تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1136

موزه و خاطره

به مناسبت روز جهانی موزه.

خاطره ها را باید درآورد و جمع کرد و کالبد موزه را با تصور و تدارک خاطره ها تدوین و طراحی نمود. بنابراین موضوع برسر یک روند یا پروسه است زیرا که خاطره ها هنوز پنهان اند و و برون آوردنشان یک موضوع فرهنگی است که به عالیجنابان فرهنگ دوست و صاحبان انحصاری فرهنگ دار بستگی دارد تا که خاطره ها را آنطور که می خواهند  دستچین و دستکاری و تبدیل به میل خود نکنند و برعکس، بخاطر خود خاطره های تاریخ از جنس مردم و جامعه و حوادث، دست به کار شوند. اما در ایرانمان در این زمینه کار دشوار بسیار داریم و خوب میدانیم چگونه غصب هرچیزی که ارزش داشته باشد را به نام و کام خود کردن آسان و روالی عادی شده و چه لذتی دارد وقتی که داستان برسر غصب تندیس خیام باشد با ارزش افزوده ای 12 ساله  بردوش، و اگر پروژه باشد نیز ارزش افزدوه ای فشرده که اگر از مجازی به واقعیت بپیوند ثروت و اعتبار بار می آورد، یا اگر کشفیات یا میراث های معنوی باشد تحریف و غصبش شاید لذتبخش تر باشد، وتازه هنوز از ارث و میراث مادی و سرمایه های پولی و مالکیت چیزی نگفته ایم.

خاطره ها موضوعی خنثی نیستند، بار کیفی دارند و اگر درست و به موقع به کار بسته نشوند نه تنها از شتاب پیشرفت کم می کند که برعکس، می توانند زیانبار هم بشوند. در کوهستان گِنوی بندرعباس ،پنج آسیاب بود که نشان از گندم و دانه و آب و زحمت و کار می داد اما نه از گندم خبری بود و نه آب و نه از کار. راهنمای محلی گفت آسیابان پیر 90 ساله ای هست که می تواند مکانیزم کم و زیاد کردن فاصله میان دو سنگ آسیاب را با استفاده از فشار آب، برای آرد زبر یا نرم توضیح دهد. مدیر عامل مهندسین مشاور به چنین خاطره ای علاقه نداشت و نه به دنبال آسیابانی که خاطره ای فنی اجتماعی  و تاریخی بود رفت و نه به هشدار وجود آب توجه نمود تا هنگامی که بولدوزرهای سنگین برای شن ریزی و آسفالت زمین و ساخت پارکینگهای بزرگ مجتمع تفریحی آب درمانی گنو تیغ در زمین فرو بردند و در گل و لای و آب گیر کردند و آسیابان پیر هم با خاطراتش به زیر خاک فرو رفت.

خاطره ها فراوانند و هرچه بیشتر بکاویم بیشتر می یابیم و "آن دسته که بر گردن او می بینی دستی است که برگردن یاری بودست" و "اجرام که ساکنان این ایوانند، اسباب تردد خردمندانند، هان که سررشته ی خرد گم نکنی، آنان که مدبرند سرگردانند" از خیام، یا "دریای محیط در سبویی، در صورت خاک آسمانی، باغی و بهشت بی نهایت، در سینه ی مرد باغبانی، مگریز زچشمم ای خیالش، تا تازه شود دلم زمانی" از مولوی، یا "گفت آن یار کزو گشت سرِدار بلند، جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد" از حافظ همین گنجینه ی نهان را در هر زمینه و آن جا که هنوز بر آن ها آگاهی و اشراف نداریم گوشزد می کند و این خاطره ها به اندازه و ضریب انرژی خورشیدی که در یک دل ذره نهفته است فراوان و هنوز رام و آرام نشده، غول چراغ جادوی علاءالدین و قالی حضرت سلیمان افسانه وار و اسطوره سیمرغ وار به آن اشارت دارد.

اگر جدول مندلیف چند خانه برای آیندگان جا گذاشت و ژول ورن آنقدر خاطره ها را زیر و رو کرد و مجسم نمود تا که صد سال بعد به وقوع پیوست، داستان های هزار و یک شب نیز انسان ها را در جستجوی درون و بیرون و یار و غار و خود و بیخود و عاشق و معشوق و کشف و جهانگردی روی زمین و زمان و دریا و آسمان به جنبش در آورد و راه ابریشم را گشاده تر نمود. موزه ی خاطره، هم برای حفظ آنست و هم برای یافتن و پرداختن و تحولشان. چنین موزه ای جا برای خاطرات کیفی و کمّی آینده کم می آورد و باید دور آن باز باشد و باغی بس بزرگ پیرامونش فراهم باشد تا رفته رفته به خاطره ها نزدیک شویم. کالبد موزه نیز بتواند رفته رفته ناگهان با هجوم آنها و به شکل و شمایل خود خاطره ها در سطح و در عمق و ارتفاع رشد کند و مردم وقت داشته باشند و تفریح کنان و رایگان از خاطره ها بهره مند شوند. اما مردم می توانند در خاطرات و خواب و خیال موزه گم شوند و در این موزه ی عجیب و غریب رحل اقامت افکنند، یا از روی اختیار یا در زیر اجبار. موزه باید خاطره انگیز باشد تا مانند اطاق فرعون نه تنها خاطره ها را به یاد بیاورد بل سازنده باشد و آینده نگر گردد و کسانی که به آن وارد می شوند دگرگونه بیرون روند و دیگر چیزی را فراموش نکنند و فقط به خاطره ها نسپارند. پس فرهنگ بسازند و آن را بفروشند و ثروتمند گردند و چنین ثروتی در کهن سرزمین ایران فراوان نهفته است. می گویند کوهی است در جنوب که اتومبیل های خلاص از ترمز و دنده در سربالاییش بالا می روند، که شاید نتیجه ی خطای باصره باشد مانند دلیل انکسار نور یا چرخی که تند می چرخد اما به نظر آهسته و برعکس می آید. شاید. شاید هم نه! می توان موزه ای از جنس ارتعاشات و نوسانات و ریسنانس ها و انرژی های فضا ساخت تا خاطره هایی را که باعث جنباندن منار و پژواک زیر گنبد مسجد امام و در برج طغرل و ساخت دره ی غلامان و اطاق فرعون در هرم جیزه و انباشت الکتریسیته ی نوک آن گشت را پژواک دهد. باید از همان خاطره ها استفاده کرد، از خاطره ی زمین و قطب هایش، که نیرو از جنوبش بیرون کرده از شمالش به درون میکشد و شفق های رنگین می سازد،و  در مکان خاص طبیعی و در جهتی مغناطیسی ساخت و به درون و برون زمین و آسمان بنگرد، تا شخصی که آسان وارد می شود سخت بیرون رود، موزه ای که راهنما نداشته باشد تا در دل و روده ی پیچاپیچش گم شویم، صحنه ها تغییر کنند و هزارتو کمک کند تا در خاطره ها فرو رویم و عاقبت که راه  را پیدا کردیم از لذتش باز به آنجا باز گردیم و دچار عوارض جانبی اش گردیم و به دیگران هم سرایت دهیم. برعکس کالبدهای بیجان بیهوده ای که این روزها مد شده، کالبد پر هیجان ساختن را یاد دهد. با صوت و ندا، با رنگ خدا، با باد و هوا، با نور صفا، با ریسنانس صدا، با انبساط گرما و انقباض سرما، با سرعت صوت، با تندی نور، با خواندن فکر!آنجا ، اینجا ، هرجا!

فرخ باور 26 اردیبهشت 1393

موضوعات مرتبط : معماری موزه    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید