تاریخ آخرین ویرایش : یکشنبه،27-12-1396
تعداد بازدید :138

مغازله‌ها و معامله‌ها

سخن ماه اسفند- سالي را گذرانديم که علاوه بر حوادث طبيعي ناخوشايند، مملو از تنش‌هاي سياسي و اجتماعي ناخوشايندتر بود؛ البته نيز چندان بدتر از سال‌هاي پيش‌تر، از حيث تنش‌هاو بگو مگوها نبود. ‏
حاليا نقد‌ها را بود آيا که عياري گيرند؟
اگر در بر همين پاشنه بگردد، اولين و بديهي‌ترين سوال شهروندان اين خواهد بود، که آيا سرانجام، مجال راحت و آرام فرا خواهد رسيد؟ و بالأخره اين «مقطع حساس کنوني»، جاي به خلوتي بر قرار و‌ تنفس عمومي خواهد سپرد؟‏
اين سناريوي تکراري که از ملودرام هم گذشته و‌ به سوپرتراژدي تبديل شده، کي به پايان خوش ‌فارسي‌اش(!) خواهد رسيد؟:‏
‏ـ تا به آمارهاي وعده‌داده شده در روزشماري‌هاي عادت شده مي‌آييم دل خوش کنيم، چهارسال تمام شده‌است و قطاري نو با لوکوموتيو‌راني قديمي و سرنشيناني کهنه، اما نه کهنه‌کار؛ کشته‌کار، اما نه چندان کارکشته، به ايستگاه انتخابات مي‌رسد و همه چيز در شور و‌شوق نو شدن، اما نه لزوماً بهترشدن، گم و گور مي‌شود.‏
‏ـ تا هنوز در خلسه قرار و آرام موقتي بعد از انتخابات، خواب نوشين بامدادي را تجربه مي‌کنيم، به قول سعدي‌جانم، بانگ رحيل ندا سر مي‌دهد، که‌هان ايّها‌الخلايق! برخيزيد و ناکاري‌ها و ناکارآمدي‌هاي دوره پيشين را بنگريد و ببينيد که تازه بايد آوار برداريم؛ اگر توفيق يابيم، حداقل هشت سالي طول مي‌کشد! و معمولاً هيچ هشت سالي تا کنون کفاف آواربرداري هشت‌سال‌هاي قبل را نداده‌است؛ چه رسد به پي‌ريزي فونداسيون جديد.‏
‏ـ اين‌قدر هميشه حاشيه داريم که نوبتمان به متن نمي‌رسد. مثلاً دغدغه‌ها و نگراني‌ها در صلاح و فساد مردم، تا نوک برج ميلاد هم پر مي‌کشد؛ و لابد اهميت معيشت و آرامش و اعصاب مردم در حدي نيست که تا بالاي ناودان خانه‌هاي بزرگواران قد بکشد.‏
‏ـ يکي با قافله اعوان و انصارش هرروز در خياباني و شهرستاني، خط نشان اشتلم نثار از بالا تا پايين مي‌کند و در حريم قدس مصلحت خم به ابرويش نمي‌آورند و جز نرمي به زير و پهلويش نمي‌گسترند؛ وان دگر را به جرم فرياد معيشت در گلوگاه خجلت، تأديب و سياست مي‌کنند؛ عبرتاً از براي گلوگيرشدگان شرمندگي اهل و عيال!.... هکذا در اين مزاج آنچه بگوييم، گويي همچنان حکايت باقي‌ست.‏
با همه اين توصيفات، ما مردمان اميديم. يعني تقريباً چيزي جز اميد در کوله آينده‌مان نمي‌بينيم؛ فعلاً تدبير را بي‌خياليم و به اميد، اميد بسته‌ايم. نيز متأسفانه بسيار فراموش‌کاريم و اين فراموشي، گريبان‌گير منتخبان و منصوبان و منسوبان منتخبان نيز شده‌است. لازم نيست هزار وعده خوبانه‌شان را جلوي چشمشان بياوريم، تا حاليشان کنيم که از صد، وفاي به ده را هم نديده‌ايم؛ تنها راه باقيمانده‌مان در اين وانفساي چنگ و دندان خارجيان و حواشي‌سازي داخليان اين‌است که سر سال نويي چند چيزکي بخواهيم؛ هرچند پيش‌تر‌ها خواسته‌ايم و معجزي نديده‌ايم؛ اما بالأخره معجزه يک‌بار و ناگهاني مي‌گيرد:‏
‏ـ صلاحيت و لياقت را در تصدي مسئوليت، بر نسبت و قوميت فرادست نشانيد.‏
‏ـ به جاي اظهار‌نظر در همه‌چيز، به همان يک چيز خودتان بپردازيد!‏
‏ـ همايش‌ها و نمايش‌ها را يک‌سال تعطيل کنيد، با بودجه‌اش چند جوان را در اشتغال، از ديو اعتياد برهانيد.‏
‏ـ دعواها و منازعاتتان را بر سر کنسرو‌هاي تاريخ‌گذشته و کنسرت‌هاي تقويم‌رسيده، در همان مجالس و محافل عروسي و عزا، که بيخ گوش هم مغازله مي‌کنيد، معامله نماييد و در نماز جمعه‌هايي که مردم براي روح‌نوازي و پاکيزه‌سازي گردآمده‌اند، طرح دعوي نفرماييد.‏
‏ـ نيز بسياري چيزهاي ديگر، که خود مي‌دانيد و مي‌توانيد که بفرماييد و نفرماييد.‏
سعي کردم توصيه‌ها را به فارسي نسبتاً روان بنويسم؛ اين‌بار!‏
القصه، سال 97 نيز نوعيدانه، مشتاقانه و کنجکاوانه منتظريم تا نام سال را بشنويم و مرام سال را در مردان راه بنگريم؛ چيزي که تا کنون بيشتر نام‌هايي بي‌مرام باقي‌مانده‌اند.‏
چاره‌اي نيست که باز‌هم بگوييم: پيشاپيش عيدتان مبارک!

 

دكتر محمدعلي فياض‌بخش


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید