Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :799

موانع رشد معماری خِردسالار

(مقالات گذشته-بهار 1388)    

سرتاسر قرن گذشته، شناخت نیازی جدید در معماری، مطرح و پیگیری شده است. این نیاز بر مبنای تغییراتی عمیق در دیدها، معیارها، ابزار، مفاهیم و نگرش هایی همراه بوده است که توانسته اهدافی مشترک را (ورای هر چیز) در فضاهای گوناگون فرهنگی یک جا گرد هم آورد. چنین چیزی تا به امروز، چارچوب شبکه ای تعریف شده ای را در رابطه با جست و جو­ها و پیچیدگی در مسیرهای فعالیت و پژوهش، تا پیروی سخت از احکام جزمی و الگوهایی را سبب شده تا به هر نوع رویکردی در برخورد با مسائل جدید و حتی قدیم، میدان داده شود. این امکان که نوعی پیچیدگی گام به گام سناریوهایی جدید را در بر داشته است، محیط ها و مکان مندی هایی را که به نظر کارآمدتر می آیند، به صورت مستقیم، انعطاف پذیر و رابطه ای به وجود آورده است. یعنی، امکان به وجود آمدن منطق های جدید، بازتر، با سناریوهای جدید اما کمتر ثابت، و فعالیت ها و سازماندهی های جدید برای موفقیت های جدیدتر. این نیاز، همان چیزی است که انسان برای خود روح نوآور پیشرفته را عنوان کرده، و به خود جان تازه دمیده است. اما از سوی دیگر، با توجه به دستاوردها تا این مرحله از کار، نگرش یا نگاهی انتقادی به این امر نیز الزام آور شده است. به ویژه به پدیده ها و حرکت هایی که در مراحل اولیه جست و جوهای خود هستند. آن چه که چنین چیزی را الزام آور کرده، علاوه بر کنجکاوی و نیاز به ترکیب دانش با کار و رابطه آن، سوگیری برای به چنگ آوردن فرآیندها و گشودن پارامترهای آنها، بر اساس درک ماهیت اشیاء و هم چنین پدیده ها و عواملی است که آنها را به قالب می کشند، و هم چنین فعالیت هایی پویا که فرآیند و منطق های نهفته ی ناهمگن آنها را تعیین می کنند. دست یافتن، بدون سستی، به ایده ها و شرایط خود محیط و گرفتن بیشترین امکانات از لحاظ کیفی از توان آنها، کش دادن محدودیت های ظرفیت های جدید فن آورانه و به دست دادن تدابیری جدید قادر به حمایت از مبادله چند جانبه در تمام سطوح از طریق هم عملی و هم تاکتیکی، از اهم مسائلی است که در این رابطه نام برده می شود. اما باید توجه داشت که در حالت کلی، معماران نمی توانند مانند برخی دانشمندان مسائل مورد نظر را به صورت طبقه بندی گونه ها یا انواع، در مقوله های بسته جست و جو کنند، بلکه آنان می بایست مانند کاشفان، در قلمرو های تازه، در حال شکل گیری و بکر، خطر کنند و در این راه گاهی با اشتیاق شهودی، گاهی از موضع روشنفکرانه، یا پیگیری راهبرد برنامه ای، گام بردارند.

با این حال و با تمام کوشش ها، آنچه که در عمل پیش می آید مداخله هایی است که در کار صورت می گیرد و در این حالت دقیقاً روشن نیست که مداخله گران چه تصوری از معماری به عنوان رشته ای در معنی بسته، اما بزرگ و جدی در ذهن خود دارند، یا اصولاً چه تصوری از مفاهیمی نظیر متن، ماده یا کاربرد در سطحی بالاتر از مردم دارند، که برای معمار مهم تر از هر چیز دیگر هستند. به هر حال، به نظر می رسد در چنین شرایطی، جایگزینی از جانب معمار برای چنین مداخله هایی وجود ندارد، هرچند که علم ثابت کرده است که تحول ، روند مداوم تغییرات تمام چیزهایی است که انسان گمان می برد که ثابت­اند.

چه بسا بر مبنای چنین ملاحظاتی است که معماری یا هنری که اکنون توجه انسان را به خود جلب کند، درباره ی هستی صحبت نمی کند، بلکه برعکس، نحوی (syntax) تک درباره معماری پیشنهاد می کند که احساسات چندجانبه ای را هم ناتوان از مطرح شدن با یکدیگر و هم پیش بینی ناپذیر به دست می دهد و هرچند که تمامی کار در تلاش آن است که معنایی را حمل کند، اما در عمل همواره بحث از رابطه متزلزل بین فرم و معناست، که تفسیر یا استدلال آن را با دشواری مواجه می­سازد. یا زمانی که معماری هدفی خاص را دنبال می کند و جسورانه در جهت خردسالاری آن دلیل می آورد، مسائل اساسی و صورت هنری، یعنی مسائلی که از نیاز اجتماعی و پایدار کامل انسان مطرح هستند، ناپدید یا در درجه دوم اهمیت قرار می­گیرند. در این حالت، مسائل اساسی جای خود را به بحث های حرفه ای پیرامون فن و مهارت در کار می دهند.

تا آن جا که روند پیش رو نشان می دهد، هر چه که زمان پیش می رود، این روند نیز هر چه بیشتر به مسائل پیرامون فن و شگرد، و در غایت حدیث نفس محدود می شود، و جدایی از مسائل عینی و کلی معماری، هم از لحاظ اجتماعی و هم از جنبه زیبایی شناختی کم رنگ تر می شود. چه بسا، ریشه چنین پیامدی عناد نظام حاکم بر هنر و به نحوی محو هرگونه تمایز روشن بین نیازهای اساسی و اجتماعی و انسانی باشد، که کمتر معمارانی توانسته و می توانند با بیان خلاق خود، بر خلاء موجود در این باره فائق آیند. و اینان افرادی هستند که درباره مسائل بنیادی هنر و جامعه بسیار باریک بین و فرهیخته اند. در این میان نشریات عمومی و تخصصی درباره معماری نیز آگاهانه و یا ناآگاهانه به آشفتگی و از هم پاشیدگی موجود یاری می رسانند . طنز موضوع در این جاست که بسیاری از معماران روشن بین، که چه بسا صادقانه به مخالفت با بی فرهنگی و بی ذوقی ویرانگر حاکم برمی خیزند، در واقعیت امر از طریق نظریه وعمل خود همراه با این اضمحلال و فروپاشی هستند. این قبیل معماران با بیان ذهنیت و تاثیرات شخصی خود و مسائل بیان صرفاً فردی می کوشند در برابر هم سطح سازی و شعرزدایی معماری سدی برآورند. اما آنچه که در عمل و نظر به دست می آید، به تحلیل بردن و پوساندن هر چه بیشتر صورت های شعری معماری است، که از قرار می بایست سال ها دوام بیاورد، اما گاه تنها چند سال بیشتر نمی پاید.

 

 

بررسی و نوشته: محمد رضا جودت
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

عضو مرتبط : محمد رضا جودت  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید