تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3050

معماري با نگاهي به آسمان

سکونتگاه‌هاي روستايي-ساختاري ويژه در معماري روستايي زاگرس (منطقه کردستان)

(مقالات گذشته-زمستان 1387)

در اين مقاله بخشي از ساختار معماري ساده اما باشکوه ايران در دامنه زاگرس‌(استان کردستان) با ويژگي هاي خاص خود در زمينه معماري روستايي مورد بررسي قرار گرفته است. شباهت ها و تفاوت‌هاي اساسي معماري زاگرس با ساير نواحي کشور جلوه‌اي از توان و استعداد معماران ايراني است که هنر و دانش خود را در گسترده‌اي پهناور و از سرزمين ايران به منصه ظهور رسانده‌اند. معماري ناحيه غربي ايران در محدوده زاگرس از نظر کالبدي به دو بخش تقسيم مي‌شود: الف- معماري اصيل ب - معماري تأثيرپذير

معماري اصيل به جاي مانده از نخستين دوره‌هاي تمدن ايران بوده و معماري تأثيرپذير در ساليان متأخر از معماري مرکزي ايران الهام گرفته و مؤلفه‌هاي اين معماري را در خود پذيرفته است در اين مقاله معماري اصيل منطقه در روستاهايي به صورت نمونه موردي بررسي شده و ساختار  معماري اين روستاها (در بخش مسکن و به عنوان محور اصلي) پس از معرفي، مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است. مهم‌ترين عوامل مؤثر در شکل‌دهي به مسکن روستايي زاگرس را مي‌توان به اين شرح بيان نمود: شکل شناسي زمين و بافت آن،‌اقتصاد مبتني بر معيشت و شرايط شغلي، عوامل اقليمي، وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم

نگرش اوليه به ساختار معماري ارزشمند ايراني با تمام مؤلفه‌هاي هويت بخش آن، متضمن تعاريف و واژگان مرتبط به بخشي از اين معماري در ن احيه مرکزي است با نگاهي به گذشته مي‌توان دريافت تمدن عظيم و باشکوه ايران (در روزگار  خويش) با آميخته شدن با تعاليم اسماني اسلام و ايجاد تمدن درخشان اسلامي -ايراني در آثار متعدد معماري (به ويژه معماري دوره اسلامي) جلوه‌گر شده است. هنگام معرفي آثار شناسه اي (معماري) اين تمدن، نام هايي نظير تخت جمشيد، کاخ تيسفون، معبد آناهيتا، نقش جهان، مسجد شيخ لطف‌اله و بسياري عناوين ديگر در پهنه‌اي از سرزمين پهناور ايران نمايان مي‌شود. اما ذکر اين نکته ضروري است که بر پايه برخي مطالعات تاريخي، خاستگاه اوليه اين تمدن د رمنطقه غرب و شمال غرب بوده  و آثار و نشانه‌ةاي به جاي مانده از دوران معماري پيش از اسلام با سابقه‌اي نزدکي به ده هزار سال، پيشينه‌اي کهن را در اين سرزمين تصوير مي‌کشد (پيرنيا، 1369، 10) پيشينه‌اي که در وادي ايام به فراموشي سپرده شهد و جايگاهي مناسب در ساختارشناسي معماري ايران نيافته است. معماري ناحيه غرب ايران در پژوهش‌ها و تحقيقات ساليان متمادي، مهجور مانده و به نسبت منطقه مرکزي کمتر مورد توجه واقع شده است.

Memari -roostayi -zagros -P1va P2

اين مقاله بخشي از پژوهشي است که در سال‌هاي اخير توسط نگارندگان و برخي از اعضاي گروه معماري دانشگاه کردستان و ساير اساتيد ارجمند معماري ايران، آغاز شده و  اکنون به مراحل پاياني خود رسيده است. يافته‌هاي اين پژوهش در تعيين و تشخيص هويت معماري منطقه موسوم به حاشيه زاگرس (بر پايه معماري کوهستاني) و با قدمت چند هزار ساله تأثيربسزايي داشته و ويژگي‌هاي منحصر به فرد  اين معماري را آشکار مي‌سازد. معماري اين منطقه در گذرزمان به آرامي تکامل يافته و داراي بنيان‌ها، مؤلفه‌ها و مباني نظري مرتبط با ساختار مختص خود مي‌باشد (تصاوير 1.2) نکته حائز اهميت، تفاوت‌هاي بنيادي در اصول و مباني نظري معماري کوهستاني غرب ايران با معماري درونگراي مرکزي و يا ناحيه کويري مي باشد که کمتر در تحقيقات و پژوهش‌ هاي معماري، بدانها پرداخته شده است اگر ساختار معماري کشورمان طي دو قرن اخير، به واسطه ارتباط نادرست و پيوند ناهنجار با معماري غربي، هويت اصلي خود را از دست داده و به نوعي گسست و پراکندگي دچار شد (به اعقتاد بيشتر کارشناسان) اما معماري ناحيه کوهستاني زاگرس از گزند تهاجم تفکرات به اصطلاح وارداتي، مصون مانده و امروز بررسي‌هاي انجام شده، حاکي از اصالت و بکر بودن اين معماري دارد. اهميت م عماري روستايي (بالاخص بخش مسکن) در ارتباط ساده و مستقيم ميان ساختار زندگي روستاييان‌(در تمام ابعاد اجتماعي، اقتصادي،فرهنگي) با نيازهاي آنان و نحوه تبديل اين نيازها به مسکن و خلق ساير فضاهاي زيستي مي باشد. جهت شناخت اصول و مباني معماري اين ناحيه، ابتدا سکونتگاه‌هاي روستايي آن به دليل ويژگي‌هاي بارز کالبدي، دور بودن از محيط هاي تغيير شکل يافته شهري و حفظ فرهنگ خاص و اصيل خود مورد بررسي قرار گرفته و پس از دستيابي هب نتايج حائز اهميت مي‌توان ادامه تحقيقات و پژوهش را در محيط‌هاي شهري انجام داد.

روش تحقيق: ابتدا به روش توصيفي بر مبناي يافته‌هاي تحقيقات ميداني و پژوهش‌هاي دانشگاهي، ساختار معماري روستاهاي منطقه مورد مطالعه (حاشيه زاگرس در استان کردستان) با رويکردي به فضاي مسکوني معرفي شده و سپس به صورت نمونه‌هاي موردي، تحليل و بررسي در خصوص مباني نظري و اجزا تشکيل دهنده مسکن روستاهاي اين ناحيه صورت مي‌گيرد.

1-پيشينه و محدوده پژوهش

محدوده مورد نظر اين پژوهش، ناحيه غرب ايران در کنار سلسله جبال زاگرس و در گستره‌اي از استان کردستان و کرمانشاه مي باشد. براساس آخرين اطلاعات و پژوهش موجود، نخستين سکونتگاه‌ها و روستاهاي اوليه در ايران به هزاره هشتم قبل از ميلاد مربوط بوده و يکي از اين سکونتگاه‌ها در تپه گنج دره واقع در نزديکي شهرستان هرسين (استان کرمانشاه)‌است.

ضمن اينکه اولين تمدن هاي شناخته شده از 3200 ق م تمدن عيلام آغازين بوده که از بخش  غربي تا تمامي نواحب جنوب فلات ايران را در دست داشته و شهرهاي متعددي در اين عرصه بو جود آمده است. سپس در دوره عيلام مياني (سده‌هاي 12 و 13 ق م) و عيلام نو (700 ق. م) تمدن ايراني در ناحيه زاگرس و بين النهرين گسترش يافته و با ظهور مادها درغرب و پارس‌ها در جنوب، شيوه‌هاي جديدي در معماري ايران به وجود آمد. امروزه آثار معماري مادها در مناطقي نظير تپه حسنلو در 12 کيلومتري جنوب غربي درياچه اروميه، نوشيجان تپه در نواحي مرکزي لرستان و گودين تپه کنگاور، در دامنه‌ کوه‌هاي زاگرس به چشم مي‌خورد (ميردانش، 1380، 4)

ساختار ابتدايي معماري ارارتوها (از اقوام اوليه ايراني ساکن در غرب کشور) متکي به تير و ستون در فضاهايي با کاربري مذهبي همگاني (معبد) و مسکوني‌(سکونتگاه خصوصي)، پايه و مبناي معماري اين ناحيه تا قرن‌هاي متمادي بوده است. (پيرنيا، 1369، 10) پس از آن در دوره طولاني همگام با معماري ساير نقاط ايران، معماري اين منطقه نيز پيشرفت نموده اما به دلايل متعدد از جمله انتقال جايگاه حکومت هاي وقت به نواحي مرکزي نظير قزوين و اصفهان، اين بخش از کشور از کانون توجه خارج شده است. با تحولات سياسي زمانه و از حدود 5 الي 4 قرن پيش (اواخر دوره صفويه) حکومت‌هاي محلي در اين ناحيه تشکيل شده و در اين زمان، ساختار معماري و شهرسازي به تأسي از پايتخت‌هاي وقت ايران و همچنين سياست‌هاي حکومت مرکزي(در ايجاد بناهاي عمومي،‌آموزشي و حکومتي) شکل گرفته است، عمده معماري اين مناطق را از نظر کا لبدي مي‌توان به دو بخش تقسيم نمود:

الف-معماري اصيل ب- معماري تأثيرپذير معماري اصيل با توجه به عنوان آن، نوعي از معماري است که هويت و اصالت آن (با توجه به تعريف پيشينه و محدوده) حفظ شده و داراي شاخص هاي مختص خود مي باشد؛ که بيشتر در روستاهاي منطقه مي‌توان آثار آن را يافت.منظور از معماري تأثيرپذير، ساختاري است متعلق به قرون اخير که طبق آنچه که اشاره شد؛ از الگوهاي معماري نواحي مرکزي ايران نظير اصفهان و کاشان؛ تعبين نموده و به نوعي تأثير قابل توجهي از اين الگوها در آنها به چشم مي‌خورد. اين معماري در بناهاي حکومتي، عمومي و منازل مسکوني متعلق به خواص و بزرگان منطقه مشاهده مي‌شود (زارعي، 1381، 12) معماري و بافت روستاهاي ناحيه زاگرس (نمونه‌هاي مورد روستاهاي استان کردستان و کرمانشاه) با ساختاري منحصر به فرد جز معماري اصيل محسوب شده و در ادامه مقاله مورد بررسي قرار گرفته است.

2-شناخت موضوع

در جوامع سنتي و به طريق اولي در جوامع روستايي الگو ضامن تداوم معماري سنتي و بومي است. همين الگو حاصل همکاري افراد در طي نسل‌هاي متمادي است. همکاري موجود در بين آن‌ها، نيازهاي مشترک و معين معنوي و مادي آنها و بسياري مسائل ديگر سبب به وجود آمدن خانه‌هاي شخصي، بناهاي عمومي و مکان‌هاي اجتماع افراد روستا با الگوي معين مي‌شود (زرگر، 1384، 17). شناخت الگوها و مهم‌تر از آن، نحوه بوجود آمدن و تداوم الگوها طي ساليان متمادي، اصول و شاخص‌هاي معماري سنتي را تبيين مي‌نمايد. شاخص هايي که با شناخت صحيح آنها و توجه به نيازهاي روز جامعه در کنار استفاده از فناوري پيشرفته‌سازه‌اي، مي‌توان الگوهاي جديد معماري ايراني را با تأکيد بر هويت ديني و ملي آن تعريف نمود و به بحران کم رنگ شدن هويت معماري معاصر (به زعم بسياري از کارشناسان صاحب نام معماري) خاتمه داد. در اين راستا، سوال اين پژوهش‌، چگونگي ساختار الگوهاي معماري مناطق روستايي غرب کشور در محدوده زاگرس مي‌باشد.

3-بستر مجموعه: روستاهاي ناحيه کوهستاني

معماري در گستره‌اي از  ناحيه غرب کشور بنابر دلايلي، از رشد کاملي در زمينه‌هاي مختلف کالبدي، عملکردي و سازه‌اي، برخوردار نبوده است(البته در مقايسه با ساير نواحي کشور، بالاخص بخش مرکزي ايران و همچنين در مقياس گسترده). اهم اين دلايل عبارتند از:

1-3: عدم وجود حکومت‌هاي قدرتمند و مرکزي که از توان دولتي و اقتصادي بالايي بهره‌مند باشند.

2-3: اقتصاد بسيار ضعيف که معماري مسکوني کاملي را فقط در حيطه اشراف، حکام و خوانين منطقه بسط و گسترش داده است.

3-3-: محدوديت‌هاي جغرافيايي نظير آب و هواي بسيار سرد و کوهستاني بودن منطقه و عدم وجود مصالح مرغوب و متنوع که در برابر شرايط اقليمي خاص آن مورد استفاده قرار گيرند.

4-3: عدم انتقال فنون و هنر معماري ساير مناطق ايران نظير اصفهان، يزد، کرمان و ... بايد توجه داشت که منظور، استفاده از دانش‌معماري اين مناطق است نه تقليد مستقيم از نشانه‌‌هاي کالبدي آن. چنانکه اشاره شد اين تقليد باعث بوجود آمدن معماري تأثيرپذير در اين مناطق شده است.

5-3 عدم استقبال از حرفه معماري در ميان مردم اين ناحيه دلايل فوق و موارد متعدد ديگر باعث شد تا معماري کردستان از نظر اهميت و اعتبار هيچ‌گاه در سطح درجه يک کشور مطرح نباشد بسياري از آثار مهم منطقه توسط معماران اصفهاني که از سوي برخي از خوانين و ثروتمندان محلي، به خدمت گرفته مي شدند، به و جود آمده است (يوسف زماني، 1382، 56) البته بايد اذعان داشت با پژوهش‌هايي که اخيراً از سوي سازمان ها و ارگان‌هاي مختلف انجام شده، وجوه پنهاني در هويت معماري اين منطقه آشکار شده است. هويتي که در پس چهره ظاهراً ساده اين معماري، بسيار پيچيده و عجين شده با سال ها تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم است. اما ادامه اين پژوهش ها نيازمند اعتبارات و امکانات بسيار وسيع و گسترده و صرف سال‌ها زمان است. اين مقاله گامي است در راستاي تحقق هدف فوق و در جهت تبيين وجوه بارز معماري منطقه.

4- نحوه استقرار و بافت

روستاهاي اين ناحيه به طور عمده در 2 رده به لحاظ توپوگرافي قرار مي‌گيرند:

Memari -roostayi -zagros -P3va P4

1-رده کوهتساني با شيب تند. 2-رده کوهپايه‌اي با شيب متوسط 3-رده دشتي با شيب ملايم. براساس اين 3 رده، ساختار بافت روستا متفاوت بوده و هريک داراي ويژگي‌هاي مختص به خود مي باشد. در رده‌هاي کوهستاني و کوهپايه‌اي اکثر روستاها در طرفين دره اي کم‌عرض با شيب متفاوت واقع شده‌اند. جهت عمده‌ ساختمان ها رو به سمت جنوب و جنوب شرقي بوده تا بيشترين بهره ممکن از تابش آفتاب ميسر باشد، در بسياري از موارد در يک سمت دره،‌خانه‌هاي مسکوني ودر سمت ديگر، زمين‌هاي محدودي که به باغداري يا کشاورزي اختصاص يافته؛ مستقر مي‌باشند (مولانايي، 1384، 196) (تصاوير 3.4) نمودار و منظر از نحوه استقرار و نورگيري.

استقرار خانه‌ها در اين روستاها از دامنه کوه آغاز شده و تا نزديکي قله مرتفع آن ادامه يافته است. با نگاهي گذرا مي‌توان ديد که خط زمين و اسمان بر فراز اين خانه‌ها با هم نزديک شده و گويي اين خانه‌ها در دل آسمان جاي گرفته و نگاه بينندگان را به‌‌ آسمان معطوف مي‌نمايند (تصوير 5)

Memari -roostayi -zagros -P5

 5-ساختار وضع موجود مسکن روستايي منطقه

براساس نتايج مطالعات در اين زمينه، مهم‌ترين عوامل مؤثر در تيپ‌بندي و شکل‌دهي به مسکن روستائي را مي‌توان به شرح ذيل در چهار مورد خلاصه نمود: شکل شناسي زمين، اقتصاد مبتني بر معيشت، عوامل اقليمي و موقعيت اجتماعي و فرهنگي مردم.

1-5-شکل‌شناسي زمين

Memari -roostayi -zagros -P6va P7

نقش شکل‌شناسي زمين (Morphology) در پيدايش و تمايز گونه‌هاي متفاوت معماري در منطقه زاگرس عامل قابل توجهي است. وضعيت خاص جغرافيايي اين منطقه و تنوع و تغيير اين جغرافيا در محدوه‌اي وسيع، موجب پيدايش شيوه‌هاي متفاوت معماري مسکن شده است. شيب زمين از صاف و ملايم تا 50 درجه باعث بوجود آمدن چند گونه کاملاً متفاوت معماري شده که در بخش 4 بدانها اشاره شد. به طوري که در شرق و جنوب منطقه، بيشتر روستاها حالت دشتي دارند اما در مسير غرب، به پيروي از افزايش شيب زمين به تدريج معماري پلکاني رواج پيدا کرده است. غلبه چنين شکل کالبدي در معماري سکونتگاه‌هاي روستايي عملاً موجب شده است که خانه‌ها از مساحت بسيار کمتري نسبت به خانه‌هاي دشتي برخوردار باشند. در منطقه کوهستاني، چنين مساحت کمي از طريق افزايش طبقات (3.2 طبقه) جبران شده در حالي که در معماري دشتي غالباً فقط عنصر فضايي اتاق پذيرايي در طبقه دوم استقرار و ساير فضاها در تراز پايين‌ (طبقه همکف) تأمين يافته ‌اند(تصوير 5).

وضعيت شيب زمين چگونگي تعريف واحدهاي همسايگي را نيز تغيير مي دهد. مسير حرکت عابر پياه و خودرو نيز تحت نظام خاص و محدوديت‌هاي توپوگرافي هستند(تصاوير 7.6) حتي تقسيم‌بندي و تمايز حوزه‌هاي خدماتي دام و انسان نيز در سه گونه معماري دشتي، کوهپايه‌اي و کوهستاني متأثر از شيب زمين و عوارض ان مي‌باشد. (عليزاده، 1385، 62)

عامل توپوگرافي همچنين در کليت نحوه استقرار بافت مسکوني روستاها تأثيرگذار بوده است اين عامل بافت روستاها را به دو بخش تقسيم نموده است: 1-بافت آزاد 2- بافت متراکم.

1-1-5 ويژگي هاي بافت مسکوني آزاد

Memari -roostayi -zagros -D1va D2

بافت آزاد معمولاً در روستاهايي بوجود آمده است که از شيب ملايمي برخوردار باشند (روستاهاي رده 3). در اين راستا هرجا که زمين قابل تصرف بوده، روستاهاي غير متراکم با حداکثر وسعت به و جود‌آمده‌اند. متوسط مساحت واحدهاي مسکوني اين روستاها حدود 200-300 متر مربع مي‌باشد، که در آن تراکم فضايي عملکردي پلان د رطبقه همکف است. تقريباً غير از فضاي تشريفاتي و پذيرايي سنتي موسوم به ديواخان (D/WAXAN اتاق پذيرايي و مهمان) ساير فضاهاي موجود در طبقه همکف مستقر مي‌شوند. خانه داراي ورودي‌هاي متعدد از جمله ورودي‌هاي انسان، دام، ورودي خدماتي و انبار مي‌باشد. الگوي مسکن به نحوي است که دسترسي وسيله نقليه کشاورزي را به موقعيت فضاي خدماتي امکان‌پذير مي‌سازد. زيرا نگهداري علوفه و خوراک دام براي مصرف در فصل پاييز و زمستان براي روستايياني که داراي معيشت حرفه‌اي دامداري هستند؛‌حياتي مي باشد. (طرح‌هاي1و
2)

2-1-5ويژگي‌هاي بافت مسکوني متراکم

اين نوع بافت اغلب در روستاهاي کوهپايه‌اي و کوهستاني (رده‌هاي 1.2) قابل مشاهده است شيب زمين در اين بافت‌ها حدود 30% الي 50% مي‌باشد. مساحت واحدهاي مسکوني معمولاً 60-120 متر مربع بوده و نظام استقرار فضاهاي مورد نياز روستاييان به صورت طبقاتي است. بدين ترتيب که طبقه همکف فضاهاي دام، خدمات، انبارها و سرويس بهداشتي قرار گرفته و در طبقه اول و دوم فضاهاي سکونت انسان مستقر مي گردد (طرح شماره 3 و تصاوير شماره 8.9)

Memari -roostayi -zagros -P8va P9

اغلب واحدهاي مسکوني در بافت متراکم با 2 يا 3 طرف بسته به پلاک مجاور يا عوارض نامناسب و غير قابل دسترسي طبيعي ختم مي‌گردند سقف طبقه زيرين به عنوان تراس و حياط طبقه بالا مورد استفاده قرار مي گيرد عرض معابر و تعداد آنها در اين روستاها بر خلاف گونه روستاهاي دشتي بسيار کم است بخش عمده‌اي از واحدها معمولاً امکان دسترسي به خودرو را ندارند. کوچه‌هاي پلان دار، بالکن‌هاي رو به جنوب و مناظر زيباي طبيعت ومعماري پلکاني از عوامل هويت بخش اين روستاها هستند.

2-5: اقتصاد مبتني بر معيشت

Memari -roostayi -zagros -D3va D4
ساختار اقتصادي مردم روستا داراي ارتباط مستقيم با مساحت، تعداد طبقات، مصالح و مبلمان فضاهاي مسکوني بوده و در اين زمينه، شغل ساکنين يکي از عوامل مهم و تأثيرگذار در چگونگي چيدمان فضايي واحدهاي مسکوني روستايي مي‌باشد. گونه‌شناسي مسکن روستايي (TYPOLOGY) معيشت مبتني بر کشاورزي با گونه‌‌شناسي مسکن روستايي معيشت حاصل از باغداري بسيار متفاوت است. اين ويژگي‌ها را مي‌توان هم در تفاوت فضاهاي مسکوني، مساحت و هم در تفاوت حوزه‌بندي فضاها و سلسله مراتب دسترسي به آنها مشاهده کرد. بر اين اساس گونه‌ها و شکل‌هاي متمايز معماري، دسته‌بندي مي‌شوند(طرح‌هاي شماره 4.3)

1-2-5 مسکن موقت بر مبناي نوع معيشت و شغل:

تنوع معيشتي و شغلي در زندگي روستاييان اين ناحيه موجب ظهور گونه خاصي از مسکن موقت فصلي به نام «هه‌وار» شده است اين شيوه زيستي بر مبناي مهاجرت، بيشتر با معيشت دامداري مناطق غربي استان کردستان مرتبط مي‌باشد. اين نوع مهاجرت فصلي معمولاً در فصل  گرم تابستان اتفاق مي‌افتد و موجب تخليه موقت روستاها مي‌شود. از نتايج بارز آن عدم توجه به محل زيست نسبت به مناطق دشتي يا ساکنين باغدار و يکجانشين همان روستاهاست. از آنجا که سکونت در هوار کوتاه مدت مي باشد و به عنوان مسکن اصلي خانوار به شمار نمي‌آيد. لذا نمي‌تواند به عنوان معيار تعيين کننده الگوي مسکن روستايي محسوب گردد. در چارچوب بحث معيشت لازم است به الگوي تعدادي از مساکن روستاهاي واقع در حوزه نفوذ شهرها اشاره کرد که متأثر از نفوذ اقتصادي - اجتماعي جاذبه هاي شهري مي‌باشند. در اين زمينه تعدادي از روستاها نقش خوابگاهي را دارا هستند و عملاً نوع الگوي مسکن شهري در ساخت و سازهاي جديد آنها نمود کالبدي پيدا کرده است. علاوه بر اين، متأثر از روابط نزديک شهر و روستا، شکل گيري مشاغل خدماتي و گرايش بخشي از جمعيت روستايي به اين مشاغل و فصلي شدن کار کشاورزي، تغييرات عيني و ذهني را در نوع نگرش به مسکن روستايي در بين ساکنين روستاها ايجاد کرده؛ به گونه‌اي که تمايل به ساخت مسکن براساس معيارهاي مسکن شهري در اين نوع روستاها در حال افزايش مي باشد (عليزاده، 1386، 74) انواع معيشت‌ها و پراکندگي آنها به نسبت مناطق در جدول (1) معرفي شده است.

Memari -roostayi -zagros -T1

درضمن، وضعيت اقتصادي و مشکلات مالي تأثير آشکاري برتنزل کيفيت ساخت مسکن روستاييان دارد کيفيت ساخت مسکن روستايي و پايداري آن در برابر زلزله از مباحث مهم ساخت و سازمان‌هاي روستايي مي باشد. در ارتباط با الگوهاي مسکن روستايي و با توجه به تحقيقات انجام شده در خصوص روستاهايي که براثر زلزله ويران شده‌اند؛ لزوم استفاده از مصالحي که داراي حجم کم، وزن سبک و تکنولوژي اجرايي ساده‌اي باشند و همچنين ارائه الگوي ساخت براساس امکانات و توانايي هاي محلي و بومي، ضروري به نظر مي‌رسد(گلابچي، 1386، 41). صرف نظر از روستاهايي که نزديک به شهرها مي‌باشند؛ ساکنان ساير روستاهاي اين منطقه از مصالح بومي و منطقه اي در ساخت و ساز مسکن خود استفاده مي‌کنند.

3-5 عوامل اقليمي

يکي از مهم‌ترين عوامل مؤثر در شکل‌گيري ساختار و بافت روستا و خانه‌‌هاي مسکوني، شرايط اقليمي و آب و هوايي است. از آنجا که مسکن فضاي خصوصي زندگي انسان‌هاست لذا توجه به شرايط آسايش و آرامش در اين فضاها و همچنين اقتصادي بودن راه‌هاي دستيابي به شرايط فوق بسيار حائز اهميت مي‌باشد. دو عامل فوق (آسايش و اقتصادي بودن آسايش) در معماري بومي منطقه که عمدتاً داراي شرايط آب و هوايي سرد مي باشد؛ با ارائه راه‌حل‌هاي بومي مد نظر قرار گرفته است. خانه‌هاي مسکوني سازگار با شرايط اقليمي و آسايش به عنوان الگوي مناسب معماري در طول زمان توسط معماران سنتي تکرار شده‌اند. همين تسلسل زماني الگوهاي پذيرفته شده موجب گرديده است که معماري بومي داراي شکل،  بافت، حجم و مصالح منطقي سازگار با اقليم و شرايط جوي باشد. بر همين اساس با مطالعه کلي روستاهاي منطقه زاگرس مي‌توان ضوابط کلي ذيل را در شکل‌دهي به حجم معماري و نهايتاً گونه‌هاي آن دخيل دانست.

1-3-5-اصول کلي معماري بومي واحدهاي مسکوني بر اساس شرايط اقليمي

  1. استقرار فضاهاي اصلي مسکن در جبهه جنوب و جنوب شرقي و دوري نمودن از استقرار بافت‌هاي مسکوني در شيب‌هاي شمالي که از تابش مستقيم نور آفتاب بي‌بهره‌ است(تصوير 10)
  2. حداقل مساحت بازشوهايي که با فضاهاي کنترل نشده در ارتباط هستند.
  3. استفاده از بافت‌هاي فشرده و متراکم در چيدمان فضايي عناصر معماري
  4. توجه به سلسله مراتب فضاها براساس نظام گرمايش و سرمايش مورد نياز آنها
  5. ساماندهي و انتظام فضاهاي دسترسي دهنده مانند دالان ها - هشتي‌‌ها و ... به منظور کنترل حجم تبادل هوايي.
  6. تغيير ابعاد بازشوها بر حسب نوع آب و هوا، به طوري که در مناطق کوهپايه‌اي معتدل ابعاد بازشوها از شکل عمودي و مستطيل باريک به مربع تغيير شکل مي‌يابد.
  7. احداث ساختمان در خلاف جهت باد غالب
  8. استفاده از مصالح با ظرفيت حرارتي بالا
  9. وجود عنصر فضايي نيمه باز(شبيه ايوان) در جلو فضاي اصلي نشيمن.
  10. احداث بخش مسکوني بروي بخش دامي و انبار علوفه
  11. طراحي اطاق‌ها به صورت تودرتو با کاهش فضاي دسترسي به بيرون
  12. استفاده از ديوارهاي ضخيم و عريض
  13. استفاده از مصالح جديد به ويژه بلوک‌هاي سيماني بدليل سهولت دسترسي و بازده زماني سريع (تصوير 11)
  14. وجود عنصر فضايي - عملکردي تحت عنوان زاغه در ترازي پايين‌تر از ساير فضاها جهت نگهداري دام ها به ويژه در روستاهايي نزديک به مناطق سردتر.

Memari -roostayi -zagros -P10va P11

4-5: وضعيت اجتماعي و فرهنگي ساکنين

وضعيت اجتماعي ساکنين واحدهاي مسکوني به عنوان عاملي تأثيرگذار بر شيوه معماري مطرح بوده و خود از چندعامل گوناگون تأثيرپذيرفته است. مهم‌ترين اين عوامل عبارتند از فرهنگ، ويژگي‌هاي قومي و مذهبي و آداب و سنن رايج و قديمي. عامل فرهنگ بر درونگرايي و برونگرايي، سلسله مراتب حرکتي، دسترسي و همچنين نما و حجم ساختمان تأثير مي‌‌گذارد. ويژگي‌هاي جمعيتي را مي‌توان در دو عامل ابعاد و تعداد خانوار مورد بررسي قرار داد.‌آمار و اطلاعات نشانگر آن است که در روستاها به لحاظ وضعيت معيشتي و توجه و تأکيد به روابط نسبي منتج از ساختار ايلي جوامع روستايي، تمايل به زندگي در کنار همديگر به صورت چندخانواري با تعدد نفرات از شيوه‌هاي غالب زيست مي‌باشد. اين ويژگي‌ موجب تعريف کالبدي سکونتگاه هاي چندخانواري در قالب يک واحد ساختماني مي‌گردد. بررسي‌ها نشان مي‌دهد که اکثر خانواده ها، گروه‌هاي نسبي تشکيل مي‌دهند و همين گروه ها نيز اغلب داراي مسکن مشترک هستند. البته ممکن است دسترسي به واحدهاي کوچک يک ساختمان مسکوني گسترده، مستقل باشد و درنهايت خانواده‌ها مجدداً از طريق يک دالان يا حياط مشترک به همديگر دسترسي داشته باشند. روابط اجتماعي، فرهنگ عام مردم و آداب و رسوم و سنن هريک از روستاها تأثير مهمي بر شکل‌گيري ساختمان دارد. زندگي جمعي در يک خانواده و کاربري فضاهاي متعلق به جزييات درون خانواده، تفکيک زندگي درون خانواده در طبقات و همچنين نحوه ايجاد واحدهاي همسايگي و همجواري از تأثيرات مشخص عامل روابط اجتماعي محسوب مي‌شود. هريک از بناهاي اين مناطق با ساختمان‌هاي همجوار بالا و پايين خود در ارتباط تنگاتنگ هستند. اين مورد که بام يک خانه، حياط خانه بالاتر خود مي‌باشد؛ ايجاد يک زندگي اجتماعي توأم با ارتباطات صحيح را نشان مي‌دهد. مصاديق اين مورد را مي‌توان در تصاوير 13 و 12 و براساس زندگي اجتماعي در روستا با توجه به بافت خاص و درهم‌تنيدگي معماري خانه‌ها مشاهده نمود.

Memari -roostayi -zagros -P12va P13

درطي قرون متمادي تاکنون مردم مناطق ياد شده در يک نظام معماري و شهرسازي طبقاتي با تفاهم کامل، زندگي مي‌کنند. اين امر نشان‌دهنده غناي فرهنگ مردم روستا مي باشد.

6-برخي ديگر از ويژگي‌هاي کلي معماري روستايي در اين منطقه که به معماري ارگانيک نزديک مي‌باشد:

1-6: حداقل دخالت در محيط طبيعي: 

ساخت و ساز در معماري روستايي با کمترين لطمه به طبيعت شکل گرفته و بيشتر ساختمان ها منطبق با شيب و توپوگرافي ساخته شده‌اند. اين ويژگي بيشتر در روستاهاي دورتر نسبت به شهرها و روستاهاي رده 1 (رجوع به بخش 4 مقاله) مشاهده مي‌شود.

2-6: تلفيق:

ساختمان با محيط طبيعي به گونه‌اي که مکمل يکديگر باشند: نگاهي به سايت پلان اکثر مناطق کوهستاني و حتي شهرهاي بزرگ در اين ناحيه نظير سنندج (مرکز استان کردستان) به وضوح تلفيق ساختمان با محيط پيرامون را نشان مي‌‌دهد.

3-6: تلفيق فضاي داخلي و خارج:

بالکن‌ها و ايوان‌هايي که با مهارت فراوان ساخته شده‌اند و در گويش محلي هوان (HEWAN) ناميده مي‌شود. به نوعي فضاي داخل و خارجي را به يکديگر مرتبط ساخته‌اند. از سوي ديگر بخش‌هاي پشتي خانه‌ها کاملاً درون کوه قرار گرفته و در بسياري از فضاها، آخرين جداره، همان بستر طبيعي صخره و کوه مي باشد (تصوير 14- بالکن هاي خانه‌هاي روستاي نگل کردستان)

4-6: استفاده از مصالح طبيعي:

همان اصلي که مرحوم پيرنيا تحت عنوان خودبسندگي از آن ياد کرده است (پيرنيا، 1369؛ 31). در معماري اين مناطق قابل مشاهده مي باشد، استفاده از سنگ و چوب که برگرفته از بستر طبيعي منطقه هستند اين اصل را نيز در اينجا تأييد مي‌کند.

5-6: استمرار نمايش مصالح از داخل به خارج بنا:

ساختار خانه‌ها با توجه به نوع مصالح که برگرفته از بستر همان منطقه هستند، موجب استمرار نمايش از خارج به داخل بنا مي‌شوند به گونه اي که ساختار محيط طبيعي در فضاي داخل خانه نيز مشاهده و احساس مي گردد(قباديان، 1382، 64) (تصوير 15- خانه هاي روستايي در تلفيق با جداره کوه که مصالح عمده آن از بستر کوه استخراج شده و در ساختمان مورد استفاده قرار گرفته است) 

شناخت الگوهاي معماري سنتي در بخش‌هاي مختلف کشور و مهمتر از آن، نحوه بوجود آمدن و تداوم الگوها طي ساليان متمادي، اصول و شاخص‌هاي اين معماري را تبيين مي‌نمايد. شاخص‌هايي که با شناخت صحيح آن‌ها و توجه به نيازهاي روز جامعه در کنار استفاده از فناوري پيشرفته سازه‌اي و توجه به مسائل اقتصادي مي‌توان الگوهاي جديد معماري را با تأکيد بر هويت آن تعريف نمود. معماري منطقه زاگرس در ناحيه کردستان با ساختاري که داراي شباهت‌ها و تفاوت هاي نسبت به معماري مناطق مرکزي و کويري ايران است، داراي شاخص‌هاي متنوع و منحصر به فرد بوده و برپايه مطالعات انجام شده ساختار معماري اين منطقه به دو بخش مجزا تقسيم مي شود:

الف-معماري اصيل ب- معماري تأثيرپذير. از اين دو بخش، نوع معماري تأثيرپذير در شهرها و نوع معماري اصيل بر پايه الگوهاي سنتي خاص خود، در روستاها مشاهده مي‌شود. روستاهاي استان کردستان به طور عمده در 3 رده به لحاظ توپوگرافي و بافت قرار مي‌گيرند: 1-رده کوهستاني با شيب تند 2-رده کوهپايه‌اي با شيب متوسط 3-رده دشتي با شيب ملايم. براساس اين 3 رده، ساختار بافت روستا متفاوت بوده و هريک داراي ويژگي‌ هاي مختص به خود مي‌باشد براساس نتايج مطالعات، مهم‌ترين عوامل مؤثر در شکل‌دهي به مسکن روستايي در اين ناحيه را مي‌توان به شرح ذيل خلاصه نمود: 1-‌شکل شناسي زمين 2-اقتصاد مبتني بر معيشت 3- عوامل اقليمي 4-وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم.

در ميان عوامل ذکر شده، ساختار توپوگرافي و شکل خاص زمين که عمدتاً کوهستاني و کوهپايه‌اي مي باشد، به همراه وضعيت فرهنگي و اجتماعي تأثير بيشتري بر الگوهاي معماري روستايي‌ اين مناطق دارد. شکل زمين معماري اين مناطق را به سمت معماري کوهستاني و پلکاني سوق داده است(نظير بسياري ديگر از مناطق کشور که داراي چنين وضعيتي به لحاظ فيزيکي و جغرافيايي هستند) اما عامل فرهنگ و نحوه وضعيت اجتماعي مردم، تفاوت‌هاي بنيادين و اساسي در اين الگوها بوجود آورده و در نهايت منجر به شکل گيري اين نوع از معماري شده است تکامل ساختار زندگي اجتماعي از ديگر ويژگي‌هايي است که در تار و پود اين معماري بر زندگي ساکنان روستاهاي زاگرس مشاهده مي شود.

 

پي‌نوشت‌‌ ها:

  1. تحقيق پيرامون الگوهيا معماري منطقه غرب کشور از سال 1382، در گروه معماري دانشگاه کردستان آغاز شده و در راستاي تبيين اين الگوها در ارديبهشت سال 1387 کنفرانس بين المللي با نام سکونتگاه‌هاي زاگرس در دانشگاه کردستان برگزار گرديد.
  2. عوامل مورد اشاره در شکل‌دهي مسکن روستايي در راستاي نظريه جبرگرايان (دترمينيسم) نبوده و نظرات عامه مردم روستا در اين مورد نقش دارد.
  3. هه‌وار داراي قرابتي شبيه به ييلاق رفتن ايل مي باشد. در ايام تابستان مردم به همراه گله‌هاي دام خود به مناطق معتدل کوهستان که داراي چراگاه‌هاي مناسب دام مي باشد کوچ کرده و در اواخر تابستان به روستا باز مي گردند. مسکن موقت آنان در مدت هه‌وار بيشتر کپر و چادر يا سازه‌هاي موقت است.
  4. بايد توجه داشت که منظور از معماري ارگانيک، طراحي از قبل تعيين شده بر مبناي اين سبک خاص معماري نيست. بلکه در مناطق روستايي و روستاهاي کوهستاني، ساختار طبيعي منطقه بازندگي مردم عجين شده و مسکن نيز متأثر از اين عامل شکل مي‌گيرد. هنر معماري بومي در استفاده از ويژگي‌ هاي طبيعي و شکل دادن به محيط مصنوع متناسب با محدوديت‌ها در اين مناطق جلوه‌گر شده است.

 

فهرست منابع

  • بنياد مسکن انقلاب استان کردستان (1385)، مطالعات روستاهاي استان کردستان، دفتر مطالعات بيجار، ص 6.
  • بنياد مسکن انقلاب اسلامي استان کردستان (1385)، مطالعات روستاهاي استان کردستان، دفتر مطالعات قروه، ص 8.
  • بنياد مسکن انقلاب اسلامي استان کردستان، (1385)، مطالعات روستاهاي استان کردستان، دفتر مطالعات کامياران، صص 11 و 12.
  • پيرنيا، محمدکريم (1382)، سبک شناسي معماري ايراني، نشر پژوهنده و نشر معمار، تهران.
  • سازمان برنامه‌ريزي و مديريت (1385)، مطالعات مهندسين مشاور هامون، استان کردستان، جلد هشتم، تهران.
  • سازمان ميراث فرهنگي استان کردستان‌(1382)، مطالعات مردم‌شناسي منطقه اورامان، تهران.
  • زارعي، محمد ابراهيم‌(1381)، سيماي ميراث فرهنگي کردستان، اداره کل آموزش و انتشارات سازمان ميراث فرهنگي کشور، تهران.
  • زرگر، اکبر (1384)، درآمدي بر شناخت معماري روستايي، انتشارات مرکز چاپ دانشگاه شهيد بهشتي، تهران
  • قباديان، وحيد، 1382؛ مباني و مفاهيم در معماري معاصر غرب، انتشارات دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، تهران
  • عليزاده، هوشمند (1386)، طرح پژوهشي شناخت الگوهاي مسکن روستايي استان کردستان، معاونت پژوهشي دانشگاه کردستان، گروه معماري دانشگاه کردستان، سنندج
  • عليزاده، هوشمند، (1385)، طرح پژوهشي تبيين شاخص هاي گردشگري روستاي نگل، معاونت پژوهشي دانشگاه کردستان، گروه معماري دانشگاه کردستان، سنندج
  • گروه معماري دانشگاه کردستان، 1386، مجموعه مطالعات معماري منطقه غرب کشور، سنندج
  • گلابچي، محمود،‌1386، علل عدم پايداري ساختمان هاي مسکوني روستايي در برابر زلزله و ارائه الگوي ساخت براساس امکانات و توانايي‌هاي محلي، فصلنامه هنرهاي زيبا، شماره 30، ص 41.
  • مولانايي، صلاح‌الدين، 1384، هويت در معماري ناشناخته غرب ايران، فصلنامه معماري و فرهنگ، شماره 21، ص 196.
  • مولانايي، صلاح‌الدين، 1385، طرح پژوهشي بررسي ساختار معماري سنندج با تأکيد بر عناصر شاخص معماري، معاونت پژوهشي دانشگاه کردستان، سنندج.
  • ميردانش، سيد مهدي(1382)، آشنايي با بناهاي تاريخي، انتشارات مدرسه، چاپ سوم، تهران
  • يوسف زماني، مهرداد(1382)، طرح پژوهشي معماري سنتي استان کردستان بر مبناي الگوهاي معماري بومي،‌ معاونت پژوهشي دانشگاه کردستان، سنندج. 

 

بررسی و نوشته: دکتر هاشم‌ هاشم‌نژاد، مهندس صلاح‌الدين مولانايي

نشریه هنرهای زیبا-شماره 36- زمستان 1387

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید