Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1046

من خوبچهر ، در زمانی کرانمند - سخن اسفند ماه ۱۳۹۳

در زندگی آدمی، برخی از برشهای زمانی عجب رد پائی به جا می گذارد. انگار قدمگاهی می شود برای زیارت و مناجات و یاد آوری مدام این که "کسی اینجا بوده".

زیاده گوئی ندانید، من دوست تر دارم، نیت خواننده را با باور قرین کنم چون، خودم باور دارم که عصر چهارشنبه ششم اسفند هزارو سیصد و نود سه، در مراسمی که به مناسبت رونمائی کتاب اندیشه 3 معماری، در باغ موزه قصر برپا شده بود، نشانه های بی همتای ورود این رد پا را باتمام وجودم، در قلبم فهمیدم.

 راستش اصلا نمی دانم از کجا باید شروع کنم؟ ازورودم به سالن که چون از روشنائی بیرون وارد سالن که به خاطر نمایش فیلم،تاریک بود شدم و آن جوان ِ جوانمرد،چشم من شد و با محبت ویژه ای مرا  در راه تاریک سالن به جلو برد ویا همکاران بسیار کوشا وبا ذوقش؟ ویا کسانی که خشت اول ِ این بنا در پیدایش این کتاب بودند ویا...؟  فقط  به جرات می توانم بگویم هم اکنون در قلبم زیارتگاهی ناپیدا طراحی شده که  در طراحی های پیدائی که در آینده خواهم داشت تاثیر به سزائی خواهد گذاشت. با وجود یقین خودم ولی شاید خواننده با پوزخندی  نوشته را اغراق آمیز تلقی کند و خواندن را ادامه ندهد ولی چه باک وقتی میتوانم خطاب به همه آنهائی در ساختن و معماری این قدمگاه شریک بودند، که اکثرا جای نوه من بودند مثلا بگویم عزیزم "اطلس" که به لطافت ابریشم بودی و محبتت به وسعت اقیانوس ها، ویا، ای مرد جوانی که شور روز تولدت را با من تقسیم کردی، ویا حمیده عزیز که دلت می خواهد ایرانی ترین پروژه منظر را ارائه کنی ویا تو که از گفتن "رقصیدن" در پروژه ات منع کرده بودند، و یا تو و تو و... که وجود خودم را به من یاد آوری کردید، چقدر سپاسگزار شمایم. درخشندگی سیمایتان همراه با شرمی که همیشه موقع در خواست امضای کتاب حادث میشود، من ِ امضا کننده بی تجربه را منقلب می کند و من آن شب به شدت منقلب شده بودم. واقعیت مسلمی که جایگاه های حاشیه ای راپرکرده بود. این جا دیگر از اندیشه های ابزاری نمی گویم. از اتفاق با شکوهی می گویم که جای خط کشیدن زیر هرآنچه که هم اکنون هم به شکلی تیره وتار در آداب مشترک همه ما مردمان وبخصوص حرفه مندان هست، را گرفته بود. نشانه های مردمیت، در این دنیای خالی ای که در آن می زیینم، که خودمان هم آنرا خالی کرده ایم، مثل خورشید می درخشد. چیزی که این روزها، آن را کم داریم.

  اذعان می کنم که من هیچکدام از زبردستی های تاریخی همکارانم را ندارم وناچارم به چیزهائی اتکا کنم  که بیشتر شکل گمانه زنی دارد. ولی تجربه ام می گوید گاهی برای پیدایش یک نظام کارکردی، باید آمیزه هائی از باز بینی ها و توازن ها را از هیچ بسازیم. در کتابی می خواندم که "دیگر این اسکندرها ،ناپلئون ها، و آتیلاها نیستند که سرمشق و نمونه قرار می گیرند، بلکه قهرمانان اصلی کسانی خواهند بود که به روح انسانی ما خدمت می کنند".  این ها همان احساسات مشترک بین همه مردمان زمین است. اما یک معمار ایرانی موظف است تفاوت های ظریف و تقارن آشکار بین جامعه خودمان و دیگر جوامع را بادوراندیشی، زیرکی، و اراده بشناسد که در غیر این صورت در آشکار شدن این تقارن، که هم بد و هم غلط است، مثل یک شیی ِ در خلا، آویزان نگه داشته می شود که دیگر نمی داند کدام بر دیگری ارجحیت دارد.

دوستان جوان من:در این گونه گردهمائی های ناب، که واقعیت های فیزیکی جای واقعیت های مجازی را می گیرد، و آن دنیای "پرواقعیت" جایش را به دنیای واقعی فیزیکی می دهد، در حقیقت، این چنین کارساز ویاری بخش ما می شود که یادآوری کند،ما ناچاریم خود را به چیزی با ارزش، کرانمند کنیم. ما گزینه های زیادی نداریم. ماناچاریم راههای تغییرمان را تغییر دهیم. قبلا هم در نوشته ای دیگر، این تذکر داده شده بود که ما معماران ایرانی، در جغرافیای ایران، مترجم معماری های دیگران نیستیم ما باید آداب پالایش را بشناسیم. بدان معنی که آنچه  به سنت، زبان، و فرهنگ خودمان بستگی دارد با آنچه که مردمانی با سنت ها و اندیشه ها و زبان های دیگر مشترکیم را فرق بگذاریم.

من، خوبچهر، کرانمند شده به هفتاد سال خورشیدی بنا به گفته دیگران، و آموزه ها و آمیزه هائی که خود دیگر نمی دانم هنوز هم به این مجموعه ها، کرانمندم ؟. و اساسی ترین سوال این که آیا با هیچ شدن فاصله ای مانده؟.

خوبچهر کشاورزی     اسفند 1393   

عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید