تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :6569

معماری و کیفیت زندگی

بدون شک معماری، بویژه از نوع بد آن، در کیفیت زندگی بسیارموثر است. معماران به این تاثیر اعتقاد فراوان دارند اما روانشناسان اجتماعی خیر و فاکتورهای دیگر را موثرتر می دانند. اقتصاد هم سکان دار ماجراست و هروقت کم بیاورند زور می گویند. اما " آن ها از ما نیستند" و ما به خودمان بپردازیم.

در قرن گذشته معماران خوب زیاد کوشیدند با عقاید و طرح های خود در بهبود کیفیت زندگی مردم موثر و مفید باشند، و در گرماگرم بحران های شدید اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی سالهای 1930 که به پیروزی نازیسم آلمان انجامید راه حل های خوبی ارائه دادند. اما جالب است راه حل های تنگ دو طبقه ی مسکونی با 13 پله با شیب تند پیتر اوود در اشتوتگارت و والتر گروپیوس در دسائو 1927 یا آپارتمانی سه طبقه ی برونو توت 1931 در برلین را با راه حل چهار طبقه ی ویلا- املاکی (ای مبل- ویلا) لوکوربوزیه 1934 با ایوان- باغچه ی های بزرگ در طبقات مقایسه کنیم. از نظم نظامی جامعه ی پر انرژی آبی پروسی و خاکستری آلمانی تا جسارت رنگ و وارنگ هنری دست و دلباز شوخ و بیرحم فرانسوی.

انفجار زندگی پس از فاجعه ی جنگ دوم جهانی شرایط بهتری را برای ساخت مجتمع ها و محله های مسکونی بوجود آورد. آدالبرتو لیبرا در توسکولانو در رم 1950 خانه های یک طبقه با پاسیو و چسبیده به هم و پارک بزرگی ساخت. در حومه ی فلورانس خانه های دو طبقه با حیاط در محله های سبز تو در تو توسط تعاونی ها و شهرداری ساخته شد و به شکل استیجاره به شرط تملیک بدون حق فروش 20 ساله در اختیار مردم قرار گرفت. بسیاری از مردم ایتالیا با پرداخت ناچیز اجاره بها صاحب خانه شدند. محله هایی دارای میدان کوچک پر درخت و میدان بزرگ برای بازارچه های آخر هفته و برگزاری مراسم دینی و سنتی و باشگاه های محله، مثلا در اسکاندیچی یا ایزولوتــّو، که کیفیت زندگی مردم را نسبت به گذشته با خانه هایی سوار بر هم بدون سرویس بهداشتی در فضای ناسالم، بسیار بهبود بخشید. باید دانست که در سالهای 1960 و 70 اقتصاد ایتالیا عمدتا کشاورزی و وفور محصولات باغی و لبنی با صنایع تبدیلی و تولید کوچک و میانه بود، تعادل میان شهر و روستا و میان ایتالیا با اروپا نیز هنوز به هم نریخته بود، اجتماع به نا امیدی و بیکاری مزمن امروز دچار نشده بود. مناسبات اجتماعی آن زمان را، چه از نظر فرهنگی و چه سیاسی، می توان در سریال فیلمهای سیاه و سفید " فرناندل و دون پِـپّینو"، کشیش بزن بهادر و کارگر کمونیست شکم گنده و کشمکش های دائمی آن ها را هنوز مشاهده و یادآوری نمود. از سالهای 1960 به بعد، از برکت سر لوکوربوزیه و "مجتمع مسکونی" مارسی، با راه حل "مونتاژ" واحد های دوپلکس دوطبقه کنار هم و روی هم، طرح هایی از این نوع، با تراس و کوچه های معلق جانبی یا درونی مطرح و ساخته شد.

لئوناردو ریچی، اوائل 1960، با الهام از دوبلکس های لوکوربوزیه که انعطاف زیادی به فضای معماری می داد و طرح خشک آپارتمان را در هم می شکست، اما با نقد " اونیته دابیتاسیون" مارسی همچون یک "ماشین مسکونی" که بخشی از زندگی را از بافت شهری جدا کرده بود، در حومه ی فلورانس، سورگانه، با همکاری لئوناردو ساویولی، یک محله و مجتمع مسکونی بسیار منعطف بنام ناو- کشتی، با تراس های بزرگ عمومی، و یک برج ساخت که مورد توجه زیاد نقد مثبت معمارانی مانند برونو زوی قرار گرفت. مجموعه ای زیبا از بتن مسلح، هم مدولار و هم متنوع، نیمه پیش ساخته از دو واحد دوپلکس روی هم با کوچه های معلق و فضاهای مشترک در طبقات، و یک واحد بزرگ در طبقه ی آخر، روی پیلوتی. چند سال بعد خود او در دفاع از آن راه حل "اجتماعی" می گفت میانگین ضریب هوش بچه های دبستانی که در آن مجتمع متولد شدند و رشد یافتند از میانگین هوش بچه های همسن محله های دیگر شهر بیشتر است. پس از مرگ او اما روانشناسان می گفتند بدکارگی و ناامنی و اعتیاد و خشونت در همان مجتمع بیشتر از محلات دیگری است که از ضریب اجتماعی کمتری برخوردارند. درست می گفتند زیرا انعطاف فضای باز مجتمع باعث جذب بیشتر بحران اجتماعی نسبت به فضاهای خشک و بسته ی قبلی شده بود. در همان سال ها لئوناردو ریچی ایده ی جدا کردن سازه ی بزرگ (ماکرو استراکچر) را از سازه خرد و کوچک (میکرو استراکچر) دردانشگاه فلورانس و دانشگاه های آمریکا مطرح کرد طوری که لابه لای یک سازه ی بزرگ، تنومند و مجهز به تاسیاست بشود سازه های انعطاف پذیر خرد و کوچک را ساخت.

جمس استرلینگ در1967 مجموعه خانه هایی را با یک واحد مسکونی دوپلکس با باغچه و یک واحد دوپلکس کوچکتر دیگر با تراس روی آن، با دسترسی ها و "کوچه" ها در طبقات، حول یک پارک بزرگ مربع طراحی کرد و ساخت که در آن زمان باعث شد مردم محله ی رانکون زندگی خانوادگی و محله ای بهتری را تجربه کنند. در ضمن خانه ها مدولار، استاندارد و پیش ساخته بودند، اما حالا، با وجود ترکیب زیبای فضاهای پر و خالی اش، خشک و نسبتا خشن و سنگین به نظر می آیند.

مجتمع مسکونی جان کارلو د کارلو در حومه ی شهر سیه نا در سالهای 1980 نسبت به دو مثال قبلی از انعطاف بیشتری در اتفاع برخوردار است و فضاهای باز و بسته ی عمومی و مغازه های خصوصی در طبقات و نیم طبقات نیز قرار گرفته بود. خانه ها دوپلکس و سیمپلکس، کوچک و بزرگ با کوچه ها و ایوان ها در طبقات با ضریب بالای فضاهای مشترک در هر طبقه. اما همین مجتمع نیز، که در ایده ی خالق آن می بایست کیفیت زندگی خصوصی خانواده را به بهترین شکل در مناسبات اجتماعی ترکیب می کرد، به یک مکان بد برای جوان های بیکار و لاابالی و خشن تبدیل شد و مغازه های متروک آن در طبقات پر از آمپولهای یک بار مصرف اعتیاد شده بود. ظاهرا، در آن زمان، یک نمونه ی بسیار خوب از معماری منعطف برای قشر میانه و کارگری شهر، به علت مهاجرت ها و ریشه کن شدن اجتماعی جوانان و بیکاری، به عکس برگردان خود تبدیل شده بود.



تجربه ی مجتمع های مسکونی جینو واله در لا جودکّـا- ونیز 1986 و کولهاوس در نکسوس وورلد در فوکو- ا ُکا- ژاپن 1988 و "د- لوکس هاوسز" در آمستردام هلند، محله ی بورنئو-اسپورنبرگ 1995، کم ارتفاع در سه تا پنج طبقه اما همه بر اساس کمبود زمین، بسیار فشرده و در هم تنیده طراحی شده اند و سعی شده از مدولاسیون پیش ساخته ی استاندارد خشک و تکراری معماری سالهای 1960-70 بیرون بیایند. مجموعه ساختمان های دوپلکس و تریپلکس ردیفی در روتردام، محله ی مسکونی مکانوو، 1987 بسیار کم تراکم در دو سه طبقه، و باغچه های نوع انگلیسی با طرح های متفاوت و باغچه های هلندی کیفیت خوبی دارند اما پله های هلندی و بلژیکی برای امروز ما غیر قابل تصور اند، و نه تنها کف آن ها 20 سانتیمتر است، که بجای پاگرد، 5 پله دارد و شبیه به پله های منار و گلسته یا ساختمان های قدیمی خودمان بوده و برای زانوهایمان بیرحم اند. فرهنگ پله یکی از متغیّرهای بهبود کیفی زندگی است و باید به آن توجه خاص نمود. در این مجموعه کوشیده شده با تغییر رنگ و مصالح، نمای مجموعه خانه های ردیفی ازخشکی بیرون بیاید.

کولهاوس- نکسوس- ژاپن

روتردام- محله ی مکانوو

روتردام- محله ی مکانوو

روتردام- محله ی مکانو

اما آنچه که می تواند بیشتر به سرزمین و فرهنگ و رفتار ما مربوط باشد طرح های آلوارو سیزا، 2001 برای محله ی مسکونی کوئنتینا د لا مالاگِـیرا- اِورا، پرتوگال، با ردیف خانه های شانه ای در دو طبقه با دیوار باربر و حیاط و باغچه و کوچه های پیاده و فضای سبز عمومی در پیرامون مجموعه می باشد و شبیه به خانه های دو طبقه با حیاط و باغچه ایرانی و شرقی است. طراحی واحد مسکونی، با ورودی پیاده به حیاط با ساختمانی یک طبقه در جنوب و دو طبقه در شمال حیاط بی شباهت به خانه های قدیمی تهران نیست، اما همان خشکی کوچه های راست و مستقیم آن را نیز دارد.

الوارو سیزا- اِوُرا- پورتوگال



بهترین طراحی محله های کم تراکم کف تا سقف را در کارهای کوره آ ی هندی می توان یافت با انعطاف حجمی زیاد، باغچه هایی میان طبقات و بخصوص استفاده از پشت بام ها و ایوان های میانی، نیم طبقه ها، آلاچیق ها و باغچه های کوچک معلق. نسل های جدید شهرنشین از آسمان شب چیزی نمی شناسند و قدرت تخیل آن ها، لااقل در جنبه های طبیعی و رمانتیک کم شده است. یک متغیّر اصلی برای اعتلای واحد های مسکونی در اختیار داشتن کف تا سقف خانه و بدست آوردن مجدد استفاده از پشت بام است. در چنین خانه ای می توان بجای "راه پله" تنگ و ترش، از اختلاف سطح با نیم طبقات در یک مجموعه ی دوپلکس استفاده کرد. برای پشت بام نیز دوباره باید برنامه ریخت و شرایط فیزیکی، بهداشتی و فرهنگی آن را دوباره به دست آورد. خانه های روستایی بویژه در روستای ماسوله مثال خوبی برای این مطلب است . استفاده ی عمومی از پشت بام خصوصی خانه های ماسوله یک اجبار نبوده و نتیجه ی گرایش تاریخی انتگرسیون فرهنگی تاریخی مردم آنست زیرا پیاده روها روی زمین قرار دارند و آن ها اگر تمایل نداشتند می توانستند دور بام خصوصی خود را ببندند، اما مناسبات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی مردم ماسوله اجازه داد برای نسل های متمادی، از پشت بام استفاده ی عمومی و خدماتی ببرند. کیفیت زندگی در ماسوله نه در خانه های آن، که اغلب کم عمق و چسبیده به کوه با اطاق های تاریک در عقب خانه اند، بل در جنبه ی عمومی و همبستگی اجتماعی آن بوده که جاذبه ی آثارش هنوز پیداست. جنبه ای که تمام روستاها را همچون ابیانه و اورامانات در ایران و در تمام دنیا جذاب و آرامش دهنده کرده و همین کیفیت را می توان و باید در شهر ها، با وارونه کردن مهاجرت از روستا به شهر، یعنی از شهر به روستا، و کار از راه دور، با کاهش ترافیک خصوصی شهری و استفاده از منابع انرژی آلترناتیف و غیر آلاینده برای تمیز کردن هوا، گسترش داد.

اما، مورد بسیار مهمی که از چند دهه پیش در کشورهای صنعتی رخ داد و خواه نا خواه برای ایران هم در راه است و هم اکنون نیز مطرح شده، گسترش کار از راه دور است. فراگیر شدن ارتباطات الکترونیک و مولتی میدیا باعث شده خانه ها و محله ها در طول روز کمتر از سکنه خالی بشوند و مقدار زیادی از کارهایی که در خود شهر، در ادارات و دفترها و حتی کارخانه ها و بافت تولیدی انجام می شد، حالا در خود خانه انجام بگیرد. این موضوع ماهیت خانه و محله های کوچک را تا حدی تغییر داده و از این به بعد لازم است کمیت و کیفیت آن را بر این اساس طراحی نمود. دور- کاری باعث می شود افراد یک خانواده از اقشار متوسط جامعه بیشتر در خانه بمانند و همانجا و با انظباط و برنامه ریزی الکترونیک کار کنند. این از طرفی خانه ها را از فضای مینیمال و تنگ، با تختخواب های چسبیده به دیوار و پله های پر شیب و محله های خوابگاهی که روز از سکنه خالی می شود، به خانه های منعطف و سبز و دلباز برای کار و پژوهش و مطالعه و رفع نیازهای روزمره حتی خرید الکترونیک و استراحت و فراغت تبدیل کند. این مساله باعث می شود در طول هفته ی کاری، از ارتباط اجباری با شهر و استفاده ی روزمره از اتومبیل و هزینه های اجتماعی سلامت مردم کاسته شود اما بر نیاز به فضای اجتماعی و خدمات عمومی و فراغت و بهبود زندگی در خود محله و مجتمع مسکونی افزوده گردد. که باعث کاهش تراکم، افزایش فضای سبز، افزایش روابط اجتماعی و بهبود کیفیت آن می شود. در ضمن، به علت تغییرات پی در پی مصالح و نماسازی و در فرم وظاهر معماری، مانند گذر از فاساد رومی به آلومینیوم و به سنگ های رنگ و وارنگ مانند اتوبوس پاکستانی، می تواند مانند مد کژوال در لباس، یک نوع آزادی یا بی قید و بندی، و در واقع انطاف پذیری در استفاده از مصالح نما بشود که در معماری هلندی دیده می شود.

آمستردام- بورنئو اسپورنبرگ






در این تغییر و تحولات برای بهبود کیفیت زندگی، معمار دست تنهاست و "یک دست صدا ندارد". معمار، بعنوان یک اپراتور اجتماعی، در برابر گسترش ریخت و پاش و هرج و مرج سرمایه داری از نوع جهان سومی دلالی، مصرف کننده و وارد کننده با بورکراسی طفیلی گسترده ی فاسد و رانت خوار، فقط یک تابع بوده و خود نیز به مصرف کننده تبدیل شده است. کیفیت زندگی و معماری آن به مناسبات عادلانه میان شهر و روستا و کار فکری و کار دستی و هماهنگی میان آن ها بستگی دارد و تابعی از آنست. به همین دلیل هم هست که معماران بزرگ جهان، همیشه دارای اندیشه های انقلابی اجتماعی نیز بوده اند.

بنابراین، ساختمان های مسکونی را باید به شکل یک مجموعه محله در نظر گرفت که جنبه های گوناگون آن در هم تنیده شده و اتومبیل بر آن حاکم نباشد. خود ساختمان در دو طبقه ی دوپلکس یا در سه طبقه تریپلکس، با اختلاف سطح های داخلی، خط آسمان متنوع، حیاط و باغچه و آبنما و ایوان، با ترکیب های فضایی و کوچه های معلق و رامپ های کم شیب در مراکز تجاری، اجتماعی و عمومی، که پیوسته پرسپکتیف و چشم انداز و جهت را تغییر دهد باشد. واحد مسکونی مینیمال نباشد. رختخواب، چه روی تختخواب چه روی قالی، کنج دیوار قرار نگیرد. پله و رامپ و اختلاف سطح در شهر و در طبیعت وجود دارد، پس هر کسی باید آن را در روزمره گی خانه نیز تمرین کند. مهم آنست که سالخورده تنها نماند، و به فرض این که زاد و ولد در جامعه مثبت بماند، راه حلی برای خانه هایی که پس از ازدواج و رفتن فرزندان نیمه خالی می مانند پیدا کرد. راه حلی که بتواند در برابر اینگونه تغییرات در نیازها، انعطاف پذیر باشد را رژیم خشک مالکیت خصوصی فراهم نمی کند، آنهم در مناسبات دلالی و رانت خواری و طفیلیگری، و تا هنگامی که روابط ظالمانه میان شهر و روستا و عشایر و در مناسبات اقتصادی وجود داشته باشد، خشونت نیز، مانند ظروف مرتبطه، خودش را در شهر و محله و خانه تحمیل می کند. برای بهبود زندگی و انعطاف پذیری در برابر تغییر نیازمندی ها، دست کم آنچه که به طراحی شهری و معماری مربوط می شود، می تواند ردیف واحد های خانه های کف تا سقف دو و سه طبقه ای باشد با حرکات نسبتا آزاد و منقطع در پلان و در نما، با فضاهای باز و بسته و میانه ، میان دو کوچه ی پیاده ی اصلی و فرعی، تا ضریب انعطاف بالا برود و امکان ایجاد تغییرات و دسترسی به واحد ها در طبقات بیشتر شود. کوچه هایی که پیوسته به میدان ها و مراکز اجتماعی و فضاهای عمومی مرتبط شوند و مورفولوژی طبیعی زمین را در نظر بگیرند و اگر زمین صاف است، آن را از یکنواختی بیرون آورده و تنوع بخشد. تنوع و انعطاف در معماری و در محله، در ارتباط با انسان ها و با طبیعت، و کاستن از اجبارها و فزودن بر اختیار ها، انسان و مناسبات و رفتارش را هم متنوع و آزاد و منعطف می کند. آمین!

طراحی شهری- ساری. فرخ باور- فتانه نراقی. 1375؟

فرخ باور. مجتمع مسکونی. پیانکاستانیایو. ایتالیا. 1983


فرخ باور - 20 شهریور 1390

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید