Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :879

قیل و قال متروی اصفهان را می شنوید؟

(مقالات گذشته- تیر 1385)

متروی اصفهان هنوز به راه نیفتاده، سروصدایش بلند شده و چه خوب که وسط کار داد و بیدادش بلند شده که من می خواهم از همین جا رد بشوم!!

تازه، در وسط راه هم رسیده ایم! پارسال سر میز نهار در باشگاه نفت مسجد سلیمان از دو نفر مدیران صنعت نفت، ساده پندارانه پرسیدم آیا این ضرب المثل که جلو ضرر را از هر جایش بگیری، منفعت است» در عمل درست است یا خیر؟ علت این سوال را یادم نیست و نمی دانستم. بلافاصله جر و بحث داغ و کهنه ای میان آن دو مدیر آغاز می شود. یکی به طرفداری از حکمت عامیانه و دیگری با حساب و کتاب میلیاردی در دست که وقتی کاری را با این همه خرج شروع کردی باید تا آخرش بروی.

یکی راه را اشتباه آغاز می کند و دلیلش به هر جهت نادانی و داشتن یک یا چند تا ازگناهان کبیره است و بعد که متوجه می شود چه شده، حمله می کند، جر می زند و تازه کارشناسی می کند تا ثابت کند همین راه است و اتفاقاً درستش هم همین است و باید تا به آخر همین طور به پیش رفت. این می شود مدیریت. یعنی حتی آزمون و خطا هم نیست. ما شیوه آزمون و خطا را قبول نداریم، آن ها هم آن را قبول ندارند. اما ما از این طرف و آن ها از آن طرف و اگر زور ما اندازه آن ها باشد تازه مثل شرایط بناپارتیسم، باز هم آزمون و خطا، پیروز خواهد شد.

آن ها برای چاشنی کاری که کرده اند اغلب مثال کشورهای خارجی را می آورند یعنی از یک شیوه علمی استفاده می کنند. از خصوصی سازی صنعت پردرآمد فوتبال سخنرانی می کنند و مثال ایتالیا را می آورند.

اما معلوم نیست چرا از مافیا که حرف می زنند مثال ایتالیا یادشان می رود و همه جا، حتی در فیلم سینمایی کافه ترانزیت، ایتالیا بهشتی است که همه می خواهند آن جا بروند.

اما از مدیریت ایتالیا، این را دیگر نمی گویم، خود جناب سفیر ایتالیا آقای توسکانا باخیال راحت می گوید. اول مخازن نفت و پالایشگاه را در پروتومارگه در شمال ونیز کاشتند بعد برای این که نفتکش های سنگین گیر نکنند و به گل نشینند کف لاگونا یا تالاب ونیز را شکافتند و از آن موقع به بعد، آب شهر آدرپاتیک، شهر ونیز را می شورد و می خورد. سدهای فلزی که از کف دریا بلند می شوند تا جلو موج دریا را بگیرند و بعد می روند بخوابند. این مثال، شاید رهروان خط اشتباه را قانع نکند اما این یکی چی؟ پس از این که سوییس مرزهایش را روی صف کامیون های باری ایتالیا بست، اتریشی ها هم به تهدید و جریمه کردن روی آوردند و راه را بستند. دولت مهربان ایتالیا هم آن ها را جای دیگر جریمه کرد تا بفهمند با کی طرفند.

مثل  این که اتریشی ها عاقبت جنگ اول جهانی را به همین زودی یادشان رفته باشد که پس از اعلان آتش بس، وقتی دست ها به هوا رفت، ارتش ایتالیا، بلامانع پیشروی کرد و جاهایی را که به زور نتوانست بگیرد با مهربانی گرفت. اسمش را گذاشتند آدیجه بالا اما مردم آلمانی زبان و اغلب نازیست آن جا، آن را تیرول جنوبی می نامند.

وقتی که اتریشی ها گفتند چرا به جای این همه کامیون پر سروصدا و آلوده، کانتینرهایتان را روی قطار نمی گذارید، تازه معلوم شد نه تنها تانک های ناتوبل که کانتینرها هم روی واگن های باری، نمی توانند از توی تونل های ایتالیا رد بشوند.

در نتیجه این همه کانتینر که از کانال سوئز به مدیترانه می رسد، اطلس را دور می زند تا در هامبورگ و بندرهای شمال پیاده شود و به سوی کشور آفتاب سرازیر شود. عواقب جانبی اش هم که خدمت حضورتان هست! خوب، اگر با این نمونه جالب از طرز تفکر و کار مدیریت، رهروان راه غلط جانب حق را نگیرند من که لنگ می اندازم.

به خاطر تکرار مکررات و اطاله موضوع، این یکی را هم بشنوید: اتوبوس هایی که روی چرخ های لاستیکی شان در کلیسای مرکزی شهر فلورانس می چرخیدند و آن را معادل چند ریشتر به لرزه در می آوردند و گنبد سنگی و دوجداره اش را شکافته بودند.

مردم بالاخره مجبور شدند راهشان را عوض کنند و توی یک قهوه خانه کنار رود سن در پاریس بنشینند و چای و قهوه میل کنند و کمی صبر کنند تا یک قطار مترو از همان زیر رد شود. باورتان نمی شود من که قلبم ریخت وپرسیدم چه بود؟ به خانه یکی از اهالی شهر رم در کنار خیابانی که از آن تراموا رد می شود بروید و بپرسید چرا قیمت خانه آن ها اینقدر پایین است. اگر صبر کنند خواهید دید آن ها هم مثل خانه های سلسبیل خودمان هنگامی که هواپیما از مهرآباد به هوا بلند می شود، به خودشان می لرزند و شیشیه ها جلینگ جلینگ می کنند.

چند سال پیش به نظر می رسد علت انتخاب گذرگاه مترو در زیر چهارباغ این باشد که وقتی توریست های عزیز درست جلوی مدرسه چهارباغ از زیرزمین بیرون می آیند، دهانشان از آن همه زیبایی از تعجب بازبماند و سرجایشان میخکوب شوند.

کار را شروع کردند، خرج بالا آوردند و با وجود نظر همه و سازمان های مختلف، راه پافشاری را برگزیدند. لابد می خواهند زیر ریل های قطار مترو یک بستر ارزان قیمت بگذارند.

همان چند سال پیش یک کارشناس آلمانی گزارش کرده بود لرزش زمین هنگام رد شدن مترو به سه درصد هم نمی رسید، می گویید نه؟ از خودش بپرسید.

 
اما به هر حال اکنون از دو ریشتر هم گذاشته است. کارشناسی هم به سلیقه بستگی دارد برای چه کسی باید گزارش کارشناسانه را آماده کرد، باشد، ماهی هم از دم می گندد، کسانی که این طور فکر می کنند وقتی می خواهند ماهی تازه بخرند به دمش نگاه می کنند. اگر بو می داد آن را قطع کنند و باقی اش را میل کنند. حالا چرا این همه قیل و قال در اصفهان و برای اصفهان؟ مگر اصفهان کی باشد که تهران نباشد؟

اصفهان

ده پانزده سال پیش، یکی از دوستان ایتالیایی، یک مهندس سازه جوان تعریف می کرد وقتی که گروه هفت هشت نفره آن ها پس از دو روز گشتن در اصفهان می خواست آن را ترک کند، همگی گریستند. شاید داستان هزار و یک شب و افسانه ها و حال و هوای شرق را حس کرده بودند شاید پس از رودخانه های کانال سنگی و بتن آرمه شده تیبر یا آرنو یا پو، که از زندگی شهری رم و فلورانس و میلان غایب شده اند چشمشان به پارک های وسیع کناره های زاینده رود افتاده بود که هنوز معصومانه کوه های سنگی اطراف را نشان می داد.

هنوز نه از برج های جهان نما و نه از پارکینگ چند طبقه خبری بود. هنوز کناره های رودخانه از خانه و هتل ها و ساختمان ها پر نشده بود. به عکس های سیاه و سفید نیکول فریدنی رجوع کنید «آسمان همه جا یک رنگ است» یعنی چه؟ یعنی این که هنگام ساختن پارکینگ های مربوط به مسابقات جهانی فوتبال 1990 در شهر رم، تونلی می زدند که از زیر یکی از هفت تپه هایش رد می شد. رفتگر در محل دفن آشغال های شهر، تکه هایی از نقاشی هایی روی لایه های اهک پیدا کرد.

آن ها متعلق به کاخ ملکه رم، همسر نرون بودند. کاخی که جای آن در نقشه ها ثبت شده بود. قصری که باید سوراخ می شد تا ماشین ها به پارکینگ برسند. کاری که در تاریکی انجام می شد، برملا شد و به جنجال کشید و ما هم فهمیدیم.

 اما هیچ راهی به جز تخریب قصر ملکه رم باستان برای ماشین های آن مسابقات پیدا نشد. پاریسی ها از این که هر روز در زیرزمین سرکارشان بروند و آفتاب را نبینند یا خسته یا پراسترس شدند و دوباره به سوی اتوبوس ها و ترامواها روی آوردند و حتی یک آدم معمولی از خودش می پرسید: «چرا تراموا درست نمی کنید؟ چه اقدام کارشناسانه ای صورت گرفته است؟ مثل پزشکی که به جای این که اول شکمت را معاینه کند، زبانت را ببیند، زیر پلک هایت و به رنگ و شکل ناخن هایت نگاه کند و از مزاجت و از آب و غذایی که می خوری یا نمی خوری بپرسد، بلافاصله تو را آندوسکپی کند. بعد هم بگوید طوریت نیست. این را بخور و آن را نخور. نفر بعد!»

 

 

برسی و نوشته:  دکتر فرخ باور

به نقل از روزنامه سرمایه-تیر 1385

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

 

استان مرتبط : اصفهان  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید