تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1103

مدرسه‌ای به نام طبيعت

بانگ گردش‌هاي چرخ است اينكه خلق
مي‌سرايندش به طنبور و به حلق
پس حكيمان گفته‌اند، اين لحن‌ها
از دوار چرخ بگرفتيم ما ‏
نالة سرنا وتهديدِ دهل‏
چيزكي ماند بدان ناقور كُل
مومنان گويند كآثار بهشت
نغز گردانيد هر آواز زشت
ما همه اجزاي آدم بوده ايم
در بهشت اين لحن‌ها بشنوده ايم‏
گرچه بر ما ريخت آب و گل شكي ‏
يادمان آمد از آنها چيزكي!‏
مولانا

مادرم مدت‌هاست به دنبال يک سماور ذغالي روسي قديمي است. مي‌گويم آخر به چه کار مي‌آيد؟ ما کتري و قوري برقي داريم، از همان‌ها که آب را در چند ثانيه جوش مي‌آورد و با وجود يک چاي کيسه اي، انتظار نوشيدن يک فنجان چاي داغ را بسيار کوتاه مي‌کند.

مي‌گويد اين‌ها که چاي نيست. بايد استکان کمر باريکي باشد و قوري گل قرمزي و سماور ذغالي و صداي آب و سايه درخت و آواي خوش بنان و مرغ سحري که لاي شاخه‌ها بخواند!‏

مي گويم مادر جان، اين چيزها که مي‌گويي کجا است که فقط سماور ذغالي‌اش را کم داري و مي‌خواهي تهيه کني؟ و او هم با لبخند مي‌گويد: ديدن همان سماور کنار آشپزخانه، خودش تو را مي‌برد تا همان دورها و ديرهايي که حسرتش به دلمان است و لذتش آرزوي مان. اين چايي کجا و حتي تصور آن چايي کجا؟

راست مي‌گويد. هنوز هم هرکدام از بزرگترها که مي‌خواهند لذتي را تجربه کنند و دلي را از عزا در بياورند، يا به سنت چنگ مي‌زنند و يا به طبيعت. به گذشته‌اي که شايد در خاطره عکس‌ها و داستان‌ها براي خودشان قاب گرفته اند، اما دست از جانشان بر نمي‌دارد. ولي کودکانمان را چه کنيم؟ اين‌ها که حتي کودکي‌هايشان را به فيلم‌هاي مستند طبيعت و حيوانات پشت ميله‌هاي باغ وحش و خانه‌هاي بدون حياط و تراس و ميوه‌ها و سبزي‌هاي فريزري و پرورشي سنجاق کرده اند، چگونه آسمان و درختان و زمين و پرندگان نديده را نقاشي کنند و به زندگي عشق بورزند و از هستي رو به نابودي در اين کره خاکي، محافظت کنند؟

آيا در سبدخاطرات و نيازهاي روحي کودکان، جاي خالي طبيعت را ديده ايم؟

انسان ، طبيعت و زيست‌گرايي


‏«کدام يک از ما است که در خواب، احساس پرت شدن از بلندي‌ها را نکرده و يا تجربه پرواز در رؤيا‌ها را نداشته باشد؟ چه کسي است که در مسير پياده روي خويش آنگاه که به علف‌هاي انبوه و بلند مي‌رسد احساس گنگي از خطر هشدارش ندهد؟ يا از رسيدن به قلة يک کوه بلند و بازشدن چشم‌اندازش، احساس فرح بخشي نکند؟ در کدامين زمين بازي مخصوص کودکان هست که از تاب وسرسره و الاکلنگ، که همگي احساس پروازو تغيير ارتفاع مي‌دهند، خبري نباشد؟ بسيارند نمونه‌هاي ديگري از اين دست که ازاشتراک لذت‌ها و بيزاري‌هاي انسان در همه جا حکايت کنند و آيا اين اشتراک‌ها در ميان همه افراد تصادفي است؟ يا حکايت ازطرح مشترکي در شکل گيري اميال و بيزاري‌هاي ما در ارتباط با جنبه‌هاي گوناگون طبيعت دارد: چيزهايي که به کارِ ما مي‌آمده اند؟

اينها مباحث رشته نوپديدي در زيست شناسي است که «زيست گرايي» (بيوفيليا) ناميده مي‌شود و مضمون اصلي آن اين است که تمايلات و بيزاري‌هاي ذاتي ما نمايانگر سازگاري‌هايي است که گونه انسان طي ميليون‌ها سال تکامل خويش، براي سازگار شدن با زيستگاهي خاص که در آن مي‌زيسته شکل داده است تا بقاي او تأمين شود. گرچه طي چند هزار سال گذشته شرايط زندگي و زيستگاه انسان يکسره تغيير يافته است و ديگر به ظاهر اسير طبيعت نيست، زندگي‌اش در محيط امن خانه و شهر سپري مي‌شود و حيوانات درنده، خزندگان، صخره‌هاي پرشيب و تاريکي شب، خطري را متوجه او نمي‌کنند، اما هنوز هم حتي در رؤياهاي خويش از آن‌ها به وحشت مي‌افتد. گرچه ديگر نياز فيزيکي به پيمودن کوه‌ها يا رفتن به محيط‌هاي طبيعي دشوار ندارد، اما کوهنوردي و گشتن در فضاهاي بكر طبيعي، ديدن آبشارها و تأمل و مراقبه در گوشه‌هاي سبز و دنج و پرت افتاده، روح خسته شهرنشين‌‌اش را پالايش مي‌دهد. انگار که بازگشت به سرچشمه‌ها و آنجاکه از آن آمده بود، نياز روحي اوست و هرچندکه ديگر گذران زندگي‌اش از اين طريق نيست، اما روحش چنان با آنها عجين شده است که امروزه نيز به صورت يک نياز مستقل، هنوز او را به خود مي‌خوانند»‏‎.‎

عبدالحسين وهاب زاده ـ بوم شناس و طراح ايده «مدرسه طبيعت» در ايران، با بيان سخنان بالا، گفتگويش با گزارشگر روزنامه اطلاعات را چنين ادامه مي‌دهد: براي ميليون‌ها سال انسان خود جزيي از طبيعت بوده و نياز روحي ما به تماس با طبيعت به صورت احساسي و شهودي همچنان پررنگ است و اگر به عنوان يک انسان شهرنشين به ظاهر نياز مادي براي وصل به طبيعت احساس نکنيم، اما همچنان روح و روان ما نيازمند آن باقي مانده است. هجوم ساكنان شهرهاي بزرگ به پارک‌ها و محيط‌هاي بيرون شهر در روزهاي تعطيل، گواهي است بر آن، به گونه‌اي که امروز اين مناطق در حکم درمانگاه‌هاي روح مردم شهرنشين عمل مي‌کنند‎.‎

طبيعت درماني


«پژوهش‌هايي که بر مبناي نظريه زيستگرايي صورت گرفته است، حکايت از آن دارد که تأثير اين پيوند در ما بسيار عميق و گسترده است و همه گرايش‌هاي ذاتي ما را، چه مثبت و چه منفي، تحت تأثير خود قرار مي‌دهد.

همچنين اختلال در ارتباط با طبيعت در دوران کودکي، مي‌تواند موجب ناهنجاري‌هاي رواني شود و از وصل دوباره به طبيعت نيز مي‌توان در درمان بسياري از ناهنجاري‌ها بهره برد. مثلا «حيوان درماني» مي‌تواند درمداواي اوتيسم، ناهنجاري‌هاي رشد، بيش فعالي، اختلال سلوک و اختلال بي اعتنايي مقابله‌اي، مفيد باشد»‏‎.‎

وهاب زاده با بيان اين مطالب مي‌افزايد: اينکه از چه محيطي و با چه کيفيتي بهره مي‌بريم، در گروي آن است که نگاه ما به طبيعت چگونه باشد و اين نگاه نيز خود به تجربه ما از طبيعت و به خصوص تجربه دوران حساس کودکي، از طبيعت باز مي‌گردد‎.‎

وي مي‌افزايد: امروز مي‌دانيم که تجربه‌هاي تماس با طبيعت در دوران کودکي، علايق و ترجيح‌هاي ما را شکل مي‌دهند. ما، در دوران حساس و سرنوشت ساز کودکي، به لحاظ ذاتي نسبت به عوامل طبيعي، اعم از زنده و بي جان، بي تفاوت نيستيم و گياه و حشره، درخت و آبشار و تندر و باران براي ما با ساخته‌هاي دست بشر، يکسان نيست.

ما نسبت به اينها واکنش داريم و چگونگي تماس ما با آنها در دوران کودکي، گرايش ما به طبيعت در بزرگسالي را شکل مي‌دهد و پيامد اين تجربه مي‌تواند از جذبه و عشق سيري‌ناپذير تا ترس و نفرت، متغير باشد‎.‎

وهاب‌زاده مي‌گويد: تا چندي پيش تقريباً همه ما در دوران کودکي خود با محيط‌هاي ساخته نشده، زمين‌هاي رها، محيط‌هاي روستايي و يا حداقل باغچه کوچکي در حياط خانه در تماس بوده‌ايم. خاطرات پررنگ کودکي ما سرشار از بالارفتن از درختان، گرفتن پروانه‌ها و حشرات ديگر، بازي درگل ولاي و ساختن چيزهايي با آن، پرورش و نگهداري حيوانات اهلي در خانه، قايم باشک و برف بازي، خوابيدن در مهتابي زير آسمان پرستاره، تجربه سرما، عرقريزان و بي شمار تجربه‌هاي ديگري از اين دست است.

اما امروز که کودکان ما در كلانشهرها کودکي‌هاي خويش را در آپارتمان‌هاي کوچک عقيم و بريده از هرجلوه طبيعت گم كرده‌اند و چشم انداز آنها را پرده‌هاي کلفت اتاق‌ها و يا ديوار همسايگان محدود کرده است، طبيعت را فقط در برخي از برنامه‌هاي تلويزيوني مي‌توان ديد. امروزه كه جدال و خشونت‌هاي طبيعي جاي خود را به بازي‌هاي کامپيوتري سپرده و حتي تجربه سرما و گرماي بيرون از خانه نيز تنها از پشت پنجره ممکن شده است، كودكان براي بزرگسالي خود چه خاطرات ماندگاري از تماس با جهان زنده، مي‌آموزند؟ و آنان که چنين بار آمده باشند، نسبت به درخواست‌هاي حفظ گونه‌هاي درخطر و اکوسيستم‌هاي با ارزش و مقابله با تهديدهاي زيست محيطي، چه واکنشي خواهند داشت؟ کدام شور و پشتوانه احساسي آنان را به مبارزه در حفظ طبيعتي که چنين آماج تخريب روبه فزوني انسان واقع شده فراخواهد خواند؟ درست است که با شوروعشق به تنهايي نمي‌توان وضعيت پيچيده بحران‌هاي محيط زيست کنوني جهان را اداره کرد، اما بدون آن و صرفاً با تکيه بر آگاهي‌ها، نيز از عهده اين اقدام مهم، برنخواهيم آمد‎.‎

اين بوم شناس سپس تأکيد مي‌کند: ما درشرايط امروزي زندگي شهري، در تأمين تجربه ارتباط با طبيعت کودکان خويش غفــلت کرده‌ايم كه مي‌تواند براي آينده محيط زيست كشورمان، گران تمام شود‎.‎

کودک و طبيعت

عبدالحسين وهاب زاده در پاسخ به اين پرسش حالا که شما بر ضرورت ارتباط کودکان با طبيعت و رفع اين نياز براي آنان تأکيد داريد، چه راهکاري در اين زمينه ارائه داده‌ايد مي‌گويد: تاکنون عمده کوشش ما براي تأمين آموزش محيط زيست براي بزرگسالان صرف شده است؛ با اين کار ما دوره‌اي را براي علاقه مند و متعهدکردن آنها نسبت به طبيعت برگزيده‌ايم که علايق آنها پيشاپيش کاملاً شکل گرفته است. در اين سن تنها مي‌توان به بزرگسالان آگاهي داد، اما براي برانگيختگي آنان، زمان بس دير است، حال آن که بايد بيشترين توجه به تماس کودکان با طبيعت مبذول مي‌شد و دريغ که در اين امر مهم غفلت بسيار شده است‎.‎

‏ اما با اعتقاد بر اين که جلوي ضرر را از هرکجا بگيريد منفعت است، تصميم گرفتيم تمامي توان خويش را، اگرچه ديرهنگام، صرف کودکان کنيم و هرچه بيشتر امکان تجربه در طبيعت را براي آنان، فراهم آوريم‎.‎

اين کار نيازمند درک اهميت فوق العاده اين موضوع از جانب برنامه ريزان آموزش‌هاي همگاني و ترتيبات قانوني و سازماني براي گنجانيدن آن در برنامه‌هاي آموزشي و تأمين منابع اطلاعاتي است.

تأسيس مدرسه طبيعت

وهاب‌زاده آن‌گاه به تأسيس «مدرسه طبيعت» در برخي از شهرهاي ايران و راه اندازي سفرهاي گردش در طبيعت براي کودکان با عنوان «سفرهاي آقاي کرم» اشاره مي‌کند و به عنوان مؤسس مدرسه طبيعت مي‌گويد: اين مدرسه مزرعه‌اي است کوچک در دل شهر که محيطي را براي برقراري ارتباطي عميق ميان کودکان با عناصر طبيعت فراهم كرده است. اين مزرعه شامل کلبه‌اي کوچک، زميني براي نگهداري حيوانات، برکه‌اي براي پرورش جانوران آبزي، زميني براي پرورش گياهان، زميني براي بازي‌هاي فردي و جمعي کودکان و فضايي براي هنرمندي‌هاي خلاقانه کودکان و دست سازه‌هاي آنان است. ‏اين فضا به گونه‌اي طراحي شده است که بتواند بستر مناسبي براي آموزش و لمس طبيعت براي کودکان باشد؛ اين آموزه‌ها پيش از هر چيز پاسخي به نياز عميق و دروني کودکان به ارتباط با عناصر طبيعي و طبيعت است که کودکان براي رشد سالم عاطفي، شناختي و ارزشي، رشد خــلاقيت، توانايي حل مسئله و ساير استعداد‌هايشان، به آن نيازمندند.‏

وهاب زاده دراين باره مي‌گويد: به اعتقاد ما يادگيري کودک مي‌بايست به صورت همه جانبه، در بستر طبيعت و مبتني بر تجربه صورت پذيرد؛ از اينرو ما تأکيد خود را بر آموزه‌هاي گوناگون، اعم از رشد مهارت‌هاي فردي و گروهي و مهارت‌هاي ذهني، حرکتي و کلامي در حوزه‌هاي چندگانه رشد کودکان قرار داده‌ايم. وي مي‌افزايد: شيوه‌اي که براي تحقق آن به کار مي‌بريم، مشاهده گري و تجربه احساسي عيني و مستقيم، بازي، هنر و تسهيل اجراي پروژه‌هاي متفاوت کودکان است که آن را در قالب کارگاه‌هاي مختلف، سفرهاي يک يا چند روزه به طبيعت و دوره‌هاي مداوم فصلي، برگزار مي‌كنيم.‏

مهندس حميد صالحي ـ مدير کل حفاظت محيط زيست استان خراسان رضوي، از اين ايده اجرايي که در پارک علم و فناوري استان ياد شده پذيرش شده است و در مرکز رشد منابع طبيعي و کشاورزي مستقر است، قدرداني مي‌کند و مي‌گويد: از جمله ضروريات داشتن جسم و روان سالم که براي داشتن يک زندگي سالم لازم است، حضور درطبيعت و لمس آن است؛ اما اينکه درميان مشغله‌هاي روزانه چگونه مي‌توانيم حفاظت از طبيعت را به کودکان مان بياموزيم و آنان را با الفباي آن آشنا کنيم، سدي بزرگ در برابر والدين است. وي ادامه مي‌دهد: به راستي چه تعداد از والدين پاسخ درستي براين پرسش دارند که آيا شيوه تربيتي امروزشان، مي‌تواند فرزند دلبندشان را براي حضوري مفيدو مؤثر دراجتماع مهيا سازد؟

واقعيت اين است که آموزش‌هاي متداول پشت نيمکت‌هاي مدارس، هرگز نمي‌تواند درکاهش اين بار مسؤوليت از دوش والدين چاره ساز باشد و کودکان در اين سيستم آموزشي و تربيتي نخواهند توانست توانايي‌هاي اوليه لازم براي يک زندگي سالم را کسب کنند.‏

درس‌هايي در مزرعه

‏ با ما وارد مدرسه طبيعت شويد. اين مدرسه در مرکز رشد منابع طبيعي و کشاورزي استان خراسان رضوي مستقر است. در محوطه مدرسه با محيطي متفاوت روبرو مي‌شويم، درست مانند يک مزرعه کوچک که جزء به جزء آن تمامي نوستالوژي‌هايمان را زنده و احساس طراوت و تازگي‌ را به ما منتقل مي‌کند. پله‌هاي چوبي، کلبه درختي، بسته‌هاي کاه، درياچه‌اي کوچک و تابي که با يک لاستيک از درخت آويزان است، همگي تصاوير زيبايي است که با نوعي خلاقيت و عشق ساخته شده اند.

در محوطه اين مدرسه کودکان درجست و خيزند، برخي درحال کاشت دانه‌هاي حبوبات و گل و گياهند و برخي پا برهنه در گل و لاي، آرام آرام راه مي‌روند.‏

وهاب زاده و همکارانش در يکي از همين اتاقک‌هاي چوبي به گفتگو مي‌نشينند. وي از روش کار در اين مدرسه چنين مي‌گويد: چشمان کودکان را مي‌بنديم و آنان را از يک مسير که از موارد مختلفي پوشيده شده است، عبور مي‌دهيم. کودک با لمس ذرات زير پاي خود مي‌گويد پا بر چمن گذاشته يا سنگ و لاخ يا گل و لاي و اين بزرگترين لذت براي کودکان به شمار مي‌آيد.‏

بخشي در محوطه اين مدرسه، «لمسکده» است، بخشي کشاورزي و بخش ديگري براي جستجوي حشرات، و خلاصه در هر قسمت چند کودک مشغول بازي هستند.‏

يکي از والدين حاضر در مدرسه طبيعت مي‌گويد: در اين مدرسه ترس از حيوانات و خزندگان و حشرات از وجود فرزندم رخت بربسته است و با اشتياق بيشتري زندگي مي‌کند.‏

‏ اين عجيب نيست که با توسعه روز افزون فناوري‌هاي نوين و تبلت‌ها و بازي‌هاي رايانه اي، کودکان دچار افسردگي و خمودگي شوند و اين چالش‌ها امروزه فکر بسياري از خانواده‌ها و مسؤولان را به خود مشغول کرده است. پژوهش‌ها نيز نشان مي‌دهد که پرورش استعدادهاي افراد در بسياري از زمينه‌ها از جمله خلاقيت، استعداد حل مسأله، قدرت دست ورزي، قدرت تخيل و پرورش حواس پنجگانه درگروي يک تعامل مستمر، ملموس، واقعي (و نه مجازي) و متنوع با طبيعت در دوره حساس کودکي است.‏

‏ متوليان مدرسه طبيعت به اين تفکر افتاده‌اند که براي رشد توانمندي‌هاي فردي و اجتماعي كودكان به عنوان آينده سازان کشور، بايد گامي بلند برداشته شود و امروز به لطف خداوند متعال بستري ارزشمند براي رسيدن به اين هدف در مشهد مقدس و در برخي از شهرها که مدرسه طبيعت در آن‌ها داير يا در حال تأسيس است، فراهم شده است.‏


وجيهه تيموري
به نقل از روزنامه اطلاعات

موضوعات مرتبط : محیط زیست    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید