تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1455

قیام سیدمرتضی در بوشهر

بی‌هیچ گفتگو، انقلاب مشروطیت ایران نقطه عطفی در تاریخ معاصر ماست و از نظر نمود تاریخی، «حادثه برجسته»ای به شمار می‌آید. ولی متأسفانه نه تنها هنوز تحلیل علمی و دقیقی از آن نداشته‌ایم، بلكه گزارش جامعی نیز از آن در دست نیست، از این رو جای شگفتی نیست اگر بسیاری از نامداران این نهضت را نشناسیم و بسیاری از قهرمانان آن گمنام مانده باشند در حالی كه این امر، قطع نظر از ضرورت تاریخی، از نظر زنده‌سازی و تقویت نهادها و ارزشهای متعالی اجتماعی هم بسیار پراهمیت بوده است.

در اینجا از سر اشاره و یادآوری و شاید زنده‌كردن بعضی از ارزشها و بعضی آدمها و قهرمانانی كه در این راه بوده‌اند گوشه‌ای از ماجراها و رخدادهای مربوط به انقلاب مشروطیت در جنوب ایران را كه تاكنون «مسكوت» بوده منحصراً از نظر می‌گذرانیم و می‌گذریم. ابتدا باید این نكته را بگویم كه در اینجا، جنوب، جنوب كامل جغرافیایی نیست، بلكه این جنوب، یا جنوب من، جنوبی خاصی است كه به خطه محدود بوشهر، تنگستان، دشتی و دشتستان محدود و منحصر می‌شود.

در آستانة مشروطیت، این جنوب به جهاتی چند از موقعیت سیاسی ویژه‌ای برخوردار بود كه قبل از هر تحلیل و اشاره‌ای باید به توضیح این موقعیت پرداخت.

در آن زمان برای دولتهای استعمارگر مسلط بر ایران تنها جای لذیذ این گوسفند دریدة عزیز «گمرك» بود و گمرك بوشهر هم به لحاظ موقعیت خاصی كه از نظر «ارتباط و درآمد» داشت، ناب‌ترین قسمت این لقمة لذیذ بود. بدین دلیل طبیعی است كه استعمار هوای بوشهر را بیش از هر جای دیگر دارد و اگر چه ممكن است به قول بعضیها، به جهات و مصالح مشخصی برای جاهای دیگر طالب شورش و آشوب بوده، اما قطعاً برای بوشهر نمی‌تواند چنین چیزی را بخواهد و از هیچ نظر مصلحت و با صرفه نیست اگر بوشهر هم مثل جاهای دیگر آشوب‌زده و ناآرام گردد.

از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی بوشهر به دلیل دورافتادگی زیاد از مركز و وجود راههای صعب‌العبور ارتباطی همه در مجموع «عوامل منفی» در راه اشاعه و گسترش هدفهای آزادیخواهی و آرمان مشروطیت در بوشهر و كلاً در جنوب به شمار می‌آید و قاعدتاً باید دامنه تأثیر مشروطیت در اینجا كمتر از هر جای دیگر در ایران باشد. ولی در عین حال به لطف بعضی از زمینه‌های مساعد و عوامل انسانی و قهرمانی آن، جنوب نیز در مشروطیت شركت داشت و در جنبش و حركت آن سهیم بود زیرا در همین زمان‌ها رقم فروش نشریات و روزنامه‌ها در بوشهر بعد از پایتخت (تهران) در ایران مقام اول را حائز است و این خود دلیل روشنی است بر وجود قشری روشنفكر در این منطقة دورافتاده. به هر صورت همان طور كه می‌دانیم موقعی كه نیروهای ارتجاعی دست‌آورد انقلابیون را بر باد داده و این حركت تاریخی را متوقف ساخته بودند، نیروهای مترقی ایران و روحانیون پیشرو به پا خاستند و حركت را به مقطع كامل تاریخی و هویت اصیل آن هدایت كردند. در چنین موقعیتی است كه در پاسخ تلگراف و پیام «ملامحمدكاظم خراسانی» مجتهد اعلم شیعه به سیدمرتضی علم‌الهدای اهرمی مجتهد بوشهر، پرچم این جنبش در جنوب هم به دست این مجتهد عالیقدر بالا رفت و مردانه طبل مخالفت با حكومت مركزی مستبد و مرتجع در برج امپراطوری انگلستان در جنوب به صدا درآمد.

این كار در آن زمانها با توجه به موقعیت فرهنگی جنوب و نبود نیروهای متمركز و آگاه و پاكباخته، جز قشر روشنفكری كه بدان اشاره رفت، امری بس خطیر و پرخطر است زیرا تنها «قشری» كه ممكن بود به ندای این مجتهد شجاع و آزاده پاسخ گوید همان قشر روشنفكر بود كه آنها نیز از آن جا كه بیشتر متعلق به گروه‌های تجار بودند و این كار را به هیچ‌وجه در جهت منافع خود نمی‌دیدند پیام سید را بی‌جواب گذاشتند. دیگر نیروهای اجتماعی نیز در موقعیتی نبودند كه بتوان آنها را آگاه و یكپارچه كرد ثانیاً نمی‌شد آثار تبلیغات منفی دولت استعماری انگلیس و عمال آن و همچنین نماینده دولت مركزی كه در این زمان دریابیگی است از ذهن ساده آنها زدود.

بدین دلیل، هم دولت استعمارگر انگلیس و هم نمایندة دولت مركزی قیام سید در بوشهر را جدی نمی‌گیرند و با شناختی كه از زمینه اجتماعی و فرهنگی منطقه دارند پیروزی را از آن خود دانسته و حركت سید را بی‌نتیجه می‌پندارند. اما با وجود این برای محكم‌كاری و احتیاط، محمد علیشاه در این زمان لقب (نظام‌العلماء) را به سیدمرتضی علم‌الهدی داد و حاضر شد ماهانه مبلغ گزافی نیز به او بپردازد. ولی سید به خاطر ایمان پاك و آگاهی عمیق دینی و سیاسی خود به هیچ‌وجه این عطایا را نپذیرفت.

به هر روی، سید مؤمن و جدی است و پاك و بی‌باك بر سر تصمیم آگاهانه خویش از هیچ اقدامی فروگذار نمی‌كند. به همین دلیل فتوی جهاد می‌دهد. و از سران محلی اطراف بوشهر دعوت عام می‌كند، سید در این كار به لطف موقعیت برجسته مذهبی و اجتماعی خود در تبلیغ و آگاهانیدن اهداف و جهات انگیزشهای قیام پیروز می‌شود ولی بوشهر كاملاً در دست نماینده دولت مركزی و زیر سلطه قدرت جبروتی دولت استعمارگر انگلیس است. به همین جهت تا پیروزی، مشكلات و دشواریهای بسیاری در راه وجود دارد.

سید اصلاً «اهرمی» و تنگستانی است و محبوبیت و اعتبار خاصی در منطقه دارد و از همه بالاتر مرید دلاور و پاك‌باخته‌ای دارد كه بی‌درنگ قبل از هر كس در این لحظه تاریخی دعوت سید را لبیك می‌گوید و یك تنه به كمك او می‌شتابد و این همان قهرمان همیشه دلیر تنگستان، رئیسعلی دلواری است كه همیشه با شخصیتی پاك در راه هدفهای مقدس مردمی جهت‌گیریهای قاطع و مردانه‌ای دارد. از این رو رئیسعلی به جای همه، سیدمرتضی علم‌الهدای را یاری می‌دهد و شبانه با تعدادی قایق از راه دریا با گروه كوچكی از تفنگچی‌های تنگستانی (تنگسیر) گمرك بوشهر را با نقشه قبلی، اشغال می‌كنند. صبحگاهان وقتی خبر به گوش دریابیگی و نیروهای استعماری می‌رسد، دیگر جز دریغ و یقیناً بهت زیاد اقدام دیگری از دستشان برنمی‌آید.

در پی این پیروزی دیگر نیروهای سران دشتی و دشتستان و تنگستان به دنبال می‌رسند و بدین ترتیب بوشهر و جنوب به دست سیدمرتضی می‌افتد و به زیر سلطه نیروهای محلی درمی‌آید. چرا كه اشغال گمرك در واقع فتح بوشهر و فتح بوشهر در واقع فتح جنوب است.

پیداست مسئله بدینجا خاتمه نمی‌یابد و حكومت مركزی و به خصوص نیروهای استعماری انگلیس كه متحمل ضربه‌ای مهلك شده‌اند راحت نمی‌نشینند و در پی تلافی برمی‌آیند در این زمان حكومت مركزی، خود گرفتار قیام آزادیخواهان مركز است و از این جهت كاری از دستش ساخته نیست. انگلستان هم كه به دلائل زیاد نمی‌تواند در این موقعیت با نیروی نظامی، بوشهر را از دست سید و یاران تنگستانی و دشتستانی‌اش بیرون آورد، در نتیجه در پی یافتن راه دیگری است كه پیروزی قطعی‌تر و راحت‌تری همراه داشته باشد، از این رو دست به توطئه و عوامفریبی می‌زند و شدیداً تبلیغ می‌كند كه سید چرا این همه نیرو در بوشهر جمع كرده است. اینها هزینه می‌خواهد و درآمد گمرك كه باید صرف آزادیخواهان شود، سید برای خود خرج می‌كند و...

فریبكاری و تبلیغات بالا می‌‌گیرد و به خصوص با تأكیدات و مذاكرات دریابیگی این شایعات همه‌گیر می‌شود در این موقعیت وقتی سید می‌بیند نزدیك است در معرض اتهامات ناروائی قرار گیرد به ناچار تسلیم «توطئه» می شود و حرف صادقانه یكی از یاوران دشتی خود را كه می‌گوید «تخم این حرفها را انگلیسیها پاشیده‌اند و می‌خواهند با این ترتیب حمله كنند». به جان نمی‌پذیرد.

بدین ترتیب سید توطئه را با دست خود اجرا می‌كند و اجازه بازگشت و مرخصی نیروهای مسلح محلی را صادر می‌كند...

سرانجام دیری نمی‌گذرد كه زمان انجام توطئه فرامی‌آید و در یكی از شبها كه در منزل سید جز تعدادی مریدان پاك‌باخته تنگستانی با مقداری مهمات چیز دیگری نیست، انگلیسیها با كمك دریابیگی و یكی از سران فریب‌خورده و خودفروخته محلی خانه او را محاصره می‌كنند و به تلافی و به همان ترتیب سید را در برابر كار انجام شده‌ای قرار می‌دهند.

سحرگاه وقتی سید متوجه واقعه می‌شود بی‌آنكه كاری از دستش ساخته باشد، آرام منتظر پی‌آمدهای اتفاق می‌ماند و زن و بچه‌های صغیرش را به امان خدا بیرون می‌فرستد و خود در خانه باقی می‌ماند. مسئله به قدری اسفناك می‌شود كه تمام درها به روی عیال و بچه‌های سید بسته می‌گردد و آنها بر حسب اتفاق به خانه یك مسیحی پناه می‌برند.

صبحگاه از دو سو خانه سید به توپ بسته می‌شود و مریدان معدود با شلیك گلوله تفنگها سرسختانه با آتش توپها به مقابله برمی‌خیزند. اما مقاومت كاری از پیش نمی‌برد و از هیچ سو به سید و مریدان پاك‌باخته یاوری و مددی نمی‌رسد. چرا كه در بوشهر نیروهای یاری‌دهنده متمركزی وجود ندارد، سران محلی هم به خصوص رئیسعلی دلواری مرید همیشه وفادار سید هم آنقدر نزدیك نیست كه در این فرصت خبر را بفهمد و دست به كار تهیه نیرو و حمله شود.

بدین جهت سید تصمیم می‌‌گیرد از خانه بیرون بیاید ولی به او می‌گویند در كوچه به او تیراندازی خواهد شد. چاره‌ای جز این نیست و سید پا در راه می‌گذارد و مریدان مؤمن و پاكباخته او را در میان می‌گیرند و از كوچه عبور می‌دهند از هر سو گلوله می‌آید و نتیجتاً بعضی از یاران كشته یا زخمی می‌شوند و منزل به غارت می‌رود. بالاخره سید به منزل یكی از مریدان اهرمی‌الاصل خود، كه در كنسولگری فرانسه كار می‌كند می‌رود. مرید اهرمی جوانمردانه او را به خانه می‌پذیرد ولی به او می‌گوید من با تو هستم ولی اگر مخالفان بدانند حتماً به اینجا خواهند ریخت و هم من و هم تو را خواهند كشت و پیشنهاد رفتن به كنسولگری فرانسه را می‌دهد ولی سید شدیداً از رفتن امتناع می‌ورزد. منتهی بعداً با اصرار زیاد این مرد و توضیحات منطقی و معقولانه، سید پیشنهاد را می‌پذیرد. با این ترتیب سید با پناه بردن به كنسولگری فرانسه زنده می‌ماند. پس از آن مذاكرات زیادی بین سید و فرانسویها و انگلیسیها می‌شود تا اینكه بالاخره او را به مقر نماینده دولت مركزی می‌برند ولی هم آنها و هم انگلیسیها خوب می‌دانند كه احتمال حمله از جانب سران محلی بخصوص رئیسعلی دلواری برای كمك و نجات سید زیاد است. به همین جهت سید را به دریا و درون یكی از كشتیها و دور از ساحل زندانی می‌كنند تا از دسترس حمله سران محلی خارج باشد.

سید پس از هجده روز و پس از آنكه بی‌حرمتیها و تألمات زیادی می‌بیند به دستور امپراطوری انگلیس و با تأیید دولت مركزی به بین‌النهرین آن روز (عراق فعلی) تبعید می‌شود. ورود او مقارن ورود سیدعبدالله بهبهانی به آنجا است.

سیدمرتضی علم‌الهدی در حدود دو سال در بین‌النهرین می‌ماند و برای بازگشت محترمانه او از طرف دیگر رهبران مشروطیت و علمای طراز اول شیعه مكاتبات و مذاكرات زیادی انجام می‌شود.

در این اثنا بر حسب اتفاقات بعدی كار دریابیگی نیز در بوشهر خراب می‌شود و بی‌حرمتی به سید آن را تشدید می‌كند به حدی كه مجبور می‌شود برای اعاده حیثیت و عذرخواهی به عراق برود و در یكی از روزهای غافلگیرانه در بصره خود را به درشكه سید می‌اندازد و پولهای فراوانی هدیه می‌كند و عذرخواهی‌های زیادی می‌كند كه سید نمی‌پذیرد.

در این زمان قهرمان دلیر تنگستان رئیسعلی دلواری به فكر برگشت سید می‌افتد و با ترتیب هوشیارانه و دقیقی سید را به دلوار برمی‌گرداند و استقبال می‌كند. بدینصورت كه تعدادی كشتی در ظاهر به بهانه آوردن گچ و مصالح ساختمانی و در واقع برای آوردن سید به بصره می‌فرستد. سیدنیز این ترتیب را می‌پسندد و به دلوار برمی‌گردد و مورد استقبال گرم سران محلی و تنگسیریها قرار می‌‌گیرد.

سیدمرتضی چندی بعد به دعوت گوركیها (دهستانی در تنگستان نزدیكی دلوار) كه منطقه‌ای آبادتر و بزرگتر بود می‌رود و این امر ادامه دارد تا آنكه ماجرای مبارزه رئیسعلی و انگلیسیها پیش می‌آید. رئیسعلی كه در تجربه پیشین خود نسبت به هدفها مؤمن‌تر شده و در مكتب سید بصیرت سیاسی و دینی عمیقی یافته است در برابر امپراطور قدرتمند انگلیس پایداری می‌كند كه خود موضوع و مقوله دیگری است.

سرانجام در سال 1316 این مجتهد عالیقدر و مبارز، چشم از جهان فروبست.

محمدحسین حبیبی - منبع:روزنامه اطلاعات، 14 تیر 1357

استان مرتبط : بوشهر  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید