Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :973

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (3)

(مقالات گذشته - بهار 1387)

دکتر هاینریش بروگش، مستشرق آلمانی که در سال 1278ق./1861م. به عنوان مستشار همراه یک هیئت سیاسی به ایران آمده بود و بعد عهده دار مقام سفارت شد. از سمت کاشان و با خوشحالی وارد قم شد، در بدو ورود حومه شهر را نیمه ویران دید، ولی چهار گنبد آسمانی رنگ نوک تیز -که ساختمان آنها را متعلق به به قرون پیش می انگاشته- توجه او را جلب می کند. لذا از دروازه نسبتاً کوچکی -که سردر آن مزین به کاشیهای آبی رنگ کتیبه دار بوده- وارد شهر قم شده است. این قسمت را نیز خراب و ویران یافته و ضمن عبور از خیابانهای خاکی و بدون سنگفرش، وارد خیابانی پرلجن شده، بعد به میدانی کثیف و بی قواره رسیده که دکانهای محقری داشته و در آنها ظروف سفالی و گلی عرضه می شده است.

جالب توجه است که 27 سال بعد یعنی در سال 1305ق./1888م. هنگامی که ناصرالدین شاه در قم به سر می برده، روزی جهت زیارت امامزاده علی بن جعفر، شهر را با کالسکه دور می زند و از دروازه کاشان یعنی از همانجا که بروگش وارد شده بود، وارد شهر قم می شود و همان خرابه ها را می بیند. بخشی از خاطرات او در این باره چنین است:

«چه دروازه ای! اسمی از دروازه است! تمام خراب و در، چیزی ندارد! اوایل شهر تمام کوچه و بازار و خانه های خراب دیدیم. طاق بازارها تمام خراب و هیچ مسکون نیست، مگر تک تک آدمی در دکانهای آن بازارها دیده شود.»

علی هذا از مشاهده این خرابه ها، به نظر ناصرالدین شاه چنین می رسد که قم، شهر بسیار بزرگی بوده است. زیرا دیوارهای دور شهر مثل دیوارهای قلعه ری بوده که تمام خراب و آثاری از برجها در آن باقی بوده است. شاه سواره از توی خرابه هائی که سابقاً معبر بوده و در هنگام بازدید بسیار هولناک بوده است، عبور کرده تا به زیارت امامزاده علی بن جعفر -که کاشیهای ششصد ساله آن جالب توجه بوده- نائل گردید.

آرمینوس وامبری در چهارمین روز سفر خود (حرکت از تهران)، نخستین منظره قم را با گنبدهای سبز رنگش تجربه می کند. او قم را شهر مقدس زنان ایرانی پنداشته. زیرا مدفن ابدی فاطمه معصومه (س) خواهر امام رضاست. او، نرسیده به شهر قم و اطراف آن درختچه هایی دیده که با لته هایی از انواع پارچه های رنگارنگ مزین شده بوده و با اینکه بعضی از این پارچه ها بسیار گران قیمت بوده، از دستبرد کاملاً مصون بوده اند. زیرا در ایران، سرقت اشیایی که نشانه ایمان شمرده می شده، سیاه ترین نوع دزدی محسوب می شده.

به هر روی کاروانی که وامبری از اجزای آن بوده، در دل بازار بار می اندازد و وامبری در لباس یک مسلمان بغدادی به طرف حرم مطهر می رود. زیرا او می دانسته که هیچ قدرتی در روی زمین نمی توانسته اجازه دخول فرنگیان را به حرم مطهر به دست آورد. وامبری به عنوان مسلمان، کفشها را بیرون آورده، به حرم ورود می کند و از شکوه و جلال آن حیرت زده می شود. مقبره را در میان ضریح محکمی می بیند که از ورق نقره ساخته شده بوده و فرشهای گرانبهایی آن را می پوشانده. اشیای گرانبهای مزین به مروارید و الماس و سلاحهای طلاکوب -که به عنوان هدیه نذری در مقبره بوده- تحسین وامبری را برانگیخته و پس از تماشای حرم و اشیای آن، به شهر باز می گردد.

مادام دیولافوا -که از راه ساوه به قم رسیده بود- قبل از ورود به قم، گنبد طلای آن شهر را می بیند که در پرتو آفتاب مانند ستارگان نیزه بازی می کرده. سپس به کاروانسرایی وارد می شود و چون کاروانسرادار از اسبهای سلطنتی همراه آنها، پی به اهمیت مهمانان تازه وارد برده بود، از آنها استقبال می کند.

مادام دیولافوا، از بالاخانه این کاروانسرا به تماشای منظره شهر قم می پردازد، و خانه های آن را مانند مأمونیه و ساوه، دارای نیم گنبدهای خشت و گلی می بیند که به علت تعدد از دور مانند لکه های درخشنده ای در پرتو آفتاب خودنمایی می کرده­اند. آنچه مادام دیولافوا از مشاهده منظره شهر قم استنباط کرده، این بوده که در دوردست بامهای مخروطی شکل، مقابربه شیوخ و در طرف چپ، باغهای قشنگی مقبره حضرت فاطمه را احاطه کرده بوده است.

ادوارد براون نیز هنگامی که هنوز خورشید بالای افق بوده، با همراهانش از روی پل زیبایی که مجاور با شهر قم بوده و روی یک رودخانه خشک بنا شده بوده که فقط در فصل بهار آب داشته، و هنگامی که قرص خورشید در افق ناپدید شده، وارد شهر قم گردیده است. وی شهر قم را شهری دیده که همه چیزش آبی رنگ بوده. به هر طرف که نظر می انداخته، چشمانش به گنبدهای آبی رنگ می افتاده. برخلاف حضرت عبدالعظیم، در اینجا به او اجازه داده بودند در بیرون صحن حرم مطهر بایستد و درون آن را تماشا کند و این امر، او را به قدردانی واداشته است.

ادوارد براون، یک کارخانه روغن کشی در قم دیده بوده که به کمک شتر کار می کرده و در مجاورت آن کارگاه، مناری بوده که پلکان مدور داشته. براون نیز از منار بالا رفته و مشاهده کرده بود که این شهر پنج دروازه دارد و یک حصار اطراف شهر را احاطه کرده که در بعضی نقاط خراب شده است.

لرد کرزن نیز با دیدن گنبد زرین و مناره های حضرت فاطمه معصومه (س) -که با درخشندگی تامی در زیر تابش آفتاب دیده می شده- نزدیک شدن به شهر قم را دریافته. وی چشم انداز شهر را در سمت جنوب شامل یک رشته تپه ها با حواشی باریک و شکل و وضع بسیار خشک و خالی می بیند. کشتزارهای فراوانی در اطراف شهر می بیند. نزدیک دروازه شهر رودخانه اناربار را می بیند که به سمت دریاچه جدید جاری بوده است و در طرف دیگر رودخانه، خانه های دو طبقه ای که پنجره و ایوانهای مشرف به رودخانه داشته، مورد توجه وی قرارگرفته و اذعان داشته که «بقیه شهر از مسافت دور به صورت آلونکهای کوتاه آهکی است».

لرد کرزن، سواره از جلو مسجدی می گذرد و زمانی که خیره به آنجا می نگرد، توجه افراد کنجکاو را جلب می نماید. وی در آن مسجد محوطه وسیع مستطیلی را می بیند که با غرفه های کاشیکاری در سراسر دیوار و حوض بزرگی در وسط که مخصوص وضو بوده است.

به هر روی روز بعد یعنی 25 رجب، ناصرالدین شاه به خانه اعتضادالدوله حاکم قم -که فخرالملوک دختر ارشد و شاعر ناصرالدین شاه همسر او بوده است- می رود و به توصیف خانه حاکم می پردازد و اذعان می دارد که همه چیز مطابق سلیقه اعتضادالدوله است. چنین به نظر می رسد که این بنا و اثاثیه خانه توجه شاه را جلب نکرده باشد. هفت سال قبل از این نیز در سال 1298 مادام دیولافوا  به همین خانه -که متعلق به دختر شاه و همسر اعتضاد الدوله بوده- دعوت شده بود.

مادام دیولافوا نیز چنین عمارتی را که برای مسافرانی مانند او در آن زمان تابستان به منزله بهشت برین بوده، برای چنین شاهزاده ای توانا، منزل فقیرانه ای می بیند و چنین نقل می کند که تمام اتاقها با گچ سفید شده و بخاریها مختصر گچبری و تزییناتی دارند. درها خیلی پست و کوتاه و ابداً رنگ و روغن نخورده اند. مادام دیولافوا، در ادامه، شهر قم را شهر بزرگی می­بیند که مجبور شده سواره به سیاحت آن بپردازد و به نظر او علاقه شدیدی که اهالی قم به مذهب خود دارند، در سایر ایلات کم تر دیده می شود. علی هذا وی پس از سیاحت مقابر شیوخ -که در باغ مشجری واقع و در دوره مغول ساخته شده است - به گردش و سیاحت در قم خاتمه داده و خانه حاکم مهمان نواز را - که چندین روز با ارامش خاطر و خوشی در آن به سر برده بود - ترک می کند.

لرد کرزن، شهر قم را به راستی دارای وضع ممتازی می بیند که شاید در یک نظر آنجا را محل مناسبی برای پایتخت شدن جلوه می دهد. او می بیند که شهر در کنار رودخانه واقع شده ولی آب این رودخانه برای شهری به بزرگی قم که گرمای آن در تابستان طاقت فرساست، کافی نمی داند. لرد کرزن شهرت این شهر را از سابق به واسطه خربزه و خیار و اسلحه سازی، کفشدوزی و کوزه گردن باریک برای خنک کردن آب می داند.

دکتر فوریه، طبیب ناصرالدین شاه - که در سال 1309ق./1891م. همراه با ناصرالدین شاه به قم سفر کرده - قم را در وسط باغستانهایی سبز و خرم می بیند که سبزی تیره فام درختان به خوبی از رنگ سرخ و زرد تپه های اطراف مشخص بوده است. به نظر او آبادی شهر در ساحل راست قم رود است، رودی که عرض آن فوق العاده زیاد است.

مردم قم از نظر ناصرالدین شاه، خوب و معتبر هستند. ولی چادرشب رختخواب را - که زنهای قمی به سر می کنند - نمی­پسندد و زمانی که در حال گردش در صحن حرم بوده، از اینکه مردم در حال زیارت به کلاه قزاقی سر او نگاه می کردند، در عجب بوده است. یک روز هم دستور می دهد که لب رودخانه در یک محوطه موزیک اجرا کنند و نقل می کند که «آنقدر زن و مرد قمی جمع شده بودند که حساب نداشت، تماشای موزیکان را می کردند. گفتم دو تا بالون آوردند توی گردی موزیکانچیها هوا کردند. بالون اولی را مردم خیلی تعجب کردند و همهمه می کردند ... .»

بروگش که جمعیت شهر قم را در زمان حضور خود در آنجا (1278ق./1861م) بالغ بر 10000 نفر قید کرده، درباره مردم اظهار می کند که کسبه، ما را نجس می دانستند و پول را با احتیاط از دست ما می گرفتند. زیرا معتقد بودند پول با رطوبت دست آغشته شده و به همین جهت نجس است.

وامبری در مورد مردم قم به یک مورد خاص اشاره می کند و آن رنگرزی بوده که با دقت خاصی مشغول رنگرزی یک پارچه خام بوده، رنگرز چون توجه وامبری را - که خیال می کند فرنگی است - نسبت به کار خود می بیند، برافروخته شده و به وامبری می گوید: می دانم وقتی ایرانیها توانستند پارچه های فرنگستان را نپوشند، شما به گدائی نزد ما می آیید.

نظر ادوارد براون نیز راجع به مردم قم این است که برخلاف آن چیزی که شهرت داشت، مردمان خوبی بودند و از قیافه های آنها پیدا بود که خوش قلب هستند و علی رغم تعصب مذهبی، نسبت به دیگران کینه نداشتند. سپس براون اذعان می کند که ضرب المثلهایی که علیه مردم قم در تهران بر سر زبانها بوده، به هیچ وجه مصداق نداشته. زیرا بعضی اهالی قم با او صحبت کرده اند و بدون ممانعت، به وی اجازه دادند که از بیرون صحن مقدس، ایستاده، درون ان را تماشا کند. در صورتی که در حضرت عبدالعظیم از ورود او به صحن ممانعت کرده بودند.

کرزن، مردم قم را افراد متعصبی می بیند که بر سبیل عادت خود را از خطا و گناه مصون می دانند. وی در این شهر کلیمی و زردشتی نمی بیند و ملاحظه می کند که بانوان انگلیسی وابسته به دستگاه تلگرافخانه، از لحاظ احتیاط با چادر از خانه خارج می شوند. لذا کرزن اظهار می دارد این قبیل امور در شرق رو به کاهش است. ولی قم چنان محلی است که جرقه ای اتفاقی، ممکن است موجب حریق خطرناکی شود. زیرا آنجا را دارالایمان می نامند و بارگاه حضرت فاطمه معصومه (س) پناهگاه مصونی برای مجرمان و فراریان مسلمانی است که از جنگ کیفر گریخته اند.

در مورد بازار قم -همان طور که قید گردید- بروگش که از طرف کاشان در سال 1278ق./1861م. وارد قم شده ، در ابتدای ورود، ضمن عبور از مناطقی خراب که به بازار نیمه ویران منتهی می شده، دکانهای کوچکی در آن بازار می بیند که کالاهای بی اهمیت می فروخته اند. ولی پس از گذشتن از یک میدان محقر و خراب، در نظر او قیافه غم انگیز و خراب شهر قم عوض می شود و او و همراهانش وارد بازارهای متعدد دیگری می شوند که همه تمیز بوده و وضع آبرومندی داشته اند. در دکانهای این بازارها، کالاهای مختلفی از قبیل انواع زینهای اسب، کاللای چرمی، ظروف سفالی و گلی و قماش فروخته می شده. اما از دکانهای رنگرزی که در همه شهرهای ایران وجود داشته، در قم اثری نمی بیند. ولی همان طور که قبلاً مذکور گردید، وامبری از دیدن یک رنگرز ماهر و مغرور در قم حیرت زده می شود.

آرمینوس وامبری، اولین مکان مورد بازدید را در شهر قم مانند هر جای دیگر بازار می داند، و همان طور که خود نقل کرده، درست در فصل میوه در قم حضور داشته و تمام بازار را پر از هندوانه خوش طعم دیده است. کالای دیگری که توجه اورا در بازار قم جلب کرده، همانا سفالینه های متعدد از جمله سبوی گردن درازی بوده که از رس کوزه گری در این شهر مقدس ساخته می شده است.

لرد کرزن، در راه چاپارخانه از بازار می گذرد. زیرا محل جدید چاپارخانه در کاروانسرائی بوده مقابل بازار سرپوشیده که از دید وی، این بازار راسته درازی بوده که فقط چند معبر اریب داشته است. وی محوطه بازار را وسیع و مستطیل شکل می بیند با غرفه های کاشیکاری در سراسر دیوار و حوض بزرگی که مخصوص وضو گرفتن بوده است در وسط آن محوطه.

نکته دیگری که فقط توجه ناصرالدین شاه را در شهر قم جلب کرده و هیچ یک از سیاحان فرنگی متوجه آن نشده اند، شبهای آن شهر بوده است. وی در مورد شبهای این شهر چنین نگاشته است:

« در حقیقت وضع شب اینجا خیلی بد است. آدم تا صبح بی خواب است. اولاً از صدای سگ زیاد که چند ساعتی صدای سگ می آید. بعد صدای شغال زیاد می آید. نزدیک صبح صدای جغد می آید که با صدای خیلی بدی می خواند. صدای گربه، صداهای عجیب و غریب تا صبح متصل می آید! نمی گذارد آدم بخوابد.»

سرانجام سفر قم مانند هر سفر دیگری پایان می یابد و زمان بازگشت به تهران فرا می رسد. ناصرالدین شاه قبل از عزیمت از مهمانخانه دوربین خود را به طرف تهران می اندازد و از مشاهده برفهای زیادی که به کوههای البرز، دماوند، دارآباد و ورجین زده بود، یقین پیدا می کند که در شمیران کل بیدمشک و بنفشه روئیده است. لذا اردوی شاه از همان مسیری که رفت، راهی تهران شد و پس از 8 روز طی طریق، روز دوشنبه چهارم شعبان، ضمن عبور از مقابل جمعیت زیادی - که در شهر و خیابان و پشت بامها به استقبال او آمده بودند- داخل اندرون می شود. سپس به باغ دیوانخانه - که از لحاظ صفا و طراوت در نظر ناصرالدین شاه مانند بهشت بوده - وارد می شود و در باغ به گردش می پردازد و از اینکه منزلی که در قم داشته خلاص شده، احساس رضایت می کند.

 

 بررسی و نوشته: فاطمه قاضیها

فصلنامه گنجینه اسناد- شماره 69- بهار 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (1)

قم، از نگاه ناصرالدین شاه و سیاحان معاصر او (2)   

موضوعات مرتبط : قم    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید