تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :119

موسیقی ایرانی

سائب خاثر فرزند یک ایرانی اسیر و غلامی از بنی‌لیث بوده است که مدتها بدون همراهی ساز، آواز می‌خوانده و برای نگاه‌داری ضرب، با چوبی بر روی زمین می‌نواخته است. بعدها نواختن عود آموخته، صاحب اغانی او را نخستین کسی می‌داند که همراهی آواز را با ساز در موسیقی عرب معمول ساخته است. آهنگ‌هایی که نشیط ـ خوانندة ایرانی ـ برای او خوانده، در وی اثر زیاد بخشیده و از روی آنها، سائب نخستین آهنگ عرب را به نام «ثقیل» با قواعد صحیح و میزان ملایم ابداع کرده است. سائب خاثر نزد معاویه راه یافته و مورد لطف و مرحمت او قرار گرفته است.
ابوعثمان سعید بن‌ مسجح نیز در سلک موالی بوده و با کارگران ایرانی که معاویه برای مرمت خانة کعبه از عراق خواسته بود، آمیزش داشته و نواها و آهنگ‌های آنان را شنیده و مطلوب یافته بود. چون به سبب این ذوق و هنر خداداده آزاد شد، مسافرتی به ایران کرد و نواختن سازهای گوناگون را آموخت و موسیقی ایرانی را به‌خوبی فرا گرفت، آنگاه به حجاز بازگشت و گامهای عربی را به سبک ایرانیان ترتیب داد. اسحاق بن ابراهیم موصلی موسیقی‌دان نامی دربار خلفای عباسی که در اوایل قرن سوم هجری می‌زیسته، دربارة ابن مسجح می‌گوید: «او نخستین کسی است که موسیقی عرب را آنچنان که امروز معمول است، به مکه آورد…»
همچنین علی ‌بن هشام ـ موسیقیدان بزرگ معاصر اسحاق ـ دربارة ابن مسجح می‌گوید: «او نخستین کسی است که موسیقی عرب را به سبک ایرانیان خوانده و معمول ساخته…» صاحب اغانی او را مبتکر آهنگ‌های عربی دورة اسلامی می‌شناسد و گوید: «هموست که موسیقی ایران را در عرب به کار بسته است…» این هنرمند نامی به سال ۱۰۱ هجری درگذشت.
مسلم ‌بن محرز فرزند یک ایرانی اسیر بوده که به آزادی نایل آمده است. وی نزد ابن‌مسجح کسب هنر کرد و مانند استاد خود بار سفر به ایران بست و معلومات خود را در رشتة موسیقی تکمیل کرد و پس از بازگشت، به اصلاح و تکمیل موسیقی عرب پرداخت و آهنگ‌هایی برای اشعار عرب ابداع کرد که تا آن زمان بدان لطافت در مکه و مدینه نوایی شنیده نشده بود. صاحب اغانی ابتکار سبک مخصوصی را از او می‌داند و چنین توصیف می‌کند: «پیش از او هر آهنگ بر روی چند شعر ساخته می‌شد که به شمارة‌ اشعار یک قطعه تکرار می‌گشت؛ ولی او این روش را تغییر داد و یک آهنگ را بر روی چند شعر پایان می‌داد و دیگران بعد از او این سبک را پیروی کردند.» همچنین اختراع آهنگی را با ضرب تند به نام «رمَل» به او نسبت می‌دهند که تا یک قرن در موسیقی عرب رواج کامل داشته است.
بنا بر توضیح فوق، واضح است که پیش از اسلام در ایران، صوری از موسیقی بسیار غنی رایج بوده و موسیقی آن دوران از حیث تعداد مقامات و تنوع سازها و اختلاف ضربها و شاید هم به لحاظ «هارمونی» ملایم غنی و کامل محسوب می‌شده است. شاعران ایران در ضمن وصف شکارگاه‌ها، تعداد زیادی موسیقیدان را با انواع سازهای خود از نی و سُرنا گرفته تا چنگ و رباب و عود و دهها انواع دیگر از ادوات موسیقی که در دواوین آنان نام برده شده یاد کرده‌اند. این همه تزئینات موسیقی نه تنها برای رونق و شکوه مراسم بوده، بلکه منظور باخبر ساختن مردم از عبور موکب ملوکانه و یا مجتمع ساختن شکارچیان در شکارگاه نیز به کار می‌رفته است.
بسیار محتمل است که با این همه اسباب گوناگون و موسیقی‌دانان و خوانندگان که شمارة‌ آنان در بعضی از موارد از شمارة‌ اعضای ارکسترهای بزرگ امروزی افزون بوده، نوعی «هماهنگی» (harmony) اجرا می‌شده است، ولی البته این مطلب از حدود حدس و گمان فراتر نمی‌رود؛ زیرا آثاری از کتابت موسیقی آن دوران بر جای نمانده که ما را به چگونگی ترکیبات موسیقی آن زمان راهنمایی کند.
در عصر تمدن اسلامی
اسلام چندان روی موافق به موسیقی نشان نداد؛ با وجود این، مردم در خفا با موسیقی مأنوس بودند و سنت آن را محفوظ داشتند و مقامات را گوش به گوش منتقل ساختند. اسباب موسیقی این دوره کم صدا ولی خوش زنگ انتخاب گردید و بدین دلیل، موسیقی ایرانی از آغاز اسلام چه از حیث مباحث نظری و چه از باب عمل به موسیقی یکصدایی محدود شد و به جز اشاراتی از فارابی و ابن‌سینا و صفی‌الدین ارموی در مورد تلائم دو یا چند صدا که با هم نواخته شوند، اثری از چند صدایی و هارمونی باقی نماند؛ ولی در قسمت یکصدایی پیشرفت آن به سرحد کمال رسید.
دانشمندان موسیقی مطالعات خود را دربارة ترکیب انواع ملایمات وسعت بسیار بخشیدند و مهارت نوازندگان موسیقی ملیح «ملودی» (melody) به حد کمال رسید. به کار بردن فاصله‌های کوچک، تغییر جزئی بعضی پرده‌ها، اجرای تکیه‌ها و نت‌های تزئینی، تشدیدها و تضعیف‌ها و صدها ابتکار و بدعت دیگر برای پروراندن نغمات معمول گشت که در هیچ نوع موسیقی اروپایی و غیراروپایی و حتی در سایر ممالک مشرق زمین نظیر آن را نمی‌توان یافت. همة این تغییرات و حالات مراحلی از تکامل یک نوع هنر پرارزش و اصیل به شمار می‌رفت که برروی پایه‌های کهن خود در طی قرون بعد از اسلام نیز تحول طبیعی خود را پیموده است.
اما این موسیقی ملیح با این همه ظرافت همراه با آوازهایی از اشعار پرمغز و فلسفی بزرگان شعر و ادب ایران مانند حافظ و مولوی و سعدی و غیره نیز به کار می‌رفت و بر لطافت آسمانی موسیقی ایران افزوده می‌شد.همچنین انواعی از این موسیقی با ضربهای مخصوص برای خواندن اشعار شاهنامه در مجامع و میدان‌ها متداول بود و مخصوصاً در بین ایلات دلاور ایران و نیز در زورخانه‌ها اجرا می‌گشت.
در زورخانه‌های ایران، ورزش باستانی با ضربهای مخصوصی متناسب با حرکات شخص اجرا می‌شود و خواندن نغماتی همراه با اشعار شاهنامه سبب تحریک و تقویت نیروهای بدنی و سجایای اخلاقی و خصایل روحی می‌گردد. بخصوص دستگاه «چهارگاه» برای خواندن شاهنامه در زورخانه‌ها معمول بوده و این نشانة اصالت این دستگاه است که از هزاران سال پیش به یادگار مانده است.
سلاطین و شاهزادگان ایرانی، دور از مرکز سیاسی خلافت، سعی داشتند استقلال از دست‌رفتة کشور را بازیابند و بنا بر سنت باستانی اسلاف خود، از شعرا و اهل هنر و موسیقی‌دانان تشویق و حمایت می‌کردند؛ در بزمهای خود با گشاده‌رویی آنان را می‌پذیرفتند و البته این‌گونه تشویقات باعث نشو و نمای هنر و ادب می‌گردید تا آنجا که کسانی مانند رودکی (متوفی ۳۰۴ق) که هم شاعری بلند‌پایه و هم نوازنده‌ای چیره‌دست بود، ظهور کردند؛ چنان‌که در «چهار مقاله» نظامی عروضی گوید: «نصربن احمد سامانی که پادشاهی بزرگ بود، زمستان‌ها در بخارا و تابستان‌ها در سمرقند به ‌سر می‌برد. تا آنکه در هرات و بادغیس که ناحیه‌ای سبز و خرم بود، با لشکر در تمام فصول سال مقیم شد و به بخارا مراجعت نکرد و چهار سال در آنجا گذرانید و همراهان آرزومند عودت به بخارا شدند، پس نزد رودکی رفته، پنج‌هزار دینار زر وعده‌اش کردند که صنعتی کند که شاه به بخارا بازگشت کند. رودکی قصیده‌ای گفت و علی‌الصباح خدمت شاه رفت و بعد از نوای مطربان، چنگ برگرفته، به خواندن آن قصیده در پردة «عشاق» آغاز کرد و گفت:
بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ای بخارا، شاد باش و شاد زی
شاه بر تو میهمان آید همی
امیر چنان متأثر گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پا در رکاب آورد و روی به بخارا نهاد… و تا بخارا هیچ جا عنان بازنگرفت…» این حکایت تأثیر هنر موسیقی رودکی را در مزاج سلطان عصر نشان می‌دهد.
از طرف دیگر سنت قدیم دانشمندان ایران در تألیف کتابهای علمی و فلسفی موجب حفظ قسمتی از میراث‌های هنر موسیقی گردید. آنان هنگام بحث در موضوعات فلسفی و علوم دقیقه مانند حکمت طبیعی و ریاضیات ابوابی به موسیقی نیز اختصاص می‌دادند. البته این سنت که موسیقی را به علوم طبیعی مربوط سازند، یادگار تمدن یونان قدیم است و فلاسفة اسلام نیز با وجود اشکالات مذهبی، این سنت را محفوظ نگاه داشتند و حتی بعضی از آنان برای توضیح و تشریح نکات نظری به فراگرفتن موسیقی پرداختند، تا آنجا که برخی از آنان در این فن مهارت و استادی یافتند. حکایت مسحورساختن و خواب‌کردن حاضران به وسیلة موسیقی و بیرون شدن از مجلس ملک سیف‌الدوله دربارة ابونصر فارابی، نمونه‌ای از آن است.
بدین‌جهت از قرن سوم هجری به بعد دانشمندان و صاحب‌نظرانی چون فارابی و ابن‌سینا ظهور کردند و موسیقی را از صور مختلف علمی، فیزیکی و صداشناسی مورد بحث و تحقیق قرار دادند و نظرهای علمی و تجارب عملی موسیقی معمول زمان خود را در ممالک اسلامی تصحیح و تکمیل نمودند و کوشیدند تا دستوری برای بنیان‌گذاری منطقی هنر موسیقی در این ممالک برقرار سازند، هنری که قواعد و قوانینش تا آن زمان تثبیت نگشته و پیوسته در حال تغییر بوده است، ثابت سازند.
بعد از آنان محققانی مانند صفی‌‌الدین ارموی، عبدالقادر مراغی و محمود شیرازی هم بر آن پایه قواعد و قوانین علمی و عملی موسیقی ممالک اسلامی را تدوین کردند. بدیهی است این قواعد و قوانین بر موسیقی ایران بیتشر قابل انطباق می‌شد تا بر موسیقی ممالک دیگر امم اسلامی؛ چه، آنها از سنن موسیقی باستانی ایران سرچشمه گرفته و بر آن استوار بود؛ چنان‌که «گام معتدل» صفی‌الدین که از قرن سیزدهم میلادی به بعد مورد تأیید و عمل موسیقی‌دانان اسلامی قرار گرفته، از پرده‌بندی گام «تنبور خراسان» ساز اصیل ایرانی اقتباس شده بود.
گام موسیقی ایران
«گام موسیقی» مشرق از دیرزمان مورد توجه و بحث و تحقیق دانشمندان و موسیقی‌شناسان شرق و غرب بوده است. بعضی به مطالعة آثار دانشمندان و فلاسفة قدیم اکتفا کرده و برخی جلوتر رفته و ادوات موجود در موزه‌ها یا معمول بین نوازندگان محلی را مورد بررسی و دقت قرار داده‌اند و با اندازه‌گیری فاصله‌های بین پرده‌ها، درجات گام مشرق را جستجو کرده‌اند؛ ولی چون معمولاً غالب این ادوات فاقد پرده بوده است، دقت در آنها حاصلی نداشته و از سازهایی هم که پرده داشته‌اند، جز اطلاعات ناقص و مقیاس‌های تقریبی نتیجه‌ای به دست نیامده، بخصوص در مواقعی که فقط به اندازه‌گیری طولی بین پرده‌ها اکتفا شده باشد؛ چه، از یک طرف ضخامت و عرض پرده‌ها مانع از تشخیص دقیق مبدأ قسمت مرتعش سیم است و از طرف دیگر فشار انگشت روی پرده، کشش سیم را به میزان زیادی افزایش می‌دهد و سبب اشتباه در محاسبات طولی می‌شود و نتایج غیرموثقی به‌ دست می‌دهد.
به همین جهت و جهات دیگر، اختلاف عظیمی در نتایج تحقیقات دانشمندانی که با اکتشاف موضوع پرداخته‌اند، مشاهده می‌شود.
هنر/تحقیقی از زنده یاد دکتر برکشلی
دکتر‌مهدی برکشلی
منبع روزنامه دنیای اقتصاد



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید