تاریخ آخرین ویرایش : سه شنبه،5-4-1397
تعداد بازدید :21

میراث فرهنگی از دو منظر

 

خدمت همکاران و دوستان ودانشجویان عزیزسلام عرض می‌کنم.لازم می بینم و فرصت را غنیمت 
می‌شمارم از مدیرمحترم گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات وعلو انسانی دانشگاه شهید بهشتی سرکارخانم دکترمیری وهمکاران گرامیشان درگروه و معاونت آموزشی دانشکده جناب آقای دکترولی پور و دانشجویان هسته علمی‌گروه باستان شناسی که مسئولیت و زحمات تدراک وبرگزاری نشست امروزرا به مناسبت هفته میراث فرهنگی برشانه گرفته اند؛ صمیمانه تشکرکنم.
شاعر و عارف بنام خراسانی ما حضرت مولوی در«مثنوی» فرموده اند:
سر ز شکر دین از آن برتافتی 
کز پدر میراث مفتش یافتی 
مرد میراثی چه داند قدرمال
رستمی جان کند ومجال برد زال
حوادث غم انگیز ونگران کننده وخطر خیز جامعه معاصرما ونحوه رفتار ومواجهه دولتیان ومدیران ومردم میهن ما با بناها و بافت ها و مآثرتاریخی ومواریث فرهنگی کشور، بی اغراق و به صراحت وعیان وعریان به ما هشدار می دهند که ما میراث داران خوبی نبوده‌ایم. ‌میراث بران خوبی هم نبوده ایم .آن شایستگی ولیاقت ومنزلت صیانت ازمواریث فرهنگی ومآثرتاریخی خود را مدت هاست که از کف داده ایم.
همکار و دوست ارجمند وفاضل ما آقای دکترنامورمطلق که طی سال های اخیرمعاونت صنایع دستی را در سازمان برشانه کشیده اند، مباحث مفید وآموزنده ای را درهمین رابطه وپیرامون همین موضوع مطرح کردند. بر وضع رقت بار مآثرتاریخی ومواریث فرهنگی کشور نیزانگشت تاکید و مهرتایید نهادند. مباحث مفید وآموزنده ای را هم درباره اهمیت میراث فرهنگی ولایه های بنیادی‌ترآن مطرح کردند. ارجاعات ایشان به اسطوره های هلنی دقیق و ژرف کاوانه بود. ما به چنین بازخوانی ها وقرائت های نظری نیازداریم؛ بویژه از اندیشه و زبان و قلم کسی که خود سال ها تجربه عملی وعینی و مستقیم در سازمان داشته ومعاونت صنایع دستی برشانه ایشان بوده است ؛ کارنامه خوب ومقبولی نیز از خود درسازمان به جای نهادند و رفتند.
فیلم هرچند کوتاه لیکن جامعی‌که آقای شهرام زارع عزیز به پیشنهاد بنده درباره وسعت آسیب ها وحجم سنگین تجاوزهایی که به حریم محوطه های باستانی ومآثرتاریخی ودامنه تخریب هایی که به مواریث فرهنگی کشوردر استان های مختلف میهن ما در همین یک سده اخیروارد آمده و اتفاق افتاده است با دست های توانایشان تدارک دیده وتهیه کرده بودند و با موسیقی غم انگیرنیزآن را آذین بسته ‌بودند و درسالن به نمایش نهادند واز منظرتان گذشت تصویری است نگران کننده وغم انگیز از نحوه رفتارنا مهربانانه ‌دولتیان ومدیران ومردم کشورما با مآثرتاریخی ومحوطه های باستانی ومواریث فرهنگی میهن خویش. آنچه درفیلم دیدید وملاحظه کردید مشتی بود از خرمن وخروار تجاوزها و تخریب ها وتاراج ها ! مباحث کوتاه وتوضیحات مجملی را که آقای زارع عزیزبا فیلم همراه کرده بودند؛ نقاب ازچهره بی‌تفاوتی برخی معاونت های کاسب پیشیه سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی وگردشگری میهن ما برمی‌گرفت وچهره تیره فرصت طلبان‌ و زراندوزانی که موقعیت ومنزلت ومقام ممتاز ورفیع سازمان را تا شرکت‌کده سود و سودا وچپق وچماق تنزل داده اند و بقایی‌های ناحمید ثابت سازمان شده اند؛ بیش از پیش عیان وعریان می کرد و به تماشا می نهاد.
گرفتارآمدن در برزخ بی تاریخی هم خطرخیز است هم نگران کننده و شکننده .اینکه ندانی ونخواهی بدانی و نخواهی بفهمی درکجای تاریخ ایستاده ای؛ ریشه هایت سردر رحم خا ک کدام اقلیم و عالمی ازسنت ها وارزش ها وجغرافیای مدنی ومعنوی فروبرده‌اند و از کجا قوت وقوّت می‌ستانند و چه نسبتی با جهانی که درآن زندگی میکنی داری وایرانی بودن برایت محمل چه معنائیست؛چه نسبتی با عالمی که درآن زندگی می‌کنی داری؛ برکوهی از مواریث مدنی ومعنوی نسل هایی از پیشینیان هم که تکیه زده باشی، همیشه خفته ای وخام وخواب آلوده وخوابگردوخطرناک وخطرخیزبرای میهن وملت وکشورت‌. به تعبیرحضرت مولوی درمثنوی :
پاسبانی خفت دزد اسباب برد 
رختها را زیر هرخاکی فشرد
روزشد بیدارشد آن کاروان
دید رفته رخت وسیم واشتران
پس بدو گفتند ای حارس بگو
که چه شد این رخت وآن اسباب کو
گفت دزدان آمدند اندر نقاب
رختها بردند از پیشم شتاب
خفته ودرخواب که نمی توان دولتداری وکشورداری کرد. درخواب که نمی شود از تاریخ وفرهنگ ومیراث و مواریث فرهنگی ومآثرتاریخی یک ملت صیانت کرد.خفته و درخواب وبی هدف ومقصد که نمی توان باستان شناس ومیراث‌دار و میراث برخوبی بود. مهمتر از اینها همه نسبت ورابطه انسان با فرهنگ ومواریث فرهنگی اش یک نسبت ورابطه بیرونی وصوری ویکسویه نیست. این نسبت عمیقاً هستی شناسانه و متقابل و بنیادین است. 
بنیادین به صد دلیل وبه صد معنا. این ما نیستیم که از بیرون مواریث فرهنگی ومآثرتاریخی خویش را صیانت می کنیم. مواریث فرهنگی ما هستند که نحوه بودن وحضور انسانی وتاریخی وفرهنگی ومعنوی ما را در جهان چونان انسان صیانت می‌کنند واستمرار این حضور را نیز تضمین می‌کنند. ما زیرسقف مواریثی که امانتداری ومراقبت ومحافظت آن را بر شانه گرفته ایم سکنی داریم. نوزاد انسان در دامن این مواریث ازهمان نخستین دم تولد در آغوش این مواریث افکنده می شود. بیرون از این فضاها ومحیط های فرهنگی‌هیچ شرطی وتضمینی برای زنده ماندن برایش نیست. در دم می‌میرد و طعمه جانوران حیات وحش می‌شود. نوزاد انسان بیرون از جغرافیای تاریخی وفرهنگی و مدنی ومعنوی خویش بی‌‌دفاع وآسیب پذیرتر از نوزاد هر موجود دیگری است. حتی آسیب پذیرتر از نوزاد یک حشره و پشه. ممکن است ظاهر این سخن نامتعارف و بعید به ذهن آید لیکن واقعیت این است که نوزاد انسان بالقوه فرهنگی زاده می شود. همه امکانات وتوانمایه‌های فرهنگی شدن وفرهنگ پذیری درهستی‌کوچک او پیشاپیش وجود دارد، از خندیدن وگریستن وتکلم وحس زیباشناختی واستعداد ساختن و آفریدن وابداع وروی دوپا راه رفتن گرفته تا تفکر انتزاعی و تخیل ورزی وحافظه نیرومند.
مستحکم و به ظاهر امن‌ترین پناهگاه طبیعی در حفظ جان وصیانت از زندگی نوزاد انسان از یک کلبه ساده و محقر ساخته اندیشه و دست آدمی، آسیب پذیرتروناامن تر است.ما آدمیان هستندگانی فرهنگی و فرهنگ پذیر هستیم.به بیان صریح تر انسان هستنده ایست فرهنگی وفرهنگ پذیر و فرهنگ ساز و ذاتاً خلاق و 
بهره‌مند از امکانات وجودی بی بدیل و بی‌نظیر، در پی‌افکندن و بنیاد نهادن وساختن وآفریدن عالم انسانی خویش.مآثر و ودایع و امانات تاریخی ومواریث فرهنگی از هرنوع وجنس و متعلق به هر دوره وجامعه وگروه اجتماعی تصویری واقعی وملموس از وحدت پیکرواریا ارگانیک وگشودگی وجودی آدمی در جهان‌اند.فرهنگ هرجامعه ای، مواریث فرهنگی هرنسلی و هر دوره ای آینه افکار وافعال و اعمال و نحوه نگاه ونحوه حضورمردمان آن دوره و آن نسل وآن جامعه درهر جای سیاره ما که زیسته اند؛ هستند.ما زیرسقف مواریثی سکنی داریم که نحوه بودن وحضور فرهنگی ومعنوی وانسانی ما را در جهان تضمین می‌کند.شرط حضور انسانی ما در جهان در گرونسبت ورابطه زنده وگرم وحضوری ما با چنین مواریثی است. انسان بودن و نحوه حضور انسانی ما در جهان با مواریث فرهنگی ما تعریف می شود. به دیگرسخن این ما نیستیم که یک‌سویه فرهنگ ومواریث فرهنگی خویش را تعریف می‌کنیم این فرهنگ ومواریث فرهنگی ما ست که ما را تعریف می‌کنند. انسان نه درخلاء انسان است ونه در خلاء تعریف می‌شود. فرهنگ و مواریث فرهنگی مصادیق عینی و زنده و شاخصه‌های واقعی تعریف ما از انسان بودن ‌خویش چونان هستندگانی فرهنگی هستند.
نحوه بودن و حضور انسان درجهان و شخصیت و هویت فردی وجمعی انسان در بستر و بطن‌ همین جغرافیای فرهنگی و معنوی رقم خورده است. فرهنگ تقدیر انسان بودن ماست. نسبت انسان با فرهنگ ومواریث فرهنگی اش چنانکه در پیش یادآورشدیم سرشتین و ژرف و بنیادین و هستی‌شناسانه است. مواریث فرهنگی در بیرون از فضای وجودی و اقلیم و عالم انسانی ما و در جغرافیای دیگری نیستند، همبود ما هستند. این همبودی و همزیستی فوری وحیاتی و ریشه ای و اجتناب ناپذیراست.در هر دم زندگی و نحوه بودن و شدن و حضور ما در جهان این مواریث نقش مستقیم و موثر و تعیین کننده دارند. با همه سپهرهای وجودی ما اعم ازحس وفکر وعقل وآگاهی وفهم و وهم و روان و رفتار ما سخت و استوار درهم تنیده و درپیچیده اند. مواریث فرهنگی اعم از به اصطلاح رایج، ملموس و ناموس، ودایع و امانات تاریخی، اقلام واشیاء و هویات متفرق و منفرد بیرونی ونهاده در بیرون از فضای وجودی ما نیستند. آنها به این یا نحو امتداد وبسط وجودی ما هستند.بارگ وپی هستی وحیات ما با شخصیت و هویت ما با روان و رفتار و نحوه بودن و شدن و حضور انسانی ما در جهان سخت و استوار درپیچیده اند و درهم تنیده اند. مواریث فرهنگی و مآثر تاریخی ماده های خام طبیعی نیستند.میان ساده و ابتدایی ترین ساخته‌های جامعه وجهان بشری ما و پیچیده و ظریف‌ترین فناوری های دوره جدید وحدت و پیوند و پیوستگی بنیادین و پیکرواری ارگانیک وجود دارد. فرهنگ سپهرمعناهاست و مواریث فرهنگی از هرجنس ونوع و متعلق به هردوره ای گرانبار و پرمایه وغنی از معانی وفحاوی معنادارهستند. حتی وقتی چونان اثرمنجمد ومتوقف در جوف این یا آن لایه باستانی کاوید وکشف می شوند نیز گرانبار از معانی مفقود هستند. اثربودگی یک شیئ مسبوق به سابقه موثران غایب وفاعلان وعاملان انسانی ونا انسانی است.
د رهیچ دوره‌ای آنگونه که در دوره جدید فرهنگ وسرشت فرهنگی انسان و نحوه بودن وحضور فرهنگی وچگونگی و فرایند ومراحل فرهنگ پذیرشدن آدمی و مواریث فرهنگی و مآثرتاریخی او چونان ماده معرفت و موضوع شناخت مورد پرسش و پژوهش قرار نگرفته وبرای انسان مسئله نبوده ودرباره اش سخن نرفته است.انسان، فرهنگ، تاریخ، جامعه از سوال خیز و مناقشه انگیز و محوری و سرگیجه آورترین موضوعات ومباحث متفکران و مورخان و عالمان انسان وفرهنگ واجتماع روزگار ما بوده اند. سهم دانش باستان شناسی در این میان از همه چشمگیرتر و وسوسه‌انگیز تروجذاب تر و دلربا‌تر بوده است.چگونه و چرا چنین شده است؟ همه مباحث این سخنرانی از صدر تا ذیل بر مدار پاسخ به همین دو پرسش بسط یافته است و می‌گردد.
تا هنگامی که یک فکر، یک باور یا یک چیز درجان ما در زندگی ما حضور دارد و با آن چیز همبود وهمزیست هستیم و با آن احساس یکی بودن می کنیم و میان ما و آن فکر و باور یا آن چیز فاصله و فراقی وشکاف وشقاقی اتفاق نیافتاده است وحضورش را در فضای ذهن وضمیر وعقل وآگاهی خود گرم احساس می کنیم؛ تمایل نداریم و مشتاق نیستیم درباره اش سوال و بحث کنیم. چون برایمان مسئله نیست.دوبودگی یا دوئیّتی درمیان نیست. چون در دل ما درجان ما درحافظه ما در فکر وعقل و آگاهی ما و در یک کلام در فضای وجودی خویش حضورش را زنده احساس می کنیم چون از دل ما نرفته است و غایب و نهان نشده است چون چنین است تمنّایش از بیرون برایمان مورد ندارد. شاعران ما در همین رابطه سروده های نغز وآموزنده بسیاری را برای ما به میراث نهاده‌اند.



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید