تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1764

معماری در فرایند جهانی شدن.

فرایند جهانی شدن معماری نیز مانند هر فرمول و فرآیند دیگر قواعد خشک ندارد که فهرست وار بگوئیم عبارت است 1- (...)؛ 2- (...) بل مانند موجی است که رفت و آمد دارد و در همدیگر تداخل پیدا کرده یا بیشتر می شوند یا یکدیگر را تا حدی نفی می کنند، اما آرامش ندارد، دست کم تا زمانی که زندگی و کوشش انسان ها برای ادامه زندگی و بهبود آن آرام نگیرد.

در این جا ما از استیل زندگی صحبت می کنیم که تا حدی متغیّر است و معماری هم قالب منعطف آن است. در استیل و مدل و الگو و دیاگرام زندگی ما انسان ها یک بخش مهم هست که آزادی است. چیزی که ظاهرا مورچه ها، موریانه و زنبورها ندارند مگر در فیلم وودی آلن. Z. که یک مورچه ی خود خواه صحنه های مسخره ای را تفهیم می کند. قالب و مدل و استیل زندگی در خانه های دو طبقه در ایران و در جهان دارای درجه ای از آزادی بودند. آزادی برای مادر که به کارش می رسید، برای بچه ها که در حیاط بازی می کردند. هنگامی که به درون آپارتمان رفتیم این آزادی از هردو سلب شد اما لااقل بالکن و تراس بود. بالکن یک لحظه فرصت بود برای بیرون شدن در هوای باز، اما این هم شروع به از بین رفتن گذاشت و دلیل این فرآیند "شبه آجر یا قوطی شدن" سوداگری سرمایه است که ارتباطی با انسان ندارد و به دنبال سود بیشتر خودش هست و هرچه هست را، از جمله آرشیتکت هایی را که فکر می کنند از همه با شخصیت ترند، در یک چرخ گوشت خورد کنی انداخته و یکسان و یکنواخت می کنند و البته با رگه های سفید رنگ چربی که همان تشخص ماست. بدبختانه این را تقریبا همه می دانیم اما از این اسارت نمی توانیم بیرون بیآییم.

انسان ها در شهرها کم کم در قوطی ساردین فرو رفتند. پدران و مادران کارگر ایتالیایی در توالت با هم محبت می کردند و بچه هایشان مانند ایرلندی ها روی هم سوار بودند. باوهاوس تختخواب را کنج دیوار قرار داد و فرصت درست کردن رختخواب بدون جابجا کردن یا کمر درد را گرفت. این قوطی ها از آن زمان در شهرهای پر جمعیت مینیمال تر هم شد. همان طور و همانقدر که قانون و شیوه ی کار، به طرزی نامرئی، به بردگی مدرن نزدیک شد، شهر سرمایه داری نیز به قرون وسطی برگشت و دیوارهایی نامرئی، که قانون به شکل طرح جامع تعریف می کند، دور و بر آن را در برابر هجوم روستائیان و دامدارانی که آب و بهره ی کارشان ربوده شده بود گرفت. فرار بیش از نیمی از ساکنان این سلول های شهری، شش روز در هفته و بعد پنج روز، برای رسیدن به مهد و کودکستان و کارخانه و اداره نیز بیشتر از این که شبیه به حرکت خون در رگ باشد شبیه به حرکت لنف در کانالهای لنفاوی پس از نیش زنبور یا خنج گربه و نیش مار است که وقتی به غدد لنفاوی می رسد گیر میکند. باد می کند، تا کم کم رد شود. در این معادله ی پیچیده ی شهر و روستا، کار و سرمایه، زیر بنا و روبنا، فردیت و فراغت، سلیقه ی فردی که آرشیتکت آن قدر به آن می بالند، بجز کارهای شاخص، آخرین متغییر بوده و در واقع تابعی از فرهنگ دروغین انبوه سازان و سود سرمایه می باشد.

فرآیند جهانی شدن معماری در این میان بین دو قطب در کشاکش است و رفت و برگشت دارد و سئوال ما این است که از میان دو قطب عمده و اساسی کدام یک رفته رفته غالب می شود. انسان مدت هاست از طبیعت جدا شده پس نقش اقلیم در قالب ساختمان رفته رفته هیچ می شود مگر در جاهایی که تکنولوژی نقش نداشته باشد. عادت ها و روابط اجتماعی و همسایگی های قومی و فرهنگی مردم دنیا کم کم با پیروزی شهر بر روستا، در مناسبات بردگی مدرن کار ذوب می شوند یا اگر دچار جنگ و قحطی شد، نابود می گردند. اگر قبلا طاعون شهر روم را به کمتر از یک دهکده تبدیل کرد حالا "جنگ های انسان دوستانه" همین کار را در کوتاه مدت انجام می دهد و از طرح مارشال در آلمان پس از جنگ دوم جهانی خبری نخواهد بود.

مبارزات مردم در پنج قاره ی جهان در برابر یکسان و یکنواخت شدن استیل زندگی و معماری آن بسیار نیرومند است اما مکانیزم ها و دینامیزم هایی که اندام و رفتار شهرهای تکنولوژیک را به همدیگر شبیه می کند تا از آن ها یک "دهکده ی جهانی" بسازد نیز در کشورهایی با نظام سرمایه داری غالب، بسیار نیرومند است. بازهم سئوال این است که کدام یک چیره خواهد شد؟ آیا در این فرآیند، نتیجه ی برد برد وجود دارد یا این که به سوی تخریبی پیش می رویم که معلوم نیست از آفریقا سر می گیرد یا از اروپا یا آمریکا؟

متغیّرهایی هستند که باعث متراکم شدن شهر و یکسان شدن آن ها می شود. این ها کدامند؟ فهرست کنیم :

  • لوله کشی آب تحت فشار و تاسیسات برق و مکانیک برای ساخت بلند مرتبه؛
  • فن آوری اسکلت فلزی یا بتن مسلح برای ساخت بلند مرتبه؛
  • فن آوری نماسازی های یکسان؛ پوسته ای و شیشه ای؛
  • فن آوری شبکه مترو و مونو ریل و بزرگراه های ترافیک شهری، مانند "بای پاس"، که می گذارد هرج و مرج شهر ادامه یافته و بر تراکم آن افزوده شود؛
  • مالکیت شرکت های بزرگ خصوصی بر زمین؛
  • مالکیت خصوصی بر تولید عناصر ساختمانی و شهری؛
  • مالکیت خصوصی بر رسانه ها و غلبه بر فرهنگ عمومی برای تولید نیازهای کاذب اصراف در مصرف؛
  • مالکیت خصوصی بر صنعت اتومبیل شخصی و تولید انبوه آن؛
  • مالکیت خصوصی بر معادن و آب پشت سدها که از روستا می زند و بر شهر می افزاید؛
  • حاکمیت سیستم دلالی که باعث رشد سرطانی پایتخت های جهان سوم و شباهت آن ها می شود؛

یک نمونه از تجمیع این فاکتورها در متروپل ها بیمارستان های بزرگ است. اگر پزشکی و درمان بر اساس شناخت بیمار باشد، اندیشه ی بقراط و ابن سینا حاکم بوده و بیمارستان ها در ارتباط با طبیعت می ماندند، به دور از منابع بیماری زایی که در خود شهر و در تراکم به هم پیچیده ی شهر سرمایه داری قرار دارد، با ساختمانی دو طبقه، با ایوان های بزرگ و باغ و صدای آب و پرندگان و خود طبیعت جمع و جور و سازمان یافته ای بیرون و دور از شهر. یعنی بیمارستانی که تمام آن چه را که شهر از انسان سلب کرده، رایگان و با انسانیت به او پس بدهد. اما حالا که پزشکی و درمان بر اساس شناخت بیماری است و پزشک با کارتل بیمار سر و کار دارد نه با خود او، زمان درمان و سوددهی بیمارستان غالب شده که همان تختخواب خالی است و استثمار زیاد پرستار و کادر پزشکی، شکل بیمارستان نیز بلند مرتبه، پر از ارتباطات عمودی و انشعابات افقی، نما شیشه ای بسته و بدون ایوان، در بافت شهر سر چهارراه، که اگر برق برود و سیستم اضطراری جواب ندهد به گورستان تبدیل می شود. این نوع درمان مانند گرد گیری در خانه ای کنار کوچه ی خاکی می شود.

در انگلستان مالکیت بر زمین برای ساخت و ساز مسکن عمومی است و این مورد باعث تمایز خانه های مسکونی حومه هایش از سایرین میشود زیرا گاراژ در هم سطح، کنار ورودی و جلوی حیاط و باغچه و جدا از خانه قرار می گیرد، در حالی که در ایتالیا و بدتر، در ایران که، به علت سوداگری و رانت زمین، گاراژ و پارکینگ باید زیر ساختمان برود، برسر شیب تند رامپ و تجاوز به پیاده و پیاده رو کشمکش می شود و زمانی هم که هم سطح باشد، ورودی آن مستقیما به خانه یا هتل یا کتابخانه ی ملی باز می شود. و بدتر، همین پارکینگ نیز می تواند، علیرغم غیر بهداشتی بودن و عدم ظرفیت تاسیسات، به مسکونی تبدیل می گردد.

امروزه رهبران بشریت می توانند ادعا کنند برای دفاع در برابر حمله ی از ستارگان دیگر و نجات کره ی زمین، به نفت کشوری مانند لیبی نیازی بی چون و چرا و فوری هست! ما هم موافقیم مرزهای جغرافیایی از نقشه جغرافیا برداشته شود و خط القعر رودخانه ها و خط الراس کوهستان خط - نقطه میان مردم و جدا کننده آن ها و رفت و آمد و تعرفه بر داد و ستد نباشد اما نه اینطور، به نام بشریت و به کام اقلیت. آنچه که باعث شده معماری در یک فرآیند جهانی یکسان گردد و انسان ها در قوطی های دربسته با تهویه ی مطبوع روی سر همدیگر سرو صدا و کثافت کنند، نه زاد و ولد هندی ها و چینی ها و ژاپنی ها و پاکستانی ها و بنگلادشی ها و اندونزی هاست، بل حاکمیت سرمایه بر منابع انرژی و تولید و اصراف در مصرف و زباله سازی است که دنیا را به شمال و جنوب و تولید کننده و مصرف کننده و صنعتی و منبع مواد اولیه ی خام و کار ارزان است. بدین گونه، شهر و معماری آن، پیش از آن که دچار فرآیند یکنواختی مانند مصرف کوکا کولا و مک دونالد و همبرگر و برگرها و مد شود، دچار کولاپس و سکته ی ناقص و کامل و یا جنگ می گردد

فرخ باور - 11 شهریور 90

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید