تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1808

معمار مساجد (قسمت سوم)

متأسفانه از قدیم در صنف معماران همچون دیگران این عادت سخیف در ما بوده و هست كه هركس كاری انجام مي‌دهد نامی از اساتید و پیشینیان خود، كه كار را از آنان فرا گرفته نمي‌برد. در زمان قاجار و قبل از مشروطیت اساتید بزرگی بوده‌اند نظیر «استاد حسن قمی» كه علاوه بر استادی، مجتهد نیز بوده است، ایوان آیینه حضرت معصومه (س) و تیمچه بزرگ اول بازار قم مقابل مسجد امام حسن(ع) و گلدسته‌های حضرت معصومه از كارهای اوست.

«استاد رستم بروجردی» كه رسمی سردرِ سبزه میدانِ تهران و «استاد فتحعلی شیرازی» كه مقرنس سردرِ مدرسه سپهسالار از كارهای آنهاست. بعد از مشروطیت اساتیدی همچون «استاد جعفرخان» كه سردرِ باغ ملی تهران، كاخ سبز سعدآباد، نقشه كاخ مرمر، هشتی هفت كاسه و همچنین یزدي‌بندی ایوان شرقی مدرسه سپهسالار از كارهای اوست.

تالارآیینه عمارت محروقه مجلس شورای ملی، عمارت ناصرالدوله واقع در خیابان امیریه(با شیروانی قیفی شكل) و سردرِ سنگی كاخ مرمر نیز از كارهای این استاد بزرگ است.

استاد جعفرخان معمار مظفرالدین شاه بود و تا زمان رضاشاه هم كار او ادامه پیدا كرد و در زمان همو فوت كرد. «استاد محمد لرزاده» كه مسجد حاج حسن صنیع‌الدیوان، سیدنصرالدین، تیمچه صدراعظم در ناصرخسرو كه مقداری خراب شده، یكی دو ایوان در مدرسه سپهسالار و از گردن به پایین گنبد سر قبر آقا و خط بنایی دور آن از كارهای اوست. «استاد محمد شیرازی» كه گنبد سرقبر آقا از گردن به بالا كار اوست.

«استاد محمود قمی» پسر استاد حسن قمی است كه از جمله كارهای او مي‌توان از چهار مقرنس زیر گنبد كاخ مرمر، سردر بیمارستان نجمیه و زیرگنبد مسجد سپهسالار نام برد. پسر دیگر استاد حسن قمی، «استاد اسماعیل قمی» است كه گلدسته‌های حضرت عبدالعظیم و هشتی ورودی مدرسه سپهسالار از یادگارهای اوست. هرگاه از من پرسیده شود كه استاد تو در رشته‌های مختلف كیست، با مباهات مي‌گویم كه فلان و فلان و فلان! امّا:

پرگار و مداد دست هركس دادم گفتا كه من استـــاد ز مادر زادم

هر چیز از نازكی پاره مي‌شود به جز انسان كه هرچه كلفت‌تر شود زودتر پاره مي‌شود. مگر امتحانی پیش نیاید و محققی نخواهد دربارة استادان بعد از مشروطه تحقیقی كند، آنگاه است كه معلوم خواهد شد بنده لاف زده‌ام یا خیر! در چه مرتبه‌ای از هنر قرار گرفته و استاد اصلی این كلاس چه كسی بوده است؟! و چه كسی به رایگان هرچه بود را در طبق اخلاص نهاد؟!!

1

مدفن چندتن از اساتید

حدود سال 1305 پدرم فوت شد و دنیای هنر، مردی را از دست داد كه هنوز جایش پر نشده است. مدفن او در قبرستان چهارده معصوم نزدیك به مقبره آصف‌الدوله قرار دارد و به وسیلة آقای حسینعلی ایزدمهر ساخته شده و اینك در اثر توسعه خیابان ری، در پیاده‌روی مقابل بیمارستان مهدیه كه حقیر ساخته‌ام واقع شده است.

لازم به توضیح است كه پدرم علاقه داشت در جایی دفن شود كه پاخور باشد. وقتی حقیر در توس بودم، قاسم نامی كه از دوستان خانوادگی بود خبر داد كه قبر پدر در خیابان افتاده است. من گفتم كه این وصیت خود پدر است. به همین جهت سنگ را نیم‌متری پایین بردیم و رویش خاك ریخته و سنگ سیاه ساده‌ای روی آن قرار دادیم و فقط نوشته شد: «محمد معمارلر».

مدفن استاد حسن قمی در زاویه جنوب غربی صحن بزرگ اتابكی قم، مقابل در موزه و نزدیك قبر حاج حسن صنیع‌الدیوان قرار دارد. استاد جعفرخان كاشانی نیز در امامزاده نرسیده به وادي‌السلام قم مدفون است. خداوند همگی آنان را رحمت كناد. با رفتن آنان گویی چراغها خاموش شد.

با عبدالله خان مُذَهِّب

در این هنگام به دعوت «استاد جعفرخان» كه مشغول ساختمان عمارت سنگی تپة علیخان (كاخ شهوند) در سعدآباد بود. به آنجا رفتم و مشغول كار نقاشی در یكی از اطاقهای این عمارت شدم. روزی پاسبانی را به كارگاه من فرستادند و احضارم كردند.

ماجرا این بود كه «عبدالله خان مُذَهِّب » را برای طرح نقشه قالی گرفته بودند، كه چرا در روز موعود، نقشه را حاضر نكرده است.

آن پیرمرد مظلوم گفته بود از نگاه داشتن من كه نقشه شما تمام نمي‌شود؛ مرا آزاد كنید تا كمك بیاورم و این نقشه بزرگ را تمام كنم و گفته بود به شرط آنكه «لرزاده»را به كمك من بیاورید كار را تمام خواهم كرد. از آنجا كه این پیرمرد سمت استادی داشت با خداوند عهد نمودم كه تا كار او را تمام نكنم به كارگاه و خانة خود نروم.

اطاق بزرگ خانه او را كه نزدیك پامنار بود اشغال كرده به او گفتم شما كلیات را رسم كن، من جزئیات را به شما مي‌رسم. تمام روز را تا پاسی از شب بي‌امان كار مي‌كردیم تا ظرف یك هفته نقشه تمام شد و «عبدالله خان مُذَهِّب » آن را به كارگزاران تحویل داد و آنچه دریافت نموده بود یك جا نزد من نهاد كه من قبول نكردم.

داستان سردر بانك ایران و انگلیس

پس از فراغت از كار «عبدالله خان» روزی در كارگاه مشغول به كاربودم كه استاد حسین (شَل) معروف به چوب‌فروش كه از دوستان پدرم بود آمد و گفت كه بانك ایران و انگلیس با شمار كار دارد. به آنجا رفتم و با شخصی به اسم «مستركل» برخورد نمودم كه فارسی نمي‌دانست.

شخصی واسطه سخن گردید و گفت كه طرح سردری ایرانی به سبك اسلامی مي‌خواهد. به او گفتم بهتر است ابتدا طرح را در مقیاس كوچكتر ببینند و چنانچه مورد پسند واقع شد كار را شروع كنم، كه مورد استقبال آنان واقع شد. نمونه‌ای از سردری كه اینك زینت‌بخش میدان توپخانه مي‌باشد تهیه و مورد تایید مهندس و اولیای بانك قرار گرفت و دستور كار صادر شد.

به آنها گفتم من كارگاهی دارم و نمي‌توانم مستقیم در اینجا كار كنم. پس از صحبتهای فراوان قرار شد كارگاه مرا خریداری كنند و من پس از‌ آن زمان به حرفة معماری درآمدم. پس از طرح و اجرای سقف و سردر بانك، مهندس كل انگلیسی مي‌خواست مرا برای ادامه تحصیل به انگلستان ببرد كه مادرم راضی نشد و مهندس با همان زبان بي‌زبانی گفت: «هنوز بچه ننه!» بالاخره كار دستپوش سقف و سردر تمام شد.

و كاشی گره سردر به اتمام رسید. برای صرفه‌جویی در وقت، كاشیهای پخته هفت رنگی و خشتی را «حاج حسین خاك نگار مقدم» كه كارخانه‌اش در خیابان سپه بود تهیه كرد و در ضمن كارهای سقف در محل نصب شد. ظاهراً در تعمیر گره این سردر در سالهای بعد كه توسط محمد گودرزی انجام شده است، گره‌ها برچیده شد و در نصب دوباره دچار اشتباهاتی شده است. افسوس بصورت اولیه در نیامد!...

سردر دارالفنون

پس از اتمام كار سردر بانك ایران و انگلیس توسط «مهندس كل» به «مهندس ولش» كه كارهای شركت نفت به عهده او بود معرفی شدم و او كارهایی را به من واگذار كرد، همچون ساختمان شركت نفت جنوب (جنب سردر باغ ملی) كه با انجام این كارها گواهینامه و تشویق‌های زیادی را از طرف آنان دریافت كردم.

پس از آن توسط معمار وزارت معارف «حاج عباسعلی» برای «رسمي‌سازی سردر دارالفنون» دعوت شدم و در حین انجام این كارها بالكن «پیرایش» واقع در لاله‌زار را هم كه مي‌خواستند كاسه‌سازی كنند به انجام رسانیدم. مطبعه یمنی در خیابان فردوسی نیز یكی از كارهای ان دوران است. این چهار اثر، یادگار تقریباً همزمان آن سالهاست. درآن زمان مجلس شورای ملی واقع در بهارستان آتش گرفت و از طرف «قربان قصری» برای تعمیر عمارت محروقه دعوت شدم.

قبل از رفتن من به مجلس، مهندس فرانسوی بي‌تجربه‌ای به نام «فورد» كارهای ساختمان سقف سالن تنفس بزرگ را شروع نموده بود و سقف را به صورت فلزی ساخته بود. هرچه استادان به او گفته بودند ضعیف است، قبول نكرده و به كار ادامه داده بود. تا اینكه پس از مدت كوتاهی سقف شكم داد و بیم فرو ریختن آن مي‌رفت. اما مهندس فرانسوی زیربار نمي‌رفت تا اینكه سقف شكاف خورد.

ادامه دارد ( قسمت چهارم مقاله معمار مساجد)

مطالب مرتبط

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی


 

موضوعات مرتبط : معماری مساجد    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید