تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :816

فرهنگ و توسعه (تقابل یا تعامل)

آیا توسعه شهری باید منتظر استقرار فرهنگ مناسبش بماند وگرنه مخرب است.

در ارائه طرح­های شهری به مسئولین (بخصوص شهرداران)، مثلاً وقتی گفته می­شود، بعلل توجه به شرایط اقتصادی برخی از شهروندان و درنتیجه ضرورت اختصاص زمین کمتر به هر شهروند ناچاریم، واحدهای مسکونی مشاعی دو یا چند واحده داشته باشیم، برای رد موضوع، با این جمله روبرو می­شویم:

"مردم شهر ما فرهنگ آپارتمان­نشینی ندارند"

در توضیح بیشتر می­گویند که این امر موجب اختلافات زیادی بین همسایه­ها می­شود، آنها نوع بهره­وری از مشاعات را نمی­توانند بخوبی سامان دهند.

برای تقسیم هزینه­ها و مدیریت بنا دچار مشکل می­شوند، آلودگی­های صوتی نامتعارف ایجاد نموده، موجب اختلاف می­شوند و یا حتی با ایجاد صدای متعارف و در زمان­های بلامانع، بعلت اعتراض بی­دلیل همسایگان تشتت ایجاد می­گردد و دهها موضوع مشکل­زای دیگر.

یا مثلاً گفته می­شود، مردم ما فرهنگ استفاده از اتومبیل را ندارند و با رانندگی بد و خودخواهانه، تغییر خطوط دائم، بستن راه یکدیگر حتی در مواردی که خود از این امر سودی نمی­برند، انسداد راه عبور به راست مجاز دیگران و دهها خطای دیگر این را ثابت می­کنند.

یا روی در پارکینگ خود می­نویسند، در صورت توقف "هر چهار چرخ پنجر می­شود". بدون اینکه توجه نمایند هر جرمی پس از اثبات، بوسیله مرجع ذیصلاح باید قضاوت و تعیین مجازات شود و هر شهروند نمی­تواند جرم را تشخیص دهد، مقدار مجازات را تعیین کند و خودش آنرا اجراء نماید.

بگذریم از اینکه اگر خوب دقت نماییم، می­فهمیم که خود نویسنده (مالک بنا) چندین خطای بزرگتر کرده، مثلاً برای صرفه­جویی در راهروهای داخل پارکینگ بجای یک درب، تمام بر قطعه خود را به درب­های متعدد پارکینگ بدل کرده و عملاً حقوق دیگر شهروندان را به توقف مجاز کنار معبر از آنها گرفته است، بعلاوه بهمین  علت هیچ امکانی برای کاشت درخت کنار پیاده­رو نیز باقی نگذاشته است.

که معلوم می­شود خودش چقدر در این رابطه و بهره­وری از اتومبیل بی­فرهنگ است. همانطور که او کسی را که جلوی یکی از دهها پارکینگ او پارک کرده بی­فرهنگ می­نمامد و می­گوید "مردم ما فرهنگ استفاده از اتومبیل را ندارند".

در حالی که بسیاری از نویسنده­های همین تابلوهای "پنجره می­شوید"، وقتی حوصله داخل شدن به پارکینگ را ندارند، یا پارکینگ منزلشان اشغال است، بخود اجازه می­دهند که بطور عمودی وارد پیاده­رو شده و راه را بر عابران که ممکنست معلول، حامله، کالسکه­ بدست، کودک، پیر، ویلچری و غیره باشند، کاملاً مسدود می­نمایند، به گونه­ای که در طول یک پیاده­رو عابران ناچارند چند بار به خیابان بروند و برگردند و یا عطای پیاده­رو را به لقایش ببخشند، همان کاری را که اجباراً ویلچری­ها و کالسکه­دارها انجام می­دهند (چون نمی­توانند مرتباً راه آمد و شد به پیاده را بیابند، در معبر حرکت می­کنند) و با مخاطراتی مواجه می­گردند.

برگردیم به توسعه­های شهری و فرهنگ. در تاریخ 7/2/1366 شورایعالی مصوبه­ای را تصویب نمود، که براساس آن "برای اجرای عدالت شهری و همین­طور امکان­پذیری افزایش خدمات دولتی و شهرداری­ها همراه با توسعه ساختمان­ها و سکونتگاهها" مقرر شد:

بخشی از اضافه ارزش هر واحد ساختمان با تراکم بیشتر از تراکم پایه و یا کاربری­های انتفاعی را به صندوقی بنام "صندوق عمران  شهر" واریز نموده و آنرا صرفاً صرف توسعه خدمات و تسهیلات شهری نمایند. چون عملاً تا آن زمان سود توسعه و احداث بنا به مالکان می­رسید و هزینه­های عمرانی  بر گردن شهر بود، که از پس آن بر نمی­آمد.

لذا این مصوبه با استقبال شدید کارشناسان، مسئولان و بخصوص شهرداری­ها روبر گردید. چون عدالت اقتصادی- اجتماعی را بهمراه داشت و توسعه شهر را با افزایش ابنیه و ساختمان­هایش با هم پیش می­برد.

شهرداریها بخصوص از این امر خیلی استقبال کردند. لاکن در عمل، فقط قسمت اول آن را (یعنی اخذ عوارض بیش از یک واحد مسکونی با تراکم پایه و کاربری­های انتفاعی را به اجرا در آورند) و هیچ­وقت و هیچ شهرداری در ایران صندوق عمران شهر را تشکیل نداد و گرچه بخشی از این درآمد را صرف طرح­های شهرداری نمود، ولی بخش زیادی از آنرا صرف هزینه­های جاری خود کرد.

درنتیجه دیگر خدمات شهری از این درآمد بی­بهره ماندند. بعلاوه این امر که تراکم اضافی می­باید در محدوده تراکم مجاز باشد و یا کاربری­های انتفاعی باید در مکان­های مناسب و تا سقف سرانه تعیین شده باشد را، رعایت نکردند و در یک رابطه ظاهراً "برد-برد" با بسازبفروش­ها و سازندگان با عبور از این حدود، واگذاری تراکم مجاز و کاربری مجاز را به "تراکم­فروشی و شهرسازی فروشی" مبدل نمودند.

که البته این امر خیلی دور از ذهن هم نیست و مثل اینست که اموال کسی را به چند برابر قیمت بیمه نمایند، بدون شک، مالک اموال، به شدت دنبال دزد می­گردد، که اموالش را ببرد که او بتواند چند برابر دریافت کند و یا حتی ممکنست اگر دزدی پیدا نشد، خودش دبنال دزد بگردد و حتی تسهیلات لازم را برای دزدی فراهم نماید و یا احتمالاً مبلغی هم به او، اضافه­تر برای این خدماتش بدهد.

حالا در این رابطه توسعه­گر (بسازبفروش و غیره) که لابد او هم فرهنگ بهره­وری از امکانات توسعه را ندارد، برای حداکثر سود حقوق همسایگی، حقوق شهری، حقوق ساکنان  آتی را زیر پا می­گذارند و شهرداری هم برای سود بیشتر مانعی برایش ایجاد نمی­نماید.

بدین­ترتیب است، که هر چه شهرسازان تدوین و طراحی می­کنند و بررسی کنندگان با زحمات زیاد آنها را بررسی نموده و تصویب می­کنند، بعداً بوسیله این توسعه­گران بی­فرهنگ و شهرداری­ها، منهدم می­گردد و تغییر شکل می­دهد.

این چنین است که می­گویند "فرهنگ­سازی" باید پیش زمینه "توسعه" باشد، وگرنه توسعه منحرف می­شود.

فرهنگ­سازی آیا با گفتن زیاد و نصیحت ممکن می­شود، یا احتمالاً در مقابل "سود بیشتر" راه بجایی نخواهد برد. مگر اینکه بسیار آگاهانه و به شکل صحیح و در زمان و مکان مناسب انجام گردد و البته بوسیله گروه­های موثرتر صورت پذیرد.

برای مثال، اگر نمی­شود فرهنگ سازنده بنا را بالا برد، می­توان روی فرهنگ خریدار کار کرد. بسیاری از خریداران توجه نمی­کنند، وقتی آپارتمانی را می­خرند، که مقابل آن جای پارک نیست، درآینده فامیل­ها و دوستانشان برای مراجعه به آنها دچار مشکل می­شوند.

یا نمی­دانند اگر ساختمانی را می­خرند (که البته ورودی، نما و آشپزخانه­اش خوب بزک شده، دارد) ولی بعلت سطح اشغال زیاد نمی­تواند اشعه زمستانی بگیرد، درآینده سلامت فرزندان و خودشان بخطر می­افتد و یا نمی­توانند مطمئن شوند که ساختمان چقدر ضدزلزله است و یا تأسیساتش چقدر عمر می­کند.

خوب حالا اگر یک سازمان و یا نهاد مردم  نهاد دلسوز (مثل انجمن مفاخر معماری ایران) با یاری از اعضایش، ساختمان­ها را بررسی نموده و کیفیت آنها را روشن نماید (و حتی اگر نمی­خواهد ساختمانهای بد را معرفی نماید)، ساختمان­های خوب را مشخص کنند و حتی روی آن یک، تابلو نصب کند که این ساختمان مورد تأیید این نهاد مردم نهادست. عملاً خریداران به سوی ساختمان­های مطلوب­تر سوق داده می­شوند و از خرید ساختمانهای نامناسب سر باز می­زنند و ایجاد فرهنگ مصرف صحیح به تدریج "فرهنگ توسعه­گر" را هم بالا می­برد.  همانطور که استاندارد ایزو که موجب جلب اطمینان مصرف­کنندگان کالا و خدماتست حالا به عنوان مهر تأیید (کالا یا خدمات) جای خود را باز کرده است و مورد استفاده قرار می­گیرد.

درنتیجه خود سازمانها دنبال اخذ آن و درج مدرک آن در معرفی خود هستند. لذا با انجام این بررسی و تأیید سازندگان بنا نیز دنبال اخذ مدرک مطلوبیت بنا از این نهاد (مثلاً انجمن مفاخر معماری) خواهند بود.

یعنی حالا که نمی­توان، جلوی توسعه را با این دلیل که فرهنگش را نداریم، گرفت (همانطور که تراکم­فروشی باعث شده واگذاری تراکم مجاز بیش از پایه هم، الان بوسیله خیلی از کارشناسان به غلط رد می­شود)، نباید برای رسیدن به فرهنگ مناسب صبر نمود.

شاید فرهنگ­سازی، راه­حلی صحیح­تر، عملی­تر و سریع­تری باشد و از روش­هایی مثل آنچه بیان شد و انواع گونا­گون دیگر، ممکن گردد.

 

 سهراب مشهودی

موضوعات مرتبط : فرهنگ و توسعه    
عضو مرتبط : سهراب مشهودی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید