تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3002

عشق و معماری

همانطور که عشق تنها چیزی است که به خاطرش می کشیم و کشته می شویم ، هنر نیز یگانه ترین مولفه زندگی است که عشق را می تواند به شکلی ماندگارتر و رساتر بنمایاند . در طول تاریخ هنر بارها برای انتقال مضامین این هیجان عمیق و فطری ، اشکال گوناگون هنر (از شعر و نقاشی گرفته تا مجسمه سازی و معماری ) به کمک آمده و عشق را صورتی ملموس ، جذاب ، پایدار ، و پر رنگ و لعاب تر بخشیده است .

هنر بارها به این علت رخ داده است که نشان دهنده و اثبات کننده عشقی عمیق به یک شخص ، مکتب یا مذهب و سیاست و حتی خود هنر (هنر برای هنر ) باشد مثالهای متعددی در اثبات این گفتار موجود است تابلوی مونالیزا که داوینچی به یاد معشوقه اش کشید بنای زیبای تاج محل که هدیه حاکم هند به همسرش بود و ...

در این بحث به بخشی از موضوع عشق و معماری خواهیم پرداخت و آن جنبه درونی عاشق است عاشقی که معمولا نگارنده هنر نیز می باشد .عشق و دلبستگی که یکی از نیازهای فطری انسان و حیوان است آغازگر بسیاری از روابط ها و رخدادها در تاریخ بشر شده است . قبل از آغاز بحث باید بین هنر سفارشی و هنر برای هنر تمایز قائل شد . در هنر سفارشی وجود و خلاقیت فردی محدود است به دستور و سفارشی که از جانب محیط رسیده و فرد قدرت خلاقیت و مانور زیادی برای ارائه کارهای خود ندارد اما در مورد هنرها و افرادی که به هنر برای خود هنر روی می آورند اوضاع کاملا دگرگون است . این افرادمی توانند با وحدت مولفه های هوشیار و ناهشیار خود ، آزادانه به خلق چیزی بپردازند که هنر را گرگون کنند . شما به خاطر بیاورید که در اشعار سفارشی و جشنواره ای شاعران به دلایلی نظیر اهداف مادی و کسب شهرت سروده هایی می سرایند که شاید حتی با ذهنیت آنها نیز متفاوت بوده باشد و البته ماندگار نیز نبوده اند و در تاریخ ادبیات از اینگونه اشعار انگشت شمار یافت می شود اما اغلب اشعاری که شما در ذهن خود دارید و از بزرگان این عرصه ارائه شده اند نمایانگر بحث هنر برای هنر هستند . (ناله ای که ناید زنای دل اثر ندارد )

یکی از علتهایی که باعث پدیداری هنر می شود عشق درونی است تا نگارنده عاشق نشود چیزی نگاشته و پدیدار نخواهد شد قلمی که می چرخد و طرحی را پدیدار می کند ناگزیر نماینگر افکاری است که موتور محرکه آن را عشق تشکیل می دهد . خروجی و حاصل عشق نیز لذت می باشد پس هنر عشق و لذت در یک راستا قرار دارند . این نکته روشن شد که شخصیت افراد و شدت عشقی که آنها بدان دچار هستند در ترسیم و پیاده سازی هنر آنها نقشی کلیدی دارد . همانطور که فرانکاستل می گوید : ( یک اثر هنری هرگز جانشین و جایگزین چیز دیگری نیست . ) معماری گواه گونه ای اندیشه ویژه و تکرار ناپذیر است . معماری در یک کلام حکایت از نمایشگری شخصیت خالق آن یا عشقی معتدل و با وقار و یا افسردگی و یا اجبار دارد .

در معماری بر خلاف دیگر هنرها (از جمله موسیقی ) صورت و نما ارزشی بنیادین دارد . نما می تواند اغواگر باشد یا ساده و بدون ابهام ... اینها بستگی دارد به خالق اثر آنها . خالق یک بنا عاشقی شیفته بوده است ، یا که عاشقی افسرده ، یا حتی عاشقی نهیلیسم و پر از تضادها بین هستی و نیستی ؟

جواب پاسخ بالا را می توان در خروجی آثار آنها یافت : آثاری پر زرق و برق آثاری خسته کننده و بی روح ، و یا آثاری فلسفی و پر از استعاره ها و ابهام های عمیق . ابتدای بحث را با این موضوع شروع کردیم که افراد عشق خود را مترسم می کنند به هنرهای مختلف از جمله معماری . پس رابطه نزدیکی یافت می شود بین این شخصیت ها و عشق ها و طرح ها .

افرادی که در حد تعادلی از نیازها و انگیزه ها قرار دارند طرح های خود را چگونه به اجرا در می آورند ؟ به نظر می رسد افرادی که حد تعادلی در شخصیت و مولفه های گوناگون آن از جمله هیجان ها و مهرورزی و هنردوستی قرار دارند در طرح هایی که به یک بنای معماری ختم می شود استفاده متعادلی از تمامی عناصر برای پیاده سازی دارند . برای مثال در طراحی داخلی یک بنای مسکونی طبیعی بودن را ارجح بر این می دانند که تزئینات مصنوعی و افراطی ، فضا را اشغال کند و بافت اصلی فراموش شود . برای مثال پفسنر معتقد است : معماری در ظاهری که از خود نشان می دهد ممکن است راستین و صادق باشد یا دروغین و فریبکار . تزئینات بکار برده شده در معماری معایب هستند زیرا سد راه صداقت می شوند . آنها ظاهری از خود نشان می دهند که با واقعیت مغایر است .

می دانیم که برخی از طرح های معماری دچار آشفتگی ها و تزئیناتی است پر زرق و برق ، که مخاطب را مبهوت این اثر خواهد کرد . در این جا نگارنده طرح شاید دچار آشفتگی ها و احساساتی شدید است که وی از کنترل آنها بر نمی آید و برای کاهش اضطراب خویش دست به عملی جبرانی می زند : عمل جا به جایی .

دو دسته افراد هستند که معمولا به صورت اغراق آمیزی عشق خود را بصورت گوناگون نمایان می سازند . افراد خود شیفته و افراد نمایشی . این دسته از افراد با ویژگیهای اغراق آمیز خود همیشه متمایز از محیط قرار دارند . خروجی اعمال این افراد اعمالی است که باید همیشه برتر و پر رنگ تر از سایر محیط ها باشد ، به دو دلیل عمده : عشق آنها یا برتر از دیگران است (البته به نظر خود این افراد ) و یا آنها خواهان جلب توجه دیگران به این اثر خواهند بود . برای این تمایز افراد دست به اعمال جبرانی خواهند زد که خرج از مفاهیم زیبایی شناسانه قرار خواهد گرفت .

از طرف دیگر با معماری هایی سر و کار داریم که بسیار بی روح جلوه می نمایند و فقط یک ساختار محیطی محض است بی حرفی از ابهام و زیبایی . افسردگی و غم از چهره این بنا آشکار است و البته خالق این اثر است که بدین گونه شخصیت خویش را فرافکنی کرده است بر پیکره طرح معماری خویش . برخی از طرح های معماری بدون شک حکایت از حالت نوستالژیکی دارند که به قول گفته اخوان (همچون پت پت شمعی در جوار مرگ ) هستند .

قبل از اتمام این بحث برای تمایز معماری معتدلی که روح زمانه را نیز در خود دارد و البته از لحاظ زیبایی شناختی نیز غنی می باشد با معماری های پر زرق و برق و یا افسرده و بی روح جمله ای از ولفین ، نظریه پرداز آلمانی نقل می کنیم :

(( معماری جلوه ای از روزگار خویش است تا جایی که گوهر جسمانی آدمی و رفتار و فعالیت و احساسات او را منعکس می کند . ))

صادق خدامرادی کارشناس ارشد روانشناسی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید