تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2354

مهندس محمد بهشتی :
این سؤال از اساس در مورد هیچ‌یك از علوم مطرح نمی‌شود و این بدان معناست كه شاید ماهیت و هویت بسیاری از علوم بر همگان پوشیده نباشد. اما درخصوص معماری و بسیاری از رشته‌های هنر، در وهله اول چیستی و موضوعیت آن‌ها، حتی از سوی دانشجویان همان رشته نیز مورد سؤال است. برای مثال، همه كمابیش می‌دانند كه فیزیك به چه مقوله‌ای می‌پردازد و یا علم شیمی از چه سخن می‌گوید، ولی دانشجوی معماری همواره باید جستجوگر این معنای بنیادین باشد.

به چه چیز یك بنا، معماری آن می‌گویند؟ آن‌چه می‌خواهم در این‌جا ارائه كنم، حاصل تجربه‌ای است كه شاید برای همه معمارها فرصت به‌دست آوردنش فراهم نیاید و در این فرصت، در واقع نگاهی ژرف در طول بیست سال به سینما و عمیق‌تر دیدن معماری از زاویه سینماست. در عالم سینما اصطلاحی وجود دارد كه »ماسكه« نام دارد و زمانی به‌كار می‌رود كه سوژه پشت چیزی پنهان شده و برای دیدنش باید دوربین را جابه‌جا كرد و زاویه مطلوب‌تری انتخاب نمود تا سوژه از حالت »ماسكه« خارج شود. باتوجه به این كیفیت در سینما، به این نتیجه رسیدم كه می‌شود به راه‌هایی رسید كه موضوع معماری از حالت ماسكه خارج شود. اگر صرفاً از دریچه معماری نگاه كنیم، زوایایی كه پیش رو خواهیم داشت »ماسكه« است و باید از زوایای دیگری وارد شد.

یك بنا، چه مراتبی می‌تواند داشته باشد؟ مرتبه اول، ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین صورت بنا، یعنی »سرپناه« است. انسان از لحاظ جسمانی، موجودی بسیار حساس است و تاب مقاومت در مقابل عوارض محیطی چون سرما و گرما و ... را ندارد، بنابراین ساخت سرپناه او را از این عوارض طبیعی مصون می‌دارد.

در این مرتبه، بنا تنها یك چهاردیواری است كه انسان در همان به همه امور خود می‌پردازد و دیگر تفكیكی وجود ندارد. یعنی برای مثال، اتاق نشیمن، آشپزخانه، اتاق خواب و انواع و اقسام عملكردهایی كه در یك نسبت موزون در كنار هم، یك بنای خوب را ایجاد می‌كنند، وجود ندارد. در مرتبه »سرپناه« در مورد نوع استفاده از مصالح ساختمانی نیز چنین است كه عموماً مصالح را در طبیعی‌ترین صورتی كه می‌تواند مورد استفاده قرار بگیرد به‌كار می‌گیرند، مثلاً سنگ‌ها را به همان صورت طبیعی بر روی هم می‌چینند و سرپناهی به‌وجود می‌آورند. از تنه‌های درخت بی‌هیچ تغییر و تصرفی استفاده می‌كنند.

خاك را در طبیعی‌ترین حالت فقط با آب مخلوط می‌كنند و سرپناهی گلی به وجود می‌آورند. در روستاها نمونه چنین سرپناه‌هایی را می‌توانیم ببینیم كه مصالح آن از اطراف محل خود بنا به دست آمده است. نكته دیگر این‌كه قواعد و معادلات علمی در این مرحله جایی ندارد و در واقع فیزیك، شیمی و مكانیك نقشی در ساخت سرپناه ایفا نمی‌كنند. گاه دیوار از حد لزوم ضخیم‌تر است یا سقف با تیرهای قطورتر یا نازك‌تر از حد پوشیده شده است. به همین جهت می‌بینیم كه برخی از آن‌ها در طول قرون در اعصار به‌جای مانده‌اند و برخی زود از میان رفته‌اند.

نكته دیگر این‌كه سرپناه به نسبت محیط اطراف و منطبق با شرایط طبیعی آن ساخته می‌شود. برای مثال در شرایط سرمای شدید محیط، سرپناه بدون كوچك‌ترین روزنه ایجاد می‌شود. در صورت گرما و تابش شدید، آفتاب، نورگیر و روزن، سرپناه، بسیار كوچك است. سرپناه در محل بادهای قوی و توفنده، پشت به باد ساخته می‌شود و... همه موارد یاد شده حكایت از آن دارد انسان در این مرحله یا در زمانی كه بنا را تنها به این مثابه سرپناه می‌شناسد، درصدد برقراری مناسبات مسالمت‌آمیز با طبیعت یا تحت كنترل درآوردن آن نیست، به همین جهت سرپناه‌ها در همه نقاط جهان شباهت‌های بسیاری با هم دارند چراكه پاسخ‌گوی نیازها و وجه مشترك همه انسان‌ها در همه نقاط كره زمین هستند و آن وجه، فیزیك انسان است كه در مقابل عوارض طبیعی، واكنش مشابه نشان می‌دهد. اگر تفاوتی در سرپناه‌های جهان دیده می‌شود، بیشتر به نوع مصالح موجود در محیط و یا نوع تهدیدهای محیطی بستگی دارد.

مرتبه دوم، مرتبه ساختمان‌سازی است. در این مرحله، انسان به جهت تمكنی كه یافته است، این امكان را می‌یابد كه با تدبیر و درایت، فضای مطلوب و مطبوع‌تری را برای زندگی بسازد. در این‌جاست كه به یك‌باره بنا پیشرفت می‌كند. برخلاف مرحله سرپناهی كه مصالح با كمترین تصرف به كار می‌رفت، در این مرحله نهایت تغییر و تصرف در آن صورت می‌گیرد كه مقاوم‌تر، زیباتر و با صرفه‌تر شود.

در این مرحله، یافته‌های فیزیك، شیمی و مكانیك و دیگر علوم نیز به‌كمك انسان می‌آیند و بنا را مقاوم‌تر می‌كنند. سپس تفكیك‌هایی به جهت عملكرد در فضای بنا به‌وجود می‌آید، دیگر جای خواب و خوراك و نگهداری احشام و انسان در یك چهار دیواری نیست، بلكه به نسبت استفاده و عملكردهای متفاوت، قسمت‌های مجزایی در بنا به وجود می‌آید، انسان در این مرحله با طبیعت مناسبات مسالمت‌آمیزی برقرار می‌سازد و تناسب موزونی ایجاد می‌كند از باد شدید، استفاده مفیدی می‌برد (ساخت بادگیر)، از تابش خورشید، حداكثر  روشنایی جریان مناسب هوا را می‌گیرد و از دیگر مظاهر طبیعی بیشترین بهره را می‌جوید. در نهایت، در مرتبه ساختمان‌سازی، یك بنا به مثابه ماشین بسیار دقیقی می‌تواند تمام نیازها و حوایج كسانی را كه از آن استفاده می‌كنند مرتفع سازد. نیازهای جسمی انسان و مناسبات اجتماعی و اقتصادی وی در نوع ساختمان‌سازی تأثیر می‌گذارد.

بنابراین، به سبب تفاوت گوناگونی حوایج انسان‌ها به نسبت زمان، مكان مناسبات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آنها، كیفیت ظهور نیازهایشان متفاوت است و درنتیجه ساختمان‌سازی نیز با همین شرایط انطباق می‌یابد. اما همه‌این مسائل هنوز در حیطه معماری نیست. یعنی ممكن است این بناها دقیق، درست، مقرون به صرفه و كاملاً منطبق بر یافته‌های علمی باشند و نیازهای انسان را كاملاً مرتفع سازند ولی فاقد معماری باشند. اگر بگوییم »معماری اقلیم گرم و خشك«، غلط است، بهتر است بگوییم" »ساختمان‌سازی اقلیم گرم و خشك"« از این جهت كه اقلیم با ساختمان‌سازی نسبت دارد نه با معماری. درمورد عملكرد هم همین‌طور است. ساختمان با نوع حوایج بشری كه به نسبت زمان و مكان متفاوت است، نسبت دارد و این دستگاه باید نسبت به متغیرهایی كه برایش وجود دارد، منعطف باشد. یعنی مرتبه ساختمان‌سازی، نسبت به شرایط زمان و مكان منفعل است.

در مرتبه سرپناه‌سازی، مخاطب، نازل‌ترین وجه وجود انسان، یعنی نیازهای غریزی اوست. یعنی سرپناه فقط شایسته این شأن از وجود انسان است. در حالی‌كه بشر شئون دیگری نیز دارد كه در این مرحله فضای متناسب با آن‌ها در اختیار وی قرار نمی‌گیرد.

در مرتبه ساختمان‌‌سازی، كدام وجه انسان مخاطب قرار می‌گیرد؟ با كمی تأمل در می‌یابیم كه به وجه انسان، كه اهل عقل و مدنی‌الطبع است و به‌طور اجتماعی زندگی می‌كند توجه می‌شود. اما وجود انسان به همین مراتب ختم نمی‌گردد و مراحل متعالی‌تری نیز دارد.

انسان در مرتبه والاتر از موجود مدنی‌الطبع، موجودی باطبع همدلانه است، مرتبه‌ای متعالی كه در مباحث اعتقادی و ادبیات كشور ما، به روشنی بیان شده است. حقیقت وجودی انسان، چیزی است كه به زمان و مكان تعلق ندارد. به عالمی كه مااكنون درك می‌كنیم متعلق نیست بلكه از مكانی دیگر است. آیه »انالله« یعنی ما از او هستیم و از او آمده‌ایم و »انا الیه راجعون« یعنی »دوباره به سوی او باز می‌گردیم«.

اگر انسان از نزد كسی یا جایی آمده و بدان‌جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به همان مكان رجعت كند، یعنی در این‌جا غریب است و در غربت به سر می‌برد. در حقیقت در آیه »انالله و انا الیه راجعون« به انسان گوشزده شده است كه وطنش جای دیگری است و اهل این دنیا نیست و قرار است كه دوباره به همان وطن مراجعت كند و از همین روست كه پیامبر می‌فرمایند: »حب‌الوطن من‌الایمان« دوست داشتن و حب این وطن، از ایمان است به قول مولانا:

این وطن، مصر و عراق و شـام نیست
این وطن جایی است كو را نام نیست
و حافظ نیز همین مضمون را دارد:
من ملك بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیــــــر خراب آبادم

همه‌ این‌ها شكوه دوری از وطن است و همه پیامبران نیز تعلق انسان را به جهانی دیگر به وی گوشزد كرده‌اند. بدین سبب انسان معتقد، همواره به‌دنبال نشانه‌هایی است كه تعلق او را به جهانی دیگر به اثبات برساند.

از نشانه‌های تعلق انسان به جهانی دیگر این است كه، همواره آرزوی چیزهایی در دل می‌پرورد كه در این جهان ندیده است. پس او چنین تجربه‌ای را از كجا آورده است؟ چرا انسان اگر میل به زیبایی دارد، زیبایی مطلق است و اگر ثروت طلب می‌كند در نهایت آن‌هم، هنوز گمشده‌ای دارد. یعنی انسان در جستجوی زیبایی، علم، عزت، قدرت، ثروت و غنا به مفهوم مطلق است.

این‌جا جهان نسبیات است و چیزی به مفهوم مطلق در این‌ جهان وجود ندارد. پس حتماً انسان این مطلق‌ها را در جای دیگری تجربه كرده‌ است، حال، این موجود عجیب و غریب كه انسان نام گرفته، چون روزگاری انس با حقیقت و خداوند داشته و اكنون از آن‌جا دور افتاده است، دچار نسیان شده و موطن خویش را فراموش، مانند شاهزاده‌ای كه تاج و تخت از كف داده و از دیار خویش رانده شده است. تمایلات، رفتار و منش او شهزاده‌وار است، اما در این دیار جز پوستینی كهنه چیزی ندارد. پس پاسخ این میل درونی را و این درد و دوری از وطن را در كجا باید جست؟ از این زمان، به حوزه بحث معماری وارد می‌شویم. معماری یعنی پاسخ به نیازی كه به عالم دیگر مربوط است و در این جهان محملی ندارد.

مخاطب معماری، شأنی دیگر از وجود انسان است، شأنی كه سیر به باطن عالم می‌كند. این عالم را وطن خویش نمی‌بیند و روبه سوی وطنی حقیقی دارد. این حالت در وجود انسان منشأ ظهورنیازهایی است كه با نیازهای طبیعی و معمولی وی متفاوت است. كوتاه‌ سخن این‌كه انسان در مرتبه »معماری« شأنی متفاوت با انسان در مرحله »ساختمان‌سازی« و »سرپناه‌سازی« دارد و تبعاً نیازها و راه‌حل‌هایش هم متفاوت‌اند.

البته مرتبه‌های ساختمان‌سازی و معماری كاملاً جدای هم نیستند، بلكه مراتب طولی دارند. یعنی اگر بنایی معماری داشته باشد، حتماً از لحاظ ساختمان‌سازی نیز بنای دقیقی است. در معماری (مثلاً معماری ایران) می‌بینیم كه برای فرد، شاكله‌ای درنظر گرفته شده كه اساساً معماری برای پاسخ به آن وارد صحنه می‌شود، و الا مرتبه ساختمان‌سازی كفایت می‌كرد.
انسان به نسبت تمكن و بهره‌مندی از جنبه‌های گوناگون مثل اقتصاد، علم، آرامش سیاسی و ... ، فرصت بیشتری برای تأمل در این مرتبه خواهد داشت. یعنی در دوران‌هایی كه بشر به آشوب‌های سیاسی، اجتماعی مبتلا بوده است، آثار معماری زیادی پدید نیامده است. آن شاكله، مانند گلی است كه در شرایط زیست‌محیطی ویژه‌ای رشد می‌كند و اگر شرایط فراهم نباشد به شكل بذر باقی می‌ماند.

برمبنای آن‌چه تاكنون ارائه شد،‌ مباحثی چون اقلیم، مصالح و عملكرد درحوزه معماری نیست. یعنی می‌توان با تفكری واحد در اقلیم‌های گوناگون با مصالح مختلف، بناهایی ساخت كه همگی در یك دستگاه نواخته شده باشند، یعنی حكایت از یك معماری بكنند. مثلاً در میدان نقش جهان، بناهایی چون مسجد شیخ‌لطف‌الله، عالی‌قاپو و سردر قیصریه، از لحاظ عملكرد و مصالح با یكدیگر كاملاً تفاوت دارند. اما در مرتبه معماری همه از یك خانواده‌اند، نغمه‌هایی هستند در یك دستگاه موسیقی.

امروزه بسیاری بر این باورند كه در آستانه قرن بیست و یكم دنیا متحول شده است و عصر ارتباطات، ویژگی‌های بسیار متفاوتی با گذشته دارد، گویی انسان تغییر ماهیت داده است و دیگر انسان دیروز نیست. به همین دلیل است كه انسان با دیدن دستاوردهای گذشتگان (اهرام مصر، شاهكارهای دوره صفویه در اصفهان و...) متعجب می‌شود، زیرا به سبب تكنولوژی جدید خود را توانمندتر از انسان اعصار گذشته می‌بیند و فكر می‌كند حقیقت وجودی او با انسان‌های پیشین متفاوت است. ولی آیا واقعاً چنین است؟

معماری، به اعتبار مباحثی كه عنوان شد، در حبس زمان و مكان درنمی‌آید، آن‌چه در حبس زمان و مكان است، مرتبه ساختمان‌سازی است. البته هر ساختمان حاصل معماری، بالاخره ساختمان است و باید به عملكردی پاسخ دهد و فقط از این حیث در زمان و مكان محبوس می‌شود. وقتی می‌گوییم معماری در حبس زمان و مكان نیست، یعنی با مكانی از وجود ما نسبت دارد كه آن هم در زمان و مكان نمی‌گنجد واز این جهت با مردم روزگاران گذشته اشتراك وجهی داریم و آن همان شأن یاد شده است.

ذكر مثال‌هایی در این‌باره راه‌گشا خواهد بود. برای نمونه سخاوت، یك صفت حسنه انسانی است و مقبول همه است. حال چون در اذهان ما این صفت با نام حاتم طایی گره خورده است، بدان معنا نیست كه هر كس خواست بخشش و انفاقی كند باید به یك قرن پیش از اسلام باز گردد و همان اعمال حاتم را انجام دهد. در زمان و مكان ما هم می‌تواند سخاوت داشت و البته با انجام این عمل به یاد حاتم طایی هم افتاد. یا مثلاً شجاعت نیز چنین است. یعنی حقیقتی است فارغ از زمان و مكان. پس دیدیم كه مفاهیمی چون سخاوت و شجاعت فی‌نفسه از زمان و مكان آزاد هستند، اما در لباس زمان و مكان ظهور می‌كنند.

در وجود انسان،‌ آن بخش كه متناسب با شرایط زمان و مكان است تغییر می‌كند، اما آن بخش دیگر كه از حبس زمان و مكان آزاد است،‌ تغییر نمی‌كند. معماری با همین بخش وجود انسان تناسب دارد. پس معماری آن شأن از بناست كه مشمول زمان و مكان نیست ولی در لباس زمان و مكان ظهور یافته است. شاید با این دید بتوانیم از معماری گذشته كشور خودمان در برابر اتهاماتی كه ما درس خوانده‌‌های معماری به آن وارد می‌كنیم، دفاع كنیم.

موضوعات مرتبط : معماری و انسان    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید