تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2476

معماری روح است نه جسد

معماری آن گونه که در دانشگاه های امروز ما به سبک غربی تدريس می شود يک فرم يا ساختمان نيست بلکه موجودی است يکپارچه متشکل از ذهن معمار ، عينيت بنا و ذهن کاربران و ناظران که در درازای زمان در بستری اقليمی - فرهنگی - اجتماعی پرورش می يابد. اجزای اين سيستم چنان بر يکديگر تاثيرات متقابل می گذارند که معماری را تبديل به موجودی زنده ، پويا و متغير در بازه زمانی می کند . بنا يا اثرهنری که محصول ذهن است به آفريننده‌ خود امكان مي‌دهد كه در مقام آفريننده ظاهر شود و بدين ترتيب خود بر آن اثر مي‌گذارد . بر خلاف تصوری که امروزه به راحتی پذيرفته شده است که معماری يک حجم يا جسد بی روح است که طراحان در هرچه عجيب تر و غيرمنتظره تر کردن آن می کوشند هزاره ها در اين سرزمين معماری نه چنين چيزی بلکه فضايي ارزشمند و معنادار تلقی می شده است که در آن هستی و هويت مردمان شکل می گرفته است . معمار ايرانی اصيل به فرم پردازی و ظاهرسازی بی هدف نمی پرداخت بلکه هر سازه و عنصر معماری ، هر نقش و نگار بصری در واقع اشارتی بود به معانی ژرف ، هويت بخش و فرهنگ ساز که امروز گم شده است . مكان در نگرش هنرمند ايرانی به معناي جايي بوده است كه در آن هستن و شدن ، هم قرار و هم پويايي به وقوع مي پيوست ، از اين رو سمبل ها و نمادهای ايرانی ( که ريشه نماد پردازی جهانی هستند ) ، طرح پيچيدگی جزييات ، سياليت ، وحدت در کثرت ، تداعی بهشت ، شفافيت ، نورگيری طبيعی ، ايجاد ارتباط بصری بين بخش های مختلف بنا ، ايجاد منظر ، نورها و رنگ های درخشان ، طرح های متضاد و پيچيده ، مقرنس ها و کاسه سازی ها  همه و همه تمهيدات حساب شده ای بودند که کمابيش در انواع بناهای ايرانی پيش و پس از اسلام ديده می شوند و هدف آن ها نگه داشتن مخاطب در فضای تعريف شده و تربيت درست مغز و روان او در عين تأمين امنيت و آسايش بوده است .  از طريق همين راه حل افسانه ای مکان ايرانی فرا مکان و فرا زمان می شود و اين گونه به راستی تبديل به هنر می شود چرا که برای هر لحظه ای که هر مخاطبی درون آن قرارمی گيرد اطلاعات جالب و نوين دارد که او را در همان لحظه در حضور خود نگه می دارد و نه حضور خود که حضور حقيقتی که اکنون با آن يگانه شده است و مخاطب را نيز به يگانگی با اين حالت متعالی فرا می خواند .  

نور متغير روز که از پس شيشه های الوان سايه سازی ها و نورپردازی های بي شمار می کند ، بازی تلالو آب با هر نسيم و رقص غير قابل پيش بينی ماهيان درون آن و برگ هاي درختان باغچه که هر روز به رنگی ديگر در می آيند هر ذهن را تا ابد خلاق و سرشار نگاه می دارد . در درون ، سقف ها از زمان غارهای مهريان با آيينه ها و ستاره ها مزين بودند . خطوط ، صور ، نقش ها و گچ بری های دستی که هيچ دو تای آنها شبيه به هم نبودند و مقرنس های استادانه در کنار نورگيرهای گشوده به عالم بالا که جدا جدا و با هم تا ابد نقش های سرگرم کننده می ساختند . گليم ها و قالی های دستی ايرانی با نقوش بهشتی و رنگ های طبيعی ، مصالح بوم آورد و بافت ها و الياف طبيعی ، همه و همه جايگاه پرورش ذهن ، بارور کردن خلاقيت و نهايتا تعالی روح بودند .

هنوز هم در سکوت درون هر يک از بناهای قديمی غوغايي نهفته است که هر ذهن سالمی توانا به دريافت آن است . پيامی که هر چند از دورها می آيد چون همگن با نهاد انسانی است بر دل می نشيند و وجدان و خرد راستين را ارضاء می کند . پيامی که هرگز روح ايرانی قادر به دريافت آن از طريق ساختار معماری های بی روح ، تقليدی يا درهم ريخته امروز نخواهد بود که چون اجسادی عظيم ، خاکستری ، نا آشنا ، بی جزييات و تحميلی در حال درنورديدن شهرها و گسستن روح مردمان هستند .

معماری روح است نه جسد ، به زندگی و به باز زنده سازی روح شهروندان بيانديشيم ، نه طراحی اجساد ساختمان ها !

ساناز افتخارزاده

موضوعات مرتبط : روز معمار    
عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید