تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :949

مفهوم شهر - قسمت سوم

گفتگو با بهرام فریور صدری

(قسمت دوم گفتگو)

حمید رضا سپهری:ایران شهر است؛ قلمرو ایران (ایران ویچ) جایی است که اسمش ایران است یا جایی است که آن قلمرو، قلمرو روشنایی است. شاید مرز بین روشنایی و تاریکی، شهر علم، قلمرو علم، مرز بین علم و جهل.

بهرام صدری:خیلی هم به عقب برنگردیم و مسئله را اینقدر باز نکنیم. شاید بتوانیم بحث را بهتر جمع کنیم. روستا به جایی گفته می شود که تولید اصلی اش کشاورزی است. یعنی به اصطلاح، معاشش از کشاورزی است ولی در گذشته وقتی که میگفتند قصبه، قریه یا ... الزاماً کشاورزی نبوده است.

حمیدرضا سپهری:شاید اندازه بوده است.

بهرام صدری:خیلی وقت ها در این آبادی ها اتفاقاتی گسترده تر از کشاورزی می افتاده است. ولی به هر حال نامی است که روی آبادی ها می گذاشتند و البته تحقیق در این زمینه خوب است تا بفهمیم الگوهای سکونتی قدیمی امان چگونه بوده است. ولی امروزه این مفاهیم خیلی عوض شده است. دیگر نمی توان گفت که این قصبه، آن قریه و ... است.

حمید رضا سپهری:شاید یکی بگوید فکر و خیال نکن و راه دور هم نرو؛ این برای این است که من بتوانم امور را اداره کنم، شناسنامه و سهمیه بدهم و حتی نگاه توسعه هم نکن، فقط نگاهت، نگاه اداری باشد. به عنوان مثال وقتی بخواهیم صد جلد کتاب را منظم کنیم، نه اینکه صرفاً به محتوای کتاب ها دقت کنیم ولی از طرفی باید محتوای کتاب را هم در نظر بگیریم.

بهرام صدری:شما در نظر دارید حتماً شهر را تعریف کنید؟

حمیدرضا سپهری:من می خواهم ذهن شما تعریف شود.

بهرام صدری:که به این سادگی تعریف شدنی نیست! به هر حال، بر اساس نظر شما، بر می گردیم بین آدم ها؛ وقتی میگوییم یک کسی آدم است آن قدر بین آدم ها تفاوت وجود دارد که این تعریف چیزی را روشن نمی کند.

حمیدرضا سپهری:همه هم روی دوپا راه می روند.

بهرام صدری:همه روی دوپا راه می روند، غذا می خورند، رشد می کنند و ... ولی از زمین تا آسمان با هم فرق دارند. شهرها هم همین طور هستند؛ ظاهراً وجه اشتراکشان این است که یک کالبد در حال رشد دارند، شبکه معابر دارند، رفت و آمد در آنها اتفاق می افتد، اجزا تشکیل دهنده ای دارند که قابل تعریف هستند، مثل مسکن، فضاهای خدماتی، عرصه های عمومی، خصوصی و نیمه خصوصی اینها همه در شهرها مشابه هستند. اکثر آبادی ها هم همین طور از این ویژگی ها برخوردارند. جذب مواد اولیه از بیرون می کنند، مواد اولیه را تغییر شکل می دهند، در آن دخالت و سپس صادر یا مصرف می کنند. اینها ویژگی هایشان یا به عبارتی شباهت هایشان است. ولی این شهر با آن شهر -مثلا اصفهان با ابرقو یا تهران- خیلی فرق می کند. هر شهری برای خودش شخصیتی دارد همان طور که هر آدمی برای خودش شخصیتی دارد.

حمید رضا سپهری:پس می توانیم توافق یا قرارداد کنیم که همان طور که می گوییم انسان یک چنین مشخصه ای دارد، بگوییم شهر هم یک چنین مشخصه ای دارد و زیرش هم ستاره بزنیم و به همان اندازه که هیچ دو انسانی شبیه یکدیگر نیستند -حتی دوقلوها- هیچ دو شهری هم شبیه هم نیستند.

بهرام صدری:درست است؛ همان طور که انسان خودش و حضورش را در جهان هستی تعریف می کند و پیوسته به دنبال آن است که حضور خود را هر چه ببیشتر اعتلا ببخشد، این سخن در مورد شهر هم صادق است. منتها تفاوتی که با آدم دارد این است که آدم در زمان مشخصی به دنیا می آید، متولد می شود، رشد می کند و می میرد. اما این مفاهیم در شهر در زمانی بسیار طولانی اتفاق می افتد. کمتر پیش می آید که شهری واقعا بمیرد. مگر آنکه اتفاق خاصی بیفتد. البته شهرهایی مثل ری به دلایلی از بین می روند و می شود گفت مرده اند. ولی اکثر آبادی های ما به این سادگی از بین رفتنی نیستند. مردن آنها شبیه به موجوداتی مثل جانوران و انسان ها نیست که بعد از چند سال انتظار داریم بمیرند. در مورد شهرها انتظار مردنشان را نداریم.

حمیدرضا سپهری:همان تفاوت، همان راه یا همان سیری که می گویید، انسان به طرف انسان کامل دارد؟

بهرام صدری:در این جهت حرکت می کند.

حمیدرضا سپهری:شهر هم به سوی آرمان شهر حرکت می کند؟

بهرام صدری:یعنی در جهت اعتلا و تکامل می رود و باید نقش و جایگاه خودش را در جهان هستی پیدا کند. در این راه، انسان یک نفر است که رفتارهایش قابل تعریف است. اما شهری را که تعریف می کنیم، چگونه راهش را پیدا می کند و آگاهی هایش چگونه رشد می کند؟ اینجاست که تعریف شهر با آدم فرق می کند. فرض کنید انسان آنچه را که از بیرون می گیرد در حافظه اش نگهداری می کند؛ می گوییم شناختش و آگاهی اش بیشتر می شود. این آگاهی ها تبدیل به رفتار می شوند و ... ولی حافظه شهر کجاست و چگونه این دانش و آگاهی برای یک شهر تعریف می شود و چگونه باعث تغییر رفتارهای یک شهر می شود. اینها خود مباحث گسترده ای است. تفوت هایی است که باید سعی کنیم بشناسیم. مثلاً در مورد فرهنگ؛ به عنوان مثال اصفهان دارای فرهنگ ویژه ای است. فرهنگ تهران با اصفهان بسیار فرق دارد. فرهنگ یک آبادی با یک آبادی توسعه یافته بزرگ کاملا متفاوت است. حالا توسعه یافتگی و مراحل توسعه هم مطرح است. مثلا فرهنگ شهرها در اروپا با فرهنگ شهرهای ایران فرق اساسی دارد. اینها مفاهیمی است که برای شناخت بهتر باید مورد توجه قرار گییرند. چگ.نه این فرهنگ به دست می آید و چگونه تحول و تکامل پیدا می کند؟ البته نکته جالب اینجاست که نقش شهروند در این فرایند چیست؟ شما وقتی راجع به یک آدم حرف می زنید، سلول ها هم در این آدم نقش دارند ولی معمولاً خطاب به آدم است، نه به سلول ها. ولی در مورد شهرها اکثراً به آدم ها خطاب می کنند در صورتی که خود شهر باید مورد خطاب قرار گیرد. یعنی اگر سعی میکنیم فرهنگ اصفهان را توسعه دهیم، رشد دهیم و کامل کنیم، باید نسبت به کل جامعه اصفهان، گرچه ساکنان اصفهان جزئی از این پدیده هستند ولی باید توجه داشته باشیم که خود شهر اصفهان مفهوم خاصی است که برای خودش شخصیت دارد و با ما روبرو می شود و ما هم سعی کنیم با آن ارتباط برقرار کنیم.

حمیدرضا سپهری:شما که در صحبت هایتان مقایسه ای کردید بین شهر و انسان، تا اینجا که رسیدیم، یا اخوان الصفا افتادم. در اخوان الصفا نقل است که شهر مثل انسان می ماند منتها آنجا به این صورت تغییر می کند و می گوید: همان طور که برای رساندن خون به اجزاء بدن، رگ ها وجود دارند، شهر هم کوچه ها و راسته هایش همین طور است. انسان یک سر یا قلب دارد، شهر هم همین طور. ولی الان از صحبت شما استنباط من این بود که این لایه های فیزیکی نیست که این شباهت و تقارن را دارد بلکه در حرفهایمان رسیدیم به لایه های جهان.

بهرام صدری:بله؛ کاملاً درست است. شهر هم جان، بدن، روح و ... دارد

حمیدرضا سپهری:به همین دلیل هم می گوییم دو شهر با هم تفاوت دارند.

بهرام صدری:در ضمن، ذهن هم دارد و صاحب فرهنگ و دانش است و امکان تحول دارد. منتها حرکت هایش مثل انسان نیست که راه بیفتد و از یک نقطه به نقطه دیگری حرکت کند. از این نظر شبیه یک گیاه، وابسته به زمین است. ولی از نظر فرهنگ و توانایی حضور در جهان و دخالت و تغییر و تحول در فضای بیرون از خودش، بسیار قوی تر از انسان است؛ چون انسان تغییراتی را که بیرون از خودش به وجود می آورد، یکی تغییرات فیزیکی است؛ مثلا چیزی را با دستش می گیرد، می شکند، می سازد یا تغییری در آن می دهد. یا تغییرات ذهنی است؛ که از طریق تبادل اطلاعات با دیگران تغییراتی ایجاد می کند، صاحب نظر می شود، می نویسد، مبادله اطلاعات می کند و ... شهر از این نظرها بسیار گسترده تر ، پیچیده تر و پیشرفته تر است.

حمید رضا سپهری:به دلیل جوهره اش است.

بهرام صدری:به عنوان مثال، تاثیر شهر اصفهان بر روی کل ایران خیلی قوی است. برای اینکه صاحب فرهنگ، تاریخ و خیلی مباحث دیگر است که روی ایران اثر می گذارد. به عنوان مثالی دیگر، تهران یکی از ویژگی هایش این است که روی کل ایران اثرگذار است. هر اتفاقی و هر تصمیمی که شهر تهران بگیرد، همه شهرهای ایران از ان تبعیت می کنند. اینها ویژگی های یک شهر کلان مثل تهران است که به راحتی روی همه شهرها و آبادی های ایران تاثیرگذار است. یا وقتی از فرهنگ اصفهان و فرهنگی که از نسل های گذشته به آن رسیده است و هم اینک نیز در آن حضور دارد مورد نظر است و از این طریق می تواند روی فرهنگ عمومی ایران و همه شهرهای دیگر هم اثر بگذارد.

حمیدرضا سپهری:برای یادآوری عرض می کنم که روی موضوع حرف بزنیم نه روی مصداق. برای آنچه که می خواهیم کمک به تبیین بیشتر موضوع شود از مصداق استفاده کنیم. اما مصداق، موضوعمان را تحت الشعاع قرار ندهد.

بهرام صدری:کاملاً درست است ولی کار سختی است و زود. مثلا در مورد مفهوم مدیریت؛ هر شهری صاحب یک نوع مدیریت توسعه در درون خودش است: مدیریت فضا، مدیریت جامعه شهری، مدیریت تولید، تکنولوژی ارتباطات و ... یکی از ویژگی های شهرها این است که روی محیط اطرافشان اثر می گذارند. مثلاً روی کشاورزی، صنایع، روش های تولید و ... اینها ویژگی های شهر است. البته شهرهای مختلف با هم تفاوت دارند. هرکدام روشها، سنتها و فرهنگی دارند و صاحب تکنولوژی ویژه خود هستند و وقتی بخواهیم این گونه مفاهیم را بشناسیم، خود مفهوم فرهنگ به معنای همومی و طرح کلی مطرح می شود که می توانیم آن را مجموعه ای از علوم، دانش، تکنولوژی، هنر، رفتار و غیره بدانیم. یکی از پدیده های زیبایی که در شهر مطرح می شود، این است که فرهنگ در آن تبلور فضایی پیدا می کند. هر چه این فرهنگ تحول پیدا کند کالبد شهر هم عوض میشود. اینها از ویژگی های شهر به معنای عام هستند. اصولاً یکی از اشکالات انسان این است که وقتی بخواهد مفهومی را بفهمد مجبور است تجزیه اش کند و تبدیل کند به یک سری اجزاء که آنها را بشناسد. بعد از ترکیب آنها شاید بتواند مفهوم کل را بشناسد. مستقیماً نمی تواند مفهوم را درک کند.

حمیدرضا سپهری:برای اینکه بفهمیم فرق شهر و غیرشهر چیست، آیا می توانیم بگوییم که جایی که ما اسمش را شهر میگذاریم، این تحولات به گونه ای است و گونه اش را تعریف کنیم؛ سپس نتیجه بگیریم که اگز این تحولات به این گونه نباشد، شهر نیست؟

بهرام صدری:من هنوز چنین مرزی پیدا نکرده ام. به نظر می رسد همه آبادی ها این ویژگی ها را دارند. شاید مثل یک دانه گیاه که در زمین می کارید، دو برگ هم که در می آورد عیناً همه ویژگی های یک درخت را دارد منتها کوچک است. سپس بزرگ و تبدیل به یک درخت می شود.

حمیدرضا سپهری:همان گونه که جنین درون رحم؛ که دو خال چشمهایش هستند و دو خال به جای دستهایش.

بهرام صدری:یا حتی بچه متولد شده هم با بزرگترها فرق دارد و می توان گفت این جوان است و آن پیر شده است. آبادی های کوچک هم آبادی های جوانی هستند وشهرهای بزرگ پیرتر شده اند.

حمیدرضا سپهری:ولی شاید آن آبادی جوان استعداد رشد در طول زمان را نداشته باشد.

بهرام صدری:خیلی از گیاهان در همان بچگی از بین می روند یابه دلایلی خشک می شوند یا در شرایط محیط رشد نمیکنند. خیلی از موجودات زنده هم در همان اوایل از بین می روند.

حمیدرضا سپهری:این قاعده طبیعت است.

بهرام صدری:همه آبادی ها رشد نمی کنند ولی هستند و یک وقت هم ممکن است از بین بروند. ممکن است در اثر زلزله تخریب شوند، مثل همان گیاهی که خشک می شود. به هر حال همه آبادی ها به آن معنای بالندگی یک شهر بزرگ نمیرسند و البته نمی شود از قبل تعیین کرد کدام یک از آدم ها به این مرحله خواهند رسید. به هر حال هرچه رشد و بالندگی بیشتر شود این مفاهیم و این پیچیدگی ها نیز بیشتر می شود.

شهر، صاحب کالبدی در حال رشد و توسعه است. منظورمان از رشد فقط بزرگ شدن فیزیکی نیست -توسعه کالبدی، جمعیتی، اقتصادی، فرهنگی و ... -توسعه به مفهوم وسیع و همه جانبه اش در شهر اتفاق می افتد. سلول های شهر همیشه در حال تغییر و نوسازی است، مانند یک موجود زنده این سلول ها مرتباً نوسازی می شوند و نوعی از توسعه در آنها اتفاق میافتد. بافت های شهری نیز قابل شناسایی هستند -بافت های مسکونی، خدماتی، مراکز محله، مناطق صنعتی و غیره ... -این بافت ها قابل شناسایی و در حال رشد و نمو و اصلاح هستند و یکی از ویژگی های شهر این است که در بسیاری از موارد، آگاهانه در شکل و چگونگی توسعه خود دخالت می کند. شما به عنوان یک آدم، دخالت هایی که می توانید در خودتان صورت می دهید؛ از طریق دارو، تغذیه و غیره. ولی شهر صاحب یک فرهنگ و ویژگی هایی می شود که خود آن فرهنگ شروع به اصلاح خود می کند و خود را رشد و تکامل می دهد و حتی جهت توسعه، خودش را انتخاب می کند.

حمیدرضا سپهری:اما همین طور که برای یک انسان با استعداد، باید شرایطی فراهم شود که آن استعداد شکوفا شود، در مورد شهرها هم می تواند همین طور باشد.

بهرام صدری:بله؛ هم محیط بیرونی و هم ویژگی های درونی ممکن است در این زمینه موثر واقع شوند. و بالاخره تاکید میکنیم که بهتر است چشم ها را بشوییم، عینک هایمان را عوض کنیم و شهر را با این نگاه ببینیم؛ به معنای یک مفهوم پیچیده و صاحب حیات و صاحب گذشته تاریخی، فرهنگ و خرد. آن وقت بیشتر می توانیم آن را بشناسیم وبا آن درست رفتار کنیم.

 

 

تنظیم: الهام زواره ای، سیدبهزاد باقر منش
نشریه هفت شهر
-شماره
25 - زمستان 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

مقالات مرتبط :

موضوعات مرتبط : هویت و مفهوم شهر    
عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید