تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1423

میراث فرهنگ عامه

در فرهنگ غرب علاوه بر لغت میراث فرهنگی به واژه‌هایی مانند میراث محیطی برمی‌خوریم كه به‌طور اجمال می‌تواند معنای جامع‌تر و عمیق‌تری را از آنچه برای ما از روزگاران پسین باقی مانده است، داشته باشد.

به گزارش گروه دریافت خبر ایسنا، این مطلب بخشی از نوشتار ایرج شهروز تهرانی ـ عضو هیات امنای انجمن مفاخر معماری ایران ـ است كه متن كامل آن به این شرح است: «معمولا زمانی كه از میراث فرهنگی صحبت می‌شود، مستقیما ساختمان‌های معروف قدیمی مانند بناهای مذهبی یا ساختمان‌های حكومتی و قصرهای شاهان به‌طور خاص مورد بحث و تجزیه و تحلیل و اهمیت قرار می‌گیرند؛ ولی واقف هستیم كه توجه به میراث فرهنگی یا احیانا ترمیم آن‌ها فقط از نظر فیزیكی نمی‌تواند مطرح شود، بلكه این فرهنگ در رابطه با تمدن و نحوه‌ی زندگی مقاطع زمانی كه این ساختمان‌ها بنا شده‌اند، باید مورد توجه قرار گیرد.

همان‌طوری كه در دوران متفاوت متوجه شده‌ایم، فقط به‌وسیله‌ی تجزیه و تحلیل و شناسایی همه فضاهای ساخته‌شده یا بقایای آن‌ها می‌توان مفهوم فرهنگ و روند تمدن زمان‌های گذشته را معلوم ساخت و شناخت، ولی متاسفانه بیشترین توجه به بناهای خاص و معروف، از نظر دینی یا حكومتی بوده است، فرهنگ و تمدن‌های گذشته مردمی در رابطه با این فضاهای معماری سنجیده نشده یا اصلا مورد توجه قرار نگرفته‌اند. اگر به نقدها یا حتا برنامه‌های آموزش معماری، بنگریم خواهیم دید كه در اغلب آن‌ها از بناها یا فضاهای معمارانه یادشده و خیلی به‌ندرت بافت‌های كالبدی در رابطه با مسایل اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی آن زمان مطرح می‌شود. با این‌كه در بعضی مواقع فضاهای فیزیكی به‌صورت آنچه بوده، باید باقی بماند و به هیچ صورتی قابلیت نزدیكی و مقایسه‌ی با دوران معاصر را نخواهد داشت.

به‌طور مثال، در دانشكده‌های معماری، برنامه‌ها در حول و حوش بناهای سنتی مذهبی یا ساختمان‌های حكومتی، (مساجد سه‌گانه اصفهان، ‌میدان نقش جهان) یا كاروانسراها و نقاط عطف از نظر كاربردی در شهرهای كویری دور می‌زند و این‌گونه فضاها مورد تجزیه و تحلیل و شناسایی قرار می‌گیرند. بافت‌های مسكونی قدیمی شهرها به‌جز چند ساختمان كه از متعلقات اشخاص سرشناس و ثروتمند بوده، نه فقط جزیی از میراث فرهنگی محسوب نشده، بلكه دست‌خوش تندباد نابه‌سامان به ساز و به فروش‌ها شده است. به‌عنوان مثال در تهران، محله‌هایی مانند گذر وزیر دفتر با بازارچه‌ی قوم‌الدوله یا عودلاجان كه در راستای آن‌ها بافت‌های مسكونی بسیار زیبا و قابل زندگی ارگانیك وجود داشته، منهدم و به‌جای آن‌ها مكعب‌های زشت و ناهماهنگ جایگزین شده و عملكردهای زیربنایی وروبنایی این محیط را منسوخ كرده است.

به‌طور كلی می‌توان گفت، در مفهوم میراث فرهنگی ما، هیچ‌گونه مقایسه‌ای با زندگی شهری و اجتماعی در برنامه‌های نگهداری و بازسازی و بهره‌بری از بناهای قدیمی و زیربنای آن‌ها مطرح نشده و به‌طور اجمال نقاط عطفی كه قبلا اشاره شد، مورد توجه قرار گرفته است كه بدون شك اجزایی پرارزش از میراث فرهنگی محسوب می‌شوند و باید حداكثر توجه و نگهداری از آن‌ها به‌عمل آید و این‌ها را باید مانند گنجینه‌ای بس مهم اندوخته داشت، ولی آنچه می‌تواند تمدنی آشكار و مشخص باشد، رابطه‌ای است، بس تنگاتنگ با شیوه‌های زندگی‌ای كه در بافت‌های مسكونی ـ تجاری ـ اداری گذشته‌ها مطرح بوده است.
در غیر این صورت همان طوری كه متاسفانه اتفاق افتاده، سلسله مراتب و پیوستگی تمدن، گسیخته گشته و نحوه‌ی زندگی غرب با روبنایی كاذب جایگزین آن شده، بدون آن‌كه رابطه‌ای با تداوم فرهنگی این سرزمین داشته باشد.

باید اذعان داشت كه در ایران به هیچ عنوان به معماری و شهرسازی گذشته نزدیك ما توجه نمی‌شود و بناهای مسكونی یك یا دو طبقه سال‌های گذشته كه بافت جدید شهرهای ما را شكل می‌داد و بعد از فضاهای مسكونی جمعی پدرسالاری و در رابطه با سیستم اجتماعی ـ اقتصادی می‌توانست جهت جدید و توجیه‌شده‌ای را ارایه دهد، بدون توجه به مفهوم این روند تكاملی جدید اقتصادی ـ اجتماعی و بدون برنامه‌ی صحیح و فقط در رابطه با اقتصادی مریض به‌صورت كنونی درآمده است.

در اجرای طرح جامع كه ضوابط صدور جواز ساختمانی را ممكن می‌سازد، هیچ‌گونه بررسی محیطی برای حفظ بعضی از بناهای قابل توجه كه هویت محله یا خیابان و كوچه را مشخص می‌سازد، وجود ندارد و هر سازنده (بدون مشورتی با شهرداری) می‌تواند اقدام به تخریب هر بنایی بكند و به‌جای آن براساس ضوابط جدید جواز دریافت دارد و هیچ‌گونه تبصره‌ای در این مورد وجود ندارد!!!

البته می‌توان تصور كرد، زمانی كه كنترلی در هماهنگی با محیط اطراف وجود نداشته باشد، چه هیولایی بر هیولاها اضافه خواهد شد و مشاهد هر روزی صحنه شكل‌گیری این هیولاها، باعث تاسف همگان می‌شود.

در روستاها نیز با مسایل مشابهی روبه‌رو هستیم. قلعه‌ها در زمستان محل تجمع روستاییان بود و در آن‌ها كشاورزان غلات و حبوبات خود را انبار می‌كردند و هر خانواده‌ی فضایی مناسب برای زندگی جمعی در قلعه داشت (چون در فصل زمستان كارهای كشاورزی و رسیدگی به باغات و زمین‌های كشاورزی تقلیل می‌یافت) فعالیت‌های جمعی مانند عروسی‌ها، مهمانی‌ها، بازی‌های جمعی و داد و ستد بعد از جمع‌آوری محصولات اتفاق می‌افتاد و زندگی داخل كاملا محفوظ و قابل دفاع از عوامل جوی و احیانا تهاجم خارج بود. بچه‌ها در محیطی آرام و جمعی همه چیز یاد می‌گرفتند و خانوار‌ها تجارب جدیدی از یكدیگر می‌آموختند و خود را برای رویارویی با كار كشاورزی سالیانه آماده می‌كردند. رشته قنات‌ها در بستری مسطح، در كنار تپه ماهورها برای آب‌رسانی به روستا احداث شده و موقعیت آن را مشخص می‌كرد و به‌عنوان عنصری سنتی شاخص وجود حیات و زندگی بود.

بعد رودخانه‌ها باعث به‌وجود آوردن جویبارهای زیبا در كنار رودخانه می‌شد و در سطوحی پایین‌تر با آب قنات‌ها آمیخته و با حركت‌های نفوذی بسیار زیبا در مقابل نگاه‌های امیدوار كشاورزان درختان و صیفی‌جات آنها را سیراب می‌كرد. بستر رودخانه‌ها با حركت طبیعی و زیبای خود در پیچ و خمشی باعث به‌وجود آمدن قلمستان‌های درخت تبریزی یا درختان دیگر برای حفظ و جلوداری سیلاب‌های زمستان می‌شد.

اگر گذری بدین روستاها كنیم، می‌بینیم كه قلعه‌ها به‌طور حزن‌انگیزی مخروبه و بسیاری با خاك یكسان شده‌اند. قنات‌ها خشك و حلقه‌های آنها واریز كرده و رشته‌های منظم آنها از هم گسیخته شده است. آب رودخانه‌ها و قلمستان‌ها خشك شده و با ساختن دیوارهای سنگی عجیب بستر رودخانه منحرف شده، درختان میوه باقی‌مانده به درختان میوه بدون زحمت تبدیل شده، یا این‌كه با خشك كردن درختان، در محل آن‌ها ساختمان‌های زشت با نماهای سنگی كه معلوم نیست، از كجا آمده است، ساخته شده و از خانه‌های خشتی روستایی كه در میان درختان و در موقعیت‌های معین ساخته شده بودند. فقط خرابه‌هایی برجای مانده است.
از دیوارهای خشت و گل كه مالكیت و تقسیم باغات را مشخص می‌كرد و در امتدات كوچه باغ‌ها و خیابان اصلی روستا حركت می‌كرد، جز تل‌هایی اینجا و آنجا چیز دیگری باقی نمانده و گاهی به دیواره‌های سنگی خانه‌های بی‌هویت تازه‌ساز كه هیچ‌گونه هماهنگی با محیط ندارد، تبدیل شده است.

از تنورها و آلاچیق‌ها و كلبه‌های مسكونی داخل باغ‌ها كه زندگی روستا را در فصول كار كشاورزی زنده و پرتلاطم می‌نمود و با رنگ خاكی و زیبای آنها و احجام پر و خالی خود از زندگی آرام راحت و پر محصول حكایت می‌كرد، جز دیواره‌های مخروبه و دیرك‌های چوبی افتاده و فضاهای میانی پر از خار و خاشاك چیز دیگری باقی نمانده است.

كشاورزان به كارگرانی تبدیل شده‌اند كه روزها در محل‌های دیگر كار می‌كنند و شب‌ها در خانه‌های جدید سنگی‌شان استراحت می‌كنند، اكثریت مردم این دهات به خوش‌نشین‌هایی تبدیل شده‌اند كه یا در محل‌های دیگر یا در شهرها به‌دنبال كار هستند و هیچ‌گونه علاقه‌ای به كار و نگهداری باغات ندارند.

از خود سوال می‌كنم مگر این فضاها، جزیی از میراث فرهنگی ما نیست؟ مگر قوانین حفظ محیط طبیعی كه هر چند سال در رابطه با احتیاجات اجتماعی ـ اقتصادی تجدید و تمدید می‌شود، نمی‌تواند وسیله‌ای برای نجات محیط‌های انسانی و زیبای كشورمان باشد؟

مطالبی كه گفته شد، ممكن است، دست‌اندركاران محیط و میراث فرهنگی را قدری افسرده خاطر كند؛ ولی می‌دانیم كه فرهنگ و پایه‌های تمدن برای ترمیم این مسایل در اجتماع ما موجود است. همان طوری كه خرابه‌های ارگ بم كه از همان خشت و گل‌های یادشده ساخته شده است، به‌عنوان محل تجمع محققان در سطح جهانی و مركز تشكیل سمینارهای مختلف فرهنگی شده و با مدیریت و بازسازی صحیح توانسته بود در سال‌های اخیر نمونه‌ای از تاریخ معماری و شهرسازی تاریخی و فرهنگ بازسازی را مطرح كرده و الگوهای قابل طرح در راستای شناسایی فرهنگ ایران زمین و در برابر سایر تمدن‌ها ارایه كند. ارگ بمی كه حالا هم (پس از خرابی فاجعه‌بار زلزله) حرف‌ها در معرفی میراث مردمی و معماری خشتی این مرز و بوم دارد».

به نقل از ایسنا

عضو مرتبط : ایرج شهروز تهرانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید