تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1375

عصر مغول و نفوذ ایرانیان در چین (قسمت دوم)

پس از مرگ قوبیلای، نواده وی به نام تیمور بر تخت سلطنت نشست که هر چند دین بودایی داشت، دوره کوتاه حکومتش همچنان عهد اوج قدرت ایرانیان در چین بود. در دوره ولیعهدی او، روحانی دانشمندی به نام مولانا رضی الدین بخاری به دستگاه وی راه یافت و به زودی مشاور و همدم همیشگی تیمور گردید. وجود این شخص سبب شد که امپراتور جدید نظر بسیار مساعدی نسبت به مسلمانان داشته باشد.

 به طور کلی در عهد تیمور قاآن حکومت به دست ایرانیان اداره می شد: یک ایرانی با القاب «سید اجل» و «بایان فنچان» مقام وزارت وی را داشت. شهاب الدین قندوزی حاکم یکی از ایالات و ایرانیان معتبر دیگری، چون امیرعبدالله، امیر خواجه، قطب الدین و مسعود، کارهای بزرگ دیوان می ساختند و تدابیر امور ممالک می کردند.

در این دوره، اسلام از نظر چینی ها خطری جدی محسوب می شد و چیزی نمانده بود که اسلام سراسر این سرزمین را فراگیرد؛ زیرا علاوه بر مواردی که ذکر شد، شاهزاده ای معتبر و مهم از نوادگان قوبیلای به نام اننده (Ananda) مسلمان شده بود. زمانی که این شاهزاده به دنیا آمد، مسلمانی به نام مهتر حسن اقتاچی، سمت اتابکی وی را یافت و همسرش زلیخا، به دایگی شاهزاده برگزیده شد و او را شیر داد و به قول خواجه رشیدالدین: «بدان سبب مسلمانی در دل او راسخ و مستحکم شد».

پس از آنکه به سن رشد رسید، تحت تعالیم ایرانیان با فرهنگ ایرانی آشنا گردید و سرانجام رسماً مسلمان شد. آنگاه خانواده و سپاهیان تحت فرماندهی خود را نیز مسلمان کرد. رشید الدین در این باره می گوید: «او قرآن آموخته و خط تاجیکی به غایت نیکو نویسد، و همواره روزگار به طاعت و عبادات مصروف دارد، و قرب صد و پنجاه هزار لشکر مغول، که به وی تعلق می دارند، اکثر را مسلمان گردانید.»

زمانی که تیمور قاآن به سلطنت رسید، شاهزاده اننده را از جانب خود به نیابت سلطنت سرزمین تنگغوت منصوب کرد. این منطقه حساس که در شمال غربی چین و بر سر راه شرق به غرب واقع است، قبلا بر اثر تماس با ایالات اسلامی مجاور تحت تاثیر فرهنگ ایرانی قرار گرفته بود و اکثریتی معتنابه از تنگغوتیان مسلمان شده بودند. قرار گرفتن یک فرمانروای مسلمان در راس این منطقه سبب رونق هر چه بیشتر این دین شد، و سرانجام به کوشش وی و یارانش تقریباً همه اهالی به اسلام روی آوردند.

بدیهی است که امرا و بزرگان چینی و مغولی که از این جریان بیمناک و خشمناک بودند، بیکار ننشستند و به چاره جویی مشغول شدند. تا آنجا که یکی از فرماندهان بزرگ تیمور قاآن، به نام سرتاق، نزد وی شکایت برد که شاهزاده همواره اوقات را در مسجد به نماز و روزه و قرائت قرآن می گذراند و «بیشتر مغول بچگان را سنت کرده و اکثر لشکر را به اسلام درآورده» و خطرهای این مساله را به وی گوشزد کرد. تیمور قاآن به توسط چند شاهزاده، پیامهای شدید اللحنی برای اننده فرستاد؛ ولی چون چاره کار نشد، دستور داد تا به زندانش انداختند. زندان نه تنها دردی را دوا نکرد، بلکه سبب بروز تشنجاتی در بین تنگغوت ها و مسلمانان ساکن پایتخت و سایر نقاط، به خصوص در میان سپاهیان نومسلمان اننده شد.

از طرف دیگر، زمان این اتفاقات در چین مقارن است با اسلام آوردن غازان خان در ایران که این دو باهم بی ارتباط نیست. به همین جهت، قاآن که مصلحت وقت را در عدم سازش و بدرفتاری با مسلمانان نمی دید، و از شورش تنگغوتیان بیم داشت، سرانجام اننده را از زندان آزاد ساخت و با دلجویی و رفع کدورت از وی، بر سر مقام قبلی بازش گردانید.

نتیجه این ماجرا اسلام را شکوفاتر کرد و مسلمانان را شهامت و جسارت بیشتری بخشید. پسران و نوادگان مهتر حسن اقتاچی، همگی بزرگترین شغلها را احراز کردند و بعضی از آنان نزد مادر قاآن مقرب شدند و در پایتخت به نشر اسلام پرداختند. از ان پسف چینی ها و مغولها گروه گروه آزادانه مسلمان شدند و تعداد مسلمانان روز به روز افزایش می یافت.

 تیمور قاان بنا به مصالح سیاسی روز و با توجه به قدرت روزافزون غازان خان مسلمان و پیروزیهای وی در جبهه های شرق و غرب ایران، قوریلتایی بزرگ با شاهزاده اننده تشکیل داد؛ در عزت و احترام به وی در حضور بزرگان حاضر مبالغه ورزید و در استمالتش کوشید، و گفت: «اننده در مسلمانی پیرو غازان خان گشته است. او نیز چنانچه خاطرش خواهد، مسلمانی کند؛ چه اندیشه کرده ام، مسلمانی راهی و دینی نیکوست.» اننده نیز که موقع را مناسب و همه بزرگان و دست اندرکاران را حاضر یافته بود، در طول قوریلتای که چند روزی به درازا کشید، در تظاهر به اسلام سعی فراوان کرد و به نتیجه ای خوب دست یافت.

گسترش اسلام به قدری شدید بود و از جانب ایران چنان تقویت می شد که می بینیم سرتاق، همان فرمانده بزرگی که از اننده نزد قاآن شکایت برده و موجب بلوا شده بود، پس از چندی خود مسلمان شد، و امرای باقی مانده نیز به همین ترتیب دست از دین آبا و اجدادی کشیدند. کاربنای مساجد و خانقاهها و به راه افتادن مدارس علوم دینی رونقی به سزا یافت و مهاجرت روحانیان و علمای ایرانی به چین افزایش یافت، و سرانجام «در آن ولایات کار مسلمانی به کمال رسید».

مرگ زودرس تیمور -قاآن چین- این کشور وسیع و کهن را تا آستانه مسلمان شدن پیش برد. اننده به کمک مسلمانان و یارانش و به پشتگرمی ایران و همچنین اولوس جوجی، که ازبک مسلمان و مقتدر در راس آن قرار گرفته بود، کوشید تا بر تخت امپراتوری جلوس کند؛ ولی سنت گرایان چینی، به خصوص بودایی و مغولی با آخرین نیروی خود به مقاومت پرداختند؛ زیرا مسأله، مسأله مرگ و زندگی بود.

شاهزاده کیشان بودایی -پسرعموی اننده- سردسته مخالفان شد و طی جنگی سرنوشت ساز اننده به قتل رسید.

سرانجام نبرد بین دین اسلام و بودایی و در نتیجه بین عنصر ایرانی و چینی، در چین، به نفع بوداییها و چینی ها پایان گرفت. اگر اننده پیروز می شد، بدون تردید اسلام سراسر چین را فرا می گرفت. به قول گروسه: «تمدن چین کهنسال در طول تاریخ طولانی خود، دچار دو خطر شد که از تمام خطرها مهلک تر و دهشتناک تر بود: اول کوشش اننده در 1307م برای تسخیر این سرزمین و دوم حمله و هجوم امیر تیمور گورکان که مرگش در سال 1404م وقوع آن هجوم را برطرف ساخت.»

اقلیت ایرانی ساکن چین

با آنچه گذشت، می توان چنین دریافت که در طول تاریخ، هیچ گاه نفوذ ایرانیان در چین به حد دوران مغول نبوده و در نتیجه هیچ گاه فرهنگ و تمدن ایرانی تا اقصی نقاط دنیای شرق دور چنین گسترش نیافته بود. ایرانیان ساکن چین علاوه بر نشر فرهنگ و تمدن، از لحاظ اقتصادی نیز نقشی اساسی برعهده داشتند. بازرگانی چین به خصوص در دست بازرگانان سمرقند و بخارا بود؛ اینان گذشته از انکه از این طریق بازارهای جهانی را در انحصار گرفتند، بسیاری از قوانین تجاری و بانکی خود را نیز در آن سرزمین وارد کردند.

اغلب مراکز مهم بازرگانی در جنوب چین متمرکز بود، تا داد وستد بازرگانی، مبادلات فرهنگی را نیز به دنبال داشت و چینی ها نه تنها از ایران، بلکه از آن راه، از ممالک کنار دریای مدیترانه و اروپا آگاهی یافتند؛ در حالی که اطلاع آنان از دنیای غرب تا پیش از آن تاریخ بسیار اندک و محدود بود.

مراکز ایرانی نشین

در عصر مغول در سراسر چین، به تعبیر امروزی، کُلُنی های ایرانی یکی پس از دیگری در شمال و جنوب (ختا و منزی) به وجود آمد و هر یک از شهرها کانونی برای اشاعه فرهنگ و تمدن و نحوه زندگی اجتماعی ایرانی فراهم شد. ابن بطوطه که خود در قرن هشتم هجری از بسیاری از نقاط این سرزمین دیدار کرده است، می گید: «در هر یک از شهرهای چین، مسلمانان مراکز علیحده ای دارند که در ان به طور مجزا زندگی می کنند، و در محله مخصوص خود مساجدی برای اقامه نماز و غیره دارند؛ و با احترام و تمام به سر می برند... در هر یک از شهرها، در سراسر چین، مسلمانان برای خود شیخ الاسلام و سایر طبقات روحانی، یک قاضی برای رسیدگی به دعاوی، بازار جداگانه، مسجد، خانقاه و مدرسه و غیره دارند.»

ابن بطوطه سپس وارد جزئیات می شود و ابتدا زندگی ایرانیان در چین جنوبی (منزی) را توصیف می کند؛ زیرا چنان که اشاره رفت، بنادر جنوبی که مهمترین پایگاههای بازرگانی ایرانی و به طور کلی از عمده ترین مراکز تجارتی دنیای زمان خود محسوب می شدند، بیشترین ایرانیان را در خود جای داده بودند. ابن بطوطه می گوید: «در شهر زیتون که بزرگترین بندر دنیا و شهری ثروتمند است، قاضی مسلمانان، تاج الدین اردبیلی و شیخ الاسلام کمال الدین عبدالله اصفهانی می باشند که هر دو از صلحا و فضلای روزگار به شمار می روند.

از مشایخ بزرگ برهان الدین کازرونی در خارج شهر زاویه ای دارد که بازرگانان، نذورات خود را به آنجا می فرستند. هنگامی که مسلمانی به این شهر وارد می شود، با شادمانی مورد پذیرایی قرار می گیرد و مردم زکات اموال خود را به او می دهند تا صرف معیشت کند.

 در کانتون، یک طرف شهر مخصوص مسلمانان است که دارای مسجد جامع و زاویه و بازار می باشد.» ابن بطوطه در کانتون شیخی بسیار سالخورده و صاحب کرامات را دیده است که می گفته اند دویست سال دارد. وی در غاری خارج شهر زندگی می کرده، همواره روزه دار بوده و معاویه و یزید را لعنت می کرد (احتمالاً این شیخ شیعه بود).

ابن بطوطه از شهر خنسا که شاید کانسوی امروززی باشد، نیز دیدن کرده و در بین شهرهایی که خود در سراسر دنیا درنوردیده، آن را بزرگترین آنها یافته است. قسمت مسلمان نشین شهر را چنین توصیف می کند: «این قسمت بسیار عالی و بزرگ است. بازارهای آن به ترتیب بازارهای بلاد اسلام می باشد. مسجدها دارد و مسجد جامع و زاویه و موقوفات برای زاویه؛ و عده مسلمانان آن بسیار زیاد بوده است. امیر چینی شهر ابن بطوطه را دعوت کرده، و آشپزهای مسلمان را استخدام کرده تا گوسفند به طریق اسلامی ذبح کنند و غذا بپزند.

 سپس به پسرش گفته تا میهمانان را به کنار خلیج ببرد و سوار بر قایق تفریحی کند. مطربان و موسیقی دانان نیز با او بودند و به چینی و عربی و فارسی آواز می خواندند. امیرزاده آوازهای فارسی را خیلی دوست می داشت و آنان به فارسی شعر می خواندند. چند بار به فرمان امیرزاده آن شعر را تکرار کردند؛ چنان  که من از دهانشان فراگرفتم و آهنگ عجیبی داشت و چنین بود: تا دل به محبت دادیم/ در بحر فک افتادیم/ چون در نماز استادیم/ گویی به محراب اندری.» که بیتی است از طیبات سعدی، و صحیح آن چنین است:    تا دل به مهرت داده ام، در بحر فکر افتاده ام        چون در نماز استاده ام، گویی به محراب اندری

اینک که سخن از سعدی به میان آمد، بی مناسبت نیست تذکر داده شود که این شاعر نامی از دوران حیات تا به امروز در چین شهرت بسیار داشته و در آن روزگاران به توسط ایرانیان مقیم این سرزمین مورد ستایش بوده، و گلستان وی از قرن هشتم هجری به بعد جزء کتب درسی مسلمانان به شمار می رفته است. مردم چین امروزی در کاشغر (سین کیانگ) هنوز یاد سعدی را گرامی می دارند؛ زیرا که او طی مسافرت به سرزمینهای شرقی تا کاشغر پیش رفته بود، در مسجد جامع این شهر،که به «مسجد آذینه» معروف است، نمازگزارده بود. امروزه شهرت این مسجد به خاطر همین موضوع است.

ابن بطوطه در چین شمالی (ختا) نیز با اقلیت های ایرانی که شیوه زندگی خاص خود را داشته اند برخورد کرده است. در پکن به دیدار شیخ برهان الدین ساغرچی که پیشوای مسلمانان ختا بوده و لقب «صدر جهان» داشته، رفته است. در چین شمالی، شهرهای گوناگون دیگری مسکن اقلیت های ایرانی بوده است. خواجه رشید الدین فضل الله در حدود پنجاه فرسنگی پکن از شهری به نام سیمالی نام می برد که اکثر اهالی آن سمرقندی بوده و باغهای بسیاری در آن شهر به رسم سمرقندیها ساخته بودند. همچنین از شهر باچی یاد می کند که حکمرانی مسلمان داشته و اهالی آن همه مسلمان بوده اند.

مارکوپولو در شهرهای متعدد چین از مسلمانان به تفصیل سخن می راند. روبروک نیز در شهری که خود اکیوس (Equius) می نامد و تصور می رود ای یون (Y-Yun) جدید باشد، با ایرانیانی روبرو شده که به کسب و کار مشغول بوده اند، و سبب نشر حرفه ها و پیشه های ایرانی در چین می شده اند. امروزه نیز نگارنده در بازدید از چین، در شهر نانکن (نانکینگ) به باقیمانده مسجد یا زاویه ای و همچنین مجسمه شیری برخورد کرد که یادگاری از تاثیر تمدن ایران در آن سرزمین است و ضمناً اقلیت های کوچک مسلمان چینی را نیز دیده که در شهرهای مهم، به خصوص پکن ساخته اند: امروزه مسلمانان در چین یک اقلیت محسوب می شوند که به قول ادگار اسنو: «آنان را بیشتر به چشم خلق مسلمان می نگرند تا امت اسلامی». آنان از خوردن گوشت خوک که در چین بسیار متداول است، ابا می کنند، در مساجد نماز می گذارند و فرایض دینی را نسبتاً آزادانه انجام می دهند. در سراسر چین در حدود پانزده میلیون نفر مسلمان وجود دارد که در پکن تعداد آنان در حدود 160 هزار نفر است.

 مطالب مرتبط : قسمت اول مقاله عصر مغول و نفوذ ایرانیان در چین

بررسی و نوشته: دکتر شیرین بیانی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید