تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :966

من و معماری

در دوره آغازین دانشکده رابطه من (و احتمالاً بخش اعظم دانشجویان) با معماری در دوبعد عمده، سیر می­کرد:

  • یک- نگاه اعجاب­آور به معماری سنتی ساختمانهای عمومی و واحدهای مسکونی (البته گروه­های پردرآمد) ایران
  • دو- غرق شدن در نظریات معماری مدرن (و منشور آتن)

بتدریج و با غلبه افکار اجتماعی و مردم دوستانه، این بار معماری، برای مردم متوسط و اقشار زیر خط فقر سکونت، مدنظرم واقع شد و در پایان نامه­ام با عنوان"مسکن درآینده نزدیک"کوشش کردم به آن نزدیک شوم.

که برای پاسخ به اقتصاد خانوارهای متوسط و پایین، به کوچک کردن مفید، نظر داشت و نتیجه­اش در پایان نامه­ام"کشوهایی"شد، که مقرر بود جای اتاق خواب را بگیرد.

سپس با ورود به کار در دفاتر معماری که در دفتر خواهرزاده­های پل آبکار (او آ.الله وردیان)،  مجبور به طراحی مسکن گروههای پردرآمد شدم (تنها شهروندانی که به مهندس معمار مراجعه می­کردند) و آنچه در ذهنم ساخته بودم شروع به خدشه­دار شدن کرد.

کار در دفتر تحقیقات سازمان برنامه و بودجه را مفری برای، برون رفت از این پارادوکس دیدم و در آنجا با تحقیق بر عملکردهای کوی نهم آبان (13 آبان فعلی) که محل اسکان جدید گودنشینان بهجت­آباد بود و سپس ارائه"راه­حلی برای ارتقاء مرحله­ای سکونت گروه­های زیر خط فقر"دوباره (با خوشحالی زیاد) به معماری کردن برای کم درآمدها بازگشتم.

از مسکن به سکونت و از سکونت به شهر هدایت شدم (خود راه بگویدت که چون باید رفت)

در شهرسازی بود که متوجه شدم، که این رشته چه اثر عمیقی بر معماری می­گذارد. ضوابط احداث طرح جامع تهران (که بعداً به تقریباً تمام طرح­های شهری سرایت کرد) با ضرورت احداث بنا در 60% شمال زمین و حذف نماهای جانبی، حیاط مرکزی و بسیاری از ویژگی­های معماری سنتی، تقریباً تمام معماری گذشته شهرهای ایران را منهدم نمود و معماری را بر معماران دیکته کرد، که بیشترین توجه و امکان دخالتش در حل پلان بود.

برای بازگشت به معماری و ادای دین خود به آن، سالهاست که در ضوابط طرح­های مختلف کوشش می­کنم راه­حلهایی بیابم که در عین پاسخ  به مسائل شهری، دست معماران را برای خلاقیت باز بگذارد و به ویژگی­های محیط هم پاسخ دهد.

  • در طرح جامع شوشتر با الهام از معماری گذشته آن شهر مکان احداث فضای باز را از 40% جنوب زمین رهانیدم و انتخاب مکان آنرا به دلخواه معمار آزاد گذاشتم.
  • در طرح"پشت برج خمین"به تمایل شهروندان برای بهره­وری از حیاط­های مستقل و بهره­وری از نور شمال و جنوب، در حالیکه طرح و اقتصاد مسکن خانه­ های دو واحدی مشاعی را ضروری می­ساخت، با تبدیل حیاط به دو حیاط شمالی و جنوبی و دوپلکس کردن ضربدری واحدها، داشتن یک حیاط مستقل برای هر یک و بهره­ وری از نور شمال و جنوب برای هر دو واحد، این امر را ممکن کردم (نشیمن و حیاط واحد اول جنوبی و خواب های آن در طبقه بالا شمالی و نشیمن و حیاط واحد دوم شمالی و خواب هایش در طبقه دوم جنوبی بودند)
  • در طرح پردیس دو،  که زمین دارای شیب­های 45 درجه و بالاتر بود با احترام به زمین و نخراشیدن آن، ضوابط را به گونه­ای نوشتم که آپارتمانها روی شیب به شکل تراسه بنا شوند و نیمی از سقف طبقه پایین حیاط طبقه بالا شد.
  • در طرح اوشان- فشم- میگون، برای عدم انسداد دید به رودخانه ضوابط را به گونه­ای وضع نمودم که ساختمان­ها پایین­تر از سطح جاده احداث شوند و دید رودخانه را نبندم.
  • و در تمام ضوابط احداث بنا سعی کردم در حالی که حقوق شهروندان، حقوق همسایگی (در اخذ اشعه زمستانی و نور و فاصله­هاست) و حقوق شهری را مدنظر قرار بدهم، با انعطاف کافی (و در چارچوب اصول) راه را بر خلاقیت معماران نبندم.
  • رابطه من با معماری حالا دیگر رابطه­ای غیرمستقیم، ولی درعین حال بسیار وسیع­تر از طراحی تعدادی ساختمان است و از"معماری و من"به"من و معماری"بدل شده است.

سهراب مشهودی - آذرماه ۱۳۹۳

مجموعه مقالات مرتبط : من و معماری    
عضو مرتبط : سهراب مشهودی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید