تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4219

مولفه های موثر در هویت

چنانکه از واژه شناسی هویت برآمد، انسان مولف و شناسنده ی معماری و مولفه های تمیزدهنده ی بنا، در تبیین هویت معماری موثر می باشند. بنابر نظر اندیشمندان، زمان و مکان ظرف حاوی محتوای عالم پدیدار می باشند و فعالیت های انسانی -از جمله معماری او- در طول زمان و در مکان معنا می یابند پس به عنوان مولفه های موثر و تمیز دهنده ی معماری مورد مداقه قرار می گیرند. که در ادامه به بررسی آنها پرداخته می شود.

هویت، انسان و باورهایش

یکی از مسائل مهم که بر تبیین هویت تاثیر مهمی دارد،انسان، باورهایش و میزان شناخت و آگاهی او، هم در مقام طراح و مولف و هم در جایگاه بهره بردار و شناسنده ی معماری است.

در واژه شناسی هویت و سبک به تحول پیش آمده در خصوص معمار و سازنده ی بنا و جایگاه جدید او هم در جهان و هم در ابداع معماری، مطالبی بیان شد. مشخص گردید انسان، که در گذشته باورش بر این بود که، او چون «نی» است و «نی زننده» در آن می نوازد، و براین اساس صاحب هستی، هویت و ابداع هنرمندانه و معمارانه اش، ذات مقدس باری تعالی دانسته می­شد، امروز بر اریکه ی عالم نشسته و خواسته های متغیر او دایر مدار هستی و هویت بخش آنها شده است.

بخش دیگر تاثیر انسان در مقوله ی هویت، به او به عنوان شناسنده ی بنا مربوط می شود. در این مورد بحث هویت از جایی شروع می شود که قرار باشد چیزی برای کسی مورد شناسایی قرار گیرد. ویژگی های موجود در یک پدیده یا یک بنای معماری، برای همه افراد به یک اندازه قابل شناخت و دریافت نمی باشند. میزان شناخت و اشراف بینندگان و بهره وران از آن پدیده، در درک و دریافت ویژگی های آن موثر است. مثلاً یک اروپایی ممکن است بتواند فرق بین قالی و گلیم را تشخیص دهد، در صورتی که یک ایرانی علاوه بر دریافت تفاوت فرش با گلیم، تفاوت انواع فرش ها و در شرایط تخصصی تر حتی تفاوت در نوع نقشه ی آنها را نیز می تواند تشخیص دهد. یا به عنوان مثال ساختمانی که به عنوان مشخصه ی معماری ایرانی در خارج از کشور ساخته می شود، جایی که بینندگان آن، شناخت کمی از معماری ما دارند، به یک سری از ویژگی های شاخص و کلی معماری ایرانی اشاره می کند. ولی اگر همان معمار قصد داشته باشد ساختمانی را در یزد بسازد، لازم است، به جزئیات و مشخصه های بیشتری از معماری خود توجه نماید.

 هویت و مکان

ما همواره هویت خود را با ذکر نام مکان خاستگاه مان بیان می کنیم. جمله هایی چون «من اهل تهران هستم»، «من اهل پاریس هستم» فارغ از ناسیونالیسم های کور، در مورد هر زادگاه و خاستگاه صدق می کندو صرفاً به آن معنا نیست که در شهر تهران یا پاریس، خانه یا دفتری داریم؛ بلکه بیشتر بدان معنا است که ما خود را به هستی شهر تهران یا پاریس داخل و منضم می کنیم. پیداست که تعلق داشتن و بستگی یافتن،که به نظر می رسد در معنای هویت پنهان است چیزی فراتر از حس آسودگی و خوش زیستی یا رفاه در یک مکان را می نمایاند. پس، صرف نظر از موقعیت تاریخی، اجتماعی، تکتولوژیکی و جغرافیایی؛ انسان ها همیشه به مکان نیاز خواهند داشت،زیرا برخورداری از مکان و شناسایی آن، بخشی از وجود و هویت بشر را شامل می شود در دوران جدید، معنای مکان آنگاه آشکار شد که، مکان چون گستره ای از فضا که دارای بار ارزشی است، به غیر مکان یا بی مکانی تغییر چهره داد.

Moalefehaye -hoviate -memari -1در گذری کوتاه به این مقوله در طول تارخ درمی یابیم که، در گذشته حکمای ایرانی و فلاسفه ی باستان، مفهوم مکان و فضا را یکی قلمداد کرده و برای تعریف هریک، از ویژگی های دیگری استفاده می کردند. از بین نظریه پردازان قرن بیستمی، کوین لینچ اولین بار با بیان واژه ی تصویر ذهنی در سال 1979، هویت محیط را سبب داشتن تصویر ذهنی روشن از آن دانست از اوایل دهه ی 1970، پدیدارشناسانی چون ای.فو.تون ادوارد رلف و باتیمر متوجه ابعاد زیستی انسان و رابطه او با محیط شدند. تحقیقاتی که در نیمه دوم قرن بیستم توسط نظریه های پدیدار شناسانه نوربرگ شولتس و به تاسی از هایدگر و هوسرل تقویت شد.

نوربرگ شولتس «از دست رفتن مکان» در دوران جدید را با هویت زدایی برابر می دانست. از نظر وی، مکان تجلی آشکار «زیست جهان» است. وی فهم معماری چونان «هنر مکان» را بدان معنا می دانست که، آثار منفرد دست در دست یکدیگر داده تا کلیتی را تشکیل دهند، که به تک تک آنها معنا ببخشد. در نظر وی «عرف معماری» ریشه ای برای سبک آن می باشد. شناخت عرف ها و فرهنگ های معماری مکانی، در معماری محلی و استفاده درست از آنها می تواند بخشی از مشکلات معماری امروز را برطرف نماید.

فرهنگ معماری ما با آسمان آبی همخوانی دارد و با آسمان ابری لندن بسیار متفاوت است. معماری ما شاد است، مسجد امام اصفهان مهربان و شاد و کلیسای نتردام پاریس ترساننده و سنگین می باشد. »معماری ما شاعرانه، پیچیده و تو در تو می باشد». ویژگی های کیفی که در مکان معماری ایرانی به منصه ظهور رسیده است.

در دیدگاه اندیشمندان پدیدارشناس، مکان از طریق همین عناصر معنادارِ بوجود آورنده اش و بستری که برای فعالیت آماده می کند، در طول زمان داشته هایی ذهنی در انسان بوجود می آورد، که توسط آن محیط برایش دارای هویت می شود. لذا شناخت عناصر و خصیصه های بوجود آورنده محیط از جمله ملزومات کار معمار جهت هویت بخشی به آن می باشد. همان مکانی که در دوران مدرن به دور از شناخت معنا و ویژگی های آن، تنها ترویج دهنده ی نامکان شد.

Moalefehaye -hoviate -memari -2در سرزمین های کهنی چون ایران که تفاوت آب و هوایی آن هر روز بیش از 40 درجه و اختلاف ارتفاع نقاط مختلف اش از 30- متر در کنار دریای خزر تا بالاتر از 1000 متر در شهرکرد است. شناخت ویژگی های جغرافیایی مکان، یکی از اولین مولفه های ضروری می نماید. ایران به گونه ای است که ویژگی های اقلیمی نقاط نزدیک به هم در آن نیز متفاوت می باشند. مثلاً یزد و اردکان فاصله ی کمتر از 50 کیلومتر دارند وبسیاری نقاط مشترک بین این دو نقطه وجود دارد؛ در حالی که وزش باد در این دو شهر کاملاً متفاوت است؛ که همین تفاوت عرف ساخت و جهت گیری بادگیرهای این دو شهر را تحت تاثیر قرار داده است. همین تفاوت کوچک، جهت و جای یک عنصر معماری مشابه را در این دوشهر عوض کرده است، به گونه ای که بادگیرهای یزد چهارطرفه است و بادگیرهای اردکان یک طرفه می باشد.

خوشبختانه بنا به طولانی بودن و تداوم و تعامل انسان با معماها و عرف های زیستی در بستر طبیعی ایران، رازها و مشترکات اقلیمی بخش های مختلف این سرزمین در طول تاریخ چندهزار ساله شناخته شده و با خلاقیت و ابتکار معماران بخشی از آنها رمزگشایی شده است.

هویت و زمان

زمان به عنوان یکی از ابعاد وجودی جهان، دایره ممکنات، انسان و معماری او، همواره مورد توجه اندیشمندان بوده است. زمان در نظریه های هستی شناسانه عرفانی - ایرانی مترتب و لایه لایه بوده و در والاترین مرتبه به زمان در مرتبه سرمدی و نفی اطلاق قراردادی، اندازه گذاری شده، همگن، یک سویه و تهی از معنا می رسد. در تبیین چیستی زمان و در ارنباط و نسبت آن با حرکت، نظریات فلاسفه اسلامی چون ابن سینا در باب زمان، تفاوت عمده ای با نظر ارسطو نداشت. ملاصدرا نیز زمان را مقدار حرکت در جوهر می دانست و آن را به عنوان بعد چهارم در کنار ابعاد سه گانه جوهر جسمانی (طول, عرض، ارتفاع) عرضه می داشت. ملاصدرا در تبیین حرکت جوهری خود زمان را «مقدار تجدد و تبدل» معرفی می نمود. این نگاه به زمان با حرکت دوری افلاک که تلقی پیشینیان از آن بود، متفاوت می باشد.

کُربن نیز زمان را تشکیل دهنده هر چیزی دانسته و وابستگی آن را با حقیقت و لایه های مختلف آن طرح نموه است. در نگاه وی، زمان صرفاً قراردادی و مرتبط با طبیعت نمی باشد، بلکه انفسی و معطوف به پدیده هایی است که فرد در طول و عرض آنها و در پیوستگی با آنها زندگی می کند. به نظر نصر نیز نسبت به اکنون به سرمدیت مثل نسبت نقطه به مکان است. بودن در آن نقطه ی اصلی به معنی به سر بردن در آن ذات سرمدی است که همیشه حضور دارد و از مرتبه ی شدن و گذر کردن افقی گذشته است.

از آنجایی که فعالیت های انسانی در طول زمان و در مکان معنا می یابند، این فعالیت ها در طول زمان خاطراتی را در ذهن انسان ایجاد می کند، که ممکن است فردی یا جمعی باشند. یا رجوع چندین باره به آنها، خاطره های جمعی که از عوامل هویت بخش انسان می باشند، نقش می بندد. برای اولین بار، مفهوم «حافظه جمعی» توسط جامعه شناس فرانسوی امیلیا تایم مطرح گردید. در نظر او، زندگی جمعی در طول تاریخ امتداد دارد و منقطع نیست و این احساس که در فرد فرد جامعه یا اکثریت آنها وجود دارد، حافظه جمعی نامیده می شود. این پدیده غیرارادی در طول زمان و زندگی فرد و جامعه نهادینه می­شود. هویت اجتماعی و حافظه جمعی در جایی حفظ می شود که وقتی فرد در آنجاست حس می کند، مکانی که در آن مستقر است با سایر نقاط متفاوت است. هر چقدر زمان گذشته دارای بستر بیشتری برای فعالیت های مختلف و خاص بوده باشد، بر ضخامت حافظه جمعی آن جامعه افزوده می شود. به نظر حبیبی، خاطره ابزار تفحص گذشته نیست بلکه صحنه ای برای به حال آمدن گذشته است. پس خاطره و حافظه تاریخی که در طول زمان شکل گرفته، از عناصر اصلی هویت بخشی می­باشد.

 

بررسی و نوشته: سید حسین تقوائی

نشریه هنرهای زیبا -دوره 17-تابستان 1391
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی 

موضوعات مرتبط : هویت معماری    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید