تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :709

معماری و زندگی

فضا بیکران و بی انتهاست آنچه به فضا حجم و شکل می بخشد مداخله در آن و به عبارتی معماری است، با معماری خانه هستی یا سکونت وجود خویش را برپا می داریم. لذا این خم کردن جهات و انحنای فضا خود نوعی آفرینش، خلاقیت و نوآوری است و براساس این نوآوری، داوری خواهیم شد و هم مبنای هستی و سکونت وجود خویش را در این جهان برپا خواهیم داشت. اینکه نه فقط سقف فلک را با معماری بشکافیم بلکه طرح نو درانداخته و رنگ و آب و خاک و باد و عناصر مختلف را بکار گیریم خود نشانه ای از توان و علاقه ما خواهد داشت و از سویی هر کدام این عناصر و ترکیب و همنشینی آنها تاثیرات بزرگی در ساختن اجتماع و زندگی و ارتباطات ما خواهد داشت.

مثلا درهای اُرسی یا شیشه های رنگی  خانه های قدیمی و پنج دری آنها را در مقایسه با شیشه های تک رنگ و خاکستری آپارتمانهای امروز در نظر بگیریم: کدامیک در حین خواب و استراحت آدمی را بیشتر به فکر و خیال فرو می برد معشوف می کند ، جهان های متعدد و رنگارنگ و نورهای دیگر را چون رنگین کمانی طیف نما بر وی مکشوف می کند. این مینای رنگی خود منشوری است برای دیدن تمام رنگ ها و به عبارتی دیدن گنبد فلک و جهان پیرامون از چشم ها و زوایا و طیف های مختلف.

به بادگیرهای طبیعی دیروز و کولرهای گازی تکنولوژیک امروز که دم به دم بر آلودگی محیط و رشد مصرف انرژی و گرمای اطراف می افزایند نیز بنگریم.

به یاری طبیعت و بدون صرف کمترین انرژی، باد و نسیم جهاندیده کویر در هرم و حرارت ظهر هنگام در سراچه های خشتی (عنصر دیگر همنشینی با طبیعت) با ما همگام می شد وبر قیلوله و چرت نیمروز مردمان دلچسبی و لطافت می بخشید. بادگیرها با نما و معماری رو به آسمان خویش آدم ها را از زیرزمین و سرداب (که خود داستان دیگر غنودن در دامان مام زمین دارد) به فراخنای آسمان کویری می بردند؛ و امروز لختی به بازار از نما درآمده و فاقد خنکای گذشته تهران و شهرهای سنتی سری بزند تا آلودگی و شلختگی انواع کولر گازی و لوله ها و سیم های مغشوش برق  سردرآورده در این مکان ها را ببینید که تبرید را به مشتریان داخل مغازه ها (در مقابل حجره های کهن) تحویل می دهند و مواجهه با لهیب گرمای پشت کولر را ارزانی ناظران بینوای در تمنا.

memari va zendegi 2

سردرهای کهن

از سویی می توان به انحنا و طاق و سردر در معماری نظر کرد، آنچه در معماری امروزی کمتر نشانی از آن است. طاق های ضربی و حتی طاقچه ها که امروز جایشان  را به کمدهای دیواری نهان کننده درون خود داده اند و سرطاق های پنجره های قدیمی که عموما منحنی بودند و در گذر زمان این منحنی از دایره ای  (مثل مساجد و گنبدهایشان) و نیم دایره ای (سرطاق درگاه ها و پنجره ها) به خط مستقیم بدون استقامت بدل شده اند. گویا چون شعر حافظ از زلف و کجی و انحنای زلف و رخ یار قدیمی سیمایی باقی نمانده است و جایشان را خط و خال مصنوعی هزاران عروس مصنوعی پیش ساخته فراگرفته است.

واژه طاق و طاقچه و سرطاق در خود خم و انحنا و بازگشت از مبدا به مقصد و از وجود به سجود را دارند و نوعی یگانگی و وحدت وجودی (و حرکت دوری و شاید بازگشت جاودانه) را تداعی می کنند و زائر خسته و روان و رهسپار از زیر را اطمینان بازگشت می بخشند. درگاه و سردر، نقطه ابتدای ورود و دخول است. بیرونیان از قد و قامت و شکست و انحنا و جلال و جبروت این سردر، خیالات و اوهام و خشیت درون بنا را در سر می پرورانند و اندرونیان خاطره و حسرت و نوستالژِ موطن را با گذر از آن به قفا خواهند سپرد.

این چنین است که در عصر کهن دروازه، کلید فتح و محافظت و امنیت بود و هر چیز به آن ختم می شد. دژ و قلعه شهر گرداگرد و مشرف بر این درگاه برپای می شد و خندق و موانع هم آن را مستور و محفوظ می داشتند. اینک دروازه جایش را به درگاه و پورت های کامپیوترهایی داده که کلیدش در دست کاربران دولتی و شخصی است.

اگر شتر با بارش از آن به درون نمی رفت اینک دنیا و مافیها را با اینترنت به کسری از ثانیه چون احضار جن، سلیمان وار بر قصر نمایشگرتان احضار کنید. اما این درگاه و سردر مجازی هنوز خیالین و غیر متجسم است. اما معماری چیزی است که فضا را پاره پاره کند، و از هیچ و خلا فضا، هستی و چیز می سازد.

سردرهای کهن، عمدتا ساده و بی آلایش نبودند. سردر منحصر به معماری های درباری و خاص نبود. تجلی آن از منزل و سرا (درونی و اندرونی) تا مسجد و آب انبار و قصر و دارالحکمه بود. سردرها را درهای چوبی و منبت کاری شده و کوبه هایشان، با تختگاه و کلیددان، با کاشی کاری یا مقرنس کاری و آیینه کاری سقف و خطوط نقاشی و خطاطی نقش بر صورتشان شکل می گرفتند.

میهمان با این فضای خیالین و بهشتی گام در آستانه و ایوان و درگاه منزل می نهاد و با استراحت در ایوان و تالار آیینه خانه چشم و خیال از آن بر نمی کند و برنمی داشت. سردر اگر نه به اندازه بنا بلکه بیش از آن، هزینه و کوشش و هنر را مصروف خود می داشت. سردر نشانه هویت و فرهنگ و ثروت (حشم و خدم) اهل خانه بود، سردر خانه ای که باید از زیر خویش انواع مردمان و محترمان و محتشمان را رد کند و در سراپرده و سرای خواجه خویش بارعام و جلوس دهد و محتشم زادگی صاحب خانه را بیشتر عیان سازد.

اینک که جایگاه و حشمت سردرهای کهن رویه زوال یافته و بی نمایی یا نماهای ظاهرا رومی و بی شکل (که احتمالا بی تاثیر از زوال محتوا و درون هم نیست) در منازل جایش را گرفته اند، سردر صرفا در برخی ادارات و نهادهای دولتی جایگاه یافته تا نشانی باشد از فکر و توانمنده مدیریت کارآفرین آن برای آیندگان. چند نوعش در اماکن دانشگاهی در حال زدن است: گویا دروازه علم را دوباره بر این اماکن تنک از دانش و دانشور برپای داشته اند تا غریب و دیگری بی اذن و مجوز داخل نشود (هر چند امروزه به قولی خیلی ها با گذر از سردر پنجاه تومانی (تهران) می توان استاد شد).

و البته سردر های جدیدی دانشگاه پلی تکنیک و تربیت مدرس بر خلاف تهران قوس ساسانی ایرانی مدائن وار را احیای مجدد کرده اند.

سرانجام اینکه معماری عنصر هم کناری آدمیان و اشیا و طبیعت (اتصال آسمان، زمین، فانیان و خدایان هایدگر) است. پایه هویت آفرینی و گردهمایی و ارتباط مادی و معنوی، مستقیم و غیرمستقیم و در یک کلام معنا آفرینی. و در این بین کمترین جز آن سردرهایی هستند که ما را فرا می خوانند، به درون یا برون، به اندرون جمع و مهمانی و سمپوزیوم هایی افلاطونی، آپولونی تا دیونیوزی و به برون، پشت سرنهادن و به قفا نگریستن،تجربه دنیاهای جدید واندیشیدن در آنچه بر ما گذشته، زیر این اطاق بلند.

 

 

 

منبع: روزنامه اطلاعات- شماره26174-خرداد 1394

بررسی و نوشته: محمدرضا مهدیزاده

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید