Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1517

محیط (مقالات گذشته : 1357)

کلمه محیط که ما در این مقاله به کار می بریم معادل کلمه فرانسوی milieu است . این واژه در زبان فرانسه از ترکیب پیشوند mi یعنی وسط یا مرکز یا میانه یا نیمه و کلمه lieu  یهنی مکان پدید آمده است و معنی لغوی آن نقطه مرکزی است و عامه ملت فرانسه این کلمه را به معنای دنیایی که ما را احاطه کرده است (محیط) به کار میبرند .

اما متخصصان ، بزه شناسان ، در کاربرد این واژه فقط به حالت ایستایی  یا سکون statique دنیایی که ما را احاطه کرده است توجه ندارند. بلکه به تاثیر و نقش عامله محیط dinamique در هر مود زنده نظر دارند و مراد آنان از این اصطلاح ، کلیه شرایط و امور و دقایقی است که موجب تکامل هر موجود زنده و بخصوص تحول شخصیت انسانی میشود . مطالعه اجمالی این جهان هستی روشنگر این قضیه است که حیوانات کاملا تابع و محکوم محیط هستند و به دشواری و به ندرت می توانند در آن دخل  تصرفی بنمایند ولی انسان این موجود ناشناخته ، این معجزه دستگاه شگفت انگیز آفرینش ، در محیط ، تاثیر متقابل دارد و گروههای ممتاز انسانی محیط را برای زیستن و یا بهتر زیستن خود آماده میسازند بر آن تقوق می یابند و در مورد لزوم حتی آنرا مهار می کنند و در راه تامین سعادت خود دگرگونیهای مناسب در آن ایجا د می کنند .

مراد از ((محیط انسانی)) که مورد توجه گروهی از پژوهندگان دانشمند دانشکده هنرهای زیبا قرار گرفته است و آنرا به عنوان نامی مناسب برای نشریه خود برگزیده اند گویا بیشتر از همین رهگذر است و یادآور ترکیب دیگر ((انسان و طبیعت )) است . میخواهند بدانند مواهب طبیعت یا محیط که به رایگان جامعه بشری از آن برخودار است چیست و نقش انسان ، خاصه با پیشرفتی که در تکنولوژی نصیب او گردیده ، در استفاده بیشتر و بهتر از آن کدام است ؟ و به این پرسش فلسفی که انسان اندیشمند قرنها در تکاپوی جواب آن بوده و در راه کمال خود هرگز از آن فارغ نبوده است و یا بگونه دیگر به هدف و غرض آفرینش خود در محیطی اینچنان که هست فکر کرده جوابی عملی ارائه دهند .

قبل از بحث در آن باید از کلمه دیگری ، یعنی ((اطرافیان )) که با ((محیط)) خویشاوندی دارد یادی بمیان آید تا مقصود از ((محیط)) در معنای وسیع خود بهتر شناخته شود . در کشورهای انگلیسی زبان بین کلمات environement و milieu   فرق میگذارند .

کلمه milieu  برای آنان یک وضع ثابت و دائمی در بر دارد و حال آنکه کلمه environement را برای یک محیط متغیر و نا پایدار و زود گذر و موقتی بکار می برند .

در زبان فرانسه کلمه milieu   معنی کلی تر از environement  در بر دارد و کلمه اخیر برای محیط محسوس و بیواسطه بیشتر بکار میرود و بعبارت دیگر ترجمه کلمه نخست به ((محیط)) و کلمه دوم به ((اطرافیان)) مناسب بنظر میرسد .

دانش و معرفت بشری درباره انسان و محیط او آنچنان توسعه یافته است که مطالعه همه جانبه آن با توجه به عمقی که نصیب وجوه گوناگون آن شده است تحقیقا برای یک فرد از محالات محسوب میشود و این امر موجب تجزیه و تفکیک و تقسیم بندی کلیه معار بشری درباره جهان هستی ، خاصه محیط انسانی گردید . گروهی به تعمق درباره خود انسان ، مستقل و منتزع از جهانی که او را فرا گرفته است پرداخته اند و در این راه به انسان شناسی و تمام علوم زیستی مربوط به آن پرداخته اند و گروهی دیگر توجه به جهان و خلق و خو و عاطفه و قوای ذهنی ومنش انسانی پرداخته و در بسط روانشناسی و تمام شعب این علم ، صرف همت نموده اند و گروهی دیگر به جنبه اجتماعی انسان و خواصی که از این رهگذر عاید است پرداخته اند . گروهی دیگر به کنجگاویها و نیازمندیهای مادی و معنوی بشر بذل توجه کرده اند و به علائق و ذوق و استعدادهای خلاقه انسانی در زیبایی شناسی ، شعر ، موسیقی ، هنرهای تجسمی و تزئینی از نقاشی تا مجسمه سازی و معماری و شهرسازی رو آوردند . با یک نظر کلی ، دانش انسانی یا جنبه درونگرایی دارد و مربوط به جهان درون او است و یا جنبه برونگرایی دارد که مربوط به محیط یا جهانی است که با توجه به بعد چهارم یا عامل زمان او را در بر گرفته است .

در مقام طبقه بندی علوم انسانی و جهانی نیستم . اشاره باین مطلب فقط از این رهگذر صورت گرفته است که سهم نگارنده درباره مطالعه محیط انسانی محدود و مشخص شود .

سهم ناچیز نگارند درباره مطالعه ((محیط انسانی )) مربوط به ((جامعه شناسی جنایی )) است که شاخه ای است از بزه شناسی . این علمبه مطالعه سازه های جرم زا می پردازد و بزه را یک پدیده انسان اجتماعی میداند به بیاین رساتر ، سازه های بزه را در محیط اجتماعی و وجود خود انسان جستجو میکند .  برای تسهیل بررسی و حصول به نتایج علمی و تدوین قوانینی در زمینه بهداشت کیفری ناچار به عمل انتزاعی است و محیط انسانی را قبل از خود انسان مطمح نظر قرار میدهد . عوامل و اوضاع محیط اجتماعی از شهر و روستا ، جمعیت ، تمدن ، اقتصاد، جنگ ، تعلیم و تربیت ، خانواده ، آموزشگاه ، مطبوعات ، سینما ، وسایل ارتباطی ، شغل ، ازدواج ، طلاق ، مسکن ، وضع جغرافیایی ، تغییر فصل ، میزان حرارت و رطوبت ، شب ، روز ، نظام اجتماعی ، رژیم سیاسی ، حتی قوانین کیفری و مدنی بگونه ای در بروز جرم تاثیر دارد . بزه یکی از مظاهر زندگی جمعی است . خارج از وضع اجتماعی بزرگترین سازه جرم زا می باشد . غرض از این بحث بخوبی پیدا است زیرا اگر عوامل ناسازگار با سعادت انسانی که موثر در ارتکاب جرم است ارزیابی شود میتوان برنامه ی انسانی که موثر در ارتکاب جم است ارزیابی شود میتوان برنامه ای برای مبارزه با آن از راه تحول و دگرگونی اساسی تنظیم و اجرا نمود که در مرحله نخست از ازدیاد جرائم جلوگیری شود و سپس به تقلیل آن همت گماشت باشد که روزی بشریت قدم در مدینه فاضله نهد مدینه ای که عالیترین محیط انسان و کمال مطلوب بشر دوستان است .

بزه شناسان در طبقه بندی محیط ، هر یک سلیقه خاصی بکار برده و حتی در کاربرد اصطلاحات علمی در این زمینه اتفاق نظر بین آنان وجود ندارد ناچار در این راه باید معروفترین طبقه بندی  و اصطلاحات را مورد توجه قرار داد بدون اینکه معتقد باشیم و یا ادعا کنیم که بهترین و منطقی ترین طبقه بندی را برگزیده ایم ولی سعی خواهد شد که تمام وجوه محیط انسانی که بگونه ای مورد توجه بزه شناسان برجسته و ممتاز قرار گرفته در طی مقالات متعدد آورده شود .

محیط اجتماعی ، از گذرگاه عینی ، نخست برحسب درجات عظمت ، به محیط بزرگ micro-milieu و سپس بر حسب عمق به محیط فرهنگی و اقتصادی ممکنست مورد توجه قرار گیرد . بزرگی و کوچکی از امور نسبی است : خانه نسبت به محله - روستا نسبت به شهر - شهر نسبت به استان - استان نسبت به کشور - کشور نسبت به قاره به ترتیب یکی کوچک و دیگری بزرگتر است . معیار قابل قبول جهانی از نظر کمیت در این زمینه وجود ندارد هر کشوری برای تشخیص شهر از روستا ضابطه خاص برگزیده است که پایه مشترک و مهم آن جمعیت است ولی همین عامل در تشخیص شهر از کشور به دست فراموشی سپرده می شود . کافیست در نظر آوریم که در سازمان ملل متحد کشوری عضویت دارد که جمعیت آن به نیم میلیون نفر نمی رسد و حال آنکه تعداد شهرها و پایتخت هائیکه از چند میلیون جمعیت دارد کم نیست .

با روش تحلیل توصیفی که در بزه شناسی متداول است ، در زمینه محیط ، از یک سو به محیط کلی یا عمومی  milieu generalو از دیگر سویه محیط شخصی milieu personel توجه دارند .

الف - محیط عمومی شامل تمام اوضاع و احوال و مقتضیات عمومی محیط یک جامعه است که بر روی تمام افراد آن جامعه اثرات مشترکی دارد مانند اقتصاد - جنگ - مذهب ، قوانین - عرف و عادت - تاریخ - فرهنگ - سیستم شهرسازی و غیره .

ب - محیط شخصی ، بعکس ، فقط شامل اطرافیان فرد است که در روی همان فرد اثر خاصی می بخشد و معمولا این اثرات قاطع می باشد .

محیط شخصی به اعتبار تاثیر آزادی از اراده در قبول و انتخاب آن و یا عدم تاثیر اراده و تمایل انسانی به چهار نوع : محیط حتمی - محیط انتخابی - محیط اتفاقی - محیط تحمیلی تقسیم شده است .

ولی پروفسور استفانی استاد دانشکده حقوق پاریس نظری به تقسیمات وضع محیط بهعمومی و شخصی ندارد بلکه برای محیط تقسیمات چهارگانه اولیه : محیط طبیعی - محیط اقتصادی - محیط خانوادگی - محیط اجتماعی قائل است و محیط اجتماعی در نظر او یا تحمیلی است و یا انتخابی .

محیط تحمیلی شامل محیط تحصیلی - محیط حرفه ای - زندان محل سکونت میشود . ولی در محیط انتخابی شامل وسایل انتقال افکار اعم از مطبوعات و سینماست . همچنین مسائل اساسی مربوط به تعارض فرهنگی و آفتهای اجتماعی در نظر این استاد تحت عنوان محیط اجتماعی بررسی میشود .

ذیلا بتعریف اجمالی هر یک از محیط های مورد بحث و تاثیر نا مطلوبی که ممکنست در ایجاد و بروز جرم داشته باشد میپردازیم .

1- محیط حتمی یا اجتناب ناپذیر milieu ineluctable این محیط همان محیط خانوادگی است . محیطی است که طفل به ناچار در آن چشم به دنیا گشوده و در آنجا رشد خود را آغاز کرده است و شخصیت هر فرد در آنجا پی ریزی میشود .

محیط خانودگی از تاثیر محیط عمومی : جغرافیایی و تاریخی بر کنار نیست : شامل کوچه و منزل و خویشاوندان درجه اول و اطرافیان میباشد .

دکتراتین دو گریف Etienne de greeff استاد مدرسه علوم جنائی لوون ecole des sciences criminelles de Louvain در جلد اول مقدمه ای بر بزه شناسی نوشت فصل دوم آنرا از صفحه 83 تا 109 بمطالعه محیط اجتناب نا پذیر اختصاص داد . پس از ذکر مقدمه ای ، از جغرافیای محیط و تاثیر جمعیت در بروز بزه ، مقایسه جرائم شهرها و روستاها و محلات و کوچه های مختلف سخن بمیان آورد و ارقامی از کشور خود بلژیک در این زمینه نقل نمود و سپس ببحث درباره تاثیر محیط خانواده در رفتار و کردار فرد پرداخت . خانواده در سعادت و شقاوت ، نیکبختی و بدبختی فرزندان خود نقشی موثر بهمراه دارد . خانواده در عین حال که کوچکترین واحد اجتماعی است مبنا و پایه هر اجتماع بزرگ است . تاثیر ان در تکوین و سازندگی شخصیت کودک و آینده آن اجتناب ناپذیر است . دنیای کنونی بقدری باهمیت ناشناخته نقش خانواده در تامین سعادت یا شقاوت پی برده است که یکبار محور علوم روانکاوی ، آموزش و پرورش ، روانشناسی متوجه کودک گردیده و همگی خود را در خدمت خانواده ها در آورده اند تا با تربیت نیکو و پرورش سجایای عالی در کودک و تامین زندگی مرفه و منزه برای او و جلوگیری از ایجاد عقده های مزاحم موجب تمایل وی به صلاح و تقوی و انحراف از تبهکاری گردند . هدف کوششی مداوم و همه جانبه دانشمندان و هیات حاکمه این است که خانواده را به خاطر جامعه ای بزرگتر ، و بنام انسانیت تحت نظم در آوردند . جامعه شناسان جنائی ، بر خلاف زیست شناسان جنائی ، لوح ضمیر کودک را چون آئینه ای پاک و شفاف میدانند که هر گونه نقش نیک و بد در خود می پذیرد .

زیشه بسیاری از ناسازگاریهای جوانان را باید در سلوک والدین آنان در مراحل اولیه کودکی جستجو کرد . اگر پدر و مادر بتوانند با سلوک خویش نیازمندیهای عاطفی کودکان خود را بر آورند شاید مشکلاتی که بعدها در سنین جوانی خودنمائی می کند ، اصلا به وجود نیاید .

جوان هنگامیکه با مسائل زندگی روبرو میشود واکنش ها از خود بروز میدهد که منبع الهام آن ، واکنش های والدین او در چنین شرایط و اوضاع و احوال مشابه آن میباشد . کودک در سنین اولیه زندگی احتیاج امنیت و محبت دارد نیازمند نوازشگریهای آغوش مادر است .

کودکی که هرگز احساس امنیت نکرده است در بزرگی چگونه می تواند به امنیت اجتماعی معتقد و پایبند باشد . کودکی که محبت پدر و لبخند پر عطوفت مادر ندیده است در بزرگی جوابگوی کدام محبت باشد ، او راه و رسم دوستی نیاموخته است .

بسیاری از خانواده ها در اثر جهالت خود ، نه با سوء نیت ، سقوط فرزندان خود را ندانسته تسهیل میکنند . فی المثل بداشتن فرزندان خجول و کم رو یا محجوب ، مباهات میکنند و آنانرا در زمره اطفال بسیار مودب معرفی می کنند و حال آنکه با این عمل ، بیماری ضعف شخصیت آنانرا تشدید میکنند و غافلند از اینکه اشخاص کمرو و خجل جزء شخصیت های غیر عادی محسوب میشوند . فرد خجل و کمرو از مظاهر یک شخصیت عادی محروم می باشد و بر خلاف اشخاص عادی زیادتر بشخص خود متوج میشود . این اشخاص فکر میکنند با ابراز مظاهر کم رویی ، خود را شخصی فوق العاده و عالی معرفی مینمایند و حال آنکه در پشت این پرده ریا و شخصیت عالی دروغین ، شخصی ضعیف و ناچیز وجود دارد که او را مجبور بایجاد این پرده و ابراز اعمالی مبنی بر شرم و کمروئی نموده است . هنگامیکه شخصی با نهایت کمرویی و بر رغم میل باطنی خود در برابر خواسته دیگری تسلیم می شود ، فکر می کند که با قبول عقیده او و اجابت خواسته اش یک حالت تفوق و بزرگ منشی و غلبه ذاتی برای خود ایجاد کرده است . در صورتیکه بر عکس چنین وضعی از حد خودفریبی تجاوز نمی کند زیرا هنگامیکه شخص بر خلاف میل باطنی خود در برابر افکار و خواسته های دیگران تسلیم می شود بتمام معنی با این عمل به خصائص غیر عادی و ضعف شخصیت خود اعتراف می کند . افراد خجول و کمرو دچار خودشیفتگی می شوند و جای مناسبی برای خود در اجتماع نمی یابند .

بر مشکل نداشتن اطلاعات صحیح اولیای خانواده ها در تعلیم و تربیت و ارشاد فرزندان خود و عدم اشنایی آنان در تحلیل مسائل و مشکلات روانی و نیازمندیهای کودکان باید سایر اوضاع نامطلوب و نا بسامانیهای خانواده را نیز از نظر دور نداشت مخصوصا بی ثباتی و مختل بودن وضع خانواده ها که زندگی ماشینی و کارگری و اقتصاد صنعتی بدنبال خود بارمغان آورده است ، ناسازگاری و کشمکشهای دائمی بین والدین ضربتهای مهلک و هولناک بر شخصیت فرزندان محسوب میشود .

پدران و مادران ناسازگار و پرخاشجو و احتمالا تبهکار ، خود از سازه های موثر پرورش استعداد جنائی و سوق فرزندان به سوی تبهکاری است . کانون خانواده ای که بر اثر افتراق پدر و مادر و یا ناسازگاری آنان آشفته است آثاری در وجدان کودک میگذارد که چند سال بعد به صورت عصیان جوانی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز میکند . باین تعبیر ، بزهکاری ثمره بذری است که بدست خانواده در مزرعه بارور هستی کودک پاشیده شده است . وجدان اخلاقی هر کس مرهون طرز زندگی او در کودکی و رفتار پدر و مادر و برادران و خواهران و سایر اطرافیان در آن دوران است . بررسی تبهکاری کودک ثابت کرده است که نفاق بین پدر و مادر در بروز آن نقش عمده ای داشته و عامل مهمی بوده است .

نفاق و ناسازگاری و مشاجره میان پدر و مادر یا ستیزه جویی و مرافعه و اختلاف میان هر دو یا یکی از آنان و کودک ، رفتار خشونت آمیز اطرافیان با کودک و عدم تفاهم در میان آنان آنچنان آثار شوم و زیان بخشی در روان طفل باقی میگذارد که با اعمال شقاوت انگیز خود و بروز مفاسد ، کاخ سعادت اجتماع خویش را میلرزاند . نه فقط ستیزه جویی و نفاق و رفتار خشونت آمیز مفاسد خطرناک برای اجتماع ببار میاورد بلکه خونسردی و سکوت دائمی والدین و کانون سرد و بیفروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش آنان نیز تالی شومی در بر خواهد داشت . بسیاری از جانیان خطرناک و سنگدل و مجرمان بعادت و تبهکاران با سابقه کسانی هستند که در کودکی از نوازش مادری و محبت پدری محروم مانده و از این محرومیت رنج برده اند .

پاشیدگی سازمان اصلی خانواده ضربه مهلکی بر سعادت آینده فرزند و اجتماع اوست . دکتر کلاوس kral clauss درباره نقشی که فقدان پدر میتواند بر آینده فرزند داشته باشد به مطالعه و تحقیق پرداخت و بخصوص سعی کرد مطالعه خود را در روی نمونه هائی انجام دهد که از مفاسد ارثی مصون و دور از هرگونه عامل فساد اخلاقی بوده باشند یعنی بررسی خود را به یتیمان جنگی آلمان اختصاص داد و این مساله را در کتابی که بسال 1931 تحت عنوان (( مادر و پسر ) ) منتشر کرده است شرح داده است . مطالعه جدی و دقیق وی درباره 189 یتیم نشان می دهد که یک قسمت از این کودکان بی پدر که بد و فاسد بار آمده اند ، مادرانشان طبعی انفعالی داشتند و از سیر روحانی خوش بودند و این فرزندان خودشان فعال و جسور و بی باک بودند و تعداد آنان به 59 نفر یعنی بیش از 31 درصد میرسد .

در بین این کودکان آن عده که به دبستان میرفتند بسیاری بی انضباط و سرکش و نافرمان بودند و حرمت مادر بیاد نداشتند و اغلب آنان رغبتی به درس و انجام تکالیف ابراز نمی نمودند ، بیش از سایر کودکان در قمار مهارت و زبر دستی داشتند تا اینکه از این ممر پولی بدست آوردند و از ابراز تمایلات خود در دستبرد مالی باموال رفقای خود و سایرین باکی نداشتند حتی کار بعضی از آنان به جنون سرقت کشیده شد ، عده ای خیالپرداز و دچار جنون افسانه بافی ، عده ای گرفتار جرائم جنسی . پس از ترک آموزشگاه با دوستان و اجتماع خود بنای بدرفتاری گذاشتند ، بهنگام بحران اقتصادی جزء اولین دسته کارگرانی بودند که اخراج شدند . خود را بد جلوه می دهند و فاقد کف نفس و بی تربیت به نظر میرسند . بیهوده نبود که تعالیم آسمانی اسلام آنهمه در نوازش یتیمان سفارش نموده است  و بمسلمانان جهان در باره اداره امور یتیمان به منظور رشد قوای روحی آنان و جلوگیری از بروز تبهکاری تعالیم کافی داده شد . رشد شخصیت در همه کودکان بی پدر بدینسان موجب تاثیر نبوده است مادرانیکه بسیار فعال بودند ، کودکان آنان سرشت انفعالی داشتند ، انحرافات چنین کودکان یتیم در جهت معکوس بروز داشت : عقب افتادگی کودکانه در بعضی جهات ، ترس از ورزش ، حساسیت مفرط ، گوشه گیری و پرهیز از تماس با دیگران ، تخصص یافت پیش رس ، بروز افکار برجسته و رشد فوق العاده قریحه .

مولف در اینجا به معرفی عده ای از نوابغ میپردازد که با نداشتن پدر در اثر سلطه مادر ، شهرت جهانی کسب کرده اند که holderlin  (1843-1770 ) شاعر معروف آلمان و نیچه (1900- 1844) فیلسوف آن کشور و novalis (1801 - 1772) شاعر آلمانی و معروفترین نماینده رمانتیسم آلمان و jean-paul (1825-1763 ) نویسنده آلمانی و واگنر آهنگساز نامی (1883 - 1813 ) معروفترین آنان میباشند .

خلاصه ، کلاوس با تحقیقات خود تاثیر عمیق فقدان یکی از والدین ، خاصه پدر را آشکار می سازد که در اینصورت اگر مادران طبعی انفعالی داشته باشند باید چنین وضعی را از وامل بروز جرم محسوب داشت .

هنگامیکه تاثیر فقدان پدر در محیط های استوار و سالم و بی عیب چنین است به سهولت میتوان بتاثیر شوم خانواده های فاسد و آلوده در سرنوشت کودکان آنان پی برد . نتیجه تحقیقات ((بنگاه مرکزی مشاهده مل ))درباره 2855  کودک که فاقد اخلاق صحیح بوده و به بی نظمی خو گرفته بودند چنین است : فقط 364 نفر متعلق به محیطهای خانوادگی بودند که سازمان صحیح داشتند ، 509 نفر فاقد پدر بودند ، 612 نفر مادر نداشتند ، 406 نفر از پدر و مادر محروم بودند ، 523 نفر در خانواده هایی زندگی می کردند که بین پدر و مادر انها عقد قانونی برقرار نبود ، 697 نفر پدران دائم الخمری داشتند که کار آنان به فضاحت انجامیده بود ، 264 نفر دارای مادران میگسار بودند ، پدر و مادر 249 کودک هر روز به مستی تن در میدادند ، والدین 290 نفر از حق ابوت و حضانت محروم بودند ، پدران مشروع 192 نفر شناخته نشدند ، 189 نفر با پدر و مادر خود به مشاجره می پرداختند ، 496 نفر پدر یا مادر کانون خانوادگی را ترک گفته بودند ، 134 نفر پدر یا مادری داشتند که دارای سابقه محکومیت کیفری بودند ، 262 نفر دارای پدر و مادری بودند که نقص عضو داشتند ، 109 نفر بوسیله محیط خانوادگی بدزدی سوق داده شدند ، 107 نفر در انبار منزل داشتند ، 294 نفر در اتاقی با لااقل 6 نفر دیگر بسر میبردند ، 64 نفر هر یک با 3 نفر دیگر در یک تختخواب می خوابیدند ، 265 نفر هر یک با 2 نفر و غیره ...

استاد استفانی بتاثیر کثرت تعداد افراد خانواده در بروز بزه و بخصوص جرائم جنسی اشاره می کند وآنرا بدونوع توجیه می کند :

نخست آنکه با کثرت اولاد ، پدر و مادر کمتر موفق بسرپرستی و تربیت آنان میشوند و یا از جهت آنکه گاهی تمام افراد خانواده در یک اتاق بسر میبرند ، احساس شهوانی کودکان نا بهنگام تحریک میشود از این رو است که در 470 مجرم جنسی که سوابق آنان در مرکز تحقیقات وابسته به زندان معروف frense در نزدیکی پاریس مورد مطالعه واقع گردیده است ثلث از آنان در خانواه هایی پرورش یافته اند که صاحب 5 فرزند به بالا بودند .

نباید فراموش کرد که کودکان را حس تقلید بسیار قوی است و در عین حال فوق العاده کنجکاوند باینطریق هرگونه رفتار ظاهری پدر و مادر سرمشقی برای کودک محسوب خواهدشد .

بی گمان پدر یا مادر خانواده ای که برعایت اصول اخلاقی و مقررات قانونی پابند نباشند کودکان آنان باصول و مقررات مزبور بی اعتبار بار می آیند . کنجکاوی کودکان سرپوش از اعمال روزانه والدین برخواهد داشت و چهره کثیف آنانرا آشکار خواهد خواهد ساخت و و در نتیجه چنین فرزندانی مزور و موذی تر از والدین خود با قیافه ای حق به جانب و زیرکانه دست به جنایت خواهند زد .

دکتر دوگریف با استفاده از آمار جنایی مرکز تحقیقات کشور خود نتیجه می گیرد که 8/64 درصد کودکان تبهکار متعلق بخانواده های از هم پاشیده است . خانواده ای بی سامان ، افراد نابسامان می پروراند . aimee racine در کتاب خود ((کودکان بزهکار)) اشاره میکند که پرونده 300 کودک را در دادگاه صفار محاکمه شده اند بررسی نمودم و معلوم گردید که 175 نفر آنها یعنی بیش از 85 درصد محکومان متعلق به خانواده هایی بودند که بین پدر و مادر آنان جدایی حاصل شده بود .

در آمار جنائی آمریکا مسلما این رقم بزرگتر است و تاثیر شوم محیط خانواده را صریح تر نشان میدهد . حال اگر عامل وراثت را توام با تاثیر محیط خانوادگی در سرنوشت کودکان بررسی نمائیم با منظره دهشتناکی روبرو خواهیم شد .

دکتر دوگریف در روی سوابق خانوادگی زندانیان لوون مطالعاتی بعمل آورد . وی مینویسد این بررسی مبتنی بر گزارشهای دوشیزه tuerlinckx مدد کاراجتماعی وابسته بزندان مزبور میباشد .

از میان چندین گزارش ، وی فقط  50 پرونده را بدون هیچ گونه قید و شرط برای انتخاب آن ، برگزید . از این 50 پرونده پنج پرونده مربوط به سرقت ، سه مورد جاسوسی ، 15 پرونده قتل ، 14 پرونده هتک ناموس و اعمال منافی عفت و 13 پرونده مربوط به جنایت شهوانی بود .

دکتر دوگریف فقط پرونده های مربوط به قتل وجنایات شهوانی را که بهترین نمونه و مدارک مربوط بتاثیر محیط خانوادگی است از میان سایر پرونده ها جدا ساخت که تعداد آنها به 28 میرسید .

18 خانواده از 28 خانواده مزبور در فقر بسر میبردند . از این 28 خانواده ده خانواده دور از جمعیت زندگی می کردند و از آن میان 7 خانواده بیکار بودند البته موارد محدودی وجود داشت که سازمان خانوده علی الظاهر طبیعی بوده  بی نظمی در آن بنظر نمی رسد در آن موارد تحقیقات نشان داد که اختلالهای روانی از طریق وراثت نسلهای بعدی را از آسیب خود بی بهره نگذاشت مثلا عقده حقارت در اغلب اینگونه موارد والدین تبهکاران دیده شد .

البته علاوه بر محیط خانوادگی ، محیط آموزشگاه نیز بنوبه خود موثر بوده است . کودک با ورود به آموزشگاه دارای هوسهایی است که کوششهای فردی او را بر میانگیزاند . در بسیاری از موارد کوشش طفل به جائی نمی رسد ، تاسف در آنست که اغلب برای طفل امیال مفید اجتماعی پیدا می شود و می کوشد راهی طبیعی برای تحقق بخشیدن آن ایجاد نماید و کم و بیش با شکیت کامل مواجه میشود گاهی یک مساعدت کوچک و زمانی یک مشاور صدیق و هنگامی یک تشویق کافی است که او را بمقصود برساند ولی وقتی که هیچیک از این عوامل را در تایید خود نمی بیند شکست میخورد و شکست او باغلب احتمال ، موجب میشود که راهی غیر طبیعی برگزیند .

دوگریف از بین 28 پرونده ، بدون منظور خاص و تعیین قید و شرط ده پرونده را جدا و خلاصه ای از هریک در کتاب خود نقل کرده است . وی به نارسایی خلاصه ها معترف است زیرا نمی تواند معرف و مبین یک حقیقت محض باشد که از آن یک قاعده اجتماعی از طریق استقراء بدست آورد .

ما به دوگریف و دانشمندان علوم اجتماعی نظیر او حق می دهیم زیرا در بروز بزهکاری و سازه های گوناگونی که شمرده میشود یک رابطه قطعی و علیت نمی توان یافت ، به عبارت دیگر سازه های گوناگون و پیچیده به قدری زیاد است که نمی توان مانند یک قاعده منطقی و ریاضی با جزمیت تام گفت که فقط بی نظمی و مفاسد و بدبختی های محیط خانوادگی با بزه رابطه علیت وجود دارد و با آنکه خانواده تا چند درصد در بروز تبهکاری موثر است ، اما بعکس آنچه در این رهگذار مسلم و تردید ناپذیر است این است که فقط یک عامل درونی مانند محیط خانوادگی وجود ندارد که همیشه و بطور مطلق موجب سوق شخص به تبهکاری باشد ، با مطالعه ای که درباره شخصیت و سوابق عده کثیری از مجرمان شده است می توان باین نکته رسید که انحراف آنها عواملی از قبیل الکلیسم آشفتگی محیط خانوادگی بر اثر افتراق یا عدم تفاهم بین زن و شوهر یا ضعف قوای دماغی و اختلال روانی ، یا فقر وفاقه ، یا بیماری ، یا عدم تربیت صحیح ، یا کثرت برادر و خواهر ، یا بیکاری ، یا بیسوادی ، یا اغوا و تحریک و بسیاری از موارد در کار بوه است . بزه پدیده ای است از ترکیب عوامل متعدد اعم از بیولوژی و معرفت النفسی و اجتماعی .

ممکنست دو نفر که از یک پدر و مادر متولد شده و در وضع و شرایط مساوی تربیت شده و در یک محیط پروش یافته باشند یکی مجرم و دیگری پرهیزکار ، یکی شقی و دیگری سعید باشد . در این موارد مطالعه خصوصیات والدین بتنهایی کافی نیست باید گذشته های بسیار دور و زندگی اجداد آنها را نیز بررسی کرد تا فهمید صفت غالب که از طریق وراثت بیکی ارث رسیده از کیست و آن دیگری از کدام است ؟

هر یک از عوامل که مذکور افتاد  به هر درجه از شدت که باشد گاهی به تنهایی و به خودی خود اثر بخش نیست و با اقتران باوضاع و احوال خاص و ترکیب با سازه های غیر محسوسی که به حساب نمیاید مانند هیجان ناگهانی و شدید میتواند موثر افتد بنا بر این باید گفت :

بزه پدیده ای است از ترکیب سازه های متعدد حیاتی و روانی و اجتماعی ، باین ترتیب نارواست اگر بعضی از جرایم را به خانواده های مخصوصی نسبت دهند و فی المثل بگویند فرزند فقرا عموما دزدند و به اطفالی که با برادران و خواهران خود در یک اطاق محقر بسر برده اند عموما دچار فساد و احراف جنسی میشوند .

معهذا بسیاری از قضات ، پزشکان ، گروه کثیری از آمارگران کودک را نوعی موم می پندارند که بی اراده آماده شکل پذیری است خواهی آنرا با فشار محیط خانوادگی زشت و تبهکار بساز خواهی آنرا زیبا و نکوکار . این عده نقش و شخصیت خود کودک را نادیده می انگارند و میگویند شخصیت فرد ساخته و پرداخته محیط خانوادگی ، دوره زندگی ، معاشرتهای خصوصی و اجتماعی ، مطالعه کتب و مطبوعات ، تماشای سینما و تئاتر و بسیاری دیگر از این قبیل سازه های اجتماعی است و حال آنکه به عقیده گروه مخالف ، فقط در سایه شخصیت کودک است که محیط می تواند در جهت خوب یا بد در او موثر افتد و اگر شخصیت تاثیر پذیر نباشد محیط نمی تواند در او اثر نماید . به بیان دیگر شخصیت فرد با طرز ساختمان روحی او در تشکیل و تحریک احساسات و رفتار و کردارش کمال تاثیر دارد و این حالت را در بزه شناسی آمادگی برای ارتکاب به جرم می نامند . میزان آمادگی افراد برای ارتکاب به بزه متفاوت است بطوریکه در برابر پیشامد واحد اشخاص مختلف واکنش مختلف بروز می دهند . یکی به صحرا میزند ، دیگری خودکشی می کند ، سومی مانع را از بین می برد ، چهارمی دست به آدمکشی میزند ....

منظومه خانوادگی - دگتر دوگریف در همین فصل از کتاب خود تحت عنوان ((منظومه خانوادگی )) la constellation faniliate  مینویسد : تجربه ثابت می کند در خانواده هایی که علائم و عوامل شدید ظاهری جرم به نظر نمیرسد و دور از نکاتی هستند که بدان اشاره شد ، معهذا اینگونه خانواده ها کمتر از خانواده های فوق الذکر مولد ناهنجاریهای اخلاقی نیستند . تنها محیط فقر نیست که احتمالا خائن می پروراند چه بسا از کانون ثروت ، تبهکاران خطرناک به اجتماع عرضه میشوند ، تنها کثرت اولاد نیست که ممکنست مفاسدی ببار آورد بلکه فرزندان منحصر بفرد خانواده ها آنهم از خانواده های ثروتمند بیشتر احتمال دارد دامن آلوده گردند و دست به جنایت زنند ، تنها بیسوادی نیست که موجب بروز جرائم می شود به عکس سواد سند سازی ، جعل اسناد ، خیانت در امانت ، اختلاس و ارتشاء و غیره میگردد، بعبارت دیگر : چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا . اگر ویکتور هوگو گفته بود که دبستانی بگشائید تا زندانی بسته شود یقینا آن شاعر و نویسنده بزرگ فرانسوی بیشتر به تربیت توجه داشته است تا تعلیم .

والدینی که به بیماریهی عصبی خفیف گرفتارند در تاثیر پذیری اعتدال ندارند ، نامهربانند و وضع روحی غیر طبیعی دارند چه دسته گلهایی می توانند تقدیم جامعه سازند ؟ فساد این والدین هر قدر که ضعیف باشد ، مانی ها و وسوسه های تمایلات مبالغه آمیز یا خشگی و انعطاف ناپذیری آنان به فرزندانشان انتقال می یابد و در تکوین شخصیت کودکان در مقیاسی بزرگتر پدیدار میاید . بررسی سوابق خانوادگی بسیاری از تبهکاران نشان می دهد که این نگون بختان قربانی محیط خانوادگی خود می باشند ، رفتار ولدین و وقایعی که در کانون خانوادگی رخ می داد آنانرا بسوی پرتگاه تبهکاران کشانیده  است . بیهوده نبود که آلفرد آدلر Alfred adler  توجه صاحب نظران را به این نکته جلب میکرد که در بررسی کودک نباید منحصرا در وجود او نگریست بلکه باید کودک را به مثابه یک جزء خانواده دانست . مقام و مرتبه ای که کودک در بین برادران و خواهران خود دارد عامل مهمی محسوب می شود همچنین تعادل یا عدم تعادل در تعداد برادران و خواهران مورد توجه است . آدلر ، پس از allers   و wexberg نیز بمرتبه طفل و وضع او در بین خواهران و برادران بسیار توجه کرده ند .

آیا طفل منحصر بفرد است ؟ کوچکتر از همه ، فرزند دوم ، تنها برادر چند خواهر ، تنها خواهر چند برادر است ؟ در منظومه خانوادگی در چه وضعی قرار دارد ؟ زیرا وضع طفل در منظومه خانوادگی خصائصی به شخصیت او می بخشد در رفتار و کردار او فوق العاده موثر می اقتد مخصوصا اگر فساد و بیماری عصبی یا ارثی در خانواده وجود داشته باشد تاثیر عوامل مزبور با توجه به منظومه خانوادگی در حیت اخلاقی واجتماعی و عقلی فرزند شدید تر خواهد شد .

روانشناسی کودک منحصر بفرد خانواده ، در بسیاری از موارد ، واجد اهمیت خاصی است : از یگ سو مراقبت و کلیه اشتغالات ذهنی و حواس والدین متوجه کودک دردانه و نازپرورده است ، از دیگر سو ، چنان کودکی در کنار خود نه رفیقی دارد و نه رقیبی ، در نتیجه نسبت به سایر کودکان بیشتر احتمال دارد که ترسو و مضطرب و پریشان احوال بار آید . والدین با عشقی فوق العاده از او مراقبت بعمل میاورند که مبادا کوچکترین واقعه بدی برای او پیش آید در نتیجه او را در مقابله با حوادث بسیار بی تجربه بار میاورند و مانع از رشد شخصیت او میگردند ، چنین کودکی در آینده فاقد استقلال و فاقد اعتماد به نفس خواهد شد . کودک منحصر بفرد نمی تواند از مشکلات خود پرستی فوق العاده  رهایی یابد او برای خود همبازی نمی یابد . باید با اسباب بازیهای خود به تنهایی بازی کند و تنقلات خود را به تنهایی مصرف کند ، برادر و خواهری برای گفت و شنود ندارد به زندگی مشترک با افراد هم طبقه و هم سطح و هم فکر خو نگرفته است .

معهذا طبق تحقیقات دکتر دوگریف ، در بین کودکان منحصر بفرد ، به نسبت تعداد آنان ، افراد کمی تبهکار شده اند .

فرد نازپروده یا ((عزیز پدر و مادر )) یا ((عزیز دردانه)) و یا ((یکی یکدانه )) بنا به تحقیق آلفرد آدلر ، طاقت استماع ندارد و در کشاکش زندگی او را تاب و مقاومت مبارزه نیست و از کوچکترین امری که خلاف میل وی اتاق افتد ، بینهات دچار زحمت می شود و حتی گاه به خودکشی پناه می برد .

محبت داروی شیرینی است که فقدان آن موجب ناراحتی و تبهکاری و افراط در آن نیز سبب انهدام استقلال می شود .

فرزند ارشد خانواده - این فرزند ، مدتی کم و بیش طولانی ، در شرایط منحصر بفرد بسر میبرد ، ولی با ورود دومین فرزند خانواده از آن وضع دردانگی و کبریایی خارج میشود . اگر اختلاف سنی او با دومین فرزند خانواده به چهار پنج سال برسد مشکلات او عمیق تر خواهد شد ، اگر اختلاف سنی کمتر باشد نوزاد را برای خود رقیبی خطرناک نخواهد پنداشت ، اگر اختلاف سنی قابل ملاحظه باشد گه کودک به موقعیت خود اطمینان حاصل نماید در برابر نوزاد رفتار حماقت آمیز بخود خواهد گرفت و عهده دارد دفاع از او خواهد شد .

فرزند دوم خانواده به عقیده ادلر به جهت اظهار وجود در برابر کودک نخستین ، برای یاغیگری  و جاه طلبی آمادگی پیدا می کند کودک ارشد ، در اثر برخورد با رقیب ، با عشق ورزی به گذشته به شیوه محافظه کارانه تمایل می یابد . رفتار والدین با ورود دومین فرزند ارشد موجب تحریک حسادت او خواهد شد که مادام العمر با او همراه خواهد بود . کوچکترین فرزند خانواده وضع پیچیده ای دارد ، مزایای فرزند ارشد را ندارد ، اما از جهات دیگر مزایایی دارد . همیشه کوچکترین فرزند خانواده نازپرورده و ظاهرا بیشتر مورد توجه و حمایت است . بهمین جهت کوچکترین طفل خانواده ممکنست در زندگی خود با مشکلات واقعی روبرو شود ، زیرا بعلت حمایت فوق العاده فردی لوس و ننر بار میاید و اغلب در تربیت او دلسوزی های نابجا راه پیدا می کند .

دومین فرزند ، مانند کوچکترین فرزند خانواده خود را در برابر فرزند ارشد کوچکتر و حقیر احساس می کند . چون کودکان را حس تقلید قوی است سعی می کنند رفتار و کردار فرزند ارشد را پیروی کنند . در نتیجه همینکه بر سر دو راهی قرار گرفتند مردد و بی تصمیم باقی می مانند . خلاصه حس اعتماد به نفس چنین کودکی رشد گافی پیدا نمی کند .

احتمال خطر برای برادر منحصر بفرد چند خواهر و یا خواهر منحصر بفرد چند برادر ، زیرا چنین پسری یا خوی زنانه بخود می گیرد (زن صفت خواهد شد ) و یا آنکه بعنوان مدافع خواهران در خوی مردانگی خود راه مبالغه خواهد پیمود .خواهر منحصر بفرد برادران ، با خوی مردانه یا کمبودهای او را خواهد پذیرفت و یا آنکه در روش زنانگی افراط کار خواهد شد .

درتمام موارد فوق ، تذبیت ناقص و تاثیر نامطلوب رفتار والدین است که وضع را برای فرزندان پیچیده و دشوار میسازد خطای والدین در این است که نسبت به یک طفل خود محبت فوق العاده ابراز میدارند و از نوازش دیگر فرزندان خود باز می مانند ، یکی را بر دیگر ترجیح میدهند ، پسر را پیش از دختر دوست میدارند ، جنسی را گرامی و جنس دیگر را خوار می شمارند . یکی را لوس و ننر بار میاورند و با دیگری با خشونت و خشکی رفتار می کنند .

از این مشکلات اگر بگذریم باز در برابر مشکلات طاقت فرسای دیگری قرار می گیریم که اوضاع را پیچیده تر خواهد نمود و آن مساله یتیم بی پدر یا یتیم بی مادر است . یتیم بی پدری که باید در خانواده ناپدری زندگی کند و رشد نماید و شخصیت او برای زندگی اجتماعی تکوین یابد و یا یتیم بی مادری که باید با زن پدر زندگی کند با چه دشواریهای تعب آمیزی روبروست.

این اوضاع بقدری دردناک است که باز ما را به اهمیت اوامر الهی متوجه میسازد . هیچ زنی برای کودک جای مادر او را نخواهد گرفت خواه این زن خود فرزندی داشته باشد یا آنکه عقیم بماند کمتر مردی می تواند برای یتیم بی پدر نقش پدر او را بر عهده گیرد . حال اگر نقش متلاشی شده او و کانون جدید با برادران و خواهران صلبی یا بطنی در نظر گیریم موارد کثیر و قابل مطالعه ای از این محیط های نا متجانس تصویر خواهدشد که بحث کوتاه ما را طولانی خواهد ساخت .

سن والدین و حضورشان در خانواده نه فقط از دیدگاه زیست شناسی واجد اهمیت است بلکه از جنبه تربیتی هم در سرنوشت کودکان موثر است . پدر و مادر خیلی مسن فاقد واکنشها و اعمال انعکاسی ضروری هستند .

از لحاظ اجتماعی و بزه شناسی ،حضور مادر در کانون خانوادگی ابتدایی ترین ضروریات بنظر می رسد . از آن روزی که پای مادران ایران به ادارات دولتی و موسسات خصوصی برای انجام خدمات عمومی یا صنعتی و بازرگانی باز شده و فرزندان خود را به دست تقدیر یا نوکر و کلفت ، سپرده اند آیا جرائم نوجوانان افزایش نیافته است ؟ بانوانی که بافتخار مادر شدن نائل شده اند کدام خدمت از انجام وظایف مادری برای آنها مهمتر است ؟ مادر بعقیده ما باید فقط مادر بماند . هیچ خدمتی ضروری تر و حیاتی تر از خدمت مادری و هیچ مقامی مقدس تر از مقام مادری نیست . مادر باید تمام وقت مادر بماند . مادران نیمه وقت آینده فرزندان خود را فدای درآمد ناچیز از خدمات عمومی می نمایند . هیچ درآمدی آینده سعادت بخش فرزندان ما را تامین نمی کند این خدمت ومراقبت تمام وقت مادران است که هرگز قابل ارزیابی نیست .

مساله دیگر که راجع به خانواده ها مطرح است تمایل و تلاش یک خانواده برای ارتقاء سطح اجتماعی کانون خود می باشد . مقام و سطح اجتماعی یک خانواده آنقدرها از نظر بزه شناسی اهمیت ندارد که عدم تمایل و سعی و کوشش آنان برای بهیود و پیشرفت و اعتلای سطح اجتماعی خانواده ، در بروز جرائم موثر است در خانواده های متوقف یا خانواده هایی که سیر قهقرایی می کنند، متعلق به هر سطح اجتماعی که باشند ، بیشتر به آتمسفر نا مساعد اجتماعی روبرو می شویم . این خانواده ها فرزندان خود را بدبین ، غیر اجتماعی ، طاغی ، مجموعه ای از عقده ها و بالاخره عصیان کار بار میآورند .

از میان عوامل بسیار شوم خانواده ها باید بیماریهای طویل المدت والدین بخصوص کودک را از نظر دور نداشت . بیمارانیکه ماهها یا سالها کودک را در بستر و یا استراحت نگه داشته است ، ضعف ممتد بدنی ، حتی در بهترین خانواده ها برای آینده کودک عامل بسیار شوم محسوب می شود . در مورد بیماریهای دراز مدت دیگر این مساله مطرح نیست که این بیماری آیا مغز طفل را آسیب رسانده یا فکر او را ضعیف ساخته بلکه این خطر در پیش است که شخصیت کودک را کم و بیش برای طول زندگی ضایع و تباه کرده است .

مسائل مربوط به محیط خانواده در اینجا تمام نمی شود . مطالب و مسائل بسیار حساس مانند ازدواج و طلاق و تاثیر آن در تقلیل یا ازدیاد جرائم مطرح است که در موقع مناسبی بدان خواهیم پرداخت .

برگرفته از مجموعه پژوهشهای محیط انسانی 2 (دانشگاه تهران )
دکتر مهدی کی نیا



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید