تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :861

فلسفه چیست؟

یک ضرب المثل نغز یونانی می گوید: «اگر حیات و زندگی هدیه طبیعت باشد زندگی دلکش و زیبا هدیه فلسفه و حکمت است»

در جواب این که فلسفه چیست، باید گفت فلسفه درس زندگی و ورزش فکر است. «همه کس در جستجوی چرایی زندگی است، نه آن کس که جوان است باید در مطالعه فلسفه -تاخیر کند و نه آن کس که پیر شده است باید از مطالعه خویش خسته و بیزار شود، زیرا تامین سلامت نفس هرگز برای هیچکس نه دیر است و نه زود». این گفته اپیکور بنیاد مکتب لذت گرایی است.

 فیلسوف کسی است که خواهان دانستن امور ازلی  و حقایق ابدی است و می خواهد راه صحیح زندگی را دریابد. او این کار را برای کسب معاش نمی خواهد، بلکه برای نفس دانستن می جوید زیرا لذت دانستن فوق همه لذتها است. چنانچه داوینچی نقاش و مجسمه ساز معروف ایتالیایی می گفت: «عالیترین لذت یعنی لذت معرفت و شناسایی» تلاش برای شناسایی حقیقت یکی از عالی ترین و مهمترین هدفهای فلسفه است.

شیرینی فلسفه را کسی درک می کند که تشنه دانستن راز وجود است. فلسفه به ارضای حس کنجکاوی کمک می کند، چنانکه کانت حکیم آلمانی می گفت: «فلسفه می خواهد به چراهای ما پاسخ مثبت دهد و اگر قادر به این کار نیست این نقص از فلسفه نیست بلکه این نقص از فکر بشر است.»

به طور کلی فلاسفه می خواهند روح هستی را دریابند و می کوشند هر چه بیشتر به حقیقت جهان و فراخنای حقیقت پی ببرند.

حقیقت بی پایان است و مجهولات بی نهایت و حقیقت این است که هیچ کس جهان و حقیقت را درنیافته استو. فلسفه و آشنایی با تعلیمات آن به انسان استقلال می بخشد. فلسفه فکر را بیدار، انسان را مطمئن و مستدل، انسان هایی شجاع، فداکار و ایثارگر باز می آورد چنانچه سقراط با تن دادن به مرگ، درس شجاعت، ایمان، پاکی، ثبات رای و استقامت به مردم آموخت.

اغلب ما در بهار عمر خویش روزهای طلایی را گذرانده ایم که در آن معنی قول افلاطون را که فلسفه لذتی گرامی است را درک کرده ایم.

در آن روزها عشق به حقیقتی ساده آمیخته با اشتباه برای ما خیلی برتر از لذایذ جسمانی و آلودگی های مادی بود. ما همواره در خود ندای مبهمی می شنویم که ما را به سوی این نخستین عشق به حکمت می خواند.

 ما با بی نظمی ها و آشفتگی هایی که در درون و بیرون ماست می جنگیم و معذلک حس می کنیم که اگر بتوانیم روح خود را بشکافیم یک امر مهم و پرمعنی در ان پیدا می کنیم، ما در جستجوی فهم اشیا هستیم، «معنی زندگی برای ما اینست که خود و آنچه را که به آن برمی خوریم به روشنی و شعله اتش مبدل سازیم».

مانند میتیا در برادران کارامازوف از کسانی هستیم که احتیاجی به آلاف و الوف ندارند، فقط پاسخی به سوالات خود می خواهند. ما می خواهیم ارزش و دورنمای اشیایی که از نظر ما می گذرند دریابیم و آنها را آنچنانکه در واقع و در نفس الامر هستند ببینیم، ما می خواهیم کامل باشیم و نیروها و قوای خود را بررسی کنیم و آنها را نظم و ترتیب دهیم و امیال خویش را هماهنگ سازیم.

 ثورور می گوید: «برای فیلسوف شدن داشتن افکار باریک و حتی تاسیس مکتب خاص کافی نیست تنها کافی است که حکمت را دوست بداریم و بر طبق قوانین آن زندگی ساده و شرافتمندانه و اطمینان بخش داشته باشیم.

موضوع فلسفه هستی مطلق است. دانش فلسفه دارای شمول و فراگیرندگی است، لذا دانش برتری می باشد. موضوع فلسفه عبارت از انسان، اجتماع و طبیعت می باشد. فیلسوف می خواهد برای هر سوالی جواب روشن و صریحی بدهد برای مثال «هدف زندگی» چیست؟ «پیدایش جهان چگونه است؟ سرنوشت انسان پس از مرگ چه می شود؟ خیر و شر، عمل صحیح و خطا کدام است؟ انسان از زندگی خود چه انتظاراتی دارد؟» پاسخ به این گونه مسائل در قلمرو فلسفه است و فلاسفه در جواب دادن به موضوعات فوق با یکدیگر اختلاف نظر دارند و از اینجاست که مکاتب مختلف فلسفی به وجود آمده است.

در واقع همه علوم محتاج فلسفه اند و فلسفه ملکه یا مادر علوم می باشد، بنابراین هدف فلسفه این است که از جهان یا طبیعت معلومات عمیق و جامعی به دست آورده و آنها را تحت قانون کلی بیان کند. فلاسفه اشخاص فهیم و فکوری می باشند که جزئیات امور را مورد توجه قرار داده و بعد روابط آنها را به طور سیستماتیک و منظم به یکدیگر پیوند داده و آنگاه کلیات را مورد تعمق و تامل قرار می دهند.

 فلسفه در راه تحقیقات نظری خود هرجا به کشف قانونی توفیق یافت آن را به علوم تحویل می دهد، لذا تمام علوم، فلسفه خاص خود را دارند. بزرگترین اندرز فیلسوف به ما این است: خود را به نیرویی که درون خودت است تسلیم کن تا نیرومند شوی، زندگی خود را از نو بساز تا خود را از نو زنده کنی و تخم جهل را در خود بکش تا بر سرنوشت خود چیره گردی، پس فلسفه ما را به زیباترین و بهترین چیزهای زندگی آشنا می کنند، مثلا روزی کسی ارسطو را سرزنش کرد، چرا اینقدر با افلاطون مخالفت می کنی، مگر او را دوست نمی داری، ارسطو در جواب گفت: استادم را دوست دارم ولی حقیقت را بیش از استادم دوست دارم، روح فلسفی در این گفتار نهفته است افلاطون گفته است: «فلسفه با حیرت شروع می شود، یک فرد عادی کمتر از خود می پرسد، کیستم؟ چیستم؟ اینجا به چه کار آمده ام؟ و از وجودم چه ثمر بود که گشتم موجود؟ هیچ سیر و سیاحتی پرشورتر از صعود به قله حکمت و دانش، و هیچ مسافرتی پرهیجان تر از پروازهای فکری و فلسفی نیست.

 برای کسانی که به ماجراهای اسرارآمیز و پرسوز دلبستگی دارند، فلسفه از همه مرموز تر است. در خاتمه، فلسفه روح را تعالی می دهد، قوای عقلی را تقویت و احساسات را تربیت می نماید.

بررسی و نوشته: دکتر محدث اردبیلی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید