تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1520

مهارتهای مصاحبه تاریخ شفاهی

چارلز موریسی ،(1) رئیس موسسه تاریخ شفاهی( (oha، فعالیت خود را در زمینه تاریخ شفاهی از سال 1975 آغاز کرد . او تا کنون مدیر پروژه های متعدد تاریخ شفاهی بوده است مانند پروژه تاریخ شفاهی بوده است ، مانند پروژه تاریخ شفاهی کتابخانه جان اف کندی ، بنیاد فورد ف دانشگاه هاروارد ، تاریخ شفاهی پزشکی کالج بایلر ، موسسه پزشکی هاوارد هوگس ، موسسه خیره پیو ، موزه ماوتان در دترویت ، و ... . او مولف بیش از 50 مقاله تخصصی در زمینه مهارتهای تاریخ شفاهی است .

مقاله حاضر تالیف موریسی ، منتخبی از کتاب oral history reader تالیف رابرت پرک و آلیستر تامسون ، چاپ لندن 1998 ، تحت عنوان on oral history interviewing است و در بر دارنده تجربیاتی از اجرای پروژه کندی و ترومن است . او در این مقاله به بیش از بیست مهارت در زمینه نحوه انجام مصاحبه تاریخ شفاهی اشاره کرده است که نظر به کاربردی بودن آن ، راهنمای خوبی برای کلیه کسانی است که در این زمینه فعالیت می کنند .

هر چه بیش تر با افراد مختلف بحث کرده ام ، بیش تر متقاعد شده ام که مهارتها و جنبه های خاص تاریخ شفاهی به تناسب فردی که با او مصاحبه می کنید متفاوت است . تجربه من از مصاحبه با چهره های سیاسی ، می تواند از تجربه فرد دیگری در مصاحبه با پژوهشگران علوم پزشکی ، دانشمندان ، اولین فارغ التحصیلان دانشگاه کالیفرنیا یا دیگر متخصصان متفاوت باشد . همچنین به تناسب وابستگی به قشر خاصی از مردم ، تفاوتهای فردی وجود دارد من از یک طرف با نمایندگان سالخورده مجلس و از طرف دیگر با جوانان باهوشی که با جان اف کندی به واشنگتن آمدند ، مصاحبه کرده ام کسانی که گاه از من هم جوان تر بوده اند . مصاحبه با کندی با کسی که 31 سال بیش تر از عمرش نگذشته ، تجربه ای غیر معمول است .

خیلی چیزها به مصاحبه کننده بستگی دارد و من ، در اینجا به تنهایی فقط در مورد یک مصاحبه کننده صحبت می کنم . ما برای انجم مصاحبه های گروهی هم تلاش کرده ایم . اما من ترجیح می دهم که نظر خاصی در مورد این شیوه ندهم . مصاحبه های گروهی ، در بعضی موارد پاسخ مثبت می دهد اما در نهایت موفقیت آن بستگی به فردی دارد که شما با او طرف هستید . به نظر بعضی افراد ، تعداد 3 نفر آنقدر زیاد است که گویی جمعیتی است و در مقابل آن برخی دیگر از حضور چندین شخص به دور یک میز لذت می برند . با این حال در بیشتر مواقع ما ترجیح می دهیم هر مصاحبه کننده با یک مصاحبه شونده رو در رو باشد . ما اعتقاد داریم بهاین طریق نتیجه بهتری حاصل خواهد شد .

خیلی چیزها به شرایط مصاحبه کننده بستگی دارد به اینکه او تا چه اندازه ای تحقیق مقدماتی در مورد موضوع مصاحبه انجام داده است قبلا چه تعداد مصاحبه در این مورد صورت داده است . آیا در جلسه ای مقدماتی مصاحبه ای کاوشگرانه ترتیب داده است که در آن در مورد برنامه مصاحبه و چگونگی انجام آن صحبت شده باشد ؟ قطعا این کار برای او در نحوه اداره جلسات مصاحبه بسیار موثر است .

دیگر اینکه چه مقدار نسبت به موقعیتی که با آن روبرو است احاطه دارد . در مصاحبه با یک سناتور به نام جکوب جاویتز ، به من گفته شد که فقط بیست دقیقه وقت دارم ت با او مصاحبه کنم . مرا چهل دقیقه منتظر نگه داشتند تا توانستم وارد دفتر کارش شوم . بدون شک این موضوع بر روحیه من برای کنترل جلسه تاثیر گذار بود . اگر برای سوار شدن به هواپیما شتاب داشته باشید چهار مصاحبه انجام داده باشید و پنجمی را هم بخواهید انجام دهید در این حال وضعیت خوبی برای تمرکز بر پنجمین مصاحبه نخواهید داشت . ( من در شهری دور از محل سکونتم پنج مصاحبه در یک روز انجام داده ام )شما خسته هستید ، ناتوانید ، گیج شده اید و گاه نمی توانید به خاطر بیاورید پنج دقیقه پیش شخصی که با او در حال مصاحبه هستید چیزی به شما گفته است یا اینکه فردی که پیش از این با او مصاحبه کرده بودید ؟ این حالت قطعا بر مهارت شما در انجام مصاحبه تاثیر گذار خواهد بود . موفقیت مصاحبه ، مقدار زیادی بستگی به این دارد که شما تا چه اندازه بر موقعیت خودتان تسلط دارید .

بگذارید بگویم که تنزل دادن مصاحبه به یک رشته از مهارتها آن طور که شخصی در مورد آن گفته است ، همانند آن است که اظهار محبت به عزیزان را محدود به جملات قالبی بکنیم . گولد کلمن ، به این مطلب اشاره کرده است : الیزابت دیکسن نیز این موضوع را در برخی مطالب که در مورد پروژه ucla نوشته یادآور شده است . در اینجا برای تشخیص اینکه در هر موقعیتی از کدام ابزار استفاده کنیم ، این خطر وجود دارد که مطلقا به ابزار تکیه کنیم و نسبت به شعور سنتی بی اعتماد باشیم . در حقیقت ما باید بداهه پرداز باشیم و بر طبق شرایط موجود عمل کنیم . این به معنای آن است که باید با آنچه که در ذیل می آید صورت آزمایشی مقصود من بوده است ، آموزشی شده است . با وجود این من می خواهم نتیجه تجربیاتم را از مصاحبه با حدود 90 نفر در طرح کندی و حدود پانزده نفر در طرح ترومن ، به صورت چکیده بیان کنم . در آغاز طرح کندی ما حدود 135 نفر نیرو داشتیم که آنها را مصاحبه کنندگان داوطلب نامیدیم . این عده ، تعداد 300 مصاحبه انجام دادند . وقتی می گویم داوطلب منظورم کسانی هستند مانند روزنامه نگاران ، کارکنان دستگاههای دولتی ، همکاران و دوستان کسانی که قرار بود با آنها به صورت تک به تک و غیر رسمی مصاحبه شود . بجز من دو مصاحبه گر دیگر هم بودند که در طرح کندی با من همکاری می کردند و من موظف بودم آنها را آموزش بدهم و بر کار آنها نظارت نمایم .

درباره هر دورئیس جمهور (ترومن و کندی ) ، طرح ما الگوی اپیزود و داستان داشت . ما با فردی که با هر کدام از دو رئیس جمهور معاشر بود ، مصاحبه می کردیم . در ضبط داستان زندگی او به شیوه کاملا خود زندگینامه نویسی عمل نمی کردیم . بدیهی است که این روش خود دارای اشکالاتی بود به این ترتیب که وقتی شما با شخصی نظیر آوریل هریمن مصاحبه می کنید ، دوست دارید که همه زندگی او را ضبط کنید . اما هدف او بود تمرکز بر بخشی از زندگی او بود که مربوط به کندی یا ترومن می شد و امیدوار بودیم که روزی کسی بقیه داستان را ضبط کند . بجز این ما کار دیگری نمی توانستیم انجام دهیم .

یکی از روشهایی که ما بر آن تاکید می کردیم ، این بود که بگذاریم مصاحبه شونده صحبت کند . جلسه مصاحبه اجرای نمایش او بود . اجازه می دادیم که او با توپ بدود . همانطور که لوئیس استار گفته است : مصاحبه کننده خوب شنونده ای خوب است . در بیش تر مواقع ما با این جمله مصاحبه را شروع می کردیم اولین بار جان کندی را در چه وقتی دیدید ؟ یا چه وقت به حلقه ارتباط او وارد شدید ؟ او به این سئوال ما معمولا به صورت سالشمار پاسخ می داد و یا ممکن بود گفتگو به صورت موضوعی پیش رود و در نتیجه مصاحبه روند نا مرتبی پیدا کند . من می نشستم و به حرفهای آنها گوش می کردم . این کار مزیتی داشت به این ترتیب که فرد خودش داوطلب گفتن چیزی می شد که در مجموعه خاطراتش مهم ترین بود .

در این حین من می نشستم و با قلم و کاغذ در دست یکی دو کلمه در مورد مطالبی که عنوان کرده بود یا چیزهایی که می خواستم به آنها برگردد ، یادداشت می کردم . قبل از اینکه مصاحبه شروع شود به او می گفتم که این کار را خواهم کرد . بهاین معنا که گاهگاهی کلماتی را یادداشت می کنم برای اینکه هجی صحیح اسمی را که نام برده است از او بپرسم . ما همیشه در جلسات مصاحبه ، کاغذ یادداشت به همراه خود داشتیم .

پس از اینکه او داستان خود را تعریف می کرد من به عقب برگشتم و سئوالات خود را با آنچه که او بیان کرده بود در می آمیختم سعی می کردم که موضوعات خاص را خوب بررسی کنم نکاتی را که جا انداخته بود طرح کنم و از او بخواهم در مورد کلیتهایی که گفته بود شاهد مثالهایی ارائه کند .

در طراحی سئوال این خیلی مهم است که آنها را به صورت آزاد و قابل انعطاف طراحی نمود .به این معنا که پاسخی که انتظار دارید در ترکیب بندی سئوال مشخص نباشد . ما در سئوالهای خود هیچ متغیری را پیشنهاد نمی کردیم . یعنی نمی گفتیم آیا جریان به این طریق یا به آن طریق ؟ ما سئوال را به طریقی عنوان می کردیم که موجب شود او به میل خود متغیرش را انتخاب کند . ما ، از به کار بردن کلماتی که دارای بار معنایی خاص بود اجتناب می کردیم . در فیلم مصاحبه ای که در برکلی انجام شده بود ، "کلمه لابیستها " مرا می آزرد . بر خلاف آنچه در فیلم عنوان شده است ، بعضی از این افراد "لابیست " نیستند : آنها مشاوران روابط عمومی ، نمایندگان صنایع یا چیزهایی از این قبیل هستند . بنابراین بار معنایی منفی این کلمه در مورد آنها صادق نیست . ما شدیدا تلاش می کردیم که نتیجه گیری خودمان را بر پاسخهایی کهآن شخص می داد،تحمیل نکنیم . خیلی سخت است که خودتان را مهار کنید اما ما سعی می کردیم و این کار را بیشتر از طریق کنترل طرای سئوال انجام می دادیم . مثلا نمی پرسیدیم فلانی و بهمانی تا چه اندازه این چنین بودند ؟ بلکه می پرسیدیم "آیا فلانی و بهمانی این چنین بودند ؟ " ما سعی نمی کردیم پرونده بسازیم ، مانند وکیلی که سعی می کند در دادگاه پروند بسازد . در این مورد به همکارانم توصیه می کردم که گزارش وارن را بسازد . زیرا در این گزارش وکیل چندین بار می پرسد به این طریق اتفاق افتاد ، نه ؟ و شاهد می گفت بله یا خیر . تا پایین صفحه این گزارش جوابها بله و خیر است . ما مصر بودیم که بپرسیم به ما بگویید چگونه بود با کلمات خودتان آنرا توصیف کنید . مصر بودیم که اجازه بدهیم ، مصاحبه شونده در مورد آنچه که فکر می کند ، مهم است داوطلبانه صحبت کند .

من به همه علاقه مندان توصیه می کنم که متن برنامه لارنس اسپیواکس را بخوانند و درست برعکس آن عمل کنند . خوشبختانه این نسخه ها در دسترس است به زحمتش می ارزد که ببینید چگونه کسی می تواند یک سئوال گمراه کننده بیان کند ، به این منظور که مصاحبه شونده را به اشتباه بیاندازد .

ما از بکار بردن زبانی که مخصوص طبقه ای خاص باشد پرهیز می کردیم و این به نظر افراد تحصیلکرده و دانشگاهی گران می آمد . در واشنگتن بسیاری از افراد دانشگاهیان را نمی پسندند و انتشارات دانشگاهی را به دلیل نوع زبان خاص آن نمی فهمند . دین آچسن در این مورد بسیار محکم صحبت کرده است . یکی از رهنمودهایی که شاید بیش از همه بر آن تاکید می کردم این بود که مصاحبه کننده خوب می باید جزئیات را تعقیب کند مرتبا باید جویای مثالها بشود ، همیشه باید به دنبال تصویر کردن نکاتی باشد که آنها مطرح می کنند .

مصاحبه کننده خوب ، نباید اجازه دهد که اطلاعات مصاحبه شوند ه ضبط شود بدون اینکه به جزئیات آن پرداخته شده و اطلاعات آن تکمیل شود به طور مثال مشخصا منظور شخص از فلان و بهمان چه بوده است ؟ ما سعی کردیم سئوالاتمان را روشن و مشخص بیان کنیم . به عقیده ما سئوال نباید بیشتر از دو جمله را شامل شود : جمله اول : "دلیل اینکه این سئوال را از شما می پرسم " و جمله دوم : این سئوالی است که من از شما دارم " جمله را با علامت سئوال تمام می کنیم و مینشینیم ، لبانمان را می بندیم و ساکت می شویم . اجازه می دهیم او پاسخ سئوال را بدهد . به درازا کشیدن آن سکوت دستپاچه کننده که بسیاری از ما را هنگام صحبت از نظر آداب معاشرت دچار دلواپسی می کند بسیار مشکل است .

در تاریخ شفاهی یکی از خطرات بزرگ برای مصاحبه کننده این است ک احساس کند که باید صحبت کند در حالی که مصاحبه شونده به دنبال فرصتی برای حرف زدن در بین پر چانگیهای اوست . من فکر می کنم گاهی مصاحبه کننده تمایل به عجله دارد . ما باید بگذاریم مصاحبه شونده با سرعت خود حرکت کند هر چند از دید ما کند باشد ولی به هر حال این سرعت اوست . ما باید اجازه بدهیم که او با آهنگ خود پیش برود . در مورد مصاحبه کنندگان داوطلب طرح کندی ما بارها و بارها دریافتیم که آنها مصاحبه شونده را به عجله وا می داشتند و ما عملا مواردی را داشتیم که مصاحبه شونده می گفت : فقط یک دقیقه ! می توانم چیزی در مورد نکته آخر بگویم ، قبل از آنکه از آن بگذرید ؟.

بسیاری در مورد ترس از میکروفون سوال می کنند . آیا افراد از میکروفن و دستگاه ضبط صوت می ترسند ؟ تجربه ما از طرح کندی و مصاحبه کنندگان داوطلب ، این بود که مصاحبه کنندگان بیش تر از مصاحبه شوندگان از این تجهیزات هراس داشتند ! بیش تر کسانی که با آنها مصاحبه می شد با میکروفون آشنا بودند : آنها در بین عموم مردم سخن گفته بودند ، جملات خود را به منشی دیکته کرده بودند و مواردی نظیر این . به هر حال بعضی از مصاحبه کنندگان داوطلب با دستگاههای ظبط صوت ناآشنا بودند و با آن راحت نبودند . آنها نمی دانستند که آیا تجهیزات درست عمل می کند یا نه ؟ آیا صدا به اندازه کافی بلند است یا نه ؟ آیا میکروفون به اندازه کافی نزدیک است یا نه ؟ این حالت مایه نگرانی آنها بود و بر کیفیت مصاحبه تاثیر می گذاشت .

وقتی که سوالات سخت و حساسیت برانگیزی برای پرسیدن وجود داشت ،آموختیم که تا زمانی که مصاحبه خوب به جریان نیفتاده بهتر است طرح آن را به تعویق بیندازیم . بی تردید ما می خواستیم که رابطه خوب و صمیمانه ای پایه گذاری کنیم . هر چقدر مصاحبه بیش تر به طول بینجامد مصاحبه شونده بیشتر در جلسات مصاحبه احساس راحتی می کند و حتی از موقعیت خود لذت می برد . گذشته از این اگر ما سئوالات سخت را می پرسیدیم فرد ممکن بود رنجیده خاطر شود و این حالت او بر بقیه مصاحبه تاثیر بگذارد . تعریف سئوال سخت در نزد افراد مختلف تفاوت دارد . بعضیها وقتی که ما در مورد مذهب جان - اف کندی که عامل تاثیرگذار بر انتخابات 1960 بود سئوال می کردیم آزرده و دلخور می شدند . در حالی که این سئوال برای ما که متخصص علوم سیاسی یا مورخ هستیم - سئوالی بسیار معمولی است . اگر چناچه چند سئوال سخت برای پرسیدن داشتیم آنها را پی در پی نمی پرسیدیم : ابتدا یکی را می پرسیدیم ، به آن سئوال می پرداختیم ، سپس سعی می کردیم مصاحبه را به زمانی که می خواستیم فرد در مورد آن توضیح بدهد هدایت کنیم . بنابراین از نظر روحی آرام می شد و از مصاحبه لذت می برد . آنگاه شاید کمی بعد به سئوال سخت بعدی برمی گشتیم .

در جمله بندی سوالات سخت ما اغلب آنطور که منتقدان کتاب عمل می کنند رفتار می کردیم . به این ترتیب که می گویند بعضی خوانندگان نسبت به جهت گیری نویسند اعتراض می کنند . مفهوم واقعی آن این است که من نسبت به جهت گیری نویسند اعتراض دارم . ما می گفتیم بعضی افراد گفته اند که شما در فلان پروژه دچار مشکل بوده اید به عبارت دیگر ما از او می خواستیم که به این افراد ناشناس که در آن محل حاضر نبودن پاسخ بگوید .

در مصاحبه ، هر وقت موضوع مهمی وجود داشت که می خواستیم به آن اشراف پیدا کنیم از زوایای مختلف به سوی آن بر می گشتیم . به طور مثال اگر ما به جریان انتخابات در ویرجینیای غربی علاقه مند بودیم در مورد آن این گونه سئوال می کردیم : چرا کندی همفری را مغلوب کرد؟ مدتی بعد اگر ما مشغول مصاحبه در مورد نحوه رقابت کندی بودیم ممکن بود ویرجینیای غربی بر می گشتیم و از آن زاویه به خصوص ، در آن مورد بحث می کردیم اگر در مورد امور مالی رقابت های انتخاباتی صحبت می کردیم از آن زاویه به خصوص وارد می شدیم در آن مورد بحث می کردیم ار در مورد روابط جان کندی و همفر هیوبرت در طی دوره حیات سیاسی اشان گفتگو می کردیم ، از آن طریق به مساله مورد نظر می پرداختیم . غالبا شگفت زده می شدیم که چطور نگرشهای مختلف در مورد یک موضوع متفاوت اطلاعات جدیدی ایجاد می کرد به عبارت دیگر خطر اینجاست که شما فکر می کنید وقتی یک بار موضوعی مورد بحث قرار گرفته ، صحبت در مورد آن کامل شده است ، آن را رها می کنید و به آن موضوع بر نمی گردید .

گذشته از اینها ما سعی می کردیم بفهمیم که حافظه آن فرد چقدر خوب است . ما گاهی از او چند سئوال کوچک می پرسیدیم تا حافظه او را بیازماییم . به عنوان مثال اگر او به اسم کسی به نام لاورنس اشاره می کرد ما می پرسیدیم همان لاورنی که استاندار پنسیلوانیا بوده و یا لاورنی که کتاب u.s news and world report را نوشته است ؟ و می پرسیدیم این واقعه قبل از وقوع آن اتفاق افتاده بود یا بعد از آن ؟ و مسلما می دانیم گاهی این کلیدها راهنماهای کوچک ، محقق را - که متن مصاحبه را می خواند یا به نوار گوش می دهد - کمک خواهد کرد تا گفته مصاحبه شونده را ارزیابی کند .

همچنین ما می کوشیدیم که بفهمیم چه کسی در موضوعی خاص شرکت داشته است . فرض کنید این مورد که مذاکرات هیئت پیمان صلح 1960 چگونه انجام شد چه کسی عضو آن بود ؟ چه کسی در کدام طرح پیش نویس موثر بود ؟ و به همین ترتیب . روشن است که این کار رهنمودها برای آینده دارد و در مصاحبه با دیگران شما می توانید در این مورد سئوال کنید .

گذشته از اینها ما از تعداد زیادی از افراد می پرسیدیم چه شاهد و مدرک دیگری برای موضوعاتی که در مورد آن صحبت کرده اند ، دارند ؟ آیا در این مورد پیش نویس قراردادی تهیه شده بود ؟ آیا روزنامه نگاران رسمی ستون ویژه خود مطالب معتبری در مورد آن موضوع بخصوص نوشته بودند آیا مصاحبه شونده دفتر یادداشت روزانه داشت ؟ آیا نامه ای رد و بدل شده بود ؟ به این ترتیب در چگونگی بررسی کردن منابع مکتوب منابع شفاهی کمک بزرگی خواهند کرد .

ما سعی می کردیم بدیهیات را از دست ندهیم حتی اگر بررسی آن ابلهانه به نظر می رسید . به عنوان مثال فردی می گفت : من مسئول دریافت کارت شناسایی رای دهندگان در منطقه مکزیک نشین لوس آنجلس بودم ، ما به او می گفتیم : خوب من فکر می کنم این کار یک وظیفه روشن و واضح است اما ما می خواستیم دقیقا بدانیم آن را چگونه شروع کردی ؟ از کجا شروع کردی ؟ چه کاری انجام دادی ؟ ما از او می خواستیم جزئیات اموری را که مردم در ادارات با آن مواجه هستند ، برای ما توضیح دهد .

ما در مصاحبه هایمان در صورتی که خاطرات مصاحبه شونده کم مایه بود ، اغلب از اسناد و مدارک کمک می گرفتیم ، مثلا در مورد جنگ 1984 ما برنامه سفر ترومن را در اختیار داشتیم به این ترتیب که ترومن در حین جنگ در کدام محل توقف و سخنرانی داشته هر توقف به صورت روز به روز و یا اینکه ما تصویر افرادی را که در موقعیت خاصی قرار داشتند به مصاحبه شوندگان نشان می دادیم و او با دیدن آن تصویر ممکن بود بگوید : اوه ، بله این آدم ما را با فلان دسته نظامی کمک کرد . یا ما به او مقاله های روزنامه ها را نشان می دادیم و می گفتیم : این مقاله نظر شما را در مورد این اتفاق چگونه بیان می کند ؟

گاهی ما یک مدعی فرضی برای مصاحبه شونده می تراشیدیم . این مهارتی بود که فورست پوگ (8 ) در کتاخانه جرج مارشال استفاده کرده است . او به کسی گفته بود فرض کنید وقتی روزولت داشت فوت می کرد شما آنجا می بودید . روزی کسی در صدد بر می آید که کتابی بنویسد و مدعی شود که روزولت به قتل رسیده است شما چگونه به آن پاسخ می دهید ؟ و البته آن آدم همه شواهد را ارائه می دهد تا به این ادعا پاسخ دهد .

به دفعات پیش می آمد که ما احساس درماندگی می کردیم . اصولا ما موضوعاتی را تحت بررسی قرار می دادیم که در مورد آنها اطلاعات زیادی وجود نداشت . در این گونه موارد به شیوه قدیمی ژورنالیست ها متوسل می شدیم و می پرسیدیم چه کسی ، کدام ، چه وقت ، کجا ، چگونه ، چرا و مانند اینها .

همینطور ، در ضمن انجام مصاحبه ، ما پی در پی سعی می کردیم خودمان را به جای فردی بگذاریم که با او مصاحبه می شد . ما سعی می کردیم شبکه ای را که در او کار می کرده است تصور کنیم . مثلا اگر او با کسانی در کنگره ، در کاخ سفید ، در دفتر بودجه و در بخشهای دیگر ، در مطبوعات و به عنوان شخصی که در مجلس اعمال نفوذ می نماید ، کار کرده بود ما سعی می کردیم تصور کنیم که نحوه کار او با این افراد در واشنگتن چگونه می توانسته باشد . به همین طریق سعی می کردیم سئوالاتی طرح کنیم که بخشی از این روابط را به روشنی نزدیک کند .

همچنین ما می کوشیدیم خودمان را در جایگاه دانشجویانی که علاقه مند به گفته های این شخص می شدند قرار دهیم و به این ترتیب مورخ تاریخ شفاهی ، در جایگاه اقتصاد دان یا جامعه شناس قرار می گرفت و یا اینکه مصاحبه کننده به خود می گفت : اگر من نویسنده زندگینامه جان کندی بودم این فرد چه مطلبی در مورد سرگذشت جان کندی می توانست به من ارائه کند ؟

ما از خودمان می پرسیدیم این فرد چگونه روز خود را می گذرانده ؟ وقتش کجا صرف می شده ؟ و اگر شما می توانستید این را بفهمید می توانستید بفهمید چه سئوالاتی از او می توان پرسید .

ما متن مصاحبه را به فرد مصاحبه شونده بر می گردانیم تا آن را ویرایش کند . به نظر بعضی ، این کار امتیاز دادن به مصاحبه شونده و و راضی ساختن اوست . اما ما از این مرحله به عنوان دومین فرصت استفاده می کردیم ، برای پرسش سئوالاتمان که در بار اول به ذهنمان نرسیده بود . در این مرحله ما در مورد جزئیات مطالب سئوال می کردیم . به این ترتیب که سئوال مورد نظر خود را روی صفحه مربوط ضمیمه می کردیم و می گفتیم : سناتور آیا می توانید برای این مورد مثالی بیاورید ؟ در بعضی موارد ، اگر فرد در مورد موضوع مورد بحث کاملا توضیح نداده بود در صفحه مربوط یک فضای خالی قرار می دادیم و می گفتیم : ممکن است با خودکار مطالب بیشتری در این مورد بنویسید ؟ با وجود آن کاغذ سفید وقتی که او به متن مصاحبه مراجعه می کرد ، گاهی عملا می نشست و آنرابا جملاتی در حدود 250 کلمه یا در همین حدود پر می کرد و بعضی مطالب با ارزش را در این مورد ارائه می کرد .

اگر شما جا زده اید و از طرح سوالی که ایجاد حساسیت می کند منصرف شده اید ، همیشه فرصت دارید که آنها را وقتی که متن مصاحبه را برای اصلاح نزد مصاحبه شونده می فرستید بپرسید . من فکر می کنم سئوال کلیدی در ارزیابی متن شفاهی این نیست که چه مقدار مطلب برای تاریخ فراهم شده است ، بلکه بیش تر این است که مصاحبه کننده بر شرایط تاثیر گذار بر او و مواد و منابعی که مجبور است با آنها کار کند چه اندازه خوب عمل کرده است ؟ شما نمی توانید مصاحبه کننده را نکوهش کنید اگر مصاحبه شونده حافظه بدی دارد اما می توانید او را سرزنش کنید اگر نتواند از هر فرصتی که برایش پیش می آید بهره لازم را ببرد و به نظر من این سئوال کلیدی است . اگر مصاحبه کننده نسبت به آنچه که در اختیار اوست به بهترین نحو عمل کند ، نمی توانید او را در مورد نتیجه حاصل سرزنش نمائید. اگر کم تر از این انجام داد می توانید سرزنش نمایید و من فکر می کنم در این گونه موارد شما باید به تناسب او را مورد نکوهش قرار دهید .

در خاتمه باید گفت مصاحبه کردن بسیار دشوار است تصور کنید که مصاحبه گر خوب باید به کار خود مسلط باشد او باید به آنچه که فرد مصاحبه شونده می گوید گوش فرا دهد باید به سئوالات بیشتری که می تواند بپرسد ، او باید فکر کند که آیا مصاحبه شونده به پرسش او پاسخ کافی داده است یا خیر ؟ باید بداند قبلا در مورد کدام موضوعات صحبت شده و در مورد کدامها نشده باید بداند چه چیز هنوز ناگفته مانده است او باید در حین گفتگو اگر گفته های مصاحبه شونده در مورد موضوع مورد بحث رو به اتمام است پیش بینی کند که مصاحبه شونده به کجا کشیده می شود در طمانی که مصاحبه شونده دارد صحبت می کند با علائمی نشان دهد که در حال تمام کردن موضوع است در این وضعیت مصاحبه کننده باید در ذهن خود برای آماده سازی سئوال بعدی تلاش کند به نحوی که بتواند آن را به شکل منسجمی بیان نماید . این کار شغل بسیار مشکلی است . هر کس که بتواند اینکار را با موفقیت انجام دهد آنقدر موفق است که باید خود او مصاحبه شود .

پی نوشتها
  1. charles t.momssey
  2. Jacob javits
  3. lobbyisits
  4. warren report
  5. Lawrence spivaks program
  6. dean Acheson
  7. منشی به جای دیکتافون به کار رفته است
  8. forrest pogue

منبع : گنجینه اسناد - مترجم شفیقه نیک نفس

موضوعات مرتبط : تاریخ شفاهی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید