Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2577

موزه یعنی چه؟

طالبی: آقای جلال ستاری ممکن است قبل از اینکه وارد بحث موزه بشویم، درباره رابطه فرهنگ با موزه مطالبی بفرمایید.

ستاری: مفهوم فرهنگ بسیار گسترده تر از مفهوم موزه است. فرهنگ کلیت است و موزه، جزیی از آن. موزه برای توسعه و یا شناساندن فرهنگ به مردم کمک می کند. یک مفهوم «فرهنگ» داریم و یک مفهوم «فعالیت فرهنگی». موزه، فعالیت فرهنگی است. فرهنگ، کمیت پذیر نیست و مفهوم کیفی دارد. موزه باید کمک کند به توسعه فرهنگ. بدین معنی که همه باید بخت خود را برای آفرینش هنری و فرهنگی بیازمایند و بنابراین دولت باید و دظیفه دارد که آموزش بدهد. بالطبع دولت نمی تواند هنر خلق کند. بنابراین، وظیفه دولت، فراهم آوردن امکانات فرهنگ پذیری است و زمینه سازی برای فرهنگ آفرینی. باید موزه را وسیله کارآمدی برای توسعه فرهنگی یا همگانی کردن فرهنگ کرد. دید ما به موزه باید دید فرهنگی بشود. موزه عجایب خانه نیست، یعنی جایی که مردم بروند آنجا را بدون هیچ هدفی مگر ارضای کنجکاوی ببینند. گرفتن آمار و پرسش از مردم درباره موزه، یکی از ابزارهای برنامه ریزی فرهنگی در این قلمرو است. امروزه اگر از ده نفر از افراد بافرهنگ شهرمان بخواهید که نام ده موزه را ببرند، فکر می کنم، اغلب آنها نتوانند جواب درست بدهند. باید ارتباط را با مردم در این مورد بیشتر کرد. همانطور که از مردم می پرسند بانکداری چیست، باید بپرسند موزه یعنی چه؟

طالبی: لطفا نظرتان را درباره موزه بگویید، بویژه موزه در ایران.

ستاری: متاسفانه تلقی درستی از موزه، دست کم، در روزگاری نبود. بدون شک با دید نوینی که حاصل آمده، مسلماً آن تصور باید عوض شود. موزه تاکنون بیشتر به عنوان یک سمساری مطرح بود. یعنی اموال فرهنگی مملکت را در جایی جمع می کنند تا عده ای بروند و آنها را ببینند. خب، وقتی موزه این نیست، پس چیست؟

موزه جایگاه زنده ایست تا نسل امروز را به زبانی که در خور اوست، جذب کند. خود موزه، به تنهایی، به عنوان یک انبان، چنین کاری را نمی تواند بکند. باید وسیله ای بشود تا میراث ما بتواند به زبان امروزه روز صحبت کند. چگونه؟ با آرایش درست موزه در مرحله نخست. ارایش موزه در درجه اول نقش عمده ای در جذب مخاطب دارد. به تازگی در آلمان موزه ماقبل تاریخ را دیدم، ارتباطی که این موزه با مخاطب خود دارد، می تواند برای ما جالب باشد. در این موزه مجسمه هایی ساخته اند که از نظر هیئت همان شکل  وشمایل انسان آن روزگاران را دارد. ولی لباس امروزی به تن انها کرده اند و مجسمه ها، به زبان امروزی سخن می گویند. -البته از طریق ضبط صوت- اول در موزه باید ارتباط این گونه برقرار کرد تا بتوان با نسل من و شما سخن گفت. آرایش اشیا در موزه و نوع ارتباط آن بدین ترتیب، بسیار مهم است. در همان موزه، زندگی غارنشینان را می بینیم. زندگی که اغلب در تهاجم حیوانات بود. در آنجا پلنگی می بینید که انسانی را مجروح کرده است و لحظه به لحظه غرش پلنگ و ناله مرد مجروح را به صورت طبیعی می شنوید. برای بچه ای که این صحنه را می بیند، تمام آن دنیا، یک دفعه و در یک آن به ذهنش می آید و او هیچ وقت این صحنه را از یاد نخواهد برد.

اینجا موزه نقش فرهنگ آموزی را ایفا کرده است. یعنی به جای اینکه ما برویم، ساعت ها کتاب بخوانیم تا بدانیم ماجرا چیست، در یک لحظه ماجرا را موزه به ما نشان می دهد. بدون شک، بدون آرایش خوب و درست شما نمی توانید به این مهم دست بیابید. نمایش اشیا در موزه باید امروزی باشد وگرنه همان سمساری می شود که مرده و خسته کننده است.

چرا در فرانسه وقتی طلاهای سکاها را به نمایش می گذارند، شما برای دیدن این اشیا می بایستی وقت بگیرید؟ واقعا مردم فرانسه عاشق فرهنگ سکاها هستند؟ حتماً این طور نیست؛ نوع معرفی این اشیا باعث می شود تا این اشتیاق برای بازدید از آنها حاصل گردد. موزه داران آنجا چه می کنند، یک جزوه را با چاپ بی نظیر درباره همین اشیا در اختیار عموم می گذارند. در آن جزوه درباره سکاها می نویسند که در کجا و چگونه زندگی می کردند و درباره «طلا»ها می نویسند و این که آنها را چگونه به دست آورده اند، همین جزوه برای عده ای آموزنده است. در تلویزیون برنامه ویژه برای معرفی طلاهای سکاها می­گذارند والبته به شکلی بسیار دلپذیر، شخصی می آید به زبان من و شما، نه به گونه ای که نه من بفهمم و نه شما، درباره آنها سخن می گوید. بدین ترتیب، مساله در زندگی مردم داخل می شود. کسی که دارد میان یک برنامه آشپزی این فیلم را می­بیند، می گوید بد نیست بروم آن طلاها را ببینم. دست کم شاید تزیینات سکاها بتواند برای من الگو باشد تا من هم بتوانم از آن تزیینات استفاده کنم. ببینید، یکی از شیوه های جذب مخاطب بدین طریق صورت می گیرد. خب، حالا شما می روید آثار طلایی سکاها را می بینید. از آن آثار، اطلاعاتی حاصل می کنید، حالا توان ان را دارید تا ان اطلاعات را برای دیگری بازگو کنید و بعد آرزو می کنید که ای کاش نمونه ای از آن را می توانستید به خانه ببرید. موزه فکر آن را هم برای مخاطب خود کرده است. از کلیه آثار، دقیقاً شبیه اصل با ظرافت تمام، اشیای بدلی ساخته اند و به قیمت ارزان می فروشند و دیگر این که شا در همان موزه خسته می شوید، موزه به هرحال خسته کننده است،  جایی را در نظر گرفته اند که بروید بنشینید و چای بخورید و در باب چیزهایی که دیده اید یا ندیده اند فیلم ببینید. بدین ترتیب، موزه آنجا هم به شما چیزی آموزش می دهد. اگر درباره موزه و آثارش بخواهید بیشتر بدانید به کتابخانه موزه می روید و اگرکارت پستال و پوستر و فیلم از اشیای موزه خواستید تا آنها را به خانه ببرید، همانجا به شما می فروشند. این خودش یک انگیزه تا اصل را با فرع قیاس قیاس کنید.

یادم می آید در موزه «پتی پاله» پاریس، نمایشگاهی از آثار نقاشان امپرسیونیست گذاشته بودند، یک گروه ژاپنی آمده بود. آنها پیش از این که موزه را ببینن، پوستر نمایشگاه را خریده بودند و آمده بودند بیرون و با آن عکس یادگاری می­گرفتند. می­دانید چرا، به خاطر آن که عکس را به عنوان گواه دیدار از موزه به کشورشان ببرند تا به این  و آن نشان بدهند. وقتی موزه پیکاسو در پاریس افتتاح شد، ماه ها به خاطر ازدیاد جمعیت، نمی توانستید به آن نزدیک بشوید، این ازدحام به خاطر شهرت پیکاسو از راه چاپ آثار به صورت کارت پستال، پوستر و نیز تهیه فیلم، اسلاید یعنی معرفی شایسته وی در جراید، تلویزیون و ... بود. این ها را برای مثال عرض کردم. موزه باید شوق برانگیزد. در بسیاری از موزه ها، برای کودکان کارگاه هایی اختصاص داده اند تا بچه ها با خمیر و دیگر وسایل، اشیای موزه را بازسازی کنند. اگر این ترفندها نباشد، من نمی دانم که چگونه می­توان بچه ها را با موزه آشنا کرد. در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن، در بخش مومیایی های مصر، بچه ها را آورده بودند تا نقاشی کنند. بچه ها از گربه های مومیایی شده -در آن موقع گربه در فرهنگ مصریان مقدس بود به همین دلیل آنها را مومیایی می­نمودند- نقاشی می کردند. خب، این نوع آشنایی کودکان با فرهنگ مصر، بالطبع بعدها عده ای را سوق می دهد. به فراگیری آن فرهنگ. به هر حال این شگردها می توان موزه را فعال کند. از این مثال ها خسته نمی شوید؟

طالبی: به هیچ وجه. حرف های شما هم شیرین و هم آموزنده است، لطفا ادامه دهید

ستاری: در آلمان کاری دیدم واقعاً کارستان. ک.ک.شکا -از نقاشان بزرگ و جنجالی بین دو جنگ اروپا- یکی از آثارش، نقاشی کلیسای جامع شهر کلن است. از همان زاویه ای که او کلیسا را کشیده بود، پنجره ای را در موزه باز کرده اند و تابلو را کنارش گذاشته اند تا از همان زاویه مردم کلیسا و نقاشی او را ببینند. این کار واقعاً فوق العاده است دیگر.

در چین، ما «موزه انقلاب» آن کشور را دیدیم. من فکر می کنم، یک نفر اگر هیچ چیز از انقلاب چین نداند، وقتی این موزه را ببیند، همه چیز را فرامی گیرد. وقتی وارد موزه می شوی، تسلسل و توالیش، هم زمان با سال های شروع و پیروزی انقلاب آغاز می شود. نمونه هایی از آنچه را که دیده ام، عرض می کنم. بخشی به مطبوعات و چگونگی نشر آن در دوران انقلاب مربوط می شد. دستگاه چاپ و روزنامه آن دوران را آنجا گذاشته بودند، با مجسمه هایی از آدم هایی که داشتند روزنامه چاپ می کردند. عکس کارگران چاپخانه آن زمان را هم به دیوار زده بودند و یا برای آن که شما را با جنگ چریکی آن زمان آشنا کنند، با گل و خشت ساختمان ساخته بودند و پناهگاه زیرزمینی را با مجسمه های بسیار زیبا و ... نشان می دادند، وقتی ما از موزه بیرون آمدیم، انگار انقلاب چین را دیده بودیم، بدون آن که خسته شده باشیم. واقعاً آن موزه به گونه ای بود که دیگر نیاز نداشتی کتابی بخوانی تا موقعیت های آن روزگاران را در ذهنت تصویر کنی، دیدن همان موزه کافی بود. آنها ورود مردم را به کاخ های بزرگ پکن -مثل کاخ تابستانی با دریاچه مصنوعی- آزاد گذاشته اند و درون کاخ ها را موزه کرده اند. بدین ترتیب مردم بسیاری به آنجا می روند، محوطه وسیع بیرونی کاخ را می بینند، غذا می خورند و احتمالا سری هم به داخل موزه های آن می زنند - در این صورت باید بلیت بخرند - اینجا موزه دیگر به مردم تحمیل نمی شود. به هر حال موزه رفتن، با توجه به تشریفاتش، ممکن است پای عده ای را ببندد. من معتقد نیستم که آن تشریفات نباشد، ولی شیوه ورود به کاخ های بزرگ پکن هم یک راه است. در «شهر ممنوع» آدم می تواند صبح تا شب را در آنجا سپری کند، به شرطی که هیچ مکث نکند. در غیر این صورت یک روز برای دیدن ان کافی نیست و البته موزه های فراوانی را در آنجا می بینی. همان طور که داری از آن مجموعه می گذری وارد موزه ساعت می شوی و در جایی دیگر موزه سازها را می بینی، بدون شک، حتی اگر لحظه ای هم مکث نکنی و به توضیحی هم گوش ندهی، بازچیزها خواهی آموخت. با توجه به تجربه ای که من از مسأله موزه دارم، خدمتتان عرض می کنم که ساخت و برپایی و جللب و جذب مردم به دیدار از موزه، فقط کار دولت نیست. دولت مگر چقدر می تواند موزه بسازد. خب، چه کار باید کرد؟ البته باید نشست فکر کرد. کار خوبی که در اروپا می کنند، به مردم می گویند اموال، کاخ خانه تاریخی که دارید مال خودتان، هفته ای که یک روز آن را اختصاص بدهید تا دیگران هم بیایند آنجا را ببینند و پول هم بگیرید. البته کاخ نشینان بزرگ هفته ای یک روز، کاخ خود را به بازدید مردم اختصاص می دهند. در انگلیس و فرانسه این گونه است. مثل کاخ ویندزر، در کاخ ملکه انگلیس، یکشنبه ها به روی مردم باز است، البته نه تمام کاخ، نمونه ها زیاد است. به هر حال از این راه بی پولی هم به دست می آورند جهت گهداری کاخ دولت هم به آنها کمک می کند.

در ژاپن هم همینطور است یعنی بخش خصوصی خیلی فعال است. در ژاپن دو مجموعه شخصی دیدم که در نوع خودش جالب بود و هیچ کمی از موزه های دولتی نداشت. مججموعه شخصی آقای ایشیگورو، از نجیب زادگان ژاپنی، یکی از آنها بود. تالاز وسیعی داشت پر از آثار دوره ساسانی و مردم می توانستند با اجازه ایشیگورو این مجموعه را ببینند.اشیای مجموعه، بی­حفاظ و در دسترس همه بود، ولی هیچ کس به آن دست نمی زند.

طالبی: آقای ایشیگورو این اشیا را چگونه گردآورده بود؟

ستاری: خریده بود و برای من علاقه مردم ژاپن به آثار دوره ساسانی عجیب بود و دیگر مجموعه آقای اوهارا، گل آرای معروف ژاپن بود. او هم یک مجموعه غنی دوره ساسانی داشت.

طالبی: در این مجموعه چه اشیایی گردآورده شده بود.

ستاری: عرض کنم کاسه، کوزه، بسیاری پارچه، تکه های پارچه منسوجات دوره ساسانی.

طالبی: عکس، کاتالوگ ... از آنجا چیزی ندارید.

ستاری: اوهارا آنقدر ثروتمند و بافرهنگ بود که تپه ای بزرگ در شهر محل سکونتش را به مبلغ گزاف خریده بود، تا مردم در آنجا خانه نسازند و محیط زیست آلوده نشود ...

در کیوتو پایتخت قدیمی ژاپن -چون این شهر پر از قصر است به خودی خود تبدیل به موزه شده است- سالی که ما رفتیم در یک قصر را باز کردند و صندوق هایی را بیرون آوردند که پر بود از پارچه های دوره ساسانی. حیرت آور بود، شاید هزار مستوره کوجک و بزرگ ساسانی آنجا دیدم.

طالبی:این پارچه ها به چه شکل از ایران به ژاپن رفت؟

ستاری: در آن زمان، شیشه هایی را جهت هدایا و یا برای مقاصد دیگر به ژاپن می فرستادند و برای سالم ماندن شیشه، پارچه هایی را دور آنها می بستند. این پارچه ها یادگار آن دوران است که به درستی حفظ شده بود.

طالبی: در ایران دوره قاجار، تا آنجا که به یاد دارم، اغلب دولت مردان و منور الفکران بویژه اعتمادالسلطنه علاقه فراوانی به جمع آوری اموال فرهنگی داشتند. در دوره معاصر چنین شخصیت هایی وجود دارند؟

ستاری: در ایران، همانطور که اشاره کردید، کسانی بودند که این گونه آثار را جمع آوری می کردند و یا کمک مالی می کردند به اهل هنر و ادب. استاد حسین بهزاد یک نمونه است. سال ها، مرد خیّر هنر دوستی او را تر و خشک کرد. هنوز هم باید باشند اینگونه هنردوستان. مسلماً به اندازه غرب، این مساله اینجا رایج نشده است. به خاطر این که در شرق، همه چیز متمرکز و دولتی بوده است. بنابراین، برای مردم کمتر مجالی فراهم آمده است تا دست به چنین کارهایی بزنند. دوم اطمینان نبود، بی ایمنی باعث می شد تا مردم در خانه های خود را ببندند. همین چند روز پیش به دیدن نمایشگاهی در تهران رفته بودم. آقای صادق بریرانی و دکتر باستانی انجا بودند. آقای بریرانی گفت آقای باستانی مجموعه طراز اولی دارد و آقای باستانی دعوت کرد تا بروم آن مجموعه را ببینم . من تصادفاً به این مساله پی بردم. البته مانند آقای باستانی، باید باشند. اما راهی برای آنها باز نشده تا مجموعه های خود را نشان مردم بدهند. به هر حال باید زمینه این نوع فعالیت ها را فراهم کرد. دولت توان آن را ندارد که متولی همه این فعالیت ها باشد.

طالبی: در سال 1335 ق، نظامنامه بلدیه جهت تصویب به مجلس برده شد. در این نظامنامه آمده بود « معاونت در تکثیر معارف و مساعدت در دایر نمدن و کتابخانه ها و قرائت خانه و موزه ها و حفظ و مرمت مساجد و مدارس و ابنیه عتیقه جزو وظایف بلدیه» است. در چند سال اخیر شاهد تلاش شهرداری ها در ساماندهی مسائل فرهنگی بودیم و هستیم، سوال من این است که شهرداری ها چه نقشی در برپایی و نگهداری موزه ها می توانند داشته باشند و دوم اینکه چه عواملی باید وجود داشته باشد تا در مجموعه های شخصی به روی مردم باز شود؟

ستاری: مطالبی را که درباره بلدیه گفتید شاید کپی از برنامه های خارجی باشد. امروزه خانه های فرهنگ در اروپا عمدتاً دست شهرداری ها است. در اروپا کار فرهنگ شهری را به دستگاهی می سپارند که با شهروند طرف است و آن شهرداری است. به نظر من نه این که فقط کتابخانه، موزه، موسیقی، تئاتر و ... از لحاظ اجرایی باید در دست شهرداری باشد، بلکه ساخت مدرسه ها را هم باید به شهرداری سپرد. چون وزارت آموزش و پرورش آن قدر کار دارد که به ساخت و ساز بنا نمی تواند برسد. بدین ترتیب مسایل فرهنگ شهری به لحاظ اجرای کار و عامل بودن، نه برنامه ریزی، باید در دست شهرداری باشد.

طالبی: شما در ضمن حرف هایتان اشاره های ظریفی به دو مساله موزه آرایی و معرفی داشتید که در فرهنگ موزه شناسی امروز، بسیار قابل توجه است و خوشبختانه در کشور ما نیز به این مسایل توجه ویژه ای می شود و ان شا الله بتوانیم به مرزهای میانگین آن برسیم. در یکی دو سال گذشته، توسط مدیریت جدید میراث فرهنگی کشور، حرکت های تازه ای شروع شده که نتیجه بسار خوبی هم داشته است، بویژه در بعد معرفی و به این نکته نیز کاملاً واقفیم که امروزه روز استفاده از وسایل کمک آموزشی جهت گویا کردن زبان خاموش اشیا در علم موزه شناسی یک اصل است. با توجه به این نکته که دیدار از موزه­ها هنوز جزیی از فعالیت فرهنگی مردم نشده است و با توجه به فرهنگ غنی کشورمان فکر می کنید، چه باید کرد؟

ستاری: بسیار سوال خوبی است. من فکر می کنم به دو کار می شود اندیشید. یکی این که در کنار هر موزه، باید نمایشگاه موقت در تمام طول سال داشت، آن هم با برنامه ریزی و از پیش اعلان شده. من در خارج کمتر موزه ای را دیدم که در کنارش نمایشگاه موقت نباشد. مردم به خاطر نمایشگاه موقت هم شده که شده، پا به درون موزه می گذارند و این نکته بسیار مهم است. موضوع نمایشگاه های موقت حتما نباید ربط به آثار خود موزه داشته باشد. موزه ای را دیدم که نمایشگاه موقتش، در محوطه ای باز بود و شما می توانستید راه بروید و قهوه بخورید و آثارش را تماشا کنید. در همین گردش، بالاخره برخی به درون موزه هم می رفتند. دوم، برمی گردد به چگونگی نمایش آثار. در موزه ناشنال گالری لندن نمایشگاهی از آثار میکل آنژ گذاشته بودند. در سالنی آثار میکل آنژ بود و در سالن دیگر، آنچه را که چشم بازدید کننده نمی آمد، عرضه کرده بودند. چگونه؟ از بخش هایی از آثار عکس گرفته بودند و آن را بزرگ کرده بودند تا به من بگویند، چه نکته هایی را در نمایشگاه ندیده ای. کنار همان عکس، رنگ هایی را که هنرمند به کار گرفته بود، تجزیه کرده بودند و رنگ های به کار رفته شده در اثر را جزء به جزء نشانمان می دادند و می گفتند مثلا رنگ سبز از اینجا آمده و رنگ آبی از جایی دیگر و رنگ زردش از فلان گیاه گرفته شده و الی آخر. عزیز من! این کار برای هر آدمی که مختصر کنجکاوی داشته باشد، حیرت انگیز است. حال فکر کنید، در موزه ای در کشور خودمان که تابلوهای قهوه خانه ای به نمایش گذاشته شده است، اگر شما در کنار آن تابلو،  صحنه ای مثل صحنه رستم و سهراب را با هنرمندان خوب و موسیقی خوب، خیلی کوتاه به صورت نمایش اجرا کنید، به آن اثر جان دیگر بخشیده اید. یا در موزه ملی خودمان، وقتی در کنار آثار به جای مانده از هخامنشی یا ساسانی، بگویید بزرگانشان چگونه با اطرافیانشان حرف می زدند، در این صورت کار جالبی کرده اید و کنجکاوی و علاقه مندی برانگیخته اید.

طالبی: بدین ترتیب، همه هنرها را می توان برای جذب مردم به موزه به کار گرفت؟

ستاری: آفرین، موسیقی، تئاتر... این ها باعث می شود، من هم سراغ شما بیای. این گونه است که موزه وسیله ای برای توسعه فرهنگی می شود. یعنی شما از راه موزه، تاریخ ساسانیان، تاریخ اشکانیان، و تاریخ اسلام را زنده و احیا می کنید. من در آغاز اشاره کردم که در باب موزه باید با مردم هم صحبت کرد و در برگزاری هفته موزه باید فکرهای نو اندیشید.

بررسی و نوشته: فرامرز طالبی
مجله موزه­ها شماره 23 و 24 - تابستان 1379
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید