Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1040

موزه، پدیده شرایط جدید تاریخی (1)

(مقالات گذشته-زمستان 1378)

موزه، چنانکه رویکرد باستان شناسانه یا فهم «آرکئولوژیک» از تاریخ، زمان، فرهنگ، جامعه و وضع وجودی بشر یا اساساً هر مسئله، موضوع و واقعیتی از این دست، تقدیر اجتناب ناپذیر شرایط جدید تاریخی و واقعیت جهانی است که در آن زندگی می­کنیم.

باستان بنیادی و موزه پذیر شدن تاریخ، فرهنگ، احساس، اندیشه، کنش و منش انسان معاصر یکی از رویدادها و واقعیت های استثنایی و بی سابقه پس از ظهور شرایط و تجربه جدید تاریخی در غرب و بسط و گسترش آن در سطح جامعه جهانی بوده است.

به صراحت و جرأت می توان گفت پدیده موزه به معنای معاصر، موزه پذیری و موزه پسندی نوعی احساس، اندیشه، ذوق و ذائقه یا طرز - تلقی و نسبت و ارتباط بشر معاصر بویژه باختر زمینی با چیزهاست که مشابه اش را در هیچ دوره ای به صورت و معنایی که پس از سده های رنسانس و روشنگری در اروپا مطرح می شود سراغ نداشته و نمی شناسیم.

بی سبب نیست که نه تنها به مثابه یک پدیده، که حتی به صورت یک مفهوم و اصطلاح در هیچ فرهنگ و زبانی، مشابه و معادل دقیقی برای موزه نمی یابیم. چنین واقعیتی در مورد رویکرد و درک «آرکئولوژیک» از چیزها یا مفهوم «آرکئولوژی» نیز مصداق دارد. تصور می کنم هر دو پدیده و مفهوم اگر درست معناکاوی، تبارشناسی، ریشه یابی، تفسیر و فهمیده شوند متوجه خواهیم شد چه اندازه طرز تلقی، تجربه، نوع اندیشیدن، افق نگاه، فهم یا حتی احساس ما از وضع وجودی، از موقعیت و مقام آدمی بودن خویش، از مفهوم تاریخ، فرهنگ، سنت یا هر آنچه را که زیسته، آزموده و پشت سر نهاده ایم پس از ظهور شرایط جدید تاریخی و جهان مدرن با چرخش ها، خیزش ها، تغییرها و تحولات جدی و بنیادی مواجه بوده است.

شاید بتوان گفت یکی از موارد، شواهد و مصادیق مهمی که با صراحت بیشتر می توان موقعیت، موجودیت و ماهیت شرایط جدید تاریخی و عالم مدرنیته را با آن تفسیر کرد و فهمید همین رجوع «آرکئولوژیک»، ظهور پدیده موزه، موزه پذیری، موزه پسندی، موزه نگری یا درک، ارتباط و تجربه موزه ای از چیزهاست. صورتی از ارتباط، دیالوگ یا تجربه «دیالوژیک انسان امروز با انسان دیروز» که احساس می کند نوعی شکاف، گسست و جدایی بین او، سنت و میراث تاریخی اش افتاده است. از این منظر پدیده موزه، موزه پذیری و رجوع «آرکئولوژیک» به تاریخ، انسان و زمان را می توان به مثابه کشف نوعی امکان، قابلیت و کنش و منش انسان معاصر برای ایجاد ارتباطی منطقی با عالمی که همچنان شتابان، جبران ناشدنی و تکرار ناپذیر از کف می­رود، تلقی کرد.

فلسفه وجودی موزه را در جهان معاصر بدون تفسیر درست و فهمی عمیق از معنا و ماهیت شرایط جدید تاریخی از یک سو و ارزیابی و درک منطقی از قابلیت یا طرز تلقی، نوع احساس، اندیشه و شناخت موزه ای از چیزها از دیگر سو نمی توان فهمید.

هرچند در چارچوب و حیطه یک بحث چند دقیقه ای، جستن و یافتن کلیدها و گشودن قفل مدخل های موضوع دشوار، پیچیده و پدیده چند رگه یا پلی ژنیک، چند وجهی، چند منظور و متنوع و متغیری که کوهی از مسئله ها، موضوعات، مفاهیم جدید را پس از بیش از چهار سده در خود پرورده و اکنون به صورت نظام پویا و پیچیده ای از ارزش ها، اندیشه ها، منظرها، مشرب ها، تخصص ها، رشته ها و راهکارها در سطح جامعه جهانی مطرح است یقیناً ممکن نیست. مع الوصف برای آنکه بتوان در همین فرصت اندک تصویری از معنا، ماهیت یا فلسفه وجودی و موجودیت «پدیده» به منزله نوعی قابلیت، طرز تلقی و شیوه ارتباط خاص تمدن «آرکئولوژیک» و فرهنگِ موزه ایِ جهان معاصر طرح و ترسیم کرد، تصور می کنم ضرورت دارد از ریشه یابی و معنا کاوی واژه موزه آغاز کنیم که خود یکی از شاه کلیدهایی است که می تواند در گشودن مدخل های فهم ما از پدیده موزه، قابلیت شناخت و ارتباط موزه ای با چیزها کمک کند. سپس به برخی تحولات و چرخش های بنیادی که در سده های رنسانس و عصر روشنگری در اروپا زمینه ها، سرایط و فرآیند تکوین موزه، رویکرد و درک موزه شناسانه را از تاریخ، فرهنگ، جامعه، سبک، سنت یا موضوع میراث و هویت فرهنگی که همچنان به صورت یکی از مسائل مهم روز در سطح جامعه جهانی مطرح بوده، فراهم آوردند خواهیم پرداخت.

موزه، یک واژه هند و اروپایی تبار هلنی است. صورت هلنی آن تو-موسیون یا موسیون است. در اندیشه، فرهنگ و زبان عهد باستان یونانی معانی متفاوتی از آن استفاده می شده است. به جایی که در آن فلسفه، که همه معارف آن روز را شامل می شد یا هنرهای مختلف آموخته و تدریس می شد چنانکه در عصر بطالسه اتلاق می گردید. نام موزه در عصر کلاسیک که معنای حقیقی آن را بیان می کرد به مکانی گفته می شد که نیایشگاه یا پرستشگاه موس ها یا موز ها که در زبان فارسی متداول تر است بود. لذا تو-موسیون، یعنی پرستشگاه موس ها یا درست تر معبدی که منسوب و متعلق به موس ها بود و در آن مکان آیینی و قدسی، آن ها مورد تکریم، نیایش و پرستش قرار می گرفتند. موس ها یا موز ها به راستی که بودند؟ و چه نقشی را در جامعه خدایان و ایزدان ایفا می کردند؟ که چنین مورد احترام، تکریم و پرستش یونانیان بودند؟

هومر، در ایلیاد و اودیسه و همچنین هزیود، در اشعار تکوین الهی - خود سروده ها و اطلاعات ارزشمندی را درباره سرشت نیک، منش خوش، طینت نجیب، زیبایی چهره و خُلق، همآوایی و همدلی دختران المپ نشین نه قلوی جوانبخت زئوس و مادر آنها منیموسینه در اختیار ما نهاده اند. منیموسینه که دختر اورانوس یا آسمان وگی یا زمین است در زبان هلنی به معنای قوه حافظه نیز هست.

تصور می کنم چنین قرابت معنایی با توجه به نقشی که موزها در پاسداری از سنت، ارزش ها، قوانین و حقوق مردمان به عهده داشتند نمی تواند تصادفی بوده باشد. سوای این مسئله یکی از موزها نیز به همین نام یعنی منیمی که به معنای حافظه است آراسته می باشد.

موزها هر یک مبشران، منادیان، الهام دهندگان، راویان، حامیان، پاسداران و حافظان یکی از هنرها یا تِخنس اعم از شعر، انواع شعر چه حماسی و چه تغزلی و یا آنکه هنرهایی چون تراژدی، کمدی، رقص، موسیقی بویژه چنگ و سازهای بادی همچنین تاریخ و اختربینی بودند. واژه موسیقی و موزیک که از نام موزها تراویده نیز با وظیفه ای که آنها برعهده داشتند هماهنگی تام دارد.

موزها نمایندگان و الگوهای اصیل زیبایی یا حسن به معنای عام تر نیز بودند. آنها چنانکه خودِ هنر یا به مفهوم دقیق هلنی آن تخنه در اندیشه، فرهنگ، سنت و باور یونانیان عهد باستان تنها صورت استحسانی یک اثر هنری را شامل نمی شد و معنا و محتوای استحسانی آن را چنانکه واژه هنر در زبان فارسی بیان می کرد. موزها نیز چنین بودند. در صورت و معنا در تن و جان به حسن آراسته بودند. موزها به موازات آنکه ذاکران حقیقی خاطرات ازلی، سنت های شفاهی و حافظان حقوق مردمان بوده و ارزش ها و باورهای کهن را پاس داشته و نسل به نسل تداوم و استمرار آنها را تضمین می کردند، شعر و شاعری نیز در نسبت و خویشاوندی با آنها نوعی معنای آیینی، قدسی و رازآلود به خود می گرفت. شاعری در واقع نوعی سلوک و تلاش برای رسیدن به فیض دیدار موزها و برانگیخته و مبعوث شدن از سوی آنها و تشرف به ساحت و مرتبه الهامات باطنی و مکاشفات عمیق بود که موزها در احساس، اندیشه، روان و وجدان شاعر بر می انگیخته و آهنگ موزون هستی را در روح آنها می نواختند و اسرار خاطرات ازل را در گوششان می سرودند.

بنابراین انس، نسبت و ارتباط با موزها یا سلوک، نیایش و تلاش برای تشرف به عالم آنها و حضور در معبد موزها یعنی سهیم، انباز و یکی شدن با خود حقیقت بود. حقیقت زنده، ملموس، زیستنی و دست یافتنی. نه با جسم و جسد یا اثر و آیینه، تصویر و پژواک آن. آنگونه که امروز مطرح است. موزه، دیروز نیایشگاه سلوک و حضور یا انباز شدن با عین حقیقت بود. امروز، نمایشگاه آثار آن. بین معنای موزه به مثابه مکانی آیینی، قدسی و نیایشگاه انس با حقیقت با موزه به مفهوم نمایشگاه میراث آثار یک حقیقت، چرخش و تفاوت بنیادی است که در اندیشه، احساس و باور و منظر انسان دیروز از حقیقت چیزها، از وضع وجودی خویش، از تاریخ و خلاصه آنکه هر واقعیت و رویدادی در مقایسه با انسان امروز رخ داده است. از این نظر ما نیز با هنری ریویر موافقیم که موزه را هر چند به طور اخص، بوم موزه ها را آیینه تلقی می کرد. هر چند او از چنین طرز تلقی نوع  پویایی و ارتباط زنده را بین محیط فرهنگی و  طبیعی و وضع و شرایط حال مردمان امروز در منطقه ای خاص با گذشته می­جست، مع الوصف واقعیت این است که موزه در جهان معاصر گویی تصویر، تمثال، صورت و سایه ای از حقیقتی که از کف رفته و همچنان شتابان می رود می کوشد آن را پاس بدارد. چنین تصور می شود یک بار دیگر خود را در غار افلاطون احساس می کنیم؛ لیکن این خود موضوع مهم بحث دیگری است که در اینجا مکان و مجال طرح، گشودن و گستردن آن نیست.

چنانکه پیشتر اشاره شد، موزه یک واژه هند و اروپایی تبار هلنی است. نقدها، نظرها، تعبیرها و تفسیرهای متفاوتی جهت دستیابی به ریشه واقعی واژه پیشنهاد شده است. اِموسا یک اسم مونث در زبان یونانی است. برخی آن را مشتق از ریشه لاتین مونس که به معنای کوه آمده دانسته اند. لذا از این نظر موس ها یا موزها، با کره ها یا عروس های کوهی و کوهستانی تلقی شده اند. تفسیر دیگری که درباره ریشه واژه موسا یا موزا ارائه شده آن را مشتق از ریشه مونیسا که به معنای پاس داشتن، آموختن و حراست کردن در زبان هلنی است می داند. تصور می کنم تفسیر اخیر با نقشی که موزها بر عهده داشتند خویشاوندی و مناسبت بیشتری دارد. پس از سه هزاره موزه نیز گویی می کوشد همچنان بخشی از همان نقش موزه ها را که پاس داشتن، حراست کردن و آموختن و آموزاندن میراث کهن آدمیان است ایفا کند.

پوزانیاس اسامی که برای موزه های سه قلوی خود ارائه می دهد یعنی منیمه، ملته و آییدی که به معنای حافظه و شناخت است به موازات آنکه مبین نقش و وظیفه ای که موزها بر عهده داشتند می باشد. یا تصویری که در آثار و اشعار هومر و هزیود از موزها به مثابه راویان گذشته یعنی راویان سرگذشت خدایان، انسان ها و جهان مشاهده می کنیم، همه مبین این واقعیت­اند که علی رغم چرخش های بنیادی که در فهم و نوع نگرش انسان معاصر بویژه باختر زمینی از موزه ها و موزها به وجود آمده مع الوصف گویی موزه، همچنان به طریقی می کوشد بخشی یا صورتی از رسالت و وظیفه کهن موزه ها را یعنی تلاش برای ایجاد نوعی ارتباط بنیانی بین خاطره قومی یا به معنای وسیع تر خاطره بشری از یک سو و آگاهی تاریخی از دیگر سو به وجود آورد.

قسمت دوم مقاله

 

بررسی و نوشته: دکتر ح.ملاصالحی
ویژه نامه موزه و توسعه-شماره 22- زمستان 1378
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید