تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :10483

زندگينامه شاعر - مختومقلي فراغي

مختومقلي فراغي درحاجي قوشانشرق گنبد قابوس و به قولي در  گينگ جاي غرب مراوه تپه به سال 1146/1733 م ديده به جهان گشود .

 سيدعلي ميرنيا در كتاب ايلات و طوايف درگز تولد و ماواي او را درگز مي داند و به قول خود شاعر كه مي گويد "يورديم اتك آديم مختومقلي" استفاده مي كند. 
پدرش نام وي را به دليل پيمان برادري كه با شخصي به نام « سليم مختوم » بسته بود «مختومقلي» به معناي «غلام مختوم» گذاشت.

وي سومين از شش فرزندي بود كه از خداوند به دولت محمد آزادي و همسرش «اورازگل» ارزاني مي دارد. پدرش نخستين معلم فرزند خويش است .

 

Shaer

دولت محمد آزادي

 

مختومقلي از نه سالگي به سرودن شعر مي پردازد و اشعاري در قالب مسمط مربع مناسب كاربرد بخشيان مي سرايد. «نيازصالح» دومين معلم اوست . بعد در مدارس « ادريس بابا » روستاي «قيزيل آياق» مدرسه «گوكل تاش» بخارا خوشه چيني از خرمن معرفت را ادامه مي دهد. سپس با «نوري كاظم بن ماهر » از تركمنان سوريه مأنوس و رفيق مي شود و با او در شهرها و بلاد مختلف چون افغانستان ، هندوستان و ازبكستان سير و سياحت مي كند. آن دو با سفارش مدرسين مدرسه خواجه احمد يسوي به مدرسه شيرغازي در خيوه مي روند. مختومقلي در اين مدرسه به تحصيل علوم ديني پرداخته و به سه زبان تركي ، فارسي و عربي تسلط داشت. تخلص وي فراغي است اما غالبا در پايان بند آخر اشعارش نام خود « مختومقلي » را مي آورد. 

وي از شعراي صوفي و در عين حال رئاليست بود. در شعر تركمني قوشغي )دوبيتي) را وارد نمود. در گذشته بعضي از صاحب نظران و عالمان ما از ازدواج بيوه عبدالله با مختومقلي را تاييد مي نمودند و با اين كار اشتباه و سهل انگاري روا داشتند. عبدالله برادر بزرگ وي بوده است كه با دعوت احمد شاه دراني كه مي خواست بين تركمن و افغان يك اتحاد و همبستگي نظامي تشكيل دهد به نيابت از طرف قوم گوكلان همراه با ديگر سفيران جهت گفتگو و تصميم گيري رهسپار افغانستان شد. عبدالله در راه افغانستان مفقودالاثر مي شود. پس از 9 سال از اين واقعه يعني در سال 65-1764 در سنين 32-31 سالگي مختومقلي شاعر به ياد برادر مرثيه زير را مي سرايد :
نه سال است كه رفته اي ، كجا مأوي گزيده اي برادرعبدالله ، آيا انسان رفته بازنخواهد گشت ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله ، رو به كوه ، خبر از تو گرفتم ، گنگ گشته است و رنج تو را نمي گويد، چه تحملي در توست دور از پدر و مادر ، كجا مأوي گزيده اي برادر عبدالله و … 


شعر فوق گم شدن برادر بزرگتر مختومقلي (عبدالله) وچشم به راه بودن وي را بيان مي كند. پس عبدالله مفقودالاثر شده بود و طبق شريعت اسلام هيچ كس حق ندارد با زناني كه شوهرشان مفقودالاثر شده است ازدواج نمايند. كتاب فقهي مختصر الوقايه در اين باره چنين بيان مي دارد : «همسرشخص مفقودالاثر نمي تواند به نكاح ديگري درآيد و اموال وي ماترك محسوب نمي شود تا 90 سال حكم برآنست كه شخص مفقود شده زنده است و پس از آن مي توان وي را مرده انگاشت و اموالش را بين وراث تقسيم كرد.»
پدر مختومقلي فراغي (دولت محمد آزادي ) يكي از علما و دانشمندان زمان خويش و مولف كتاب « وعظ آزاد » و همچنين امام بزرگترين مسجد گوكلان ها بوده است و با اين اوصاف وي شخصيتي ديني است. مختومقلي فراغي نيز يكي از علما و عرفاي بزرگ وقت خويش بوده است. عموماً در اين باره كه شخصيتي ديني مانند دولت محمد آزادي و فرزند وي مختومقلي فراغي به قوانين فقهي آگاهي داشته اند ، شكي نيست. و با توجه بدان ، ازدواج همسر عبدالله با مختومقلي هيچگونه پايه و اساسي ندارد و اين تهمتي است كه نظام توتاليتر شوروي سابق با زور و اجبار به مختومقلي روا داشته است. 
شاعر به دختري بنام منگلي عاشق بوده است و با آن نيز ازدواج كرده است. وقتي كه شاعر در جايي از اشعارش مي گويد :« نامش منگلي است از تبار گوكلان ، آه از آن يار دوست داشتني جداگشتم.» ازدواج نكردن وي را با «منگلي » به اثبات نمي رساند. مختومقلي حقيقتاً با منگلي ازدواج كرده است. بعد منگلي از اين دنيا چشم فروبسته است، جدايي دردناك براي شاعر بدينگونه بوده است. چه بسادر فرهنگ تركمن و آيين شريعت ، نگاه گناه آلود به ناموس ديگران گناهي نابخشودني است ! در دين اسلام اعتقاد به خدا ، رسول خدا ، كتاب هاي آسماني از بديهيات امر است. و براي ما جاي هيچ شبهه اي نيست كه حضرت مختومقلي نيز معتقد بدان ها بوده است وچه بسا اين اعتقاد آگاهانه و عالمانه بوده است . اين اوصاف ما را به اين نتيجه ميرساند كه مختومقلي هرگز نگاهي گناه آلود به ناموس مردم نيفكنده و جايگاه و شخصيت وي منزه و ارجمند است و غير از اين نيز نمي تواند باشد.
اگر منگلي دختري بوده است و بدان گونه كه در فيلم هاي سينمايي به تصوير كشيده شده ، در كنار رود سومبار با مختومقلي ملاقات مي كرده است ، قوانين قومي دهشتناك آن روز آن دو را با مجازات مرگ محكوم مي كرد ، مرگي پست و شرم آور و بنا به شواهد متقن مختومقلي شخصي لاابالي و هرزه نبوده است. او صاحب حميت و مردانگي بوده است. چنانچه مي فرمايد :
دييرفراغي، مردمنم، اشكار ايلگه مردليگيم ديير گيتمز قاش لار ميدان ، دگن ناميس عاريما !
با توجه به آنچه گفته شد ، به اين نتيجه مي رسيم كه مختومقلي حقيقتا با منگلي ازدواج نموده و اشعار موردبحث را در دوران زندگي مشترك سروده است… . منگلي بدون شك به عقد مختومقلي درآمده است. فراغي چنين سروده است :
آغلاپ منگلي خانيم قالدي …
اورولدي هجران خنجري
ظالم فلك قهبه فلك !
چرخ جان لار قيلدينگ هلاك
لاله زمين ، آسمان ، ملك 
واخ ماه تابانيم قالدي !
مختومقلي قره يوزينگ 
دينگه مزلر زارين سوزونگ
زبيدام ، ياشلاسن گوزونگ
خريد سيز دوكانيم قالدي
شاعر در ابيات بالا با گفتن «ظالم فلك قهبه فلك / چرخ جان لاري قيلدينگ هلاك» از دست فلك مي نالد و خطاب بدان مي گويد جان هاي بسياري را هلاك كردي ، منگلي از اين جهان درگذشته است وبدين جهت ازخواهر خويش مي طلبد كه در سوگ منگلي اشك بريزد. 
عبدالله برادر شاعر هنگامي مفقودالاثر شد كه مختومقلي 23 ساله بود و نه سال بعد در سن 32 سالگي شاعر به ياد برادر مرثيه كجا مأوا گزيده اي برادر عبدالله را مي سرايد . و بنا به فرهنگ آن زمان مختومقلي نمي تواند تا آن سن مجرد باقي مانده باشد و پدرش دولت محمد آزادي چنين اجازه اي نخواهد داد. شعري از مختومقلي فراغي وجود دارد كه گواهي مي دهد وي در سن 17 سالگي ادواج كرده و در بيست سالگي همسرش را از دست داده است :
اون يديه يتمده عشقينگ اويونه گيرديم
آلديم بير نازنيني ، ذوق ايله صفا سوردوم
ييگريمه يتمده فلك جبريني گوردوم 
اجل آلدي ياريمي ، فلك غمخانه گلدي. 
پرفسور دكتر محمت ساراي مي نويسد : « مختومقلي با ديگر گوكلانها دوبار به اسارت ايرانيها درآمد ، و شاهد تهاجم ويرانگر نادرشاه ، كه خودش هم تركمن بود به كشورش شد. بنابراين بيرحمي نادرشاه را در شعر خود بنام فتاح محكوم كرد و موردانتقاد قرار داد:
توقتل و غارت به اين سرزمين آوردي بجاي عدالت ، ضربه بر چشمان ما مي زني 
بيگناهان را به چهل ضربه شلاق محكوم ميكني مارا غرق سيلاب خون ميكني ، فتاح !
مردم تركمن از جور تو اشك مي ريزند دره غمناك من از خون مردم سرخ فام شده 
سرها بلند خواهد شد ، اما تخت تو كو ؟ اثري از آن باقي نخواهد ماند فتاح !
از جمله رؤياهاي مختومقلي بود كه تركمنها را مردمي متحد و يكپارچه ببيند. در اين باره مي نويسد :
ملت متحد بسان لاله مي شكفد يموت ، تكه ، يازير و گوكلان در يك خط پيش مي روند. 
دوران شاعر گرانقدر تركمن ، دوران پرآشوبي بود ، … جنگ بين خانهاي مختلف ]تركمن[ اوضاع اجتماعي را بسيار پريشان ساخته بود جنگهاي داخلي نيز مزيد بر علت بود از اين جهت بود كه در سراسر اشعار مختومقلي وحدت قومي ، شجاعت و پايمردي در مقابل ظالمان نمايان است. 
او از تركمنها مصرانه مي خواست كه يكپارچه و متحد شوند ، چون اين تنها راهي بود كه مي توانستند در برابر دشمنان تركمنستان مقاومت كنند. او مي نويسد :
اگر تركمنها تصميم قاطع بگيرند درياي قلزم و رود نيل را خشك مي كنند
تكه ، يموت ، گوكلان ، و ايل علي همه اين پنج ايل بايد يك خانواده شود !
در جاي ديگر مي گويد :« يموت ، گوكلان اگر متحد شوند و قشون بكشند، صحرا پر از آنان مي شود و اگر تكه ها و سالورها هم از شرق بيايد حتي دره ها هم پر مي شود .» محل فوت مختومقلي در چشمه آباساري نزديك مراوه تپه است و مقبره اين شاعر گرانمايه در شمال گنبد كاوس محلي به نام «آق توقاي» قرار دارد. 
درباره حضرت مختومقلي فراغي بسياري از نويسندگان مطالب بسياري نوشته اند. وامبري مي گويد :« اوتركمني بوده از اهل گوكلان كه مقام قدوسي داشته ]است[ . درآن تاريخ جنگ داخلي بين يموت وگوكلان بيدادمي كرد … روح بافتوت آن شاعر نتوانسته بود منظره آن جنگهاي برادركش را ببيند » وامبري باز در مورد اشعار وي مي نويسد : « مجموعة اشعار مخدومقلي داراي جنبه خاصي است بدين معني كه : اولاً نمونه كاملي از لهجه خالص تركمني را بدست ميدهد. ثانياً در نوشته هايش يك قاعده و نظم محكمي وجود دارد كه در ساير محصولات ادبي شرق بندرت ديده مي شود مخصوصا وقتي راجع به پرورش اسب يا طرز استعمال اسلحه يا فنون جنگي «الامان» صحبت مي كند« .
الكساندر شودزكو مي نويسد : « مخدومقلي هنگام مرگ همچون قديسين، محبوب بود . وي از محبوبترين شعراي خراسان و تركمن است . اشعار قليلي كه از او بجاي مانده ، نشانه ايست ازخلاقيت آن ابرمرد. دراينجا بايست به يكي ازويژگيهاي اشعارش اشاره كرد وآن عشقي است كه مخدومقلي به طبيعت دارد. عشقي چنين ، در بين شعراي آسيائي نسبتا نادر است. 
تأملات فلسفي وي درپوچي نعمات دنيوي را نيز بايد متوجه بود. در كشوري چون ايران كه مذهب و شعر مهمترين جنبه هاي تمدن مردم اند ، مخدومقلي خدمتي بسزا كرده است. «
»مورخ و مستشرق شوروي، پرفسور برتلس مخدومقلي رابه جام جم تشبيه كرده است و حقاً تشبيه درستي است . زيرا اگر در جام جم نقش جهان نمودار مي شد، سخنان مخدومقلي هم منعكس كننده و آئينه تمام نماي دنيا و زبان و احساس و ادراك انسانها از جهان است. «
مخدومقلي از نوادر انديشمنداني است كه به مباحث اجتماعي و سياسي علاقه مند بود. صفت شهامت و راستي را تاكيد نموده است و تركمنها را از تفرقه و خانخاني برحذر داشته است. عشق به آزادي ، آگاهي و حاكميت محرومين در اشعارش متجلي است. اشعار اين شاعر بزرگ تركمن در بين قبايل و طوايف تركمن پراكنده گرديده است. كه پس از مرگش درصدد جمع آوري اشعار او برآمده و بصورت ديواني طبع و نشر گرديد. طبق گفته خود شاعر كتابي كه طي پنج سال تلاش تاليف كرده بود نيز از بين رفته است . شاعر در اين باره مي گويد : « دشمن در غفلت به ما حمله كردند و همسالان و دوستانمان را به اسارت بردند و كتابي را كه پنج سال در نوشتن آن تلاش كرده بودم قزلباشها از دستم گرفتند تعدادي از ما را دست بسته برده كردند و تعدادي نيز در پشت آنها به ماتم نشستند. وآنها را به بازار برده فروشي براي فروش روانه ساختند وبراي هر كدام قيمتي گذاشتند .» كه اين مطلب نشان ميدهد كه تركمنها خود در آماج حملات وحشيانة قزلباشها يعني سربازان دولت قاجار بودند كه تركمنها را به اسارت مي بردند و به فروش درمي آوردند.

مطالب برگرفته از سايت دانشجويان و دانش  آموختگان ترکمن

 

استان مرتبط : گلستان  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید