Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1331

ماهیت شهر (قسمت اول)

(مقالات گذشته-زمستان 1387)

نخستین و اصلی ترین مولفه هایی که می توان مفهوم شهر را در جریان آنها بازشناخت «چه بودی» یا «ماهیت» و گوهره حیات تاریخی و انسانی شهر می باشد، و مولفه دوم، بیشتر ناظر بر شکل بندی و «نمود» عناصر ترکیب یافته درون یک شهر تواند بود. به بیانی ساده تر، دو مفهوم «بود» و «نمود» در باب شهر می توانند بستر مناسبی برای آغاز تقرب به ژرفای پرلایه و پرپیچ و خم «مفهوم شهر» باشند. «بود» یک شهر ناظر است بر کلیه مفاهیمی که در حوزه های جغرافیایی، تاریخی، سازمان انسانی و اجتماعی و نیز در حوزه «محیط» و به دنبال آن، گستره بسیار پرمعنای «تاریخ سپاری» یا «طی طریق تاریخ» قرار دارند.

در باب مفهوم «تاریخ سپاری» اندکی توضیح لازم است، زیرا که مفاهیم دیگری تا حدودی روشن و یا دست کم دارای معنایی حدوداً مشترک در حیطه زبان فارسی هستند که برای تدقیق بیشترشان نیز می توان معادل نسبی انگلیسی آنها را نیز قید نمود تا بیان حاضر از دقت بیشتری برخوردار باشد: «بود» را می توان با مختصر مسامحه ای معادل و یا «هم عرض» «نومن» و «نمود» را با همین احتیاط ها «هم عرض» «فنومن» تلقی نمود. دلیل بیان این تذکر ویژه، در تقریبی بودن برابری دو واژه در دو زبان مختلف، آن است که چنین دو مقوله ای در ادبیات فارسی کهن و به ویژه بخش پرژرفای عرفانی این دو واژه ،دلالت بر چنان مجموعه گسترده ای می کنند که حتی با کمترین دقت زبان شناسانه نیز نمی توان آنان را یکسره و دقیقاً معادل یکدیگر دانست.

از سوی دیگر نیز در خود ادبیات فلسفی غرب این دو واژه «نومن» و «فنومن» و به ویژه در دوران اقتدار و استیلای فلسفه با آنچه که در حوزه های غیر فلسفی و از جمله ادبیات کهن انگلیسی و به ویژه آلمانی - که زبان رسمی فلسفه غرب است- نیز تفاوت های محسوسی با یکدیگر در خود زبان های غربی دارا می باشند.

برمبنای دلایل بسیاری که از جمله در پژوهشی مستقل ارکان آن با ذکر جزئیات بیان شده است، دو مقوله کلیدی «بود» و «نمود» هم «منطقی ترین» و هم «معنایی ترین» و شاید «ادبی ترین» پایه هایی برای تقرب به پرسش ژرف «مفهوم شهر چیست» به حساب آیند. به منظور ایضاحی مختصر بر چنین بیانی می توان به معاینه بسیار ساده «معناها» و «مفهوم ها»یی پرداخت که ظرایف فلسفی و جزئیات مربوط به تفاوت های آنها، هم در پژوهش یاد شده و هم در کلیدی ترین آثار بنیادین «برتراند راسل» مندرج اند که برای پرهیز از طولانی شدن کلام، از آنان درمی گذریم. در این جا تنها به ذکر سرفصل هایی بسیار اساسی و کلیدی از چند مفهوم که به کار مقاله ای در حجم فشرده حاضر می ایند بسنده می کنیم. مفهوم «بود» علاوه بر آنکه به طور تلویحی شامل معناهایی از «خانواده معنایی» می شود، به حوزه هایی از مفهوم «سوژه» نیز ناظر است که واژه «نمود» نیز شامل چنین تشابهات نسبی یی با مفاهیمی همچون«ابژه»، «پدیده» و گروه دیگری از مفاهیم متشابه با آنان که ذکرشان به تمامی در این مختصر میسر نیست، می باشد.

در یک جمع بندی کلی و یا یک ساده سازی و خلاصه نمایی، که ما را به بحث های کلیدی، بسیار نزدیک می سازد؛ می توان چنین نیز بیان فوق را بازگویی نمود: مفهوم شهر از دو بنیاد «بودشهر» و «نمود شهر» می تواند آغازی کلیدی را رقم زند که به دنبال آن سایر «مفهیم کلیدی شهر» در گستره ای روشن و دارای نقاط ابهام کمتر جلوه گر شد و قابل تبیین همه جنبه تر می باشد.

مقوله «بود» خود ناظر به دو رکن کلیدی از مفهوم شهر می باشد که آنان را از باب اصطلاح «زیستار» و «پیوستار» می نامیم و مرادمان از زیستار عبارت است از تمامی «منابع» و «بنیادها» و یا در مجموع تمامی آنچه که به واسطه در هم تنیدگی و جمع گشتالتی «انسان»، «طبیعت»، «جغرافیا» و «تاریخ» به وجود می آیند. به سخن دیگر تاریخشکل گیری شهرها بیانگر «مفهومی» بسیار اساسی است که «شهر» را به عنوان مجموعه ای از «درهم آمیزی» عناصر «تاریخی» و «جغرافیایی» جلوه گر می سازد که به رغم تصور و نظریه تاریخ شناسان شهری و یا حتی برخی از طراحان، شهر را از مصداق یک «کلیت» خارج نموده و آن را به مجموعه ای از «برهم تنیدگی» و «برهم نهادگی»«نشانه»ها برمی کشد.

توضیح مختصر آنکه شهر اگر یک کلیت انگاشته شود، بر اساس معناها و مفهوم های رایج مقوله «کلیت»، باید موجودیتی باشد حدوداً خودساز و خودسازمان، عمدتاً زنده و قابل رشد بر اساس قوانین درونی که مستقل از هر نوع اراده و خواست بیرونی بوده، به علاوه سایر مفاهیم گسترده کلیت که عموماً در قلمروی «خود اتکایی» و نوعی استقلال درونی خود سازمان قرار دارند رفتار نماید. حال آنکه «شهر در هر مرحله ای از شکل گیری خود تابع عناصر پیچیده و گسترده و گوناگون درونی و بیرونی قرار می گیرد.»

با اندکی تفحص در می یابیم که زیستار شهرها، از باستانی ترین دوران ها تا به امروز یکی از ارکان کلیدی و ثابت شهر می­باشد؛ ما می توانیم شهرها را به صورت «رودکنار»، «دریاکنار»، «جنگل کنار»، «جامعه برتر کنار» و ... به راحتی دسته بندی نماییم و این گستره فراخنایی از شهرهای دره سند چون تمدن «هاراپا» تا شهرهای یونانی و رومی یا حتی «آزتکی»، «اینکایی» و «مایایی» را شامل می گردد. درباره نمونه های «آزتکی» و «اینکای»، «زیستار کوه» وجه بارز و بسیار پرمفهوم این گروه از شهرهاست، ضمن آنکه این شهرها از سایر «زیستارها» نیز بهره می برند؛ مانند شهرهای حوه «آمازون» که گاه «رودکنارند» هم «جنگل کنار» و طبیعتاً «روستا کنار» و «کوه کنار»، و در مواردی علاوه بر این همه «دریا کنار» و «سالار جامعه کنار» که منظورمان و مرادمان تقرب شهرهای «مردم نشین» با جوامع «مقدس» و «کاهن نشین» و «شهرشهرها» یا «شهرهای حکومتی» می باشد.

«بود کلیدی» بعدی مفهوم «پیوستار»است که در اینجا «پیوستار» را به معنای «جمع گشتالتی» مجموعه هایی مراد می کنیم که با «درهم تنیدگی» خردترین اجزا و «نشانه ها»، مفهوم نمایی شهر را با همین «نشانه ها» و «نشانه وارگی ها» به روشنایی معنای نوین منوّر می سازند که از جهات بسیار جالبت وجه است. مثال هایی روشنگر لیکن اندک می تواند موضوع را روشن تر سازد:

نشانه هایی جون «فصل و وصل» های عناصر شهری، که با معنی ترین جزئیات را شکل می دهند. مانند یک خیابان، نشانه یک «محیط شهری» بیشتر در خدمت انسان و فعالیت های پر جنب و جوش اوست که حتماً دولبه آن با یکدیگر در حال تعامل آشکار و پنهانند، و یا یک میدان یا یک فضای«فصل» شهری که محیطی را عرضه می دارد و در آن چند مفهوم دیگر شهری، که می توانند محلات یا دروازه ها و یا سایر «نشانه های» شهری می باشند را از یکدیگر «منفصل» سازند تا در عین ارایه معنای «فصل» به مفهوم نوینی از معنای «وصل» نیز هویت بخشیده و جامه حضوری که آن را «فضای باز»، «میدان»، «آگورا» و ... یا با هر نام دیگری که بر آن می نهیم، پدید آید. با ذکر این دو مفهوم کلیدی «بود»، معنا و مفهوم بسیار اساسی تر و کامل تر شد به شکلی شامل خود را نمایان می سازد: «شهر مجموعه ای از نشانه هاست که بر اساس«دستور» و «نحوی» ویژه سامان می یابد تا به معنایی شکل بخشد که «شهر» نامیده می شود.

خلاصه سخن

از مجموعه گفته های فوق چنین نتیجه می گیریم که شهر و مفهوم آن نه یک «کلیت» که یک «نشانه» است. نکته بعد آنکه این نشانه های بر مبنای یک «دستور» هماهنگ و گاه بسیار متشابه با یکدیگر «پیوستار» گشته و به کمک عناصری که بدان­ها اشارت خواهیم نمود به حیات گستره خود ادامه می دهند. ادامه چنین حیاتی معطوف به یک معنای عمیق وابسته به فرهنگ شهری است که شهر را دائماً در حال ایجاد «معنا شناختی های» نوین متحول می سازد. در اینجا برای روشن داشت موضوع و نیز تلمیحی بر آن، به دو نمونه مشخص اشاره می کنیم که قابل تعمیم به نمونه های بیشتری نیز می باشند: در شاهنامه فردوسی معنای شهر - و نه مفهوم آن- چنین شکل می گیرد که «اورمزد» جمشید را به آسمان بر می کشد تا شهر آرمانی جهان برین را به چشم ببیند و مثالی از آن را بر حاشیه کوه «دنباوند» -دماوند- برپاساخته و به او نیز چنین می گوید که اگر راست کردار و راستگوی و راست پیشه و راست رفتار باشد، روزی خواهد رسید که دوده و نژاد وی خواهند توانست تا جایگاهی را بر پای دارند که بالا و برین و سرفراز خواهد بود. در اساطیر هندی نمونه مشابهی وجود دارد و در «گیلگمش» نیز اشاراتی به «شهر روشن پس از ظلمات» شده است. در قصص انبیاء هم معطوف به حوزه فراگیر پیامبران سامی از دوران «اکسدس» (نایکجانشین بزرگ به قصد یکجانشینی بزرگ) از طریق عهد قدیم به وضوح و از طریق عهد جدید نیز گاه به وضوح بسیار و گاه در قالب اشارات می خوانیم که خداوند «ادریس» پیامبر را آموزش ساختن شهر قرار داد و او نیز با انجام چنین کاری ابلاغ داشت که با پایان شهر، نبوت وی نیز پایان می پذیرد. چنین نکته ای، در قصص الانبیاء قرآنی نیز حضور دارند.

ادامه دارد ... ( ماهیت شهر، نوشته شهریارملکی، قسمت دوم)

 

 

بررسی و نوشته: شهریار ملکی
فصلنامه هفت شهر - شماره25-زمستان 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید