تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1334

معمار و مسولیت های اجتماعی - نسیم باقری

انگار هیچ کاری سخت تر از نوشتن راجع به معماری و مسئولیت های اجتماعی نیست ... حالا انگار مغزم قفل شده. اگه فقط راجع به معمار بود، مغزم فوران می کرد ولی حالا، مسئولیت های اجتماعی؟ انگار از عهدۀ من خارجه. راجع به اجتماع چی می تونم بگم؟ اینکه انقدر از دست رفته فرض می شه که همه با خستگی ولش کردیم؟ وقتی صحبت از مردم می شه، آدم های بداخمی جلو چشمم میان که خیابان ها رو با خشم ورود ممنوع می رن. یا تو یه صبحِ بی نظیره بهاری، تو سبزی فروشی، واسه خاطر 5 دقیقه که زودتر آششون رو بار بزارن، با هم دعواشون می شه. یا همسایه هایی که تو فکر اینن که شارژ ندن، چون اون یکی قطعاً داره سرشون کلاه می ذاره و هزار نمونۀ دیگه که به راحتی تو همون روز بهاری بی نظیر که به بهانۀ تمیزیِ مدهوش کنندۀ هوا از خونه می زنی بیرون، از جلو چشمت رد می شن. و بعد خسته تر بر می گردی تو چهاردیواریت، اما دریغ از آرامش در چهاردیواری، که دیوارها نازک اند و محله پر از ساختمان های در حال ساخت...

شاید که مسئولیت معمار بودن، حضور داشتن باشد. چرا که اگر معمارها بودند که خانه ها را می ساختند، چه طور سیلی از خانه هایی که چشم را آزار می دهد وجود دارد؟ و چگونه موجی از معمارها بیکارند، در شهری که قدم به قدم آن در حال تخریب و برپایی مترسک های رنگارنگ است. اگر معمارها حضور داشتند چه طور مأمن های قدیمی بی پناه مانده و خراب شدند و خاطرۀ کوچه ها در غبار خروارها آوار ناپیدا ...

اگر ما می دیدم، شاید که می بایست بر می خاستیم. نه که چون معماریم، چون که انسانیم. چون که سال ها شنیدیم از بزرگان که معمار بایست که کامل باشد، که بداند، نه فقط هندسه و ترسیم، که شعور و انسانیت را، که باید بفهمد چرایی را. یا نیاموخیتم درس را یا فراموش کردیمش در روزمرگیِ نا امیدی ها. خسته شدیم و کم رنگ و یا حتی بی رنگ...

همیشه فکر می کردم آیا معماری باید که فرهنگ یک جامعه رو بهتر کند؟ که دوا باشه؟ یا که آینۀ روزگارش ؟ اگر که آینه شده ایم، بدا به این روزگار ..

تا حالا شده با دوستی، فامیلی، کسی تو خیابون راه برید و یهو به یه خونه یا هر ساختمان زیبایی برسین که رد یه معمار رو توش حس کنین؟ بعد اون دوسته یا فامیله به وجد میاد و می گه " آآآآآ ... چه خونۀ قشنگی ... ". همیشه اون موقع هاست که می فهمم معماری فقط مالِ معمارها و دانشجوهای مشتاقش نیست. معماری وقتی خلق می شه همۀ آدم ها رو به وجد میاره... چرا اینو از مردم دریغ کنیم؟ چرا دیگه واسه حجم شدن خط هامون نمی جنگیم؟ این رسالت ما بود مگه نه؟ این همون آیندۀ روزای دانشگاهمون نبود؟ این همون رویای شب های تحویل کار نبود؟ ... باید که زنده نگهش داریم، بزرگش کنیم و وجود داشتنش رو جشن بگیریم. باید که برخاست و به اطراف نگاهی دوباره انداخت...
باید که خاست و شد ...

نسیم باقری - فوق لیسانس معماری

مجموعه مقالات مرتبط : معمار و مسوولیت اجتماعی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید