این عنصر در معماری مساجد سده های نخست اسلامی دیده نمی شود؟ اگر تنها دلیل ظهور چنین عنصری، پوشش دهانه های وسیع و فضای یکپارچه خالص بوده، به عبارت دیگر تنها علت سازه ای برای ساخت گنبد مدنظر بوده است. چرا پس از ورود اسلام به ایران و گرایش ایرانیان به این دین مبین و لزوم برپایی نماز جماعت که ضرورت فضای یکپارچه را ایجاب می کرد، تا چندین سده ایرانیان از ساخت گنبد در مساجد صرف نظر کردند و این عنصر که پیش از اسلام مراحل رشد و تکامل خود را طی می کرد، به ناگاه در معماری ایران غایب شد و قرن ها بعد دوباره ظهور کرد؟

آیا گنبد نوظهور در معماری ایران پس از اسلام را می توان عنصری اسلامی تلقی کرد که مظهر معانی عمیق باورهای اسلامی باشد؟

در پاسخ به چنین پرسش هایی باید گفت که عناصری که در دوران اسلامی، عناصر اصلی معماری مساجد قلمداد شد، نمی توانسته به یک باره به وجود آمده و به چنین بالندگی رسیده باشد. بی شک این عناصر ریشه در دوران گذشته داشته و سیر تکاملی را پیموده است. بسیاری از عناصر موجود در معماری مساجد اسلامی، عناصر معماری ساسانی است که پس از ورود اسلام در معماری مساجد به کار رفت.

« در قلعه دختر فیروزآباد پلکانی که دور ستون می چرخد، صورت اولیه مناره های مسجد در دوران اسلامی است. در کاخ بیشاپور، میان سرایی که دورتادور آن رواق بوده عنصری است که بعدها در طرح مساجد، نقش مهمی ایفا می کند. گنبد مدور آجری در کاخ سروستان، بی کم و کاست به معماری اسلامی وارد می شود و تاریخچه دامغان تاق و تویزه را از ایوان کرخه به ارث می برد» اما عناصر دیگری نیز برای مدتی محو شد که از قضا مهم ترین عناصر معماری ایران در دوران ساسانی نیز قلمداد می شود. از آن جمله گنبد و ایوان کنگره های تزیینی بود که گنبد و ایوان پس از چند قرن به معماری ایران بازگشت اما کنگره های تزیینی برای همیشه فراموش شد به راستی چرا چنین شد؟

ظهور مجدد گنبد در معماری ایران

ساخت گنبد، برای مدتی متوقف شد و معماران ترجیح دادند با ستون های فراوان فضای موردنیاز را برای راز و نیاز بپوشانند. نظر آرتور پوپ درباره غیبت و ظهور مجدد ایوان در معماری ایران را می توان تا حدودی به غیبت و ظهور مجدد گنبد نیز تعمیم داد. او درباره ایوان مداین معتقد است اساساً ایوان مداین نشانگر عظمت و قدرت حکومت ساسانی بود و حکومت نوپای اسلامی که هنوز چندان از آموزه های اصیل اسلامی دور نشده بود. به نمایش چنین قدرتی نیازمند نبود؛ هرچند در دوره های بعد که این نیاز دوباره احساس شد. این موضوع در مورد گنبدها نیز قابل تعمیم است. گنبد پیش از این آنقدر در معماری کاخ های حکومتی به کار می رفت که گویی نمادی از حکومت شاهنشاهی ساسانی شده بود در سده های نخست اسلامی که حساسیت ها در زدودن نمادها و نشانه های دولت پیشین زیاد بود هر کسی برای تبری از آن دوران، به هر دلیل، تلاش خود را برای دوری از آن علایم به کار می بست. به ویژه آنکه نمادهای حکومت طاغوت نمی توانست در معماری مهم ترین و مقدس ترین مکان در حکومت اسلامی، یعنی مسجد، تکرار شود. به این ترتیب گنبد به طور آگاهانه و ارادی از معماری ایران حذف و بعدها که از حساسیت های سیاسی کاسته شد با حکومت های اسلامی دوباره رنگ و بوی نظام های پادشاهی به خود گرفت، گنبد نیز اجازه ظهور مجدد یافت.

اما گنبد در ظهور مجدد خود نماد و نشان چیست؟ هنرمند مسلمان ایرانی آموزه های اسلامی و معانی و مفاهیم عمیق عرفانی آن را که اینک در دل و جانش رسوخ و رسوب کرده، چگونه در اثرش متجلی می کند؟

گنبد به مثابه نماد

گنبد با ظهور مجدد خود از باورهای اسلامی و مفاهیم عمیق عرفانی متأثر می شود که اینک بر دل و جان ایرانیان نشسته است و ناگزیر برای درک بهتر آنچه هنرمند در ساخت آن به ویژه آنجا که گنبد به سر حد کمال خود می رسد، به کار بسته است، راهی جز ردیابی مفاهیم اعتقادی و دینی و چگونگی تبلور آنها وجود ندارد زیرا هنر در جهان سنتی بر نوعی آگاهی هنرمند از عالم هستی متکی است که از «ماهیتی قدسی و باطنی» برخوردار است. به این ترتیب منشأ هنر سنتی از معرفت قدسی تفکیک ناپذیر به نظر می رسد. به این اساس نقطه شروع ادراک معرفتی عناصر معماری ایران حوزه عرفان است که می توان شأن هنر و زیبایی را در آن جست و جو کرد و بازیافت.

1- گنبد به مثابه نماد وحیانی: تجلی صفات جلالی و جمالی الهی در نقوش زیر گنبد

گنبد با ظهور مجدد خود در معماری ایران نه تنها دیگر نماد و نشان طاغوت و عظمت کاخ های سلطنتی حکومت شاهنشاهی نیست، بلکه اینک نماد بارز وحدت و توحید بوده که از اصول دین اسلام است.

نادر اردلان در کتاب ارزشمند حس وحدت که برای نخستین بار در پژوهش های تاریخ معماری کوشید به معانی نهفته در صور معماری ایران نفوذ کند و از رازهای آن رمزگشایی کند، در بررسی نمادین گنبد نخست از دوگونه نماد طبیعی و وحیانی نام می برد: « نماد های طبیعی، شامل فرآیندهای طبیعت، انتظاماتی با نظامی قرینه یا با نواخت، یا هر دو را تشکیل می دهند. آدمی از راه صور هنری اش، این انتظام ها را الگو قرار می دهد و با خلق صور هندسی که نسبت به مرکزشان قرینه اند، نمادی از وحدت در وحدت به دست می دهد که نخستین اصل اسلام است. نظام مکمله، همانا سرشاری طبیعت از نواخت هایی است که انگاره های بی شمار مبین آنهاست. این نظام نمادگر کثرت پایان ناپذیر آفرینش و افاضه وجود است که از واحد سرچشمه می گیرد: کثرت در وحدت». او نمادهای وحیانی را  نمادی خاص می داند که سنت های متفاوت جهان آن را تقدیس و تایید کرده که تنوع خود را از زبان و صورتی می یابد که در آن وحی شده است. «درست از آن روی که در  نمادگرایی ریاضی همه اعداد و صور هندسی وابسته به مرکز هستند. این نوع نمادگرایی بازتابی از کثرت در وحدت است یا به واسطه وجه اشتراک تداعی و ارتباط عددی، بازتاب کثرت به مثابه کاربردی از وحدت هریک از این دو نماد بازتاب ثبات در جهان و دستخوش تغییرات زمانی هستند و این کیفیت ابدی گوهر و ذات تام نمادهاست». او تلاش انسان را در جهت بازگرداندن نمادها به اصل شان می داند و در این راه حقایق مابعد الطبیعی را، یعنی حقایق نهفته در آنچه جهان کهن آن را اسرار اکبر می خواند، یاری رسان وی می داند. او معتقد است انسان تنها از طریق شعائری می تواند نماد را به اصل و مبدأاش رجوع دهد که جزو هنر قدسی است زیرا هنر قدسی هم به علوم کیهان شناختی و هم به اصول و مبادی مابعدالطبیعی وابسته است. او بر این اساس در تحلیل نقش نمادین گنبد می نویسد: «صورت هنری به مثابه یک ظرف یا حاوی (جسم و ظاهر) از راه قوانین عینی خلق می شود. مظروف (روح و باطن) تکرار تکاملی مُثُل (عین ثابته و نمونه ازلی) است. صور هنری، که گوهرهایی برونی و درونی نیز دارند، از طریق شئون و حالات متعدد هستی و در ساختاری مبتنی بر سلسله مراتب به وحدت وابستگی می یابند. این کارکرد نمادین به سادگی در ساختار گنبد مشهود است. گنبد شکل ظرف و حاوی را دارد و بر اساس قوانین عینی ریاضیات و ایستایی ساخته شده است. کارکرد بی همتای گنبد این است که در عین راه بردن به نقطهٔ مرکزی، یک فضای کروی را هم در بر می گیرد. این کیفیات فطری و دایمی گنبد را باید در حکم تجلی و مظهر صغیر گنبد کبیر افلاک، یعنی آسمان، دانست؛ کیفیاتی که دست به دست هم داده و نمادی از روح اعظم را دلالت می کنند که در برگیرنده عالم است؛ همان مبدأ که همه آفرینش از آن نشأت می گیرد».

در واقع طی کردن قوس نزولی از وحدت به کثرت و قوس صعودی از کثرت به وحدت در بازخوانی معانی عرفانی نهفته در صورت گنبد مورد توجه بسیاری از پژوهندگان هنر و معماری قدسی ایرانی بوده است. در عرفان اسلامی، هستی در عالمی سلسله مراتبی از بالا به پایین و حرکتی رفت و برگشتی تکوین می یابد. این مسیر مشتمل بر دو قوس معکوس یکدیگر است که اولی سیر از وحدت به کثرت و قوس برگشت حرکت از کثرت به وحدت است. در قوس اول اسماء جلالی حق تعالی متجلی می گردد که موجب خلق وجود از موجودات می شود. در قوس نزولی که آفرینش الهی صورت می گیرد، خداوند مبدأ و سرچشمه آغازین است؛ در حالی که در قوس صعودی بازگشت، انسان نقطه آغاز حرکت است؛ در حالی که در قوس صعودی بازگشت، انسان نقطه آغاز حرکت است. پایان و نهایت دور هستی، معادل انطباق دو نقطه آغاز و پایان آن است. حال «نیکوست به نقش زیر گنبدهای مساجد ایران توجه کنیم که نقوش مشابهی در دوایر متواتری بر آنها دیده می شود. این نقوش، نشان دهنده دو سیر معکوس وحدت به کثرت در قوس نزولی و سیر کثرت به وحدت در قوس صعودی وجود است». ابن عربی قوس صعودی را یادآوری اسما الهی و حرکت نزولی و دورشونده خود از مبدأ وجود را حرکت به سمت تکثر و تنوع می داند که همگی و در عین تفاوت در مراتب، به یک حقیقت اشاره دارد. به این ترتیب نقوش زیر گنبد نمایانگر صفات جلالی و جمالی یا خلع و لبس دائم هستی تلقی شده است.

سید حسین نصر نیز در رابطه با تأویل معانی نهفته در گنبد، مرکز گنبد را نماد وحدت و در سطحی فروتر نماد روح و دیوارهای هشت وجهی آن که گنبد بر آن تکیه می زند را نماد نظم آسمانی و پایه های چهاروجهی آن را نماد زمین یا جهان خاک می داند و درباره مساجد سده های نخست می نویسد: «در اولین مساجد که در آن تمام عناصر جهان روحانی اسلام به صورت بصری مجسم نشده است، رابطه درونی میان معماری اسلامی و جهان شناسی و فرشته شناسی به چشم می خورد. عالم هستی در اسلام بر پایه تاکید پروردگار به عنوان منشأ واحد تمام موجودات و همچنین بر سلسله مراتب وجود استوار است که ماده را به عالم لطیف (اثیر)، عالم لطیف را به جهان فرشتگان، جهان فرشتگان را به عالم فرشتگان مقرب، عالم فرشتگان مقرب را به روح و روح را به فعل خلاقه ازلی پروردگار مربوط می دارد... این جنبه و دیگر جنبه های کیهان شناسی اسلامی در معماری اسلامی، به ویژه در معماری مقدس مسجد تجلی یافته اند». وی در ادامه با بیان شباهت هایی خیره کننده میان نقش های هندسی به کاررفته در معماری اسلامی و ساختار درونی و نظم مولکولی موجودات جاندار و بی جان، به سمبولیسم خاص شکل های هندسی پرداخته و آنها را پیوند دهنده فرم های بیرونی یا معنای درونی و سودمندی در حیطه معماری می داند: «گنبد، در عین حال که سقفی است که فضای درون را از سرما و گرما حفظ می کند، نماد گنبد آسمان و مرکز آن و نماد محور جهان هم هست که تمام مراتب وجود را در عالم هستی با پروردگار یکتا مربوط می کند». وی قاعده هشت وجهی گنبد را کنایه از کرسی الهی و نیز عالم فرشتگان و قاعده مربع یا چهارگوشه را نماد جهان جسمانی روی زمین می داند. همچنین ساختارهای مقرنس را بازتابی از نمونه های مثالی آسمان، نزول مأوای آسمانی به سوی زمین و تبلور جوهر اسمانی یا اثیر در قالب های زمینی معرفی می کند. به گفته او شکل خارجی گنبد کنایه از جمال و مناره نیز نماد جلال الهی است چرا که قوس ایرانی به سوی بالا حرکت می کند و به سمت آسمان و امر متعالی شعله می کشد.

نکته مهم در اینجا ضرورت توجه به این امر است که صورت های آفریده شده در معماری اسلامی در هماهنگی با یکدیگر حاوی پیامی برای مخاطبان حقیقت یاب خود هستند. در واقع تحلیل و تأویل معانی نهفته در گنبد بدون توجه به نقش مقرنس ها و نقوش زیر آن یا بدون توجه به نقش نور در فضا که از گریو گنبد اذن دخول می یابد، نمی تواند تاویلی کامل و صحیح باشد.

صورت های آفریده شده در معماری اسلامی، آنگاه که در هماهنگی ای بی بدیل با یکدیگر قرار می گیرد، رمز حقیقت می شود. دکتر هادی ندیمی سیر از کثرت به وحدت را روح تمام صور معماری اسلامی و نه فقط روح نقوش زیر گنبد می داند: «هندسه کمال یافته این معماری با استفاده از اشکال کلیدی به مثابه زیرنقش، با انکشاف طبیعت زاینده آنها، از وحدت به سمت کثرت میل می کند و مخاطب را پس از گردش در بوستان پرتنوعش، به وحدت ذاتی منتظر بازمی گرداند و در جاذبه وحدانی خویش آرامش می بخشد. نور در این میان، نقش حکیمانه خویش را با ظهوری حیات بخش ایفا می کند. کمال بخش رنگ، با هم آغوشی با نور صدچندان می گردد.»

تیتوس بورکهارت، اندیشمند معناگرای متعلق به جهان اندیشه دینی که منابع اصلی شناختش قرآن، گفتار پیشوایان دینی و سخن علما و فلاسفه مسلمان است، نیز ارکان هنر اسلامی را نور، هندسه و وزن می داند که هر سه همزمان در صورت گنبد وجود دارد. او به استناد آیه سی و پنج سوره نور که می فرماید: « خداوند نور آسمان ها و زمین است» نور را نشانه پرتوی الوهیت تعریف می کند که اشیا را از تاریکی لاوجود به هستی درمی آورد. او علاوه بر نور، هندسه را جلوه گر وحدت در نظم فضایی و وزن را نمودار سازنده وحدت در نظم دنیوی و نظم غیرمستقیم در فضا می داند. او به نمادپردازی در هنر اسلامی می‌پردازد و اظهار می دارد هنر قدسی نماد و مظهر نمادگرایی دینی است. او گنبد در معماری مساجد را نماد توجه افراد از کثرت به وحدت می داند. به باور او گنبد می خواهد مخاطبان را متوجه به وحدت وجود و توحید الهی کند که این امر در معماری جلوه داده شده است «گنبد همیشه و در همه جا نقشی از آسمان است و این گنبد کروی که روی پایه های مکعبی قرار گرفته به عنوان اتحاد آسمان و زمین فهم می شود... نماد امری مبهم و گنگ یا حاصل گرایشی احساسی نیست، بلکه نماد زبان روح است».

بورکهارت در تشریح نمادپردازی موجود در اجزای گنبد نیز می نویسد: «اگر گنبد بنای مقدس، نشان دهنده روح کلی است، ساقه یا گریوِ هشت ضلعی گنبد که زیر آن قرار گرفته، رمز هشت فرشته حاملان عرش هستند که خود با هشت جهت گلباد مطابقت دارند؛ بخش مکعب شکل ساختمان، نمودگار کیهان است که چهار رکن آن در چهار کنج بنا، به عنوان اصول و مبادی در عین حال روحانی و جسمانی، عناصر عالم محسوب می شوند. کل بنا، بیانگر تعادلی است که احدیت خداوند را در نظام کیهان منعکس می دهد. بنابراین در هر مرتبه که مورد نظر قرار گیرد، همواره احدیت است، از این رو شکل منظم بنا را می توان از الوهیت نیز دانست که در این صورت بخش کثیرالاضلاع ساختمان برابر با برش های تراش خورده (یعنی وجوه) صفات الهی است و گنبد آن یادآور احدیت نامتفرق یا افتراق پذیر است».

 ظهور مجدد گنبد در معماری ایران

 

2- گنبد به مثابه خیمه دهر

اما نگاه دیگری که در رمز گشایی از معنای نمادین گنبد و همزمان با تجلی معنای کثرت در وحدت و وحدت در کثرت مطرح است، این است که گروهی از سنت گرایان، گنبد را نماد آسمان دانسته اند. از آن جمله نادر اردلان است که گنبد را به مثابه خیمه دهر برای انسان سنتی نیز می داند و با ریشه یابی چنین اصطلاحی در تمدن های سنتی که خیمه، خانه یا مقبره را نمادی از عالم می پنداشته اند، می نویسد: «سراپرده جهان، خود تداعی میان آسمان و بام گنبد نمای این ساختارها بود. چنین برمی آید تا زمانی که شکل کروی برای انسان اهل سنت معنایی واقعی داشت،پس برایش طبیعی بود این معنا را از شکلی به شکل همانند انتقال دهد. در نتیجه، اصطلاحات بسیار زیادی چون خیمه دهر، چتر مینا، تاق مقرنس و کاسه سرنگون همه حافظ خاطره ای دیر سال اند و رسانای چیزی از اعتقاد نیاکان و معناهای باطنی مربوط به گنبد». او ریشه این موضوع را به شهریاران هخامنشی با می گرداند که تشریفات خود را بیشتر در خیمه های کیهانی عظیمی برپا می کردند و گفته که یکی از آن خیمه ها را گنبد خوانده است: «در فرهنگ اسلامی، گنبد هنگامی که خود نماد روشنی از کیهان زایی بنیادی اسلامی می گردد، تصویرپردازی باستان خود را ابقا می کند. علایم اسلامی چون مرکز، دایره و کره، که خود فطری گنبدند، از طریق انتقالی نمادین یکسره تحقق می یابند. برترین تداعی که بر آن سخت تاکید می شود همانا اندیشه روح است که تمام هستی را به یک باره دوره می کند و فرا می گیرد، به همان صورت که گنبد فضای محصور خود را احاطه می کند و قبه آسمان تمامی خلقت را در بر می گیرد. گذرگاه این روح از اوج گاه گنبد، که خود نمادگر وحدت است، یا سراشیب و انبساطی است، یا انقباضی و سربالا که روی به جانب وحدت دارند».

3- گنبد به مثابه درختی با تاجی از شاخ و برگ سبز

در ادامه برداشت نمادین از گنبد، عده ای از پژوهشگران مسجد را نماینده «باغ بهشت» و گنبد آن را نماد «درخت» می بینند که در اینجا به آن می پردازیم. از جمله آن پژوهشگران هانری استیرلن است که به نقل از سهروردی رنگ سبز را نشانه عالم ملکوت یا عالم مثال می داند و درخت طوبی را درختی در بهشت توصیف می کند که شاخه های آن بر فراز بلندترین مناطق بهشت آویخته است. آنچه را که هانری اتیرلن در گنبد نماد درخت طوبی می بیند، رنگ سبز زمردین و آذین های برگ وُ خوشه انگور و شاخ و برگ درهم پیچیده پوشاننده آن است: «این گنبد بی گمان درختی عظیم، تاجی غول آسا از شاخ و برگ را نشان می دهد که بر قدس الاقداس، یا محراب، فرمانروایی دارد.» او این درخت را همان درخت زندگی مشرق زمین می داند؛ درختی بهشتی که از دوردست ها و از دل بیابان تشخیص داده می شود و نشانه و نماد وجود بهشت است. وی به اهمیت رنگ سبز در مفاهیم پیش از اسلامی ایران می پردازد و از قول مظاهری می نویسد: «در گذشته، (...) پارت ها سقف و ساسانیان گنبد را به کار گرفتند که هر دو نشانه هایی از آسمان و فلک است» و از قول جاحظ نقل می کند: «این گنبدها سبز بود چرا که سبز، از دیدگاه ایرانیان، رنگ نمادین آسمان است».

4- گنبد نماد کعبه

در نگاهی متفاوت از همه پژوهشگران هنر سنتی و معماری ایرانی، مهندس سید محمد بهشتی به تأویل مناسک حج در ساختار مساجد ایرانی می پردازد و با دقتی شگفت انگیز این دو را بر یکدیگر منطبق می داند. در نگاه او هر یک از عناصر مسجد در کمال خود، نمادی از اعمال حجاج در مناسک حج است؛ اما جهت جلوگیری از اطاله سخن در اینجا تنها به گنبدخانه می پردازیم. مهندس بهشتی گنبد خانه را قلب مسجد می داند زیرا اصلی ترین فعلی که در مسجد اتفاق می افتد یعنی نماز، در گنبدخانه روی می دهد. وی با تفکیک سه بخش اصلی تشکیل دهنده گنبدخانه یعنی پایه مکعب شکل، فاصله میان فراز پایه تا دایره زیرین گنبد که در این بخش به انحای گوناگون مربع در این بخش به دایره تبدیل می شود و گنبد که بخش سوم است و روی دایره بنا می شود، از یکدیگر برای هریک مابه ازایی در مناسک حج می یابد. او نمازگزاران را همان لبیک گویان در طواف می داند و کعبه، بیت المعمور و عرش را معادل  همان سه بخش گنبدخانه معرفی می کند: «آن جز از مسجد که به ازای کعبه و عرش قرار دارد، چهار رکنی است که گنبد بر آن بنا شده است. باطن و حقیقت این چهار مقام مقدس (عرش، کعبه، قلب و گنبدخانه) تسبیحات اربعه اند و وجه تطبیق میان آنها آن است که عرش جسمانی به محاذات عرش وحدانیت است و بنای وحدانیت حقیقی بر توحیدات چهارگانه فعلی و صفاتی و اسمایی و ذاتی است... به این ترتیب پایه گنبد به ازای کعبه، فاصله میان مربع فرازین پایه تا دایره زیر گنبد به ازای «سعی» و گنبد به ازای یک یا همه مراتب «قلب مومن»، «بیت المعمور» و قلب عارف یا «عرش» قرار می گیرد.»

 

بررسی و نوشته: علی اکبری
منبع: ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت - خرداد 1393
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید